کتاب تاریخ بی خردی از تروا تا ویتنام اثر باربارا تاکمن ترجمه حسن کامشاد انتشارات کارنامه سال 1388

تاریخ بی خردی؛ از تروا تا ویتنام ، با عنوان اصلی The March of Folly: From Troy to Vietnam  کتابی است اثر باربارا تاکمن .

رمایه هر انسان عقل و خرد است و نقش رهبران دینی و نظام های سیاسی در بهره گیری درست از عقل و خرد، همواره در جهت دهی به انسانها و اداره امور جوامع تعیین کننده بوده و هست، و تاریخ در دل خود حکایت ها در این باره دارد، و بیشتر این حکایت ها حاکی از تاریخ بیخردی ما آدمیان، و به ویژه حاکمان نظام های سیاسی و متولیان امور دینی است.

کتاب تاریخ بی خردی؛ از تروا تا ویتنام نوشته باربارا تاکمن ترجمه حسن کامشاد

در  تاریخ بی خردی از تروا تا ویتنام برخی اتفاقات معروف تاریخ جهان از دوره باستان تا امروز را به نقد رفتار فرمانروایان در مواجهه با این اتفاقات بررسی کرده. در واقع میشه گفت که این کتاب در نقد اربابان قدرت نوشته شده که دچار توهم رسالت آسمانی و پیامبری شدند و خودشان را تبدیل به قهرمان کردند. در واقع آنان شبه قهرمانانی هستن که در نهایت تبدیل به رهبران خودکامه میشوند.

– برای مثال باربارا تاکمن نخستین بی خردی شگفت ‌آور سیاستمداران را در تروا دانست که در کمال بی‌ عقلی و نادانی، اسب چوبین را داخل شهر خود بردند و نیرنگ یونانیان را درنیافتند و شد آنچه شد.

– تاکمن سوء‌ تدبیر در حکومت را در نتیجه چهار عامل ، استبداد یا ظلم و فشار، جاه‌ طلبی بیش از حد، بی‌کفایتی یا انحطاط، بی‌خردی یا اصرار در کژاندیشی میداند و در کتاب خود به برخی مواجهات اهل سیاست از منظر چهارم که همان بی‌خردی است پر داخته است.

– باربارا تاکمن کتاب تاریخ بی خردی ابتدا مبانی بی‌ خردی را بیان کرده و اقدامی را که میتوان عنوان بی‌ خردی به آن داد را تعریف کرده است و نشان میدهد که این نوع بی ‌خردی زمان و مکان نمیشناسد و در هر زمان و مکانی و توسط هر حاکمی میتواند رخ دهد و سبب اتفاقات فاجعه بار شود.

 باربارا تاکمن نویسنده کتاب تاریخ بی خردی

باربارا تاکمن نویسنده کتاب تاریخ بی خردی

عناوین کتاب تاریخ بی خردی از تروا تا ویتنام :

  • فصل اول: پیگیری سیاست ‌های مغایر با منافع خویش.
  • فصل دوم: نمونه ‌های آغازین: اسب تروا
  • فصل سوم: پاپ‌ های رنسانس و جدا شدن پروتستان ‌ها
  • فصل چهارم: بریتانیا آمریکا را از دست میدهد.
  • فصل پنجم: آمریکا در ویتنام به خود خیانت میکند.

فرازهایی از تاریخ بی خردی از تروا تا ویتنام نوشته باربارا تاکمن

پیروی حکومتها از سیاست‌ های مغایر با منافع خویش، یکی از پدیده های مشهود سراسر تاریخ، صرف نظر از زمان و مکان است. انسان در حکومت بیش از هر رشته دیگر فعالیت‌ های بشری، بی کفایتی نشان میدهد. خرد، که میتوان گفت داوری بر پایه تجربه و عقل سلیم و اطلاعات موجود است، در این رهگذر کمتر به کار می ‌افتد و اغلب سرخورده و ناکام می‌ ماند.

سوء حکومت ها چهار گونه است و اغلب آمیزه ای از هر چهار:

  1.  استبداد و ظلم، که تاریخ چنان آکنده از نمونه های مشهور آن است که نیازی به ذکر شواهد نیست.
  2. جاه طلبی بیش از حد حاکمان
  3.  بی کفایتی و ناکارآمدی یا انحطاط
  4.  و بالاخره بی خردی یا اصرار در کژاندیشی، یعنی پیروی از سیاست های مغایر با منافع مردم و کشور خود.

غرض از منافع هر آن چیزی است که به آسایش و سود مردم تحت حکومت بینجامد، و مراد از بی خردی، گزینش سیاست هایی که نقض این غرض کند.

این مطلب را هم ببینید
زندگی و آثار بالزاک

بی خردی زمان و مکان نمیشناسد؛ بی زمان و جهان شمول است؛ اگرچه عقاید و عادات، هر زمان و هر مکان خاص شکل معین بدان میدهد؛ ارتباطی به نوع نظام ندارد؛ هم سلطنت ممکن است موجد آن باشد، هم حکومت یک اقلیت قدرت‌ طلب (الیگارشی)، و هم مردم سالاری (دموکراسی).

ویژگی ملت یا طبقه به خصوصی هم نیست. طبقه کارگر و حکومت ‌های کمونیستی نماینده آن، همانگونه که تاریخ دوران اخیر به خوبی نشان ‌داد، در مسند قدرت بخردانه تر یا کارسازتر از طبقه متوسط عمل نکردند.

مائوتسه تونگ را شاید بتوان از بسیاری جهات ستود، اما “جهش بزرگ به پیش” و سیاست “یک کارگاه ذوب آهن در حیاط خانه” و انقلاب فرهنگی بی خردی هایی بود که به پیشرفت و به ثبات چین، اگر نگوییم به شهرت و آبروی صدر هیات رئیسۀ بسیار لطمه زد.

کارنامه پرولتاریا را بر اریکه قدرت در روسیه مشکل بتوان خردمندانه خواند. هرچند پس از ۶۰ سال اقتدار نوعی توفیق وحشیانه باید بدان نسبت داد. اگر اکثر روس ها از گذشته وضع مادی بهتری دارند، بهایی که به ‌صورت جور و خودکامگی در ازای آن پرداختند نه تنها کمتر بلکه احتمالا بیشتر از زمان تزارها هم بوده است.

انقلاب فرانسه نمونه بزرگ حکومت مردمی بود، ولی دیری نپایید به محض آن که مدیری توانا پیدا کرد، به خود سالاری سلطنتی بازگشت. رژیم های انقلابی ژاکوبن ها و “هیات مدیره” (دیرکتوار) آن قدر قدرت به دست آوردند که توانستند مخالفان داخلی را از ریشه برکنند و دشمنان خارجی را شکست دهند، اما نتوانستند طرفداران خود را چنان سازمان دهند که از عهده حفظ نظم داخلی و تاسیس یک دستگاه اداری لایق و یا جمع‌آوری مالیات برآیند.

نظم نوین را در واقع لشکرکشی های بناپارت و معالا کارآیی او در اداره امور نجات داد، چه با غنائم جنگ های خارجی خزانه را انباشت.

ناپلئون ماموران دولت را بر طبق اصل “ارتقا بر پایه استعداد” یعنی هوش و همت و پشتکار و اطاعت بر میگزید. این سیاست مدتی موثر افتاد تا آنکه او هم قربانی کبر و نخوت شد و بر اثر بلندپروازی‌ بیش از حد خود را نابود کرد.

چیز نگران کننده آن است که بی خردی حکومت، اثر بیشتر بر شماری بیشتر می گذارد، تا بی خردی های فردی، از این رو حکومت ها وظیفه سنگینتری دارند که بر طبق عقل و خرد رفتار کنند.

خشک مغزی، منشا خودفریبی است و در حکومت نقش بسیار بزرگی دارد و عبارت از این است که اوضاع و احوال را بر مبنای تصورات ثابت و پیش ساخته ارزیابی کنیم و علائم و قرائن مخالف را نادیده بگیریم یا مردود بشماریم و به پیروی از آرزوهای خود عمل کنیم و واقعیت‌ها را گردن ننهیم. عصاره خشک مغزی را یکی از مورخان در گفته ای درباره فیلیپ دوم پادشاه اسپانیا و سردسته تاجداران یکدنده و خشک مغز بیان کرده است:

” تجربه هیچ شکستی، ایمان او را به برتری ذاتی سیاست خویش سست نمیکرد “.

خشک مغزی به معنای سرپیچی از عبرت گرفتن از تجربه نیزه است، از خصوصیتی که فرمانروایان قرون وسطایی قرن چهاردهم در آن سرآمد بودند. کاهش ارزش پول، بارها و بارها اقتصاد را آشکارا بر هم زده و مردم را به خشم آورده بود؛ مع الوصف  پادشاهان خاندان والوا در فرانسه هرگاه بی پول میشدند از این حربه استفاده میکردند تا اینکه بورژوازی را به قیام برانگیختند.

این مطلب را هم ببینید
زندگی و آثار گابريل گارسيا ماركز

…بیخردی زاده قدرت است. از تکرار مکرر گفتار لرد اکتن، همه میدانیم که قدرت فاسد میکند. اما کمتر توجه داریم که قدرت، بی خردی نیز می آورد، و قدرت آمرانه اغلب باعث نقض تفکر میشود، و هر چه اعمال قدرت افزایش یابد، احساس مسئولیت در قبال آن بیشتر رنگ می ‌بازد. احساس کلی مسئولیت در اعمال قدرت بدین معناست که باید تا حد امکان عاقلانه در جهت منافع کشور و شهروندان حکومت کرد.

یکی از تکالیفی که باید در این رهگذر به جا آورد هوشیار و مطلع ماندن است، و نیز به اطلاعات توجه کردن، و رای و ذهن را باز نگه داشتن، و در برابر افزون موذیانه خشک مغزی مقاومت ورزیدن. اوج هنر حکمرانی این است که ذهن چنان باز باشد که دریابد فلان سیاست به جای سود زیان می آورد، و شخص اعتماد به نفس لازم را داشته باشد که به این امر اذعان کند، و عقل کافی که مشی پیشین را وارونه گرداند.

اگر ادامه دادن به زیان پس از آشکار شدن آن غیر عقلانی است، پس عقل ستیزی را باید خصلت سرآمد بی خردی شمرد. رواقیون عقل را آتش اندیشنده و رهنمون امور جهان میدانستند و امپراتور یا فرمانروای دولت را “خادم خرد ایزدی در نگهداری نظم زمین “.

این نظریه آرامش‌ بخشی بود، ولی آن زمان همچون اکنون خرد ایزدی، گه گاه دستخوش ضعف‌ های خردستیز بشری از قبیل بلند پروازی، نگرانی، جاه‌ طلبی، آبروداری، پندار خام، خودفریبی و پیش داوری های ثابت میشد. گذر از صغری به کبری شیوه منطقی ساختار اندیشه آدمی است، ولی این مانع از ضعف و هوا و هوس نیست…ناتوانی عقلی در کارهای حکومتی را نباید سرسری گرفت، چون بر همه چیز _ شهروندان، جامعه، تمدن _ اثر میگذارد…

افلاطون نومیدانه خواست که بشر ” رشته زرین مقدس عقل ” را دو دستی بچسبد و هیچگاه رها نکند؛ ولی او هم سرانجام ناگزیر اذعان کرد که دنیای حسیات لنگرگاه انسان است و آدمیان مانند عروسکان خیمه شب بازی با نخ های ترس و میل و هوس به رقص در می آیند. میگوید وقتی هوا و هوس با داوری خرد در افتد، روح بیمار میشود، و “هرگاه روح با شناخت یا باور یا عقل، یعنی قوانین طبیعی خود، ضدیت کند، من آن را بی خردی میخوانم “. …از اینرو در صدر قوای بی خردی سیاسی می باید از شهوت قدرت نام برد.

رکود یا جمود فکری یعنی اینکه فرمانروایان و سیاست گذاران اندیشه ها و تصوراتی را که از آغاز داشته اند همان طور ثابت و دست نخورده نگاه دارند _ کشتزاری بارور است برای بی خردی…جمود فکری، در مرحله نخستین، اصول و حدود هر مسئله سیاسی را مشخص می کند.

در مرحله دوم، وقتی ناهماهنگی و ناکامی پدیدار می‌شود، اصول اولیه بیشتر تصلب می ‌یابد. این مرحله ای است که اگر فرزانگی و خردمندی در کار باشد، بازبینی و بازنگری و تغییر مسیر هنوز امکان پذیر است، اما در بیغوله کی توان گوهر یافت؟ جمود و تصلب به مایه گذاری بیشتر و ضرورت حفظ غرور می انجامد و سیاست مبتنی بر خبط و خطا تکثیر می ‌یابد و عقب نشینی محال میگردد: هر چه مایه گذاری فزونتر و درگیری غرور بیشتر، دست کشیدن دشوارتر.

در مرحله سوم، پیگیری اقدامات عبث زیان را بیشتر میکند، تا آن که سرانجام سقوط سقوط یک امپراطوری و سرافکندگی تمام حاصل میشود و..