کتاب صوتی شور زندگی نوشته ایروینگ استون

مشاهده نقد و بررسی این کتاب

کتاب صوتی شور زندگی نوشته ایروینگ استون ترجمه محمد علی اسلامی ندوشن ، ماجرای زندگی ون سان ون گوگ نقاش هلندی

موضوع کتاب صوتی شور زندگی ، داستان زندگی کوتاه ون سان ون گوگ نقاش برجسته هلندی است.

کتاب همچنین نموداری است از جوشش اروپا در اواسط قرن نوزدهم: برخورد سنت و صنعت.شور و حرصی که بر جامعه حاکم است.انسانیتی که هنوز سو سو می زند.تجددی که می خواهد سر برآورد و اصالتی که در نوجوئی هنر بروز می نماید و می خواهد در برابر استیلای کارخانه ها مقاومت ورزد.

موازی با آنها برخورد طبایع است:بعضی در نهایت خودخواهی، بعضی شوریده وار؛ و عشق؛ همراه با زیبایی و شور، کام و ناکامی؛و نیز نکبت زندگی معدنگران “بوریناژ ” که می بایست با عمر کوتاه مصیبت بارشان، درخشش تمدن صنعتی اروپا را پایه نهند؛ در مقابل اشرافیت عده ای غرق در ناز که حتی هشدار انقلاب فرانسه هم نتوانسته بود آن را تعدیل کند.

اما در کنار همه اینها سر برآوردن عده ای هنرمند، اندیشه ور و نویسنده بود که می رفتند تا قرن نوزدهم اروپا را از لحاظ محصول اندیشه و ذوق بشری به عنوان یکی از پربهاترین قرنهای جهان معرفی نمایند.

در این میان ون سان ون گوگ یک نمونه ی تنهاست، به مثابه لاله ی صحرایی در میان گلهای پرورده.در این بحبوحه ی اروپای پر رونق و جوشان او زندگی و شیوه ی عارفان پاکباخته قرن پنج و شش ما را به یاد می آورد، همانگونه خود را نثار کننده ولی نه در یک زندگی همراه با اعتکاف و نظاره بلکه لبریز از کوشندگی، روزان و شبان، برای آنکه به کنه زندگی راه برده شود.او می خواهد از طریق رنگ و نور و نقش، راه یابد به عمق معدن حیات.

بخش کوتاهی از کتاب صوتی شور زندگی :

پنج شکست پیشین یکسره از یادش رفت.هنر خلاق چنان جذبه ی عالی و پایدار و چنان خشنودی مداومی به او می داد که هیچ چیز دیگر قبلا به او نداده بود.

یازده روز آخر بی آنکه حتی یک “سانتیم” در جیب داشته باشد، می بایست زندگی خود را با چند قرص نان که از خانم دنیس قرض می گرفت بگذراند.

نزد هیچکس حتی نزد خود هیچگاه از گرسنگی شکوه ای نکرد.در حالی که روحش بدین پایه سیر بود، گرسنگی شکم چه اهمیت اشت؟ ص.121

آیا هرگز اندیشه های درونی ما به خارج تجلی می کند؟ممکن است آتش بزرگی در ضمیر ما شعله ور باشد که هیچکس نمی آید کنار آن را خود را گرم کند.

رهگذران فقط کمی دود می بینند که از دودکش بیرون می آید و به راه خود ادامه می دهند.حالا چه باید کرد؟آیا شخص نباید این آتش درونی را بپروراند ، جوهر خود را نگاهدارد و با شکیبایی بنشیند تا آن لحظه فرا رسد که کسی بیاید و خود را نزدیک آن گرم کند؟ ص. 129

“تئو تو این را پیش از آنکه من خود بدانم می دانستی.من جراتش را نداشتم که در این باره فکر کنم.می ترسیدم.البته که من برای یک کاری خلق شده ام.

این همان کاری است که من همه زندگیم در پی اش بودم و هیچوقت به فکرم نرسید.موقعی که در آمستردام و بروکسل درس می خواندم همیشه احتایج عمیقی به نقاشی کردن احساس می کردم ولی به خودم اجازه ی این کار را نمی دادم.می ترسیدم که این مانع کار اصلیم بشود.کار اصلیم! چه کور و نادان بودم.در طی این چند سال چیزی می خواست از وجود من بتراود و من مانعش می شدم.آن را عقب می زدم.حالا بیست و هفت سال دارم.، بدون اینکه کاری کرده باشم.چه احمق چه ابله کوردل نادان بوده ام.

آه تئو چه ماههای سختی که من گذراندم و کار کردم و کوشیدم که مقصود و معنایی از زندگی بیرون بکشم و آنرا نشناختم.ولی حالا که آن را می شناسم دیگر هیچوقت دلسرد نخواهم شد.بعد از این همه سالهای تلف شده بالاخره من راه خودم را پیدا کردم، نقاش خواهم شد.برای همین است که در پیشه های دیگرم شکست خوردم.به درد آن کارها نمی خوردم، ولی حالا دست به کاری زدم که شکست ندارد.”ص. 131 “

مزرعه ای که گندم را می رویاند، آبی که در نهر می خروشد، شیره ی انگور، زندگی بشر همه ی اینها یک چیز و از همند.در دنیا تنها وحدت وجود دارد.

وحدت وزن، وحدتی که همه ما به آهنگ آن رقصانیم: مردم، سیبها، رودخانه، مزارع کشت شده ،ارابه های گندم کش، خانه ها، اسبها، خورشید … .

ماده ای که تو را تشکیل داده، فردا در خوشه ی انگور راه خواهد یافت، چراکه تو و خوشه ی انگور از یک جنسید.وقتی من دهقانی را که زمین خود را می کارد نقاشی می کنم می خواهم این طور احساس شود که این دهقان به زمین پیوسته است مانند خوشه ای که از آن می روید .من می خواهم که مردم تابش خورشید را بر او، بر کشتزار، بر گندم، بر خیش و اسب احساس کنند.وقتی تو به این توازن کیهانی که دنیا را بخود می کشاند، پی بردی آن وقت به شناختن زندگی آغاز خواهی کرد.تنها این خداست.” ص. 398

به هر کسی که شوری در دل دارد توصیه می کنم کتاب صوتی شور زندگی را بشنود.

چراکه به یقین می تواند بخشی از خود را در این داستان عجیب باز یابد.داستان زندگی ون گوگ ما را به خودنگری و خودکاوی وا می دارد.آیا ما نیز نیاز عمیق درونی مان را نادیده گرفته و راه جوشش درونی را سد کرده ایم تا به کار اصلی زندگی مان برسیم و از مسیر عادی بودن خارج نشویم؟  از فقر می ترسیم؟ از دیوانه خطاب شدن و از سرزنش شدن می ترسیم؟  و جرات خطر کردن به خود نمی دهیم؟ وقت آن رسیده که هر کس راه درست زندگی اش را بازشناسد.

مشاهده نقد و بررسی این کتاب