زندگی و آثار عبدالرحمان جامی شاعر، ادیب، عارف و صوفی شهیر قرن نهم هجری؛ او زاده شهر تربت جام در سال 793 ه.ش و درگذشت سال 871 در شهر هرات است

او معروف به مولانا نورالدین عبدالرحمان Nūr ad-Dīn ‘Abd ar-Rahmān Jāmī ، عبدالرحمان نورالدین محمد دشتی یا به سادگی جامی بوده است

در ترکیه به نام ملا کامی شناخته می شود و لقب او به طور کلی خاتم الشعرا است.

جامی شاعری پارسی و اهل سنت بود که به دلیل دستاوردهای خود به عنوان یک محقق وادیب پرکار شناخته شده است

او در درجه ی اول شاعر و متکلم برجسته مکتب ابن عربی و صوفی خواجگانی بود که به دلیل فصاحت و تحلیلش از متافیزیک شناخته شده بود.

از معروف ترین آثار شعری او می توان به هفت اورنگ، تحفة الاحرار، لیلی و مجنون، فاتحة الشباب، دیوان اشاره کرد.

مهم ترین اثر او بهارستان است که از گلستان سعدی الهام گرفته شده است.

جامی از سلسله صوفیان نقشبندیه بود.

نگاهی بر زندگی و آثارعبدالرحمان جامی
نگاهی به زندگی و آثار عبدالرحمان جامی

نگاهی به زندگی و آثارعبدالرحمان جامی

زندگی نامه جامی :

جامی در خرگرد خراسان به دنیا آمد.

پیش ازآن پدرش نظام الدین احمد بن. شمس الدین محمد از شهرستان دشت، شهری کوچک در ناحیه اصفهان آمده بود.

چند سال پس از تولدش، خانواده اش به هرات مهاجرت کردند.

او توانست در دانشگاه نظامیه در رشته ی ریاضیات، ادبیات فارسی، طبیعیات، زبان عربی، منطق، بلاغت و فلسفه اسلامی تحصیل کند.

پدرش، که او نیز صوفی بود، اولین معلم و مرشد او شد.

جامی زمانی که در هرات بود، در دربار تیموریان سمت مهمی داشت و در سیاست، اقتصاد، فلسفه و زندگی مذهبی آن عصر مشارکت داشت. جامی یک مسلمان اهل سنت بود.

چون پدرش اهل دشت بود تخلص اولیه جامی دشتی بود، اما بعداً به دو دلیل که بعدها در شعری ذکر کرد، جامی را انتخاب کرد:

مولدم جام و رشحهء قلمم

جرعهء جام شیخ الاسلامی است

لاجرم در جریدهء اشعار

به دو معنی تخلصم جامی است

جامی مرشد و دوست شاعر معروف ترک، علیشیر نوایی بود که از اشعار او گواه است:

او که یک ترک بود و من تاجیک،

هردو داشتیم خویشی نزدیک.

او سپس به سمرقند، مهمترین مرکز مطالعات علمی جهان اسلام رفت و تحصیلات خود را در آنجا به پایان رساند.

او زیارتی را آغاز کرد که شهرت او را بسیار افزایش داد و اهمیت او را در جهان پارس تثبیت کرد.

او برادری داشت به نام مولانا محمد که ظاهراً عالم و استاد موسیقی بود و جامی در رثای او شعری دارد.

جامی صاحب چهار پسر شد، اما سه تای آنها قبل از رسیدن به سال اول زندگی از دنیا رفتند.

پسر بازمانده ضیاءالدین یوسف نام داشت و او بهارستان خود را برای این پسر نوشت.

عبدالرحمان در اواخر عمر در هرات زندگی می کرد.

در رابطه با مرگ او، اما اغلب اکثراً اظهار می‌کنند که این در آبان 871 بوده است.

اگرچه تاریخ واقعی مرگ او تا حدودی ناشناخته است، اما سال مرگ او پایانی بر شعر و مشارکت بزرگ او است.

همچنین سالی مهم از تغییرات سیاسی است که جامی در آن سال درگذشت.

تشییع جنازه ی او توسط شاهزاده ی هرات و با حضور تعداد زیادی از مردم انجام شد که تأثیر عمیق او را به نمایش گذاشتند.

تعالیم و تصوف

جامی در نقش خود به عنوان شیخ صوفی تعالیم متعددی را در مورد پیروی از طریقت صوفیه بیان کرد.

او بین دو نوع صوفیه که امروزه به عنوان روح «نبوی» و «عرفان» از آن یاد می‌شود، تمایز ایجاد کرد.

او هم به تقوای افراطی و هم به عرفان معروف است.

او در مسیر خود به سوی تصوف یک سنی سرسخت باقی ماند و تصاویری از عشق زمینی و به کارگیری آن برای به تصویر کشیدن شور معنوی سالک خدا ایجاد کرد.

علاقه ی او به تصوف در سنین پایین‌تر از زمانی که خواجه محمد پارسا به شهرشان آمد، شروع شد.

از آنجا بر اساس تعبیر خوابی از سعدالدین گسكری راهنمایی گرفت و به او گفته شد که خدا را بگیر و همنشین او شو.

جامی به دنبال گسكری رفت و این دو پس از ازدواج جامی با نوه گسكری با هم بیشتر پیوند خوردند.

او به خاطر تعهدش به خدا و تمایلش به جدایی از دنیا برای تقرب به خدا شهرت داشت.

این مطلب را هم ببینید
رمانی از شکوفه آذر در بین شش نامزد نهایی جایزه بوکر 2020

پس از ظهور مجددش در دنیای اجتماعی، او درگیر طیف وسیعی از فعالان اجتماعی، فکری و سیاسی در مرکز فرهنگی هرات شد.

او به مکتب ابن عربی مشغول بود و بسیار به غنا و تحلیل و تغییر مکتب ابن عربی پرداخت.

جامی از طریق خلث آثار شاهکار معجزه آسا در درک بیشتر خدا به رشد خود ادامه داد.

به این امید که در همراهی با شخص مورد رحمت او به آگاهی بزرگی از خدا دست یابد.

جامی از اعتقاد خود که خداوند در همه جا و ذاتاً در همه چیز است، نوشته است.

وی همچنین واژه‌های کلیدی مربوط به تصوف را از جمله : معنای قداست، قدیس، تفاوت صوفی با کسی که همچنان در راه است، ملامت‌جویان، سطوح مختلف توحید و اولیای الهی را تعریف کرد.

روش شناسی جامی غالباً از مکتب ابن عربی پیروی نمی کرد، برای مثال در مسئله وابستگی متقابل بین خدا و مخلوقاتش، جامی بیان می کرد:

«ما و تو از یکدیگر جدا نیستیم، بلکه ما به تو نیاز داریم، در حالی که تو به ما نیاز نداری».

جامی وحدتی همه جانبه ایجاد کرد که در آن بر وحدت عاشق با معشوق تأکید شد و این اعتقاد را که آنها از هم جدا شده اند را از بین برد.

جامی از بسیاری جهات تحت تأثیر پیشینیان مختلف و صوفیان عصر خود قرار گرفت و عقاید آنها را در اندیشه خود گنجاند و آنها را بیشتر توسعه داد و مفهومی کاملاً جدید را ایجاد کرد.

از نظر او، عشق به محمد، پله اساسی برای شروع سفر روحانی بود.

جامی به چند تن از مریدانان تدریس کرد و به شاگردی که خواست شاگرد او شود و مدعی بود هرگز کسی را دوست نداشته است، گفت: «اول برو و عشق بورز، سپس پیش من بیا تا راه را به تو نشان دهم».

برای چندین نسل، جامی گروهی از پیروان داشت که معرف دانش و تأثیرگذاری او بودند.

او نه تنها به خاطر شعرش، بلکه به خاطر روش های علمی و سنت های معنوی اش در جهان فارسی زبان همچنان شناخته می شود.

در تحلیل آثار جامی، بیشترین سهم را شاید بتوان تحلیل و بحث او از رحمت خداوند نسبت به انسان، بازتعریف شیوه ی تفسیر متون قبلی دانست.

مقدمه ای بر آثار جامی

جامی تقریباً هشتاد و هفت کتاب و نامه نوشت که برخی از آنها به انگلیسی ترجمه شده اند.

آثار او از نثر تا منظوم و از دنیوی تا مذهبی را در بر می گیرد.

او آثار تاریخی و علمی نیز نوشته است.

همچنین به دفعات درباره ی آثار متکلمان، فیلسوفان و صوفیان پیشین و عصر خود اظهار نظر کرده است.

در هرات، کتابچه راهنمای طراحی آبیاری او شامل نقشه ها و محاسبات پیشرفته است و هنوز هم مرجع کلیدی برای اداره ی آبیاری است.

برخی از اشعار او از غزلیات حافظ الهام گرفته اند و دیوان معروف و زیبای هفت اورنگ (هفت تخت) به اعتراف خودش متاثر از آثار نظامی است.

هفت اورنگ مجموعه ای از هفت شعر در قالب مثنوی است.

هر شعر داستان متفاوتی را مورد بحث قرار می دهد.

جامی در داستان هایش از نمادگرایی تمثیلی برای به تصویر کشیدن مراحل کلیدی راه و روش صوفیانه مانند توبه و افشای سؤالات فلسفی، مذهبی یا اخلاقی استفاده می کند.

هر یک از نمادهای تمثیلی معنایی دارد که معرفت ، عقل و به ویژه خداوند را برجسته می کند.

همچنین جامی به خاطر سه مجموعه غزلیاتش که از دوران جوانی تا پایان عمرش به نام‌های فاتحة الشباب (آغاز جوانی)، واسطة العقد (مروارید مرکزی در گردنبند) و خاتمة الحیات را شامل می‌شود، شهرت دارد.

در سرتاسر آثار جامی ارجاعات به تصوف و صوفی به عنوان موضوعات کلیدی ظاهر می شود.

یکی از عمیق ترین اندیشه های او، تبیین عرفانی و فلسفه ی ماهیت رحمت الهی بود که حاصل تفسیر او بر آثار دیگر بود.

فهرست آثار جامی :

جامی ده‌ها کتاب و رساله به نظم و نثر به زبان‌های فارسی و عربی دارد.

آثار منثور جامی

  • شواهد النبوه
  • نفحات‌الانس

بهارستان شامل 469 بیت :

  • دیباچه
    روضهٔ نخستین (در ذکر مشایخ صوفیه و اسرار احوال آنان)
  • روضهٔ دوم (متضمن حِکَم و مواعظ و حکایت، مناسب مقام)
  • روضهٔ سوم (دربارهٔ اسرار حکومت و حکایات شاهان)
  • روضهٔ چهارم (دربارهٔ بخشش و بخشندگان)
  • روضهٔ پنجم (در تقریر حال عشق و عاشقان)
  • روضهٔ ششم (حاوی مطایبات و لطایف و ظرایف)
  • روضهٔ هفتم (در شعر و بیان حال شاعران)
  • روضهٔ هشتم (در حکایتی چند از زبان احوال جانوران)
  • خاتمهٔ کتاب

بخش هایی از بهارستان الهام گرفته از سبق و سیاق گلستان سعدی است.

در دیباچه کتاب، جامی می‌گوید که از آنجا که فرزندش مشغول آموختن و تحصیل است، او این کتاب را برای وی می‌نگارد.

این مطلب را هم ببینید
زندگینامه و سال شمار زندگی و فعالیت هنری استاد محمود دولت آبادی

اشعار بهارستان در باب اخلاقیات است و حالت نصیحت گونه دارد.

زندگی و آثار عبدالرحمان جامی - کتاب هفت اورنگ
زندگی و آثار عبدالرحمان جامی – کتاب هفت اورنگ

آثار منظوم جامی

  • هفت اورنگ مشتمل بر هفت کتاب در قالب مثنوی. شامل 23640 بیت :
  • سلسلةالذهب : به نام سلطان حسین بایقرا سروده شده‌ است. قصه های گوناگون درباره ی دین و مذهب و مسائل مربوطه
  • سلامان و ابسال : روایتی از داستان عاشقانه و عرفانی بین سلامان و ابسال از منابع یونانی و پیش از جامی
  • تحفة‌الاحرار : به نام خواجه ناصرالدین نقشبندی سروده شده است. شامل مسائل دینی و عرفانی می باشد
  • سبحة‌الابرار : درباب مسائل اخلاقی به همراه تمثیل های آموزنده و فراوان
  • یوسف و زلیخا : به نام سلطان حسین سروده شده است. روایتی عاشقانه
  • لیلی و مجنون
  • خردنامه اسکندری

هفت اورنگ شامل داستان های تعلیمی و تمثیلی است.

یوسف و زلیخا، لیلی و مجنون و سلامان و آبسال عاشقانه هایی تمثیلی هستند.

سلسلةالذهب، سبحةالابرار و تحفةالاحرار به نوعی تعلیمی هستند.

و خردنامه اسکندری یا همان اسکندر نامه حماسی است.

  • دیوان اشعار جامی (سه گانه)
  • فاتحة الشباب
  • واسطة العقد
  • خاتمة الحیات

این دیوان اشعار شامل قصاید، غزلیات ، مقطعات و رباعیات است.

  • رسالهٔ اربعین

اشعار جامی

دیوان اشعار

فاتحة الشباب (رباعیات)

گر شاخ صبوری به بر آید چه عجب
ور محنت دوری به سر آید چه عجب
چون دل که خلاصه وجود است آنجاست
تن نیز اگر بر اثر آید چه عجب

فارقت و لاحبیب لی الا انت
احباب چنین کنند احسنت احسنت
ظن می بردم که در فراقم بکشی
والله لقد فعلت ما کنت ظننت


واسطة العقد (غزلیات)

دی گذشتیم برآن دلبرو گفتیم دعا

قال من انتم قلنا فقراء غربا

فقراییم و عجب آنکه نخواهیم ز تو

هیچ حاجت که تویی در دو جهان حاجت ما

غرباییم و نداریم بجز تو وطنی

چند باشیم چنین از وطن خویش جدا

به فقیران نظری کن که به تأیید نظر

برمس فقر فقیران تویی اکسیر غنا

بر غریبان گذری کن که به تشریف قدوم

از دل تنگ غریبان تو بری بارعنا

گرچه در میکده عشق هزاران راه است

هست نزدیکترین راه ره فقر و فنا

جامی این راه بجز راه سبکباران نیست

دامن از خویش بیفشان و درین راه درآ

خاتمة الحیات (غزلیات)

نات سلمی و لکن لاخ برق من مغانیها

بلی منزلگه مقصود را باشد نشانی‌ها

نسیم کوی او بخشد دل امیدواران را

امید کامگاری‌ها نوید شادمانی‌ها

کجا شد آن ز روی او شبم را روشنایی‌ها

کجا رفت آن ز لعل او لبم را کامرانی‌ها

جوانی در سر و کار جوانان شد نمی‌دانم

کجایند آن جوانان یا کجا رفت آن جوانی‌ها

خضر از توست زنده عیسی از تو زنده سازنده

تویی آری به لب‌ها چشمه‌سار زندگانی‌ها

نه از زخم تو میرند آهوان در صیدگه لیکن

کنند از ذوق بر تیر و کمانت جان‌فشانی‌ها

زبان مالی به لب هردم کش از لب می‌کنم شیرین

کنی کامم ز حسرت تلخ ازین شیرین‌زبانی‌ها

بود کوه غمت بر دل گران و دل گران بر تن

ز کویت رفتم اینک وز درت بردم گرانی‌ها

رموز عشق را جامی درون ساده می‌باید

به آب می بشو لوح ضمیر از خرده‌دانی‌ها

بهارستان (در حکایات حیوانات)

سگ را گفتند سبب چیست که در هر خانه ای که باشی گرداگرد آن نتواند گشت و بر هر آستانه ای که خسبی از آنجا نتواند گذشت؟

گفت: من از حرص و طمع دورم و به بی طمعی و قناعت مشهور، از خوانی به لب نانی قانعم و از بریانی به خشک استخوانی خرسند، اما گدا سخره حرص و طمع است و مدعی جوع و منکر شبع، نان یک هفته اش در انبان و زبانش در طلب نان یکشبه جنبان، غذای ده روزه اش در پشت و عصای دریوزه اش در مشت، قناعت از حرص و طمع دور و قانع از حریص طامع نفور.

در هر دلی که عز قناعت نهاد پای

از هر چه بود حرص و طمع را ببست دست

هرجا که عرض کرد قناعت متاع خویش

بازار حرص و معرکه آز را شکست

هفت اورنگ (تحفة‌الاحرار)

بسم الله الرحمن الرحیم

هست صلای سر خوان کریم

فیض کرم خوان سخن ساز کرد

پرده ز دستان کهن باز کرد

بانگ صریر از قلم سحر کار

خاست که بسم الله دستی بیار

مایده تازه برون آمده ست

چاشنیی گیر که چون آمده ست

ور نچشی نکهت آن بس تو را

بوی خوشش طعمه جان بس تو را

خاک به اینجا همه جان های پاک

بو که فتد ریزه این خوان به خاک

هر که بود بر سر این خوان رهش

به بود آغاز ز بسم اللهش

دیو که غارتگر این مرحله ست

بسملش از خنجر این بسمله ست