اردیبهشت ماه حال هوای زبان پارسی دارد اول اردیبهشت رو سعدی و 25 اردیبهشت به نام فردوسی شاعر بزرگ ایرانی نام گذاری شده است به این مناسبت گزیده ای از شعرهای فردوسی از متن شاهنامه تقدیم دوستداران میگردد

از شاهنامه فردوسی نسخه های گوناگونی وجود دارد که معتبرترین ویرایش های موجود شاهنامه چاپ مسکو با 60 هزار بیت و شاهنامه خالقی مطلق با 53 هزار بیت است.

برای آشنایی با معتبرترین نسخه های شاهنامه این مطلب را بخوانید: راهنمای خرید بهترین نسخه شاهنامه

در  این اثر حماسی ایران زمین علاوه بر محسنات و فواید بی شمار ادبی و تاریخی، موضوعات گوناگونی مانند آداب و رسوم کهن، متضمن بسیاری از مطالب آموزنده و عبرت آموز اخلاقی و اجتماعی، مذهبی و دیگر مباحث انسانی است که می تواند آن را آیینه عبرت و گنجینه پند و حکمت دانست.

شاهنامه ، گنجینه‏ ای است که اشعار رزمی، بزمی، عشقی و احساسات لطیف و نکات سودمند اجتماعی و مطالب اخلاقی نیز در آن فراوان هست و خواننده به گوهرهای حکمت آمیزی بر می‏خورد که هر یک بسیار با ارزش و مفید و دستور کامل زندگی است.

متن شاهنامه | گزیده ای از شعرهای فردوسی

متن شاهنامه | گزیده ای از شعرهای فردوسی
متن شاهنامه | گزیده ای از شعرهای فردوسی

شاهنامه خوانی استاد کزازی – شعر فردوسی در باب آفرینش جهان

شعر فردوسی صوتی در باب آفرینش جهان

اشعار فردوسی در مورد عظمت و بزرگی ایران

اشعار فردوسی درباره ایران

ندانی که ایران نشست منست
جهان سر به سر زیر دست منست
هنر نزد ایرانیان است و بس
ندادند شیر ژیان را بکس
همه ی یک دلانند یزدان شناس
به نیکی ندارند از بد هراس
چنین گفت موبد که مرد بنام
به از زنده دشمن بر او شاد کام
اگر کشت خواهد تو را روزگار
چه نیکو تر از مرگ در کار زار
همه ی روی یکسر بجنگ آوریم
جهان بر بد اندیش تنگ آوریم

شعر کوتاه در مورد ایران از فردوسی

نمانیم که این بوم ویران کنند
همی تاراج از شهر ایران کنند
نخوانند بر ما کسی آفرین
چو ویران بود بوم ایران زمین
بیارای دل رابه دانش که ارز
به دانش بود چو بدانی بورز
به دانش بود مرد را ایمنی
ببندد ز بد دست آهرمنی
به دانش بود بیگمان زنده مرد
خنک رنجبردار پایند مرد
چنین گفت داننده دهقان پیر
که دانش بود مرد را دستگیر
هر آن مغز کو را خرد روشنست
ز دانش به گرد تنش جوشنست
یک فارسی بود هشیار نام
که بر چرخ کردی به دانش لگام

شعر فردوسی در مورد میهن

متن شاهنامه کوتاه در مورد ایران
متن شاهنامه کوتاه در مورد ایران
چو ایران مباشد تن من مباد
بدین بوم و بر زنده یک تن مباد
اگر سر به سر تن به کشتن دهیم
ازآن به که کشور به دشمن دهیم

اشعار حماسی فردوسی در مورد عظمت ایران

اشعار فردوسی در مورد عظمت و بزرگی ایران
شعر فردوسی در مورد عظمت و بزرگی ایران
دریغ است ایران که ویران شود
کنام پلنگان و شیران شود

شعرهای کوتاه فردوسی در مورد علم و دانش

شعرهای کوتاه فردوسی در مورد علم و دانش
شعرهای کوتاه فردوسی در مورد علم و دانش

دوبیتی های‌ زیبا از فردوسی درباره علم و دانش

توانا بود هر که دانا بود
ز دانش دل پیر برنا بود
ز دانش اولین به یزدان گرای
کجا هست و باشد همیشه به جای
به دانش ز یزدان شناسد سپاس
خنک مرد دانا و یزدان شناس
دگر آن که دارد ز یزدان سپاس
بود دانشی مرد نیکی شناس
به دانش فزای و به یزدان گرای
که او باد جان ترا رهنمای
بپرسیدم از مرد نیکو سخن
کسی کو بسال و خرد بد کهن
که از ما به یزدان که نزدیکتر
که را نزد او راه باریکتر
چنین داد پاسخ که دانش گزین
چو خواهی ز پروردگار آفرین
به گیتی به از مردمی کار نیست
بدین با تو دانش به پیکار نیست
سر راستی دانش ایزیدیست
چو دانستیش زو نترسی ؛ بدیست

اشعار زیبای شاهنامه فردوسی در مورد خرد

اشعار زیبای شاهنامه فردوسی در مورد خرد و دانش
اشعار زیبای شاهنامه فردوسی در مورد خرد و دانش
به یزدان چنین گفت کای دادگر
تو دادی مرا دانش و زور و فر
چو دیدار یابی به شاخ سخن
بدانی که دانش نیاید به بن
اگر چند بخشی ز گنج سخن
بر افشان که دانش نیاید به بن

شعری کوتاه از فردوسی در مورد سخن

یک بیت شعر از فردوسی در مورد دانش
یک بیت شعر از فردوسی در مورد دانش
اگر دانشی مرد گوید سخن
تو بشنو که دانش نگردد کهن
به رنج اندر ار تنت را رواست
که خود رنج بردن به دانش سزاست
بیاموز و بشنو ز هر دانشی
بیابی ز هر دانشی رامشی
ز خورد و ز بخشش میاسای هیچ
همه ی دانش و داد دادن بسیچ

اشعار تک بیتی ناب فردوسی در مورد دانش آموختن

اشعار تک بیتی ناب فردوسی در مورد دانش آموختن
اشعار تک بیتی ناب فردوسی در مورد دانش آموختن
میاسای از آموختن یک زمان
ز دانش میفکن دل اندر گمان
همیشه یکی دانشی پیش دار
ورا چون روان و تن خویش دار
فزون است ازآن دانش اندر جهان
که بشنود گوش آشکار و نهان

اشعار ناب از فردوسی درباره علم

اشعار ناب از فردوسی درباره علم
اشعار ناب از فردوسی درباره علم
کسی کو به دانش توانگر بود
ز گفتار و کردار بهتر بود
خرد باید و دانش و راستی
که کژی بکوبد ار کاستی

اشعار کوتاه فردوسی در مورد دانش

بر ما شکیبائی و دانش است
ز دانش روان های‌ پر از رامش است
شکبیائی از ما نشاید ستد
نه کس را ز دانش رسد نیز بد
نگه کن به جاییکه دانش بود
ز داننده کشور به رامش بود

شعر فردوسی درباره دوستان دانا

چه ناخوش بود دوستی با کسی
که بهره ندارد ز دانش بسی
که بیکاری او ز بی دانشی است
به بی دانشان بر بباید گریست

شعر فردوسی در مورد ادب و خرد

شعر زیبای فردوسی در مورد دانش

ز دانش بود جان و دل را فروغ
نگر تا نگردی به گرد دروغ
سخنگوی چون بر گشاید سخن
بمان تا بگوید تو تندی مکن

گلچین اشعار فردوسی درباره ادب و سخن گفتن

مگو آن سخن کاندرو سود نیست
کزان آتشت بهره جز دود نیست
تن مرده چون مرد بی دانشست
که نادان به هر جای بی رامشست
که دشمن که دانا بود به ز دوست
که با دشمن و دوست دانش نکوست
سخن ماند از ما همی یادگار
تو با گنج دانش برابر مدار
سخن سنج و دینار گنجی مسنج
که بر دانشی مرد خوار است گنج
به دانش نگر دور باش از گناه
که دانش گرامی تر از تاج و گاه
هران گه که گویی که دانا شدم
به هر دانشی بر توانا شدم
چنان دان که نادان تری آن زمان
مشو بر تن خویش بر بدگمان

گلچینی از بهترین اشعار فردوسی

ﻋﺮﺏ ﻫﺮ ﭼﻪ ﺑﺎﺷﺪ ﻣﺮﺍ ﺩﺷﻤﻦ ﺍﺳﺖ

ﮐﺞ ﺍﻧﺪﯾﺶ ﻭ ﺑﺪ ﺧﻮﯼ ﻭ ﺍﻫﺮﯾﻤﻦ ﺍﺳﺖ

ﭼﻮ ﺑﺨﺖ ﻋﺮﺏ ﺑﺮ ﻋﺠﻢ ﭼﯿﺮﻩ ﮔﺸﺖ

ﻫﻤﻪ ﺭﻭﺯ ﺍﯾﺮﺍﻧﯿﺎﻥ ﺗﯿﺮﻩ ﮔﺸﺖ

ﺟﻬﺎﻥ ﺭﺍ ﺩﮔﺮﮔﻮﻧﻪ ﺷﺪ ﺭﺳﻢ ﻭ ﺭﺍﻩ

ﺗﻮ ﮔﻮﯾﯽ ﻧﺘﺎﺑﺪ ﺩﮔﺮ ﻣﻬﺮ ﻭ ﻣﺎﻩ

ﺯ ﻣﯽ ﻧﺸﺌﻪ ﻭ ﻧﻐﻤﻪ ﺍﺯ ﭼﻨﮓ ﺭﻓﺖ

ﺯ ﮔﻞ ﻋﻄﺮ ﻭ ﻣﻌﻨﯽ ﺯ ﻓﺮﻫﻨﮓ ﺭﻓﺖ

ﺍﺩﺏ ﺧﻮﺍﺭ ﮔﺸﺖ ﻭ ﻫﻨﺮ ﺷﺪ ﻭﺑﺎﻝ

ﺑﻪ ﺑﺴﺘﻨﺪ ﺍﻧﺪﯾﺸﻪ ﺭﺍ ﭘﺮ ﻭ ﺑﺎﻝ

ﺟﻬﺎﻥ ﭘﺮ ﺷﺪ ﺍﺯ ﺧﻮﯼ ﺍﻫﺮﯾﻤﻨﯽ

ﺯﺑﺎﻥ ﻣﻬﺮ ﻭﺭﺯﯾﺪﻩ ﻭ ﺩﻝ ﺩﺷﻤﻨﯽ

ﮐﻨﻮﻥ ﺑﯽ ﻏﻤﺎﻥ ﺭﺍ ﭼﻪ ﺣﺎﺟﺖ ﺑﻪ ﻣﯽ

ﮐﺮﺍﻥ ﺭﺍ ﭼﻪ ﺳﻮﺩﯼ ﺍﺯ ﺁﻭﺍﯼ ﻧﯽ

ﮐﻪ ﺩﺭ ﺑﺰﻡ ﺍﯾﻦ ﻫﺮﺯﻩ ﮔﺮﺩﺍﻥ ﺧﺎﻡ

ﮔﻨﺎﻩ ﺍﺳﺖ ﺩﺭ ﮔﺮﺩﺵ ﺁﺭﯾﻢ ﺟﺎﻡ

ﺑﻪ ﺟﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﺧﺸﮑﯿﺪﻩ ﺑﺎﺷﺪ ﮔﯿﺎﻩ

ﻫﺪﺭ ﺩﺍﺩﻥ ﺁﺏ ﺑﺎﺷﺪ ﮔﻨﺎﻩ

ﭼﻮ ﺑﺎ ﺗﺨﺖ ﻣﻨﺒﺮ ﺑﺮﺍﺑﺮ ﺷﻮﺩ

ﻫﻤﻪ ﻧﺎﻡ ﺑﻮﺑﮑﺮ ﻭ ﻋﻤﺮ ﺷﻮﺩ

ﺯ ﺷﯿﺮ ﺷﺘﺮ ﺧﻮﺭﺩﻥ ﻭ ﺳﻮﺳﻤﺎﺭ

ﻋﺮﺏ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺟﺎﯾﯽ ﺭﺳﯿﺪﻩ ﺍﺳﺖ ﮐﺎﺭ

ﮐﻪ ﺗﺎﺝ ﮐﯿﺎﻧﯽ ﮐﻨﺪ ﺁﺭﺯﻭ

ﺗﻔﻮ ﺑﺮﺗﻮ ﺍﯼ ﭼﺮﺥ ﮔﺮﺩﻭﻥ ﺗﻔﻮ

ﺩﺭﯾﻎ ﺍﺳﺖ ﺍﯾﺮﺍﻥ ﮐﻪ ﻭﯾﺮﺍﻥ ﺷﻮﺩ

ﮐﻨﺎﻡ ﭘﻠﻨﮕﺎﻥ ﻭ ﺷﯿﺮﺍﻥ ﺷﻮﺩ

دانی که ایران نشست منست

جهان سر به سر زیر دست منست

هنر نزد ایرانیان است و بــس

ندادند شـیر ژیان را بکس

همه ی یکدلانند یـزدان شناس

بـه نیکـی ندارنـد از بـد هـراس

دریغ است ایـران که ویـران شود

کنام پلنگان و شیران شـود

چـو ایـران نباشد تن من مـباد

دراین بوم و بر زنده یک تن مباد

همـه روی یکسر بجـنگ آوریـم

جــهان بر بـداندیـش تنـگ آوریم

همه ی سربسر تن به کشتن دهیم

بـه از آنکه کشـور به دشمن دهیم

چنین گفت موبد که مرد بنام

بـه از زنـده دشمـن بر او شاد کام

اگر کُشــت خواهــد تو را روزگــار

چــه نیکــو تر از مـرگ در کـــار زار

گزیده‌ای از بهترین اشعار فردوسی

چو زین بگذری مردم آمد پدید

شد این بندها را سراسر کلید

سرش راست بر شد چو سرو بلند

به گفتار خوب و خرد کاربند

پذیرنده هوش و رای و خرد

مر وی را دد و دام فرمان برد

ز راه خرد بنگری اندکی

که مردم به معنی چه باشد یکی

مگر مردمی خیره خوانی همی

جز این را نشانی ندانی همی

ترا از دو گیتی برآورده‌اند

به چندین میانجی بپرورده‌اند

اولین فطرت پسین شمار

تویی خویشتن رابه بازی مدار

شنیدم ز دانا دگرگونه زین

چه دانیم راز جهان آفرین

نگه کن سرانجام خودرا ببین

چو کاری بیابی ازین به گزین

به رنج اندر آری تنت را رواست

که خود رنج بردن به دانش سزاست

چو خواهی که یابی ز هر بد رها

سر اندر نیاری به دام بلا

نگه کن بدین گنبد تیزگرد

که درمان ازویست و زویست درد

نه گشت زمانه بفرسایدش

نه آن رنج و تیمار بگزایدش

نه از جنبش آرام گیرد همی

نه چون ما تباهی پذیرد همی

ازو دان فزونی ازو هم شمار

بد و نیک نزدیک او آشکار

زیباترین اشعار فردوسی

شعر فردوسی در مورد خداوند
شعر فردوسی در مورد خداوند

شاهنامه خوانی با صدای استاد کزازی در مورد خداوند

شاهنامه خوانی استاد کزازی -به نام خداوند جان و خرد

شاهنامه خوانی در ستایش خرد

شاهنامه خوانی استاد کزازی در ستایش خرد
به نام خداوند جان و خرد 
 کزین برتر اندیشه برنگذرد
خداوند نام و خداوند جای 
 خداوند روزی ده رهنمای

خداوند کیوان و گردان سپهر

فروزنده ماه و ناهید و مهر

ز نام و نشان و گمان برترست

نگارنده‌ی بر شده پیکرست

به بینندگان آفریننده را

نبینی مرنجان دو بیننده را

نیابد بدو نیز اندیشه راه

که او برتر از نام و از جایگاه

سخن هر چه زین گوهران بگذرد

نیابد بدو راه جان و خرد

خرد گر سخن برگزیند همی

همان را گزیند که بیند همی

ستودن نداند کس وی را چو هست

میان بندگی را ببایدت بست

خرد را و جان را همی سنجد اوی

در اندیشه‌ی سخته کی گنجد اوی

بدین آلت رای و جان و زبان

ستود آفریننده را کی توان

به هستیش باید که خستو شوی

ز گفتار بی‌کار یکسو شوی

پرستنده باشی و جوینده راه

به ژرفی به فرمانش کردن نگاه

توانا بود هر که دانا بود

ز دانش دل پیر برنا بود

از این پرده برتر سخن‌گاه نیست

ز هستی مر اندیشه را راه نیست

اشعار فردوسی در مورد بخشش
اشعار فردوسی در مورد بخشش

 

اشعار زیبای فردوسی

متن شاهنامه | گزیده ای از شعرهای فردوسی
متن شاهنامه | گزیده ای از شعرهای فردوسی

اندرزهای حکیمانه شاپور در واپسین ساعات زندگی اش به فرزندش اورمزد

در این اندرزها نکات بسیار مهم اخلاقی همانند پرهیز از ستم به زیر دستان، نیکو سخن، پرهیز از کینه و حرص و آز و حسد، دوری کردن از سخن چینان و بی دانشان، اهمیت خرد و پرهیزگاری.

همین یک شعر فردوسی میتواند راهگشای بسیاری از مشکلات اخلاقی جوامع و انسانها ورهبران باشد.

شاهنامه خوانی صوتی با صدای دکتر کزازی

پندهای اخلاقی در شاهنامه صوتی- اندرزهای شاپور به پسرش اورمزد

چو دانست کز مرگ نتوان گریخت

بسی آب خونین ز دیده بریخت

بگسترد فرش اندر ایوان خویش

بفرمود کامدش بهرام پیش

بدو گفت کای پاک‌زاده پسر

به مردی و دانش برآورده سر

به من پادشاهی نهادست روی

که رنگ رخم کرد همرنگ موی

خم آورد بالای سرو سهی

گل سرخ را داد رنگ بهی

چو روز تو آمد جهاندار باش

خردمند باش و بی‌آزار باش

نگر تا نپیچی سر از دادخواه

نبخشی ستمکارگان را گناه

زبان را مگردان به گرد دروغ

چو خواهی که تاج از تو گیرد فروغ

روانت خرد باد و دستور شرم

سخن گفتن خوب و آواز نرم

خداوند پیروز یار تو باد

دل زیردستان شکار تو باد

بنه کینه و دور باش از هوا

مبادا هوا بر تو فرمانرا

سخن چین و بی‌دانش و چاره‌گر

نباید که یابد به پیشت گذر

ز نادان نیابی جز از بتری

نگر سوی بی‌دانشان ننگری

چنان دان که بی‌شرم و بسیارگوی

نبیند به نزد کسی آب‌روی

خرد را مه و خشم را بنده‌دار

مشو تیز با مرد پرهیزگار

نگر تا نگردد به گرد تو آز

که آز آورد خشم و بیم و نیاز

همه بردباری کن و راستی

جدا کن ز دل کژی و کاستی

بپرهیز تا بد نگرددت نام

که بدنام گیتی نبیند به کام

ز راه خرد ایچ گونه متاب

پشیمانی آرد دلت را شتاب

درنگ آورد راستیها پدید

ز راه خرد سر نباید کشید

سر بردباران نیاید به خشم

ز نابودنیها بخوابند چشم

وگر بردباری ز حد بگذرد

دلاور گمانی به سستی برد

هرانکس که باشد خداوند گاه

میانجی خرد را کند بر دو راه

نه سستی نه تیزی به کاراندرون

خرد باد جان ترا رهنمون

نگه دار تا مردم عیب‌جوی

نجوید به نزدیک تو آب‌روی

ز دشمن مکن دوستی خواستار

وگر چند خواند ترا شهریار

درختی بود سبز و بارش کبست

وگر پای گیری سر آید به دست

اگر در فرازی و گر در نشیب

نباید نهادن سر اندر فریب

به دل نیز اندیشهٔ بد مدار

بداندیش را بد بود روزگار

سپهبد کجا گشت پیمان‌شکن

بخندد بدو نامدار انجمن

خردگیر کرایش جان تست

نگهدار گفتار و پیمان تست

هم آرایش تاج و گنج و سپاه

نمایندهٔ گردش هور و ماه

نگر تا نسازی ز بازوی گنج

که بر تو سرآید سرای سپنج

مزن رای جز با خردمند مرد

از آیین شاهان پیشی مگرد

به لشکر بترسان بداندیش را

به ژرفی نگه کن پس و پیش را

ستاینده‌ای کو ز بهر هوا

ستاید کسی را همی ناسزا

شکست تو جوید همی زان سخن

ممان تا به پیش تو گردد کهن

کسی کش ستایش بیاید به کار

تو او را ز گیتی به مردم مدار

که یزدان ستایش نخواهد همی

نکوهیده را دل بکاهد می

هرانکس که او از گنهکار چشم

بخوابید و آسان فرو برد خشم

فزونیش هر روز افزون شود

شتاب آورد دل پر از خون شود

هرانکس که با آب دریا نبرد

بجوید نباشد خردمند مرد

کمان دار دل را زبانت چو تیر

تو این گفته‌های من آسان مگیر

گشاد پرت باشد و دست راست

نشانه بنه زان نشان کت هواست

زبان و خرد با دلت راست کن

همی ران ازان سان که خواهی سخن

هرانکس که اندر سرش مغز بود

همه رای و گفتار او نغز بود

هرانگه که باشی تو با رای‌زن

سخنها بیارای بی‌انجمن

گرت رای با آزمایش بود

همه روزت اندر فزایش بود

شود جانت از دشمن آژیرتر

دل و مغز و رایت جهانگیرتر

کسی را کجا پیش رو شد هوا

چنان دان که رایش نگیرد نوا

اگر دوست یابد ترا تازه‌روی

بیفزاید این نام را رنگ و بوی

تو با دشمنت رو پر آژنگ دار

بداندیش را چهره بی‌رنگ دار

به ارزانیان بخش هرچت هواست

که گنج تو ارزانیان را سزاست

بکش جان و دل تا توانی ز رشک

که رشک آورد گرم و خونین سرشک

هرانگه که رشک آورد پادشا

نکوهش کند مردم پارسا

چو اندرز بنوشت فرخ دبیر

بیاورد و بنهاد پیش وزیر

جهاندار برزد یکی باد سرد

پس آن لعل رخسارگان کرد زرد

چو رنگین رخ تاجور تیره شد

ازان درد بهرام دل خیره شد

چهل روز بد سوکوار و نژند

پر از گرد و بیکار تخت بلند

چنین بود تا بود گردان سپهر

گهی پر ز درد و گهی پر ز مهر

تو گر باهشی مشمر او را به دوست

کجا دست یابد بدردت پوست

شب اورمزد آمد و ماه دی

ز گفتن بیاسای و بردار می

کنون کار دیهیم بهرام ساز

که در پادشاهی نماند دراز

ابیات زیبایی از فردوسی

چو شاه اندر آمد چنان جای دید

پرستنده هر جای برپای دید

چنین گفت کای دادگر یک خدای

به خوبی توی بنده را رهنمای

مبادا جز از داد آیین من

مباد آز و گردنکشی دین من

همه ی کار و کردار من داد باد

دل زیردستان به ما شاد باد

گر افزون شود دانش و داد من

پس از مرگ روشن بود یاد من

همه ی زیردستان چو گوهرفروش

بمانند با نالهٔ چنگ و نوش

شعر زیبای فردوسی درباره خوبی کردن

اشعار فردوسی در مورد نیکی
شعر زیبای فردوسی درباره خوبی کردن
بیا تا همه ی دست نیکی بریم
جهان جهان رابه بد نسپرسم
نباشد همه ی نیک و بد پایدار
همان به که نیکی بود یادگار
همان گنجِ دینار و کاخ بلند
نخواهد بُدَن مر تو را سودمند
سخن ماند از تو همی یادگار
سخن را چنین خوارمایه مدار
جز وی را مخوان کردگار جهان
شناسنده آشکار و نهان
ازو بر روان محمد سلام
بیارانش بر هریکی برفزود
سر انجمن بد ز یاران علی
که خوانند وی را علی ولی
همه ی پاک بودند و پرهیزگار
سخن هایشان برگذشت از شمار
کنون بر سخن ها فزایش کنیم
جهان‌ آفرین را ستایش کنیم
به یزدان هر آن‌کس که شد ناسپاس
به دلش اندر آید ز هر سو هراس
گلچین اشعار فردوسی از متن شاهنامه در باره موضوعات مختلف
گزیده اشعار فردوسی از متن شاهنامه
بسی رنج بردم دراین سال سی
عجم زنده کردم بدین فارسی
نمیرم از این پس که من زنده ام
که تخم سخن را پراکنده ام

شعر زیبای فردوسی در مورد مرگ

متن شاهنامه کوتاه در مورد مرگ
متن شاهنامه کوتاه در مورد مرگ
جهان یادگار است و ما رفتنی
به گیتی نماند بجز گفتنی
به نام نکو گر بمیرم رواست
مرا نام باید که تن مرگ راست

بهترین تک بیتی فردوسی درباره خدا

به نام خداوند جان و خرد
کز این برتر اندیشه بر نگذرد
خداوند نام و خداوند جای
خداوند روزی ده رهنمای

مبارزه با هوای نفس و شهوت رانی

شعر شاهنامه در مورد بردباری و پرهیز از غرور
شعر شاهنامه در مورد بردباری و پرهیز از غرور
اگر بر خرد چیره گردد هوا
نیابد ز چنگ هوا، کس رها
خردمند کآرد هوا رابه زیر
بود داستانش چو شیر دلیر

راست گویی و پرهیز از دروغ

عکس نوشته شاهنامه در مورد راست گویی و پرهیز از دروغ
عکس نوشته شاهنامه در مورد راست گویی و پرهیز از دروغ
به گیتی به از راستی پیشه نیست
ز کژی تبر هیچ اندیشه نیست
چو با راستی باشی و مردمی
نبینی بجز خوبی و خرّمی

شعر کوتاه فردوسی درباره کار و تلاش

شعر کوتاه فردوسی درباره کار و تلاش
شعر کوتاه فردوسی درباره کار و تلاش
به رنج اندر است ای خردمند گنج
نیابد کسی گنج نابرده رنج

شعر فردوسی در مورد پرهیز از حرص و آز

شعر کوتاه فردوسی در مورد پرهیز از حرص و آز
شعر کوتاه فردوسی در مورد پرهیز از حرص و آز
بخور آن چه داری و بیشی مجوی
که از آز کاهد همی آبروی

شعر شاهنامه در مورد بی آزاری

شعر شاهنامه در مورد بی آزاری
عکس نوشته شاهنامه در مورد بی آزاری
به نزد کهان و به نزد مهان
به اذیت موری نیرزد جهان

شعر فردوسی در مورد نیکی و احسان

شعر فردوسی در مورد نیکی و احسان
عکس نوشته شعر فردوسی در مورد نیکی و احسان
مکن بد که بینی به فرجام بد
ز بد گردد اندر جهان نام بد
نگر تا چه کاری، همان بدروی
سخن هرچه گویی همان بشنوی
تو تا زنده ای سوی نیکی گرای
مگر کام یابی به دیگر سرای

شعر شاهنامه در مورد بردباری و پرهیز از غرور

شعر شاهنامه در مورد بردباری و پرهیز از غرور
عکس نوشته شعر فردوسی در مورد بردباری و پرهیز از غرور

سر مردمی بردباری بود
سبک سر همیشه به خواری بود

گلچین اشعار فردوسی -قسمت 1