داستان های سیاسی شاهنامه

داستانهای سیاسی اجتماعی شاهنامه

علاقه مندی
ارسال به...
1 رای
1 Star2 Stars3 Stars4 Stars5 Stars
5,00/5
Loading...
داستانهای سیاسی اجتماعی شاهنامه
hiword.ir 1285بازدید , , 29 مرداد 1402 بدون دیدگاه مشاهده محصول

داستانهای سیاسی اجتماعی شاهنامه: هیچکس در اینکه شاهنامه مانیفست روشنفکران میهن پرست ایران سده چهارم است شکی ندارد.

بیگمان این حماسه، تز سیاسی ویژه ای را که مبنای آن ضرورت نژاده بودن فرمانروا، پاسداری ارزشهای ملی از سوی حکومت گران، دادگری دولتیان و سرانجام لزوم داشتن تأییدی الهی (فره ایزدی) برای پادشاه است ارائه میکند.



داستانهای سیاسی اجتماعی شاهنامه

شاهنامه شورشی آگاهانه بر استعمار فرهنگی تازیان و سلطه سیاسی بیگانگان است.

فردوسی از زنده کردن فرهنگ در حال زوال ایران باستان، مراد و مقصودی والاتر داشته است.

او با خلق این اثر میخواسته آیین درست شهریاری را به معاصران و آیندگان بنمایاند و با باز گفت سرگذشت بدفرجام شاهانی چون ضحاك، افراسیاب، جمشید، هرمزد، شیرویه و … ؛ حاکمان روزگار خویش را از آینده شومی که در انتظارشان بوده است بیاگاهاند

شاهنامه بازتاب مهر و کینی سیاسی است، مهر به خودی، فرهنگ خودی و نظام حکومتی خودی و کین نسبت به بیگانگان متجاوز، فرهنگ سلطه گر و نظام حکومتی بی ریشۀ ایران عصر خویش

داستانهای سیاسی اجتماعی شاهنامه: ناخرسندی از حکومت بیگانه

با آنکه فردوسی شاهنامه را به سلطان محمود غزنوی پیشکش کرده و از سر ناچاری در جای جای اثر خویش به ستایش او زبان یازیده و حتى در آغاز فرمانروایی، در او پادشاهی دادگر و فرهمند را جلوه گر میدیده است، نمی توان منکر این حقیقت شد که برای این دهقان پاکنژاد بیگانه را شایسته پادشاهی بر ملک ایران نبوده و همین تضاد اندیشه است که سرانجام در متن شاهنامه نفرت از بیگانگان را به بیان کشیده و گلایه مندی شاعر را از دولتیان آشکار ساخته است.

آثار این گلایه مندی در مطلع و مقطع شاهنامه به چشم میخورد. در مقدمه پس از بیان چگونگی آفتاب و آفرینش آن در نهایت موقع شناسی، به رهبر سیاسی میهن خویش می گوید:

آیا تو که چون آفتابی همی 
چه بودت که بر من نتابی همی

در پایان داستان یزدگرد نیز میخوانیم:

جهاندار اگر نیستی تنگدست
 مرا بر سرگاه بودی نشست
سی و پنج سال از سرای سپنج
 بسی رنج بردم به امید گنج
چو بر باد دادند رنج مرا
 نبد حاصلی سی و پنج مرا
کنون عمر نزديك هشتاد شد
 امیدم به یکباره بر باد شد

در میانه های شاهنامه نیز این ناخرسندی از حکومت بیگانگان بیش و کم هویداست.

این مطلب را هم ببینید
رمان مرگ ایوان ایلیچ نوشته لئو تولستوی

نکوهش بیدادگری در داستانهای سیاسی اجتماعی شاهنامه

حماسه عظیم فردوسی داستان سیاسی اجتماعی دور و درازی است حاکمیت تقدیر در تلقی این اثر بیچون و چراست اما تنها راهی که میتوان به مدد آن اندکی از شدت این شیرِ نرِ خونخواره ،کاست راه داد است و رفتار کردن برآیین خدایی.

شاهنامه، ستم و بیداد را موجب عزل پادشاهان و بریدن فر ایزدی از آنان میداند، ایده آل فردوسی شاهی فرهمند و دادگر است.

در شاهنامه در چند داستان سخن از شورش های مردمی بر شاهان ستمگر میرود و تقریباً هر جا پادشاهی پشت به آئین و داد کرده است، مردم براو شوریده اند.

از جمله داستانهای سیاسی اجتماعی شاهنامه با موضوع نکوهش بیدادگری، داستان ضحاك است كه چون مردم از جور او به تنگ می آیند به رهبری کاوه آهنگر بر او خروج میکنند و سرانجام فریدون را بر جای او می نشانند.

همچنین یکی از درونمایه های داستان پایان کار کیخسرو این است که تکاثر قدرت، شرانگیز است و فرمانروا را تا دوزخ راه خواهد برد.

داستان بهرام گور و زن شیردوش

در داستان های زیادی از شاهنامه میتوان رد پای سیاست را جستجو کرد اما یکی از داستانهای سیاسی اجتماعی شاهنامه که بیشترین کیفیت سیاسی را در متن خود دارد، داستان بهرام گور و زن شیردوش است

داستانی که یکی از شاهکارهای ادبیات ملتزم در تاریخ و جغرافیا به شمار می رود

در این داستان فردوسی ضرورت آگاه بودن فرمانروا از حال و روز مردم و زندگی کردن با آنان و در میان آنان را گوشزد میکند.

این اندیشه تقریبا در تمام داستانهای مربوط به بهرام گور به طور پنهان و آشکار بیان شده است.

بهرام گور پس از فراغت از نخجیر در مرز توران شبانه به دهی نزديك می رود تا بیواسطه شاهد چند و چون کار و زندگی مردم باشد:

به شبگیر هرمزد خرداد ماه 
از آن دشت سوی دهی رفت شاه
ببیند که اندر جهان داد هست
 بجوید دل مرد یزدان پرست

سرانجام به دَرِ سراییِ میرسد و با زنی سبو بر دوش روبرو می شود و از زن میخواهد تا او را شبی به مهمانی به سرای خویش بپذیرد. زن با خوشرویی می پذیرد.

بهرام به سرای اندر میشود و زن از او پذیرائی میکند و پس از آن تنها گوسفندشان را با آنکه شوی ناخرسند است میکشد و میهمان را بدین تدبیر تا سر حد امکان مینوازد

پس از صرف طعام و شراب بهرام از زن می پرسد بگو ببینم از بهرامشاه خرسندی یا ناخرسند؟ زن می گوید اگر گِلِه ای هست از کارگزاران بهرامشاه است

زن بر منش گفت کای پاک رای 
بر این ده فراوان کس است و سرای
همیشه گذار سواران بود
 ز دیوان و از کارداران بود
یکی نام دزدی نهد برکسی
 که فرجام زان رنج یابد بسی؟
ز بهر درم گرددش کینه کش
 که ناخوش کند بر دلش روز خوش
زن پاك تن را به آلودگی 
برد نام و آرد به بیهودگی
زیانی بود کان نیاید به گنج 
ز شاه جهاندار این است رنج

بهرامشاه از این صراحت زن دلگیر میشود و با خود می اندیشد که مردم قدر دادگری او را نمیدانند و چنین پیمان میکند

درشتی کنم زین سخن ماه چند
 که پیدا شود داد و مهر از گزند

و باعزم آغاز نهادن ستمگری دلگیر و آزرده به خواب میرود. پس زن از شوی خویش میخواهد که دیگ را آورده آتشی روشن کند و خود به سراغ گاو میرود و علف پیش روی او میریزد و به آهنگ دوشیدن گاو دست به پستان او میبرد و به نام خدا دوشیدن آغاز میکند

اما تهی بود پستان گاوش ز شیر
 دل میزبان جوان گشت پیـــر
چنین گفت باشوی کای کدخدای
 دل شاه گیتی دگر شد به رای
ستمکار شد شهریار جهان
 دلش دوش پیچان شد اندر نهان
بدو گفت شوی از چه گویی همی
 به فال بد اندر چه جویی همی
چنین گفت زن کای گرانمایه شوی
 مرا بیهده نیست این گفتگوی
چو بیدادگر شد جهاندار شاه
 زگردون نتابد ببایست ماه
به پستانها در شود شير خشك
 نبوید به نافه درون نیز مشك
به دشت اندرون گرگ مردم خورد
 خردمند بگریزد از بی خرد
چو بهرامشاه این سخنها شنود 
پشیمانی آمدش ز اندیشه زود
به یزدان چنین گفت کای کردگار
 توانا و داننده روزگار
اگر تاب گیرد دل من ز داد
 از این پس مرا تخت شاهی مباد 
زن فرخ پاك يزدان پرست
 دگر باره گاو مالید دست
به نام خداوند زردشت گفت
 که بیرون گذاری نهان از نهفت
ز پستان گاوش بیارید شیر
 زن میزبان گفت کای دستگیر
تو بیداد را کرده ای دادگر
 و گرنه نبودی ورا این هنر

پس از آن زن گاو را میدوشد و با شیر آن در دیگ شیربا میپزد و در برابر میهمان خویش مینهد

این مطلب را هم ببینید
فهرست کامل شاهنامه فردوسی

بهرام لختی از شیربا میخورد و تازیانه خویش را به زن میدهد و از او میخواهد که آن را بر بلندی استواری در گذرگاه نصب کند زن چنین میکند

لختی نمیگذرد که سپاه بهرامشاه در اطراف تازیانه گرد میآیند و زن و شوی در می یابند که دوشینه را پذیرای شاهنشاه بوده اند.

1 رای
1 Star2 Stars3 Stars4 Stars5 Stars
5,00/5
Loading...

مقالات و نقدهای مشابه

مشاهده همه

جدیدترین کتاب‌های صوتی

مشاهده همه
دیدگاه ها

لطفا دیدگاهتان را بنویسید

ایمیل شما منتشر نخواهد شد

من ربات نیستم *در حال بارگیری کپچا پلاس ...

داستان های اساطیری شاهنامه

معرفی کتاب ویژه سردبیر

داستان های اساطیری شاهنامه

در نوشته دسته بندی داستان های شاهنامه ، گفتیم که از دیدگاه منابع اصلی، داستان های شاهنامه به اساطیری­، پهلوانی، تاریخی و عامیانه ؛ در این مطلب به شرح کامل داستان های اساطیری شاهنامه می پردازیم. داستان های اساطیری شاهنامه پیش از شرح داستان های اساطیری شاهنامه شایسته است که شرح کوتاهی از مفهوم اسطوره داده شود در باب اسطوره در داستان های شاهنامه داستان اساطیری به داستانی گفته می شودکه پیش از تاريخ یا در سپیده دمان آن، در ذهن آدمیان شکل گرفته و حاکی ازکوشش …