کتاب صوتی ماندارن ها اثر سیمون دوبووار

مشاهده نقد و بررسی این کتاب

کتاب صوتی ماندارن ها رمانی جذاب از سیمون دوبووار  در سال 1954 نوشته شد و در همان سال جایزه گنکور را به عنوان بهترین و تخیلی‌ترین اثر منثور سال کسب کرد.

ماندارن ها اولین بار در سال 1956 با ترجمه لئونارد ام. فریدمن Leonard M. Friedman به زبان انگلیسی منتشر شد.

کتاب صوتی ماندارن ها اثر سیمون دوبووار

درباره ی کتاب صوتی ماندارن ها اثر سیمون دوبووار :

زمانی که ماندارن ها در خارج از فرانسه منتشر شد، دوبووار بیشتر به خاطر کتاب غیرداستانی سال 1949 خود، جنس دوم، یک کلاسیک فمینیستی شناخته شده بود.

کتاب صوتی ماندارن ها یک رمان نیمه اتوبیوگرافیک است.

کتاب صوتی ماندارن ها تجربیات متنوع روشنفکران چپ فرانسوی و روابط فردی و سیاسی پیچیده این متفکران را با یکدیگر را از پایان جنگ جهانی دوم تا اواسط دهه 1950 بررسی می کند.

عنوان کتاب گروهی از دوستان نزدیک را به تصویر می‌کشد که خود را ماندارن‌ها می‌نامند – با اشاره به بوروکرات‌های علمی امپراتوری چین.

شخصیت‌های اصلی داستان به عنوان روشنفکر شناخته می‌شوند و درگیر نقشی هستند که ممکن است در اروپای پس از جنگ جهانی دوم ایفا کنند.

مانند دیگر آثار دیگر سیمون بووار، در کتاب صوتی ماندارن ها هم مضامین فمینیسم، اگزیستانسیالیسم و ​​اخلاق شخصی مورد بررسی قرار می‌گیرند.

گفته میشود یکی از زوج هایی که در این کتاب به تصویر کشیده شده، آن و روبرت دوبرویل Anne and Robert Dubreuilh ، ظاهرا بر اساس رابطه ی خود سیمون دوبووار و شریک عاطفی اش ، ژان پل سارتر Jean-Paul Sartre است.

این زوج خیالی در کتاب صوتی ماندارن ها متاهل هستند، در حالی که همتایان واقعی آنها یک رابطه طولانی مدت باز داشتند.

کتاب ماندارن ها از سوی نشریات مهمی مانند نیویورک تایمز The New York Times مورد تحسین بسیاری قرار گرفت.

کتاب در کریسمس سال 1944، درست پس از آزادی فرانسه آغاز می شود.

کتاب ماندارن ها در طول چهار سال زندگی در میان حلقه روشنفکران چپ فرانسه ادامه می‌یابد.

دوبووار داستان را در فصل‌های متناوب روایت می‌کند – نیمی از فصل‌ها به صورت سوم شخص روایت می‌شوند و داستان یک سردبیر روزنامه زیرزمینی چپی به نام هنری پرون Henri Perron (شخصیتی با الهام از آلبر کامو) گفته می شود.

فصل های دیگر به صورت اول شخص توسط آنِ دبرویلک Anne Debreuilk ، روانپزشکی که بسیاری او را خود دوبووار خوانده اند، روایت می شود.

در طول کتاب صوتی ماندارن ها ، روبرت همسر آنِ – شخصیتی شبیه به ژان پل ساتر، شریک زندگی دوبووار – یک جنبش چپ غیرکمونیستی به نام SRL را در فرانسه آغاز می کند.

رابرت، هنری پرون را ترغیب می کند که از جنبش او دفاع کند، اما این دو مرد بر سر داستانی که به افشاگری اردوگاه های روسی ختم میشود اختلاف نظر دارند.

هنری گمان میبرد که رابرت کمونیست شده، اما از اعتراف به تمایلات سیاسی خود به همکارانش امتناع می کند.

این دو در نهایت طی داستان های سیاسی ای دوباره با هم متحد می شوند.

کتاب صوتی ماندارن ها اثر سیمون دوبووار

کتاب صوتی ماندارن ها فقط رمانی سیاسی نیست، در میان این بحبوحه ی سیاسی داستانی عاشقانه بین آنِ و یک رمان نویس آمریکایی به نام لوئیس بروگان شکل می گیرد.

در واقعیت، سیمون دوبووار با نلسون آلگرن Nelson Algren ، نویسنده آمریکایی رابطه نامشروع داشت، و تقریبا همگان این بخش از داستان را بر اساس تجربیات واقعی او با آلگرن می‌دانند.

رابطه ی توصیف شده بین این دو در کتاب ماندارن ها پیچیده است – گاهی زیبا، گاهی ترسناک و گاهی عمیقا پرشور است.

هم چنین این بخش از کتاب شامل برخی از تأملات دوبووار در مورد آمریکا و فرهنگ آمریکایی است.

فراتر از داستان عاشقانه، آنِ نیز با دختر بالغ خود، نادین Nadine ، که بسیاری او را شخصیت ترکیبی دو معشوقه جوانتر سارتر می دانند، درگیر مشکلاتی است.


کتاب صوتی ماندارن ها اثر سیمون دوبووار

درباره ی سیمون دوبووار خالق کتاب صوتی ماندارن ها :

زندگی و آثار سیمون دوبووار Simone de Beauvoir نویسنده و فیلسوف اگزیستانسیالیست فرانسوی که از او به خاطر نوشتن کتاب جنس دوم بعنوان یکی از رهبران فکری جنبش زنان در اروپا نام می برند. نویسنده و متفکری که زندگی و آثارش با زندگی و آثار ژان پل سارتر گره خورده است.

وقتی که در سال 1949 برای اولین بار کتاب جنس دوم اثر سیمون دبوار منتشر شد، غوغایی در جامعه اعم از مردان و زنان ، برپا کرد و عکس العمل های مختلفی در میان اقشار مختلف ایجاد کرد بطوریکه کلیسای کاتولیک خواندن و نشر کتاب ممنوع اعلام کرد کرد و نویسندگان مرد فرانسوی مثل فرانسوا ماریاک و آلبر کامو را برانگیخت اما در میان زنان طرفداران و خوانندگان زادی پیدا کرد.

این کتاب به سرعت رکورد فروش را شکست و تنها در دو هفته، ۲۰ هزار نسخه از آن فروش رفت و این کتاب تا امروز هم علاقمندان خاص خود را داشته و به بیش از ۴۰ زبان ترجمه شده است.

موضوع دیگری که شاید موجب معروفیت هر چه بیشتر دوبوار شد روابط کاری و عاطفی اش با ژان پل سارتر و موضع گیری و اظهارنظرهای سیمون دبوار در باره مهم‌ترین مسائل روز در جهان پس از جنگ بود.

دوبوار و سارتر برای جوانان و نوجوانان زمانه خود و حتی بعد از آن تبدیل به زوجی افسانه ای شده بودند که آرزوی بسیاری بود، شورشیانی با افکار و اهداف بزرگ و رهبران مکتبی که می توان آن را اولین جنبش جوانان در دوران پس از جنگ نامید: «اگزیستانسیالیسم»؛

فلسفه ای که بر تمامیِ مطلق نگری ها خط بطلان می کشید و از آزادی، اصالت و انتخاب های سخت سخن می گفت.

این فلسفه، طرز لباس پوشیدن و موسیقی های مختص به خود را داشت و مردم، عاشق این بودند که در کافه ها در موردش صحبت کنند.

سیمون و همراهش در زندگی، رابطه ی عاشقانه ی مدرنی با هم داشتند و بیشتر اوقات خود را در باشگاه های جاز، کافه ها و در پشت میز تحریر می گذراندند؛ آن ها البته همیشه پای ثابت گردهمایی های اعتراضی و تظاهرات خیابانی نیز بودند.

با وجود این که پیوند محکمی از اندیشه ها و عواطف، سیمون و ژان را در کنار هم نگه داشته بود، آن ها هیچ وقت با یکدیگر ازدواج نکردند و آزاد بودند که هر تعداد رابطه ای که می خواهند را داشته باشند.

این فاصله ی اساسی از مرسومات و قواعد، در آن زمان بسیار شوکه کننده و عجیب جلوه می کرد.

ادامه زندگی و آثار سیمون دوبووار : سارتر و دوبووار در سال 1929 با هم آشنا شدند، زمانی که هر دو مشغول مطالعه برای آزمون عالی فلسفه در دانشگاه بودند

سارتر رتبه ی نخست را به دست آورد و دوبووار بعد از او قرار گرفت، اگرچه بسیاری از استادان و مسئولین آزمون با این موضوع موافق بودند که سیمون، فیلسوف بسیار بهتری است؛ دختری جوان که در بیست و یک سالگی به جوانترین فردی تبدیل شده بود که در این آزمون شرکت می کرد.

سارتر جوان خود را «دن خوان عصر مدرن» می دانست؛ مردی اغواگر که تمامی قواعد را می شکست و اعتقاد داشت اغواگری و نویسندگی، در یک فرآیندِ فکریِ یکسان ریشه دارند.

دوبووار با پذیرش آزمایشی تجربی که سارتر طرحش را ریخته بود، او را شگفت زده کرد.

سیمون، آزادی ای را پذیرفت که مرد موردعلاقه اش بر وجود آن اصرار داشت و خودش به نوعی، پاسدار این آزادی نیز شد.

سارتر در ابتدای این رابطه به دوبووار می گوید:

چیزی که ما داریم، عشقی واقعی و ذاتی است؛ اما این ایده نیز برای ما خوب است که روابط عاشقانه ی احتمالی را هم تجربه کنیم.

دوبووار درباره ی این پیشنهاد سارتر می نویسد:

ما یک روح در دو بدن بودیم و رابطه مان تا زمانی که خودمان وجود داشتیم، ماندگار می ماند. اما این رابطه نمی توانست به طور کامل جای خالی خوشی های زودگذر مواجهه با افراد مختلف را برایمان پر کند.

نمی توان به راحتی از کنار ماجراجویانه بودنِ محضِ چنین قراردادی میان سیمون و ژان گذشت. به ویژه برای دوبووار که فاصله گرفتنش از قواعد مرسوم و پذیرفته شده در نظر جامعه ی پیرامون، حرکتی بسیار جسورانه و کاملاً در خلاف جهت جریان به حساب می آمد.

سارتر در نظر دوبووار، فقط در حال تکرار چیزی بود که سیمون، به واسطه ی زندگی پدرش و طرز رفتار و نگرش طبقه ی بورژوا، آن را «امتیاز ویژه ی جنس مذکر» می دانست.

اما چیزی که در رابطه ی آن ها متفاوت به نظر می رسید، این بود که خودش (طرف مؤنث در رابطه) نیز به همان میزان آزادی داشت تا وارد رابطه های دیگر شود.

پس از شکل گیری این قرارداد میان ها، نوبت به خواسته ی مهم سارتر، یعنی وجود «شفافیت» رسید.

آن ها به هم قول دادند درست مانند زن و شوهرها، هیچ وقت به هم دروغ نگویند و درباره ی همه ی اتفاقات، احساسات، کارها و پروژه هایشان با هم صحبت کنند.

با این وجود، در این رابطه ی طولانی مدت میانِ دو طرفِ به ظاهر برابر، سارتر بسیار برابرتر از دوبووار از آب درآمد!

این سارتر بود که وارد روابطی بی شمار می شد و دوبووار، تنها در چند مورد که زمانی به نسبت طولانی نیز داشتند، با سایر افراد رابطه برقرار کرد.

از میان خطوط داستان ها و همچنین خودزندگی نامه ی دوبووار، یعنی کتاب «خاطرات»، می توان به وضوح مشاهده کرد که او با احساسی عمیق از حسادتِ عاشقانه دست و پنجه نرم می کرد.

او می خواست به تصویر ذهنی اش از یک زندگی نمونه و قابل الگوبرداری، خدشه ای وارد نشود.

خبری از بچه دار شدن نبود و سیمون و ژان هیچ وقت با هم در یک خانه زندگی نکردند؛ اگرچه آن ها در بیشتر دوران حیات و به طور قطع در آخرین سال های عمرشان، تقریباً هر روز یکدیگر را ملاقات می کردند.

دوبووار برای پنجاه و یک سال، چه نزدیک هم زندگی می کردند و چه از یکدیگر دور بودند، آثار سارتر را ویراستاری، و به گفته ی خود سارتر «غربال» می کرد؛ آثاری که به دوبووار تقدیم می شدند و برخی حتی گفته اند که خود او نیز در نوشتن بخش هایی از آن ها نقش داشته است.

سیمون دوبوار شش سال پس از سارتر و در ۱۴ آوریل ۱۹۸۶ و در سن هفتاد سالگی به خاطر ذات‌الریه درگذشت و در گورستان مونپارناس در در کنار شریک همیشگی اش در زندگی، «ژان پل سارتر» آرام گرفت به خاک سپرده شد.

مشاهده نقد و بررسی این کتاب