زندگی و آثار سیمون دوبووار Simone de Beauvoir نویسنده و فیلسوف اگزیستانسیالیست فرانسوی که از او به خاطر نوشتن کتاب جنس دوم  بعنوان یکی از رهبران فکری جنبش زنان در اروپا نام می برند. نویسنده و متفکری که زندگی و آثارش با زندگی و آثار ژان پل سارتر گره خورده است.

وقتی که در سال 1949 برای اولین بار کتاب جنس دوم  اثر سیمون دبوار منتشر شد،  غوغایی در جامعه اعم از مردان و زنان ، برپا کرد و عکس العمل های مختلفی در میان اقشار مختلف ایجاد کرد بطوریکه  کلیسای کاتولیک خواندن و نشر کتاب ممنوع  اعلام کرد کرد و نویسندگان مرد فرانسوی مثل فرانسوا ماریاک و آلبر کامو را برانگیخت اما در میان زنان طرفداران و خوانندگان زادی پیدا کرد.این کتاب به سرعت رکورد فروش را شکست و تنها در دو هفته، ۲۰ هزار نسخه از آن فروش رفت  و این کتاب تا امروز هم علاقمندان خاص خود را داشته و  به بیش از ۴۰ زبان ترجمه شده است.

موضوع دیگری که شاید موجب معروفیت هر چه بیشتر دوبوار شد روابط کاری و عاطفی اش با  ژان پل سارتر و موضع گیری و اظهارنظرهای سیمون دبوار در باره مهم‌ترین مسائل روز در جهان پس از جنگ بود.

دوبوار و سارتر برای جوانان و نوجوانان زمانه خود و حتی بعد از آن  تبدیل به زوجی افسانه ای شده بودند که آرزوی بسیاری  بود، شورشیانی با افکار و اهداف بزرگ و رهبران مکتبی که می توان آن را اولین جنبش جوانان در دوران پس از جنگ نامید: «اگزیستانسیالیسم»؛

فلسفه ای که بر تمامیِ مطلق نگری ها خط بطلان می کشید و از آزادی، اصالت و انتخاب های سخت سخن می گفت. این فلسفه، طرز لباس پوشیدن و موسیقی های مختص به خود را داشت و مردم، عاشق این بودند که در کافه ها در موردش صحبت کنند. سیمون و همراهش در زندگی، رابطه ی عاشقانه ی مدرنی با هم داشتند و بیشتر اوقات خود را در باشگاه های جاز، کافه ها و در پشت میز تحریر می گذراندند؛ آن ها البته همیشه پای ثابت گردهمایی های اعتراضی و تظاهرات خیابانی نیز بودند. با وجود این که پیوند محکمی از اندیشه ها و عواطف، سیمون و ژان را در کنار هم نگه داشته بود، آن ها هیچ وقت با یکدیگر ازدواج نکردند و آزاد بودند که هر تعداد رابطه ای که می خواهند را داشته باشند. این فاصله ی اساسی از مرسومات و قواعد، در آن زمان بسیار شوکه کننده و عجیب جلوه می کرد.

ادامه زندگی و آثار سیمون دوبووار : سارتر و  دوبووار در سال 1929 با هم آشنا شدند، زمانی که هر دو مشغول مطالعه برای آزمون عالی فلسفه در دانشگاه بودند. سارتر رتبه ی نخست را به دست آورد و دوبووار بعد از او قرار گرفت، اگرچه بسیاری از استادان و مسئولین آزمون با این موضوع موافق بودند که سیمون، فیلسوف بسیار بهتری است؛ دختری جوان که در بیست و یک سالگی به جوانترین فردی تبدیل شده بود که در این آزمون شرکت می کرد.

سارتر جوان خود را «دن خوان عصر مدرن» می دانست؛ مردی اغواگر که تمامی قواعد را می شکست و اعتقاد داشت اغواگری و نویسندگی، در یک فرآیندِ فکریِ یکسان ریشه دارند. دوبووار با پذیرش آزمایشی تجربی که سارتر طرحش را ریخته بود، او را شگفت زده کرد. سیمون، آزادی ای را پذیرفت که مرد موردعلاقه اش بر وجود آن اصرار داشت و خودش به نوعی، پاسدار این آزادی نیز شد.

سارتر در ابتدای این رابطه به دوبووار می گوید:

چیزی که ما داریم، عشقی واقعی و ذاتی است؛ اما این ایده نیز برای ما خوب است که روابط عاشقانه ی احتمالی را هم تجربه کنیم.

دوبووار درباره ی این پیشنهاد سارتر می نویسد:

ما یک روح در دو بدن بودیم و رابطه مان تا زمانی که خودمان وجود داشتیم، ماندگار می ماند. اما این رابطه نمی توانست به طور کامل جای خالی خوشی های زودگذر مواجهه با افراد مختلف را برایمان پر کند.

نمی توان به راحتی از کنار ماجراجویانه بودنِ محضِ چنین قراردادی میان سیمون و ژان گذشت. به ویژه برای دوبووار که فاصله گرفتنش از قواعد مرسوم و پذیرفته شده در نظر جامعه ی پیرامون، حرکتی بسیار جسورانه و کاملاً در خلاف جهت جریان به حساب می آمد. سارتر در نظر دوبووار، فقط در حال تکرار چیزی بود که سیمون، به واسطه ی زندگی پدرش و طرز رفتار و نگرش طبقه ی بورژوا، آن را «امتیاز ویژه ی جنس مذکر» می دانست. اما چیزی که در رابطه ی آن ها متفاوت به نظر می رسید، این بود که خودش (طرف مؤنث در رابطه) نیز به همان میزان آزادی داشت تا وارد رابطه های دیگر شود. پس از شکل گیری این قرارداد میان ها، نوبت به خواسته ی مهم سارتر، یعنی وجود «شفافیت» رسید؛ آن ها به هم قول دادند درست مانند زن و شوهرها، هیچ وقت به هم دروغ نگویند و درباره ی همه ی اتفاقات، احساسات، کارها و پروژه هایشان با هم صحبت کنند.

این مطلب را هم ببینید
مجموعه کتاب صوتی آثار گابریل گارسیا مارکز

زندگی وآثار سیمون دوبووار، زنی که مردان هم به او مدیونند

با این وجود، در این رابطه ی طولانی مدت میانِ دو طرفِ به ظاهر برابر، سارتر بسیار برابرتر از دوبووار از آب درآمد! این سارتر بود که وارد روابطی بی شمار می شد و دوبووار، تنها در چند مورد که زمانی به نسبت طولانی نیز داشتند، با سایر افراد رابطه برقرار کرد. از میان خطوط داستان ها و همچنین خودزندگی نامه ی دوبووار، یعنی کتاب «خاطرات»، می توان به وضوح مشاهده کرد که او با احساسی عمیق از حسادتِ عاشقانه دست و پنجه نرم می کرد. او می خواست به تصویر ذهنی اش از یک زندگی نمونه و قابل الگوبرداری، خدشه ای وارد نشود. خبری از بچه دار شدن نبود و سیمون و ژان هیچ وقت با هم در یک خانه زندگی نکردند؛ اگرچه آن ها در بیشتر دوران حیات و به طور قطع در آخرین سال های عمرشان، تقریباً هر روز یکدیگر را ملاقات می کردند.

دوبووار برای پنجاه و یک سال، چه نزدیک هم زندگی می کردند و چه از یکدیگر دور بودند، آثار سارتر را ویراستاری، و به گفته ی خود سارتر «غربال» می کرد؛ آثاری که به دوبووار تقدیم می شدند و برخی حتی گفته اند که خود او نیز در نوشتن بخش هایی از آن ها نقش داشته است

سارتر و دوبوار رابطهٔ عاطفی پیچیده‌ای داشتند و با وجود تنش‌های پیاپی و روابط عاطفی متعدد، این دو در تمام عمر دوستانی جداناپذیر باقی‌ماندند، اما ارتباط آن‌ها، برخلاف روابط مرسوم جامعه، شامل وفاداری و تک‌همسری نبود.

دوبوار که دوجنس گرا بود با دختران دانش آموز دبیرستانی ارتباط برقرار می‌کرد و به همین دلیل در سال ۱۹۴۳ با شکایت پدر و مادر چند دختر از جمله ناتالی سوروکین پرونده تدریس او در کل فرانسه تعلیق شد.

با آن‌که دوبووار به هیچ چیز اندازۀ کارش اهمیت نمی‌داد، رابطه‌اش با ژان پل سارتر هم در تنظیم این برنامه موثر بود، رابطه‌ای که از 1929 تا مرگ سارتر در 1980 ادامه یافت، رابطۀ آن‌ها نوعی شراکت روشن‌فکرانه بود با مایه‌های کمابیش دل‌آزاری از رابطۀ جنسی.

طبق قراری که سارتر در ابتدای رابطه‌شان پیشنهاد کرده بود، هر دو شریک می‌توانستند معشوق یا معشوقه‌ای داشته باشند، به شرط آن‌که همه چیز را به هم بگویند.

زندگی وآثار سیمون دوبووار ، زنی که مردان هم به او مدیونند

زندگی وآثار سیمون دوبووار

معمولاً دوبووار صبح‌ها تنها کار می‌کر، بعد از ظهر برای ناهار به سارتر می‌پیوست، گاهی به آپارتمان او می‌رفتند و در سکوت کار می‌کردند، عصرها مشغول امور سیاسی یا اجتماعی می‌شدند که در برنامۀ سارتر بود یا به سینما می‌رفتند یا می‌نوشیدند و در آپارتمان دوبووار به رادیو گوش می‌داند.

سیمون دوبوار  شش سال پس از سارتر و  در ۱۴ آوریل ۱۹۸۶ و در سن هفتاد سالگی به خاطر ذات‌الریه درگذشت و در گورستان مونپارناس در در کنار شریک همیشگی اش در زندگی، «ژان پل سارتر» آرام گرفت  به خاک سپرده شد

تیتر روزنامه ای که خبر فوت دوبوار را منتشر کرد این جمله بود:  «خانم ها، شما همه چیز را به او مدیون هستید!»

زندگی وآثار سیمون دوبووار، زنی که مردان هم به او مدیونند

ادامه زندگی و آثار سیمون دوبووار معرفی کتاب های سیمون دبوار :

کتاب جنس دوم

در سال 1946، وقتی دوبووار در حال نگارش پژوهش تأثیرگذار خود درباره ی زنان، یعنی کتاب «جنس دوم»، بود، از زمان حیات قانونی که حق رأی دادن را برای زنان فرانسوی فراهم می آورد، تنها یک سال و چند ماه می گذشت و در کشورهای همسایه همچون سوییس، هیچ خبری از وجود چنین قوانینی نبود. این شرایط ناعادلانه، هم دلیلی برای وجود لحن تند و اغلب خشم آلود دوبووار در این کتاب است و هم جنجال های به وجود آمده پس از انتشار آن را توضیح می دهد.

واتیکان، کتاب «جنس دوم» را در فهرست کتاب های ممنوعه قرار داد.

این مطلب را هم ببینید
ﮔﻔﺖ وﮔﻮ ﺑﺎ ﺳﻴﺎﻣﻚ ﮔﻠﺸﻴﺮى- ﭘﻴﭽﻴﺪه ﺗﺮﻳﻦ آدم ﻫﺎى دﻧﻴﺎ را دارﻳﻢ

«آلبر کامو» از دوبووار گلایه می کرد که او باعث شده مردان فرانسوی، مضحک به نظر برسند. عده ای آن را «متظاهرانه و خسته کننده» می دانستند و عده ای دیگر، این اثر را «یکی از معدود کتاب های بزرگ عصر حاضر» برمی شمردند.

از متن کتاب «جنس دوم»

زن؟ هواداران فرمول های ساده می گویند که زن چیزی بسیار ساده است: رحم، تخمدان؛ موجودی ماده: همین کلمه برای تعریفش کافی است. صفت ماده در دهان مرد، طنینی دشنام گونه دارد؛ ولی مرد از ویژگی حیوانی خود شرمناک نیست، حتی به عکس، اگر درباره اش گفته شود که «او نر است!» احساس غرور می کند. کلمه ی «ماده» معنایی نامساعد دارد، اما نه از آن رو که زن را ریشه وار در دل طبیعت می نشاند، بلکه به این سبب که او را در جنسیت خود محدود می کند.

از متن کتاب «جنس دوم»

این دنیا، دنیایی مردانه بود. کودکی من با اسطوره هایی گذشته بود که مردان ساخته بودند و واکنش من در برابر آن ها اصلاً شبیه آن نبود که اگر پسر می بودم، می داشتم. این انقلاب شخصی من در یک جمله خلاصه می شود: من که می خواستم درباره ی خودم حرف بزنم، به این نتیجه رسیدم که برای این کار نخست باید وضع زنان را به طور کلی توصیف کنم. جنس دوم خلق شد، من چهل ساله بودم.

دوبووار در این اثر پرشور و حرارت و جریان ساز، این موضوع را مورد بررسی قرار می دهد که چرا زنان در طول زمان مجبور شده اند جایگاهی ثانویه را نسبت به جایگاه مردان در جامعه بپذیرند، در حالی که آن ها تشکیل دهنده ی نیمی از نژاد بشر هستند.

او با به کارگیری اطلاعاتی از زیست شناسی، فیزیولوژی، نژادشناسی، مردم شناسی، اسطوره شناسی، فرهنگ فولکلور، فلسفه و اقتصاد، به تبیین و تشریح جایگاه بانوان در طول تاریخ می پردازد؛ از عصر انسان های شکارچی-گردآورنده تا اواسط قرن بیستم.

دوبووار در یکی از  فصل های جذاب کتاب با عنوان «زن متأهل»، نقل قول های زیادی را از رمان ها و خاطرات چهره هایی برجسته مانند «سیدونی گابریل کولت» «ویرجینیا وولف» ، «ادیت وارتون» و افرادی دیگر به مخاطبین ارائه می کند.

او همچنین تصویری که نویسندگان مرد، از «مونتنی» گرفته تا «استاندال» و «دی. اچ. لارنس»، از زنان ارائه می کنند و در برخی موارد، شیوه ی رفتار آن ها با همسرانشان را به تحلیل و بررسی می گذارد.

سیمون دوبووار از زنان می خواهد که برای رسیدن به جایگاهی که لیاقتش را دارند، پشتکار داشته باشند و تأکید می کند که آن ها باید این کار را هم برای بهبود وضعیت زندگی خودشان و هم به منظور بهبود وضعیت زندگی مردان انجام دهند:

تنها زمانی که بردگیِ نیمی از نوع بشر از بین برود و همراهش، کل ساختار تزویرگرایانه ای که از آن ناشی می گردد، نابود شود، «دسته بندیِ» انسان ها معنای اصیل خود را نشان خواهد داد و مسئله ی زوجیت، ساختار درست و حقیقی اش را پیدا خواهد کرد.

کتاب جنس دوم

کتاب خاطرات اثر سیمون دوبووار

محکوم کردن دوبووار و سارتر، و بی بند و بار خواندن این دو، کار چندان سختی نیست و خیلی راحت می توان با قضاوت های برآمده از نگرش قاعده-محور و عرف گرا، حتی پروژه های فکری و فلسفی آن ها را نیز زیر سؤال برد. اما با انجام این کار، شکوهِ عمارتِ بزرگی را که دوبووار از دل آزمایشش از زندگی در کنار سارتر ساخت، از دست خواهیم داد: چگونگی تأثیرگذاری رابطه شان، که به موجودی زنده، پویا و در حال تغییر می ماند، هم بر آثار فلسفی و هم بر داستان های این دو نویسنده ی بزرگ و صداقتِ اغلب هزینه بری که هر دویشان در قبال دیگری داشتند.

سیمون دوبووار هیچ تردیدی نداشت که سارتر، اندیشمندی بزرگ بود. سیمون، شریک زندگی اش را مانند سرچشمه ای ارزشمند از افکار و اندیشه های نوین می دانست که نیاز به مراقبت و پرستاری دارد و به چیزی بسیار بزرگتر از خوشحالی در کنار مرد مورد علاقه اش می اندیشید.

آثار ارزشمندی مانند کتاب های زن درهم شکسته  «شاهدی بر زندگی من»، «همه می میرند» و «خون دیگران»، از دیگر آثار  برجسته ی این نویسنده، اندیشمند و بانوی جریان ساز فرانسوی هستند.

کتاب زن در هم شکسته