دانلود مجموعه فاخر و معنوی نمایش رادیویی زندگی امیرالمؤمنین (ع)

مشاهده نقد و بررسی این کتاب

نمایش رادیویی زندگی امیرالمؤمنین (ع)  مجموعه ای فاخر و معنوی است که با نام پیامبر اکرم (ص) و امام علی (ع) مزیّن شده و روایت زندگی امیرالمؤمنین (ع) را در بر می گیرد.

جدا از سیر تاریخی داستان که ما را با فراز و فرودهای زندگی این امام همام آشنا ساخته و گوشه های پیدا و پنهان تاریخ اسلام را تصویر می کند، شنیدن روایت از دریچه صداهای ماندگاری همچون ژاله علو ، جلال مقامی، علی رضایی و احمد رسول زاده لطفی دوچندان دارد؛ چرا که این روایتگران بسان نقاشان زبردستی هستند که با طنین صدای خود پهنه آسمانی داستان را رنگ و جلایخیال انگیزی می بخشند.

این نمایش رادیویی در 15 قسمت و به مدت 38 ساعت زندگی امیرالمومنین علی (ع) به تصویر کشیده شده است.

فهرست بخش های نمایش رادیویی زندگی امیرالمؤمنین (ع) :

  1. امام علی (ع) -پیش از ولادت  به مدت 190 دقیقه
  2. امام علی (ع) -از ولادت تا بعثت به مدت ۱۶۴ دقیقه
  3. امام علی (ع) -از بعثت تا هجرت به مدت 190 دقیقه
  4. امام علی (ع) -ازدواج با فاطمه (س) به مدت ۶۹ دقیقه
  5. امام علی(ع) -غزوات پیامبر به مدت ۲۸۱ دقیقه
  6. امام علی(ع) -فتح مکه  به مدت ۲۳۵ دقیقه
  7. امام علی (ع) -واقعه غدیر به مدت 165 دقیقه
  8. امام علی(ع) – رحلت پیامبر (ص) به مدت 163 دقیقه
  9. امام علی (ع) -خلافت ابوبکر به مدت 90 دقیقه
  10. امام علی (ع) -روایت باغ فدک به مدت  ۱۱۹ دقیقه
  11. امام علی (ع) -شهادت حضرت فاطمه (س) به مدت 120 دقیقه
  12. امام علی (ع) -احقاقِ حق ولایت به مدت  ۱۰۴ دقیقه
  13. امام علی (ع) -خلافت عمر بن خطاب به مدت  ۱۲۵ دقیقه
  14. امام علی(ع) -خلافت عثمان بن عفان به مدت ۲۲۷ دقیقه
  15. امام علی (ع) -از امامت تا شهادت به مدت ۲۵۱ دقیقه

امام علی (ع) – پیش از ولادت  به مدت 190 دقیقه

نمایش رادیویی زندگی امیرالمؤمنین (ع)روایت از زبان حضرت ابوطالب و فاطمه بنت اسد (پدر و مادر گرامی امام علی(ع) ) آغاز می شود که خاطرات دور خویش را از ولادت پیامبر (ص) تا زمان تولد امام علی (ع) مرور می کنند.

آن زمان که وجود مبارک پیامبر اسلام (ص) زمین را به نور نبوّت خویش روشن می‌کند و متولد می‌شود. پس از تولد، پیامبر به دایه‌اش (حلیمه) سپرده شده و از مکه دور می‌شود. پس از پنج سال حلیمه حضرت محمد (ص) را به مکه برگردانده و به مادرش آمنه تسلیم می کند.
پس از مرگ آمنه (مادر پیامبر)، عبدالمطلّب (پدربزرگ محمد (ص)) فرزندان خویش را جمع کرد و از آنها خواست تا سرپرستی از یتیمان بنی هاشم محمد (ص) را قبول کنند. کار انتخاب به شخص پیامبر سپرده می شود و ایشان عموی خود (ابوطالب) را انتخاب می کنند. در این اثنا حضرت عبدالمطلّب نیز دار فانی را وداع می کنند و پیامبر در آغوش پرمهر عموی بزرگوار و همسرش فاطمه بنت اسد رشد می کنند. این دو عزیز وجود مبارک ایشان و امانت الهی را با عشق و ایمان پرورش می دهند تا ایشان به سن ازدواج می رسند و با حضرت خدیجه (س) ازدواج می کنند.
با رفتن حضرت محمد (ص) از خانه ابوطالب، اشتیاق ایشان و همسرش برای ورود فرزندی دیگر بسان پیامبر افزون‌تر می شود. زمان می گذرد تا هنگامی که مکه را زمین لرزه های پیاپی به خود می لرزاند و امان و آسایش را از مردم می گیرد. در همین هنگام حضرت ابوطالب خبر از پیش‌آمد تولد فرزندش را به اهل قریش می‌دهد و آنها را به اطاعت از او پس از پیشوایی‌اش دعوت می کند. قریش به خواست ابوطالب تن در داده و زمین مکه از لرزه باز می ایستد. بالاخره پس از ۳۰ سال انتظار ابوطالب و فاطمه بنت اسد صاحب فرزندی نورانی و آسمانی می شوند که «علی» نام دارد.
پیش از تولد آن حضرت، فاطمه بنت اسد برای نیایش به کعبه رفته و از خداوند می‌خواهد تا تولد فرزندش را آسان گرداند. در اجابت دعای ایشان به اراده خداوند دیوار کعبه شکاف برداشته و آن بانوی بزرگوار وارد خانه کعبه می‌شوند و آنها که شاهد این واقعه بودند‎ بسیار تلاش می کنند تا وی را از داخل خانه بیرون بیاورند. دست تقدیر خداوند این‌گونه مقدّر فرمود تا حضرت علی (ع) در آغوش امن کعبه چشم به جهان بگشاید.
در همان روزها و سال های نخستین، علی (ع) مورد تفقّد و عنایت ویژه پیامبر و همسر مکرمه اش خدیجه (س) قرار می گیرد. چندی نمی گذرد که خشکسالی شهر مکه را فراگرفته و تنگدستی گریبان اهل مکه، به خصوص خانواده ابوطالب را می گیرد و به ناچار و برای کاستن از درد تهیدستی، سرپرستی علی (ع) به حضرت محمد (ص) و خدیجه (س) سپرده می‌شود.

امام علی (ع) – از ولادت تا بعثت به مدت  ۱۶۴ دقیقه

امام علی (ع) - از ولادت تا بعثتروایت حضرت ابوطالب و فاطمه بنت اسد از حوادث زمان تولد فرزندشان علی (ع) تا آن هنگام که حضرت پیامبر (ص) از طرف خداوند به پیامبری مبعوث می شوند.

سرانجام پس از ۳۰ سال انتظار ابوطالب و فاطمه بنت اسد صاحب فرزندی نورانی و آسمانی می شوند که «علی» نام دارد. زمان می گذرد و آرام آرام لحظه موعود فرا می رسد. درست پیش از تولد آن حضرت، فاطمه بنت اسد برای نیایش به کعبه رفته و از خداوند می‌خواهد تا تولد فرزندش را آسان گرداند. در اجابت دعای ایشان به اراده خداوند دیوار کعبه شکاف برداشته و آن بانوی بزرگوار وارد خانه کعبه می‌شوند و آنها که شاهد این واقعه بودند‎ تلاش می کنند تا وی را از داخل خانه کعبه بیرون بیاورند. دست تقدیر خداوند این‌گونه مقدّر فرمود تا حضرت علی (ع) در آغوش امن کعبه چشم به جهان بگشاید.
در همان روزها و سال های نخستین، علی (ع) مورد تفقّد و عنایت ویژه پیامبر و همسر مکرمه اش خدیجه (س) قرار می گیرد. چندی نمی گذرد که خشکسالی شهر مکه را فراگرفته و تنگدستی گریبان اهل مکه، به خصوص خانواده ابوطالب را می گیرد و به ناچار و برای کاستن از درد تهیدستی، سرپرستی علی (ع) به حضرت محمد (ص) و خدیجه (س) سپرده می‌شود تا در آغوش گرم و پر مهرشان رشد یابد. همین اتفاق باعث می شود تا علی (ع) در مکتب پسر عموی خویش حضرت محمد (ص) تربیت یافته و تا زمان بعثت همدم و همراه وی باشد.

امام علی (ع) – از بعثت تا هجرت به مدت  190 دقیقه

امام علی (ع) - از بعثت تا هجرتپس از بعثت پیامبر(ص) دعوت خویش به اسلام را علنی می کنند. قریش دشمنی پنهانش با محمد(ص) را آشکار کرده و قصد جان شریف آن حضرت را می کنند. جانبازی امام علی(ع) این سوء قصد را نافرجام می گذارد. سرانجام پیامبر(ص) به اذن خدا به مدینه هجرت می کنند.

سه سال پس از بعثت، ایشان از خداوند فرمان گرفتند تا خویشان و نزدیکان خود را به اسلام دعوت کنند. مخالفت‌ها با پیامبر اوج گرفت و مسلمانان در شِعب ابیطالب تحت محاصره اقتصادی و اجتماعی قرار گرفتند. در همین دوران عموی پیامبر، حضرت ابوطالب و همسر پیامبر، حضرت خدیجه (س) جان به جان آفرین تسلیم کردند.
قریش در ادامه دشمنی‌هایش با طرح نقشه‌ای خطرناک تصمیم به قتل پیامبر گرفتند. آن حضرت به اشاره وحی از این اتفاق آگاه شده و به سنّت روزگار محاصره در شِعب ابیطالب، امیرمؤمنان علی (ع) شبانه در بستر ایشان خوابیدند. پیامبر نجات یافته و به خانه دختر عموی خود، خواهر امام علی (ع)، پناه برده و سپس از مکه گریختند تا به شهر یثرب (مدینه) پناه ببرند.
پس از رسیدن پیامبر به قبا، آن حضرت پیکی را به مکه فرستادند تا علی و خانواده‌اش را به سوی یثرب فرابخوانند. کاروان به رهبری علی (ع) و متشکل از مادر امام، فاطمه بنت اسد و دختر پیامبر حضرت فاطمه (س) راهی مدینه شدند. اما هنوز از مهاجرت این گروه مدتی نگذشته بود که قریش به خشم آمده و تصمیم گرفتند تا مانع ایشان شوند. بنابراین عده‌ای از جنگاوران قریش کاروان علی (ع) را تعقیب کردند که با رشادت امام علی (ع) این حمله و تجاوز ناکام ماند.

سرانجام خانواده پیامبر در پناه علی (ع) در قبا به محضر رسول اکرم (ص) رسیدند.

 

امام علی (ع) – ازدواج با فاطمه (س) به مدت ۶۹ دقیقه

امام علی (ع) - ازدواج با فاطمه (س)پس از هجرت پیامبر (ص) و خانواده ایشان به مدینه، تنها اتفاقی که می توانست خاطرات تلخ حوادث مکه را تسکین دهد، خبر پیوند مبارک دو ستاره آسمان عترت بود.سفر به مدینه فرصت خوبی بود برای هم نشینی و هم صحبتی مادر گرامی امام علی (ع) و دختر پیامبر حضرت فاطمه (س) که در دل آرزوی پیوند این دو اولیای الهی را می پروراند. در همین اثنا عده‌ای از ثروتمندان مهاجر و انصار به خواستگاری دختر پیامبر رفتند، اما هر بار از ایشان جواب رد شنیدند؛ تا این که به تشویق همین عده امام علی (ع) به خواستگاری حضرت فاطمه (س) رفته و سرانجام این پیوند آسمانی به اذن خداوند متعال ممکن شد.

 

امام علی(ع) – غزوات پیامبر به مدت  ۲۸۱ دقیقه

امام علی(ع) - غزوات پیامبردوران هجرت برای پیامبر (ص) و یارانش خالی از حادثه نبود. کفّار قریش مدام در کار مکر و حیله بودند تا نه تنها پیامبر را از رسالت نبوی اش باز دارند، حتی وجود مبارک آن حضرت را نیز حذف کنند. این چنین بود که بین آنان و پیامبر جنگ هایی در گرفت.

جنگ بدر نخستین نبرد جدی بین مسلمانان و کافران قریش بود. در این جنگ تعداد بسیاری از سران قریش کشته شدند و بازماندگان با سرافکندگی و شکست به شهر مکه بازگشتند. آنها برای جبران شکست جنگ بدر دوباره لشکری بزرگ گرد آودرند تا به مدینه حمله کنند.
قریش برای جبران شکست جنگ بدر دوباره به فکر لشکرکشی افتاد و دوباره میان مسلمانان و قریش جنگ دیگری به نام «اُحُد» اتفاق افتاد. حضرت علی (ع) با پرچم‌دار قریش نبردی قهرمانانه انجام داد، اما مدتی پس از شروع جنگ گروهی از مسلمانان به مدینه فرار کردند و با خودشان پیام کشته شدن پیامبر را به مدینه بردند.
حوادثی که در جنگ احد و بعد از آن روی داد برای دو طرف پر از لحظه های تلخ و شیرین و خاطرات به یادماندنی بود.
در سال پنجم هجری، قریش به تحریک تعدادی از بزرگان قوم یهود که از مدینه اخراج شده بودند، به فکر جنگ دیگری با مسلمانان افتادند و به همین خاطر سپاهی بزرگ را برای هجوم به سوی مدینه آماده کردند. این نبرد به جنگ «احزاب» یا «خندق» مشهور شد. در جنگ احزاب به دلیل این که مدینه توسط یک خندق محافظت می شد، درگیری مفصلی بین مشرکان و مسلمانان پیش نیامد، اما در همین جنگ، مبارزه ای میان حضرت علی (ع) و قهرمان قریش، عَمر پسر عَبدِوَد، روی داد که به فرموده پیامبر اکرم (ص) جنگ تمام ایمان علیه تمام شرک بود. عاقبت این نبرد، شکست عمر بود که موجب شد مشرکان روحیه خودشان را ببازند و از لشکرکشی به مدینه پشیمان شوند.
ریشه اصلی جنگ احزاب متعلق به یهود خیبر بود که هزینه سنگین آن نبرد را بر عهده گرفته بودند و به مشرکان در صورت پیروزی قول مزد و پاداش داده بودند. پیامبر به جبران خیانت و بدکاری یهود خیبر به همراه تعدادی از یاران خود راهی آن سرزمین شد. خبر جنگ مسلمانان و یهود خیبر به مکه رسید و این امید را در دل بزرگان قریش به وجود آورد که یاران پیامبر از مردم خیبر شکست بخورند. بعد از مدتی یک بازرگان به نام «حَجاج» از خیبر به مکه رسید و خبر داد که مسلمانان شکست سختی خورده اند و پیامبر کشته شده است. این خبر قریش را شادمان و دوستان پیامبر را غمگین کرد. اما این خبر دروغ بود و تنها کسی که از حقیقت ماجرا خبر داشت «عباس»، عموی پیامبر بود که از حَجاج اصل ماجرا را شنیده بود که به خاطر تجارت کالاهای خود با قریش این دروغ را گفته است.

 

امام علی(ع) – فتح مکه  به مدت ۲۳۵ دقیقه

امام علی(ع) - فتح مکهپس از شش سال هجرت و دوری از شهر مکه موقع آن بود تا پیامبر به همراه مهاجران و انصار راهی زیارت خانه خدا شوند. اما قریش همچنان بزرگترین مانع برای وصال دل مؤمنان با کعبه حق بود.

در سال ششم هجری، پیامبر به مسلمانان دستور داد تا راهی زیارت کعبه و شرکت در مراسم حج شوند. آن حضرت حتی از مشرکان مدینه هم دعوت کرد تا وی را همراهی کنند. سرانجام کاروانی حدود دو هزار نفر از مسلمانان و غیر مسلمانان در کنار پیامبر به سوی مکه راه افتادند. خبر آمدن این کاروان خانواده و دوستان پیامبر و مهاجران را در مکه خوشحال و از سوی دیگر اهل قریش را نگران کرد. به همین سبب قریش تعدادی از مردان مسلح را مأمور کرد تا راه را بر کاروان مدینه ببندند. پیامبر با مهربانی و سعه صدر نظر بزرگان قریش را پذیرفتند و از رفتن به مکه صرف نظر کردند. اما طی پیمان نامه ای به نام «حُدَیبیه» از آنها تعهد گرفتند که سال بعد مسلمانان بتوانند مراسم معنوی حج را در مکه به جا آورند.
مفاد پیمان حدیبیه دو طرف را به مدت ۱۰ سال از جنگ و خون‌ریزی منع می کرد و نیز آنها توافق کردند تا دشمنان یکدیگر را یاری نکنند و با دوستان هم دشمنی نکنند. مدتی بعد دیگربار قریش مفاد این پیمان را زیر پا گذاشت و به گروهی از دشمنان پیامبر کمک نظامی کرد. در این هنگام مسلمانان در جبهه جنگ موته شکست خورده بودند و همین شکست باعث شده بود تا قریش جسارت یابد.
آنها تعدادی از صحرانشینان را علیه قوم بنی خزاعه تحریک کردند که باعث شد تعدادی از یاران و دوستان پیامبر کشته شوند. پیامبر در پاسخ کمک قوم بنی خزاعه و به قصد تنبیه قریش به یارانش فرمان داد تا آماده حرکت به سوی مکه شوند؛ اما به گونه ای که این حرکت از چشم و گوش اهل مکه پنهان بماند و این چنین سپاه مسلمانان راه مدینه تا مکه را بدون اطلاع قریش طی کردند.
سپاه پیامبر برای تنبیه قریش به مکه رسید و از رسیدن این سپاه ولوله ای در مکه به پا شد. ابوسفیان بزرگ شهر مکه، شبانه به دیدار پیامبر رفت و روز بعد برای مردم خبر آورد که به کسانی که به نشانه تسلیم شدن در خانه خود بمانند یا به کعبه پناه برند امان داده می شود. این پیغام آن حضرت تعداد زیادی از مردم را به کعبه پناهنده کرد. آنها در این محل ساعت ها به انتظار آمدن پیامبر خدا ایستادند تا پس از سال ها دشمنی و بدخواهی دست در برابر آن حضرت دراز کنند و از او رحمت و گذشت تقاضا کنند.
در این زمان دو مرد از قبیله بنی مخذوم از ترس جان خود به خانه امّ هانی خواهر امام علی (ع) پناهنده شدند. اما وقتی که آن حضرت از این موضوع باخبر شدند به عنوان یکی از سرداران سپاه اسلام اما به صورت ناشناس به در خانه خواهر رفته و پناهندگان را خواستند. امّ هانی از دادن آنها امتناع کرد و سوگند خورد که از دست آن سردار به پیامبر شکایت کند. او لحظه ای بعد فهمید که سردار سپاه کسی جز برادرش علی (ع) نیست و به خاطر سوگندی که خورده بود شرمنده شد. اما چاره ای نبود. علی (ع) نشانه پیامبر را به خواهر داد و از او خواست که برای ادای سوگند نزد پیامبر برود.
پیامبر گرامی اسلام بعد از فتح مکه مدتی در آن شهر اقامت کردند تا اوضاع این شهر روند معمول خود را بازیابد. فتح مکه توانایی اسلام و مسلمانان را در جزیره عرب به اثبات رساند تا آنجا که حتی ساکنان سرزمین های دورتر را هم به فکر انداخت. آنها باید راه خودشان را معلوم کرده و رابطه خودشان را با اسلام مشخص می کردند.

امام علی (ع) – واقعه غدیر به مدت 165 دقیقه

امام علی (ع) - واقعه غدیرفتح مکه قدرت اسلام را در حجاز به اثبات رساند و حتی ساکنان سرزمین های دورتر را هم تحت تأثیر قرار داد. پیامبر به سال های پایانی عمر گهربارشان نزدیک می شدند و زمان آن بود تا بعد از خود، چراغ هدایت مسلمانان را به کسی بسپارند …

در سال نهم هجرت نمایندگانی از مسیحیان نجران به مدینه آمدند تا با پیامبر گفت و گو و از راستگویی او اطمینان حاصل کنند، اما در عمل این نمایندگان تمایلی برای کشف حقیقت از خود نشان ندادند. آنها از پیامبر گرامی اسلام درخواست کردند تا سرزمین آنها را تحت حمایت خود گرفته و در عوض آنها سالانه دو هزار جامه ارزنده تقدیم ایشان کنند. پیامبر با این تقاضا موافقت کردند و حدود یک سال بعد، حضرت علی (ع) از سوی پیامبر مأموریت یافت تا در هنگام بازگشت از یمن، جامه های نجرانی را تحویل بگیرد.
سال دهم هجرت فرا می رسد. پیامبر گرامی اسلام در آخرین سفر حج خود آداب و احکام برگزاری حج را به طور صحیح به مسلمانان می آموزند و روش پاک ابراهیم (ع) را زنده می کنند. در بازگشت، از مکه به سوی مدینه، پیامبر به همه کاروانیان حج فرمان می دهند تا در محل غدیر خم گردهم آیند. سپس حضرت علی (ع) را بعد از خودشان به عنوان پیشوای مسلمانان معرفی می کنند.
گروه حاجیان مدینه همراه پیامبر به شهرشان بازمی گردند و این خبر مهم را به مردم مدینه می‌دهند. آنها برای مردم از ماجرای غدیر خم حکایت کردند و هرچه را آنجا دیده یا شنیده بودند، بازگفتند. این خبر در مدینه بازتاب های گوناگونی داشت. گروهی خوشحال و گروهی غمگین شدند.

امام علی(ع) – رحلت پیامبر (ص) به مدت 163 دقیقه

امام علی(ع) - رحلت پیامبر (ص)پس از واقعه غدیر، پیامبر دچار بیماری طاقت‌فرسایی شدند که تاب و توان را از آن حضرت گرفته بود. ایشان در روزهای پایانی عمر تلاش کردند تا حقّانیت ولایت علی (ع) را بر مسلمانان ثابت کنند، اما کسانی در پشت پرده بودند که مانع این امر الهی می‌شدند.

پیامبر(ص) بیمار شدند، ولی در همین شرایط تصمیم گرفتند که سپاهی از مردان مدینه را تدارک ببینند و برای جنگیدن به مرز روم بفرستند. این تصمیم پیامبر برای بعضی خوشایند نبود؛ به همین خاطر به شکل‌های مختلف با حرکت این سپاه مخالفت کردند، بهانه آوردند و کارشکنی کردند. آنها که وفات پیامبر گرامی اسلام را نزدیک می‌دیدند، نمی‌خواستند مدینه را ترک کنند. همه این کارها برای این بود که می‌خواستند در لحظه رحلت آن حضرت در مدینه باشند.
پیامبر گرامی اسلام در واپسین روزهای زندگی و در بستر بیماری، بیش از هرچیز، نگران سرنوشت مسلمانان و آینده اسلام بودند. آن حضرت که همیشه در تلاش بودند تا زمینه را برای امامت و رهبری امیرمؤمنان آماده کنند، در آن روزهای واپسین تصمیم گرفتند که بیشتر اطرافیان را از مدینه بیرون بفرستند. از این رو، به جوانی به نام «اسامه» مأموریت دادند که به طرف شام حرکت کند و مردان مدینه را برای نبرد با رومیان همراه خودش ببرد؛ اما کسانی که نمی‌خواستند در آن موقع خاص مدینه را ترک کنند، با اسامه همراهی نکردند تا حرکت سپاه به تأخیر بیافتد. پیامبر گرامی اسلام (ص) که از این بهانه و درنگ‌ها آزرده‌خاطر شده بودند، سرانجام به اسامه دستور دادند تا هرچه زودتر سپاه را حرکت دهد.
ایشان در روزهای آخر عمر از رفتار برخی از اطرافیانشان به‌شدت دلگیر شدند. آنها کسانی بودند که با وجود فرمان پیامبر از مدینه بیرون نرفتند و فرمانده سپاه پیامبر (ص) یعنی اسامه را تنها گذاشتند. آن‌روزها روزهای دشواری بود، هم برای پیامبر (ص) و هم برای علی (ع) که آن حضرت را در غم و اندوه می‌دیدند؛ از این رو پیامبر (ص) دستور می‌دهند تا قلم و کاغذی بیاورند و سفارش‌هایشان را یادداشت کنند؛ اما عده‌ای با این کار مخالفت کردند و دیگربار دل پیامبر را شکستند.
آن حضرت در روزها و لحظات پایان عمر تنها امام علی (ع) را به عنوان همنشین و همدم خویش برگزیدند و پی‌درپی با ایشان دیدار می‌کردند. ایشان با هر کسی که سخن می‌گفتند، از «علی» نام می‌بردند و حق جایگاه امام علی (ع) را یادآور می‌شدند. در ثانیه‌های آخر، بی‌تابی پیامبر برای علی و خانواده‌اش بیشتر و بیشتر می‌شد.

امام علی (ع)  – خلافت ابوبکر  90دقیقه

بعد از رحلت پیامبر گرامی اسلام بین مسلمانان بر سر جانشینی آن حضرت اختلاف پیش آمد. عده‌ای بیشتر با ابوبکر بیعت کردند و عده‌ای کمتر به خانه مولا علی(ع) پناه بردند تا به پیمان خود با پیامبر وفادار باشند.

به فاصله کوتاهی بعد از رحلت غم‌انگیز پیامبر گرامی اسلام (ص) مردی به نام “سعدبن عباده خزرجی” به این فکر افتاد که از دیگران بیعت گرفته و بر کرسی جانشینی پیامبر (ص) بنشیند. او کمک‌های بسیاری به دین و دینداران کرده بود و در مدینه و نیز بین مردم خزرج، نفوذ و اعتبار بسیاری داشت. سعد برای همراه کردن دیگران با خودش، گروهی از مردان انصار را به “سقیفه بنی‌‌ساعده” دعوت کرد. در این اثنا حضرت علی (ع) در تدارک مقدمات خاک‌سپاری پیکر مطهر پیامبر (ص) بودند که عده‌ای از مهاجران هم به انصار در سقیفه بنی‌ساعده پیوستند. آنها همان کسانی بودند که بدون توجه به سفارش‌های پیامبر (ص) درباره‌ی جانشینی پیامبر به گفت‌وگو نشستند. این گفت‌وگو به خشم و خشونت منجر شد. گروهی از حاضران با یکی از مهاجران بیعت کردند و گروهی دیگر، به عنوان اعتراض، از سقیفه بیرون رفتند.
درنهایت عده‌ای از مهاجران و انصار با ابوبکر دست بیعت دادند و او را به مسجد بردند تا مردم هم با وی بیعت کنند. تعدادی از یاران پیامبر و خویشاوندان آن حضرت با این کار همراهی نکردند. آنها برای این که از فشار و آزار دیگران در امان باشند، به خانه مولا علی (ع) پناه بردند تا حق جانشینی پیامبر را برای عموزاده او برقرار کنند. اعتراض و گوشه نشینی این گروه اندک، آنها را که دست بیعت با ابوبکر داده بودند، به خشم آورد و این گونه شد که آنها تصمیم گرفتند به هر شکل ممکن این مقاومت را درهم شکنند و به همین خاطر به سوی خانه علی (ع) به راه افتادند.

امام علی (ع)- روایت باغ فدک  ۱۱۹ دقیقه

فدک ناحیه‌ای آباد و پرآب بود که مردمان آن دیار به اختیار خود با پیامبر مصالحه کرده بودند تا هرسال نیمی از درآمد کشت‌وکار خود را برای آن حضرت به مدینه بفرستند؛ پیامبر همه عواید باغ فدک را به فاطمه (س) بخشید، اما پس از رحلت پیامبر (ص) ….

اسماء، همسر جعفربن‌ ابی‌طالب، برادر امام علی (ع)، جزو نخستین گروه از مهاجرانی بود که از مکه به سوی حبشه رفته بودند. او بعد از شهادت همسرش با ابوبکر ازدواج کرد و فرزندی به نام محمد به دنیا آورد. حال که محمد بزرگ‌تر و عقل‌رس شده، اسماء روایت روزهای بعد از رحلت پیامبر اکرم (ص) را برای وی بازگو می کند.
فدک ناحیه‌ای آباد و پرآب بود که مردمان آن دیار به اختیار خود با پیامبر مصالحه کرده و پذیرفته بودند تا هر سال نیمی از درآمد کشت‌وکار خود را برای آن حضرت به مدینه بفرستند. مدتی بعد از این قرار به فرمان وحی، پیامبر درآمدِ باغ فدک را به دخترشان، حضرت فاطمه (س)، واگذار کردند.
خلیفه اول، ابوبکر، باغ فدک را از دست دختر گرامی پیامبر خارج کرد و با آن که گروهی از شاهدان عادل بر حق فاطمه (س) شهادت دادند، اما خلیفه شهادت آنان را نپذیرفت. پس از این واقعه حضرت فاطمه (س) و خانواده‌شان به خلیفه اعتراض کردند و هنگامی که اعتراضشان به نتیجه نرسید، حضرت فاطمه (س) در مسجد پیامبر برای دفاع از حق خویش و همسرش، علی (ع)، در جمع مسلمانان سخنرانی کردند. آن روزها ایام تنهایی خانواده پیامبر (ص) بود.
دختر پیامبر بعد از آن که گوش حاکمان را از شنیدن سخن و فریاد حق ناتوان دید، به سراغ برخی از بزرگان و یاران پیشین پیامبر رفت تا آنها را برای یاری امام علی (ع) و زنده کردن حق اهل بیت تشویق کند؛ اما از این رویدادها و گفت‌وگوها هم نتیجه ای حاصل نشد. بازماندگان پیامبر تنها ماندند و چاره‌ای برایشان باقی نماند جز این که با این تنهایی و بی عدالتی خو بگیرند.

امام علی (ع) – شهادت حضرت فاطمه (س) 120 دقیقه

از آغاز بیماری حضرت فاطمه (س) اندوه گریبان مولا علی (ع) را گرفته بود و آن حضرت را بعد از رحلت رسول اکرم (ص) به انتظار فقدانی دیگر نشانده بود. روزهای دشوار بیماری برای اهل بیت پیامبر به کندی می گذشت، اما به هرحال به فرجامش نزدیک می شد.

اسماء همسر ابوبکر، بانویی بزرگوار بود که از یک سو همسر خلیفه بود و از سوی دیگر پرستار و همنشین حضرت فاطمه (س) که دختر پیامبر بود. همسر مولا علی (ع) در بستر بیماری بود و علاقه‌ای نداشت که از بی‌وفایان آن روزگار کسی به عیادتش بیاید. آن بانوی گرامی با چند گروه از عیادت کنندگانشان به صراحت صحبت کردند و از رفتار و سستی آنها در دفاع از حق، به شدت گله کردند.
از آغاز بیماری حضرت فاطمه (س) اندوه گریبان مولا علی (ع) را گرفته بود و آن حضرت را بعد از رحلت رسول اکرم (ص)، به انتظار فقدانی دیگر نشانده بود. روزهای دشوار بیماری برای اهل بیت پیامبر به کندی می گذشت، اما به هرحال به فرجامش نزدیک می شد.
سرانجام حضرت فاطمه (س) در غربت غفلت و جهالت مهاجرین و انصار، ندای حق را لبیک گفت و به پیشگاه پیامبر پرکشید. طبق وصیت دختر گرامی پیامبر، بدن آن حضرت به دور از چشم نامحرمان و در نیمه شب مخفیانه به خاک سپرده شد. وقتی حاکمان از این ماجرا آگاه شدند، درصدد برآمدندتا قبرهای تازۀ قبرستان بقیع را بشکافند و پیکر پاک آن بانوی بزرگوار را پیدا کنند؛ اما علی (ع) شمشیر به کمر بست و از این کار جلوگیری کرد و بدین ترتیب مدفن دختر گرامی پیامبر اسلام (ص) همچنان ناپیدا باقی ماند.

امام علی (ع) – احقاقِ حق ولایت به مدت  ۱۰۴ دقیقه

امام علی (ع) - احقاقِ حق ولایتپس از رحلت پیامبر(ص) مردم با شخصی غیر از علی(ع) بیعت کردند. امام علی(ع) با مردم و سردمداران خلافت گفت‌وگو و ثابت کرد تنها اوست که شایسته جانشینی پیامبر و ولایت بر مسلمانان است؛ اما جز گروهی اندک، کسی به یاری او لبیک نگفت…

بعد از رحلت پیامبر(ص) مردم با شخصی غیر از علی بیعت کردند. علی (ع) آغاز به گفت‌وگو با مردم کردند و حتی در مسجد پیامبر با سردمداران حکومت به بحث پرداختند و اثبات کردند تنها ایشان شایسته جانشینی پیامبر و حکومت بر مردم‌اند. با این حال بیشتر بزرگان دربرابر مولا علی(ع) بهانه آوردند و دیگر مردم هم از آنها تبعیت کردند. بنابراین گفت‌وگوهایی این چنین فایده‌ای نداشت و هرکس راه خودش را ادامه داد.
مولا علی(ع) برای برپا کردن پرچم حق سکوت نکردند و از مردم دعوت کردند تا به یاری حق آماده پیکار شوند؛ اما جز گروهی اندک کسی پیش نیامد و از همان گروه هم وقتی که موضوع قیام جدی شد، کسی با وی همراهی نکرد. سکوت علی یک سکوت مطلق نبود. علی (ع) در ابتدای کار نه تسلیم شد و نه مدارا کرد. او هرجا که فرصتی پیش می آمد، با مردم و بزرگان صحبت می کرد و توجه آنان را به حق الهی اهل‌بیت جلب می کرد. ایشان حتی در خلال یکی از سخنرانی‌هایشان با اشاره به شمشیر مردم را به یاری خویش فراخواندند. عده ای این اشاره را دریافتند و به طور پنهانی با آن حضرت پیمان بستند تا فردای آن روز آماده پیکار از خانه هایشان بیرون بیایند؛ اما جز گروهی اندک کسی بر سر پیمان خود وفادار نماند. بنابراین مولا علی (ع) به خاطر نداشتن یار و یاور، دست از قیام و مبارزه برداشتند و از حکومت کناره گرفتند.

امام علی (ع)- خلافت عمر بن خطاب به مدت  ۱۲۵ دقیقه

خلیفه اول سخت بیمار بود و تصمیم داشت تا کسی را به عنوان جانشین خویش به مردم معرفی کند. بیماری ابوبکر و موضوع جانشینی او بسیاری را به فکر انداخته بود تا این که یکی از دوستان و همراهانش، عمر بن‌ خطاب را به عنوان جانشین به مردم معرفی کرد.

خلیفه اول همسری به نام اسماء داشت. اسماء بانویی بزرگوار و از نزدیکان خاندان پیامبر بود. او مدتی بعد از شهادت همسرش، جعفر بن ابی‌طالب، به ازدواج ابوبکر درآمد و برای او فرزندی به نام «محمد» به دنیا آورد. حدود دو سال از سن این فرزند گذشته بود که خلیفه از دنیا رفت. بعد از این رویداد،حضرت علی (ع)، اسماء را به همسری و محمد خردسال را به فرزندی قبول کرد.
خلیفه اول از مدتی قبل درصدد برآمده بود تا کسی را به عنوان جانشین خویش به مردم معرفی کند و برای این کار با تعدادی از نزدیکانش هم مشورت کرده بود. بیماری سخت خلیفه و موضوع جانشینی او بسیاری را به فکر انداخته بود. برخی امیدوار و بعضی دیگر ترسان بودند؛ برخی خوشحال و دیگران اندوهگین.
خلیفه اول در روزهای پایانی عمر یکی از دوستان و همراهانش، عمربن‌خطاب، را به عنوان جانشین به مردم معرفی کرد. در به خلافت رسیدن ابوبکر، پس از درگذشت محمد، عمر بن‌خطاب نقش مهمی را ایفا کرد. جانشینی ابوبکر که اهل مکه بود، برای مسلمانان مدینه خوشایند نبود. در این گزینش تلاش عمر در قانع کردن و قبولاندن این جانشینی برای اهالی مدینه، نتیجه‌بخش بود.
ابوبکر به عمر اطمینان ویژه‌ای داشت و او را جانشین خود کرد. عمربن‌خطاب نخستین کسی بود که خود را امیرالمؤمنین نامید. عمر ۱۰ سال پس از به خلافت رسیدن، در مرکز حکومت اسلامی (مدینه) توسط شخصی ایرانی به نام «پیروز نهاوندی» ترور و نهایتاً کشته شد.
حضرت علی (ع) در دوران خلافت خلیفه دوم اگرچه در امر حکومت دخالتی نداشت، هرگاه که مصلحتی در میان می آمد، از خیرخواهی برای مسلمانان کوتاهی نمی‌کرد.

امام علی (ع) – خلافت عثمان بن عفان به مدت ۲۲۷ دقیقه

خلیفه دوم به ضرب خنجر ضاربی گرفتار و محتضر مرگ شد. به وصیت وی شورایی شش نفره کار انتخاب خلیفه سوم را به عهده گرفتند و نتیجه گفت‌وگو به انتخاب عثمان منجر شد، انتخاب مردی از بنی امیه که زمینه را برای برخی از عقده گشایی‌های آنان فراهم می کرد.

خلیفه دوم به ضرب خنجر یک ضارب گرفتار بستر شد و همه -حتی خود او- از ادامه زندگی وی ناامید شدند. در ساعت‌های بیماری خلیفه به جای تعیین جانشین به شش نفر مأموریت داد تا بعد از دفن پیکر او گرد هم بنشینند تا از میان خود یک نفر را برای خلافت انتخاب کنند. به وصیت خلیفه دوم شورایی شش نفره کار انتخاب خلیفه سوم را به عهده گرفت و نتیجه گفت‌وگو در این شورا به انتخاب عثمان، پسر عفان، منجر شد. بنی امیه برای رسیدن به حکومت، قدرت و ثروت اشتیاق فراوان داشتند. آنها درصدد فرصتی بودند تا سروری و آقایی عرب را از میان بنی هاشم بیرون ببرند و از آن خود کنند. انتخاب مردی از بنی‌امیه به عنوان خلیفه سوم زمینه را برای برخی از عقده گشایی‌های این عده فراهم کرد.
نیمه‌ی اول خلافت عثمان به خوبی پیش رفت. در این مدت دولت نیز پایدار بود، ولی با شروع سال ۳۱ هجری آشوب‌ها و تحرکات گروه‌های مخالف نمایان شد و شدت گرفت که تا پایان دوره‌اش و دورهٔ خلفای راشدین ادامه یافت. دلیلش این بود که عثمان برای بعضی نزدیکان و اقوام خود منصب فرماندار استان در نظر گرفته بود که اعتراض‌ها و شکایت‌هایی از ستم نزدیکانش در پی داشت و ستم‌دیدگان خواستار برکناری آنها شدند. بعضی دیگر هم از اشرافی‌گری که در مدینه رایج شده بود شکایت داشتند. عثمان به بنی‌امیه که قوم و خویشش بودند، بیش از حد امتیاز می‌داد؛ به طوری که نفوذ آنان روی وی سبب شد که با صحابه‌ی پیامبر مانند ابوذر غفاری، عبدالله بن مسعود و عمار یاسر بدرفتاری کند. این موضوع و مسائل دیگر خشم مردم در مناطق مختلف حکومت اسلامی را برانگیخت. بعد از اینکه مروان بن حکم، عموزاده‌ی عثمان، به عنوان مشاور وی انتخاب شد، بر وی تسلط یافت. این امر باعث اعتراض بسیاری از صحابه‌ی پیامبر، به‌ خصوص اعضای شورای انتخاب عثمان، گردید. بسیاری از آنان به عثمان اعتراض و حمایت خود را از وی قطع کردند.
گروهی معترض و پریشان از چند سوی سرزمین اسلامی راهی مدینه شدند. در میان این گروه‌ها مردانی که از مصر آمده بودند، تعدادشان از همه بیشتر و فریادشان رساتر بود. محمد، پسر ابوبکر، با این گروه همراه و هم‌قدم شده بود. او که در دامان مولا علی (ع) پرورش پیدا کرده بود، مصریان را به طرفداری از آن حضرت تشویق می کرد.
معترضان مصری پس از پادرمیانی حضرت علی (ع)، دست از اعتراض و فریاد برداشتند و راهی سرزمین خودشان شدند. اما در راه با شخصی مواجه شدند که فرمان قتل تعدادی از بزرگان مصری را برای امیر مصر می‌برد. پیدا کردن این فرمان محرمانه معترضان را خشمگین کرد و آنها را برای بار دیگر به مدینه بازگرداند.
گفت‌وگوها و چاره جویی‌ها بدون نتیجه باقی ماند. فریادها هر لحظه بیشتر اوج می گرفت و خشونت ها هر لحظه بیشتر می‌شد. عثمان به سبب اینکه نمی‌خواست شأن خود را به عنوان خلیفه کم کند، با درخواست‌های مبنی بر کناره‌گیری از خلافت مخالفت می‌کرد. شورشیان خانه‌ی عثمان را محاصره کردند و سرانجام، عثمان توسط شورشیانی که از کوفه، مصر و بصره به مدینه آمده بودند، کشته شد.

امام علی (ع) – از امامت تا شهادت ۲۵۱ دقیقه

پس از کشته شدن عثمان، مردم با امام علی(ع) بیعت کردند. به حکومت رسیدن امیرالمؤمنین نویدبخش آغاز عدالت و برابری در جامعه بود. این عدالت خواهی، بسیاری از بزرگان را از ایشان رنجاند و او را به میدان جنگ های جمل، صفّین و خوارج کشاند …

پس از کشته شدن خلیفه سوم، مردم با علی (ع) بیعت کردند. به حکومت رسیدن امیرالمؤمنین نویدبخش آغاز عدالت و برابری در جامعه بود. تقسیم عادلانه بیت المال در بین مسلمانان موجب شادمانی ناتوانان و ضعیفان شد. اما از طرف دیگر نارضایتی گروه دیگری را درپی داشت. این عدالت خواهی در همان روزهای نخست حکومت، گریبان آن حضرت را گرفت و عده ای از بزرگان را از ایشان رنجاند. این رنجش خیلی زود رنگ مخالفت و دشمنی به خودش گرفت و دو طرف را به میدان جنگ جمل کشید. این جنگ به ظاهر برای انتقام گرفتن از حضرت علی (ع) و خون خواهی خلیفه سوم به راه افتاد. آنها نمی توانستند خودشان را با مساوات و عدالت سازگار کنند. گروهی دیگر از بزرگان که فهمیدند جایی در حکومت علی (ع) ندارند، به خلوت خودشان پناه بردند و منزوی شدند. عمروعاص یکی از آنها بود. او در زمان خلفای پیشین مدتی حکومت مصر را به عهده داشت و برگشتن دوباره به مصر برای او آرزویی بزرگ به شمار می آمد.
مولا علی (ع) پس از آن که به خلافت رسید، تصمیم گرفت افرادی شایسته و سالم را برای امارت مناطق گوناگون به جای کسانی بنشاند که به خاطر آشنایی و خویشاوندی با خلیفه پیشین به حکومت رسیده بودند. انجام این کار به دلیل پیش آمدن جنگ جمل و خارج شدن گروهی از بیعت، در برخی موارد به تأخیر افتاد.
معاویه از سپردن حکومت شام به حضرت علی (ع) سرباززد و دربرابر خلافت آن حضرت، حاضر به بیعت نشد. او که می دانست برای حفظ حکومتش در شام باید با سپاه امیرالمؤمنین بجنگد، آهسته آهسته خودش را برای این کار آماده کرد؛ عمر و عاص را از فلسطین به یاری خویش دعوت کرد و به او وعده داد که در صورت پیروزی او را به حکومت مصر منصوب کند.
سپاهی از مردان شامی که همراه معاویه پیش آمده بودند، دربرابر سپاهی دیگر از مردان اهل عراق که برای همراهی با خلیفه مسلمانان علی (ع) آماده جنگ شده بودند، در بیابانی با هم روبه‌رو شدند. مردی به نام اشعث قیس بعد از آن که به دستور امیر مؤمنان از حکومت منطقه آذربایجان برکنار شد، به ناچار به کوفه برگشت. به راه افتادن نبرد صفّین، اشعث را به میدان جنگ کشید. او در حالی که یکی از سران سپاه عراق به شمار می رفت، از مولا علی (ع) هم کینه به دل داشت.
جنگ صفّین ماه ها به درازا کشید و دشمن در طول این مدت از انواع حیله ها و ترفندها استفاده کرد. یاران باوفا و دانای مولا در این نبرد بسیار اندک بودند. دیگران یا گروهی نادان بودند یا گروهی بی وفای فریب‌کار. به همین خاطر وقتی که معاویه در آخرین روز نبرد قرآن بر نیزه ها بالا برد و ادعا کرد که در برابر حکم کتاب خدا تسلیم خواهد بود، جز عده ای اندک، دیگران دست از همراهی با علی (ع) برداشتند. این فریب در بسیاری از یاران و سپاهیان علی (ع) کارگر افتاد و آنها آن حضرت را به قبول حکمیّت و داوری وادار کردند.
مدتی بعد از داستان حکمیّت، همان گروه که علی (ع) را به این کار اجبار کرده بودند، از سپاه وی فاصله گرفتند و از آن حضرت به خاطر پذیرفتن حکمیّت انتقاد کردند. این امر به دشمنی تبدیل شد و این گروه با عنوان «خوارج» از ولایت و اطاعت مولا علی (ع) خارج شده و در برابر آن امام شمشیر به دست گرفتند. امام علی (ع) برای فرونشاندن فتنه خوارج به دنبال آنها حرکت کرد و در حوالی رود دجله دو سپاه با یکدیگر ملاقات کردند. تلاش امیرمؤمنان برای راضی کردن خوارج و بازداشتن آنها از جنگ سودی نبخشید و سرانجام جنگی کوتاه میان دو سپاه آغاز شد. خوارج، جز عدۀ کمی از آنها که موفق به فرار شدند، در همان جنگ کوتاه از پا درآمدند و کشته های آنها در اطراف میدان به زمین افتادند.
بعد از جنگ خوارج همه آنان که دست بیعت به علی (ع) داده بودند، او را تنها گذاشتند. حضرت علی (ع) سرانجام در محراب مسجد کوفه و در هنگام نماز به شمشیر ابن ملجم شربت شیرین شهادت را نوشیدند و به سوی خدای کعبه و پیامبر (ص) عزیزتر از جانش پر کشیدند.

شنیدن این کتاب گویا خود به مانند نیایش و مراقبه ای الهی است.  

مشاهده نقد و بررسی این کتاب