ارسطو معلم اول

علاقه مندی
ارسال به...
فیلسوفان مشهور تاریخ: ارسطو معلم اول
hiword.ir 1011بازدید , , 26 آبان 1402 بدون دیدگاه مشاهده محصول

در ادامه معرفی فیلسوفان مشهور تاریخ اینبار نوبت به آشنایی با ارسطو از فلاسفه یونان باستان و شاگرد برگزیده افلاطون رسیده است

ارسطو با نام اصلی ارسطا طاليس Aristotle ( ٣٨٤ – ٣٢٢ قبل از میلاد)، فيلسوف یونانی؛ متولد استاگیروس، مقدونیه که در فلسفه اسلامی به او لقب معلم اول را داده اند

ارسطو به خاطر تدوین علم منطق و ارائه روش‌شناسی و طبقه‌بندی توحیدی علوم در میان مسلمانان به‌عنوان «معلم اول» شناخته می شود؛ ابونصر فارابی (۲۵۹ – ۳۳۹ قمری) معلم ثانی و میرداماد معلم ثالث (۹۶۹ – ۱۰۴۰ ق) است

فلسفه ارسطو از فلسفه افلاطون نشأت گرفته است، همچنانکه سرچشمه فلسفه افلاطون تعاليم سقراط است. زیرا سقراط معلمِ افلاطون و افلاطون استادِ ارسطو بود.

سقراط، افلاطون و ارسطو را سه تن از داناترین مردان روزگار قدیم دانسته اند.

فیلسوفان مشهور تاریخ: سقراط، افلاطون، ارسطو
فیلسوفان مشهور تاریخ: سقراط، افلاطون، ارسطو

زندگی ارسطو

ارسطو خیلی جوان بود که به تحصیل حکمت روی آورد. پدرش پزشك دربار پادشاه مقدونیه، آمونتاس Amyntas ، پدر فیلیپ و جد اسکندر کبیر بود.

ارسطو اغلب به کاخ شاهی میرفت و از این رو مستقیماً با سه نسل از وحشیانی که می خواستند خویشتن را بر جهان متمدن تحمیل کنند، از نزديك آشنا شد.

او از همان کودکی فرا گرفت که چگونه در تلاطمات زمانه آرامش فکر خود را حفظ نماید

در هیجده سالگی به آتن رفت و به آکادمی افلاطون داخل شد. شاگردان آکادمی او را به خاطر آنکه لباس و طرز رفتار ولایتی اش مسخره می کردند. اما افلاطون که به استعداد و هوش درخشان وی پی برده بود،

افلاطون میگفت:

آکادمی او از دو قسمت تشکیل یافته است:
جسم و مغز ؛
همه شاگردان جسم و ارسطو مغز آن است
.

استاد و شاگرد سخت شیفته یکدیگر بودند، مع هذا مکرر در باب فلسفه شان با هم منازعه میکردند. ولی چنانکه خواهیم دید، اختلاف آن دو در مغایرت افکارشان نبود، بلکه در استعمال الفاظ و اصطلاحاتی بود که برای بیان آن افکار به کار می بردند

پس از چند سالی ارسطو از جمله استادان آکادمی شد. اما هنگامی که در سال ٣٤٧ قبل از میلاد افلاطون درگذشت، ناچار به ترک آتن شد؛

همبازی دوران کودکيش، فيليب، اينك به سلطنت مقدونیه رسیده بود و میخواست همه شهر-کشورهای یونانی را مطیع خویش سازد. از این رو یونانیان به ارسطو ، که دوستِ دشمنشان بود، با سوء ظن می نگریستند.

استاگیرا، موطن ارسطو، در لشکر کشی فاتحانه فیلیپ، ویران و نابود شده بود. خوشبختانه یکی از همدرسان فیلسوف جوان که هرمیاس نام داشت و اکنون فرمانروای یکی از ایالات آسیای صغیر بود، او را دعوت کرد تا برای تدریس بدانجا رود

پادشاه و فیلسوف به خوشی با هم سر کردند. هرمیاس دختر خوانده خویش را با پول و جهیز بسیار به همسری به ارسطو داد

در این هنگام فیلیپ پادشاه مقدونیه از او برای تعلیم پسرش اسکندر، دعوت کرد و ارسطو این دعوت را پذیرفت

در این موقع اسکندر سیزده سال و ارسطو چهل سال داشت. ارسطو در دربار، خود را در میان جنگلی از حیوانات درنده و وحشی یافت. بارها کوشید تا راه معقول و معتدلانه ای برای خروج از این جنگل به شاگردش نشان دهد، ولی نتیجه کوشش های او جز استهزاء نبود.

ارسطو در کاخ امپراطوری

کاخ پادشاه صحنه مداوم کشمکش ها، هرزگی ها و سو قصد پدر به جان پسر و سوء قصد پسر به جان پدر و از همه بالاتر عطش سیری ناپذیر برای تسخیر جهان بود.

ارسطو کم کم متقاعد شد که کار تعلیم و تربیت هم رام کردن دل است و هم پرورش مغز

اما اسکندر کسی نبود که بتوان او را رام ساخت. چون فیلیپ مُرد و اسکندر به جای او نشست، در حال ارسطو را عزل کرد و خواهر زاده ارسطو، کالیستنس را که از پرستش وی به عنوان يك خدا امتناع ورزیده بود به دار آویخت.

ارسـطو فقط توانست جان خویش را بدر برد.دوباره به آتن که نسبتاً امن تر بود بازگشت

ارسطو و تربیت سپاهیان دانش

در نتیجه تدریس خود در دربار دو پادشاه مبلغ گزافی، معادل 40 میلیون تومان اندوخته داشت. تمام این اندوخته را صرف تحقیقات علمی و فلسفی کرد.

این مطلب را هم ببینید
افلاطون فلسفه است و فلسفه افلاطون

در همان هنگام که اسکندر سپاهیانی برای جنگ تدارك میدید و اَرَسطو سپاه صلح -سپاهیان دانش- را تجهیز میکرد تا بتواند نمونه هایی از همه جانداران و گیاهان و نیز اشیای بیجان جمع کند و با طبقه بندی و مرتب کردن آنها دایرة المعارفی از معلومات عمومی به وجود آورد

باغی برای گیاهشناسی ایجاد کرد، يك موزه تاریخ طبیعی بنیان نهاد و مدرسه ای برای فلسفه در آتن دایر کرد

چون در این مدرسه استاد در حین قدم زدن به شاگردان درس میداد، آن را مدرسه مشائی نام گذاشتند

کتاب ها و تقریرات ارسطو

وقتی ارسطو این مدرسه را تأسیس کرد پنجاه سال داشت و از این رو ده سال بیشتر از عمرش باقی نمانده بود. مع هذا در همین مدت کم نزديك به هزار کتاب و رساله تألیف کرد و این یکی از پیروزیهای بزرگ فکر آدمی است

تقریرات و کتابهای او، که تنها معدودی از آنها باقی است ، تقریباً تمام شاخه های دانش بشری را چون فلسفه، دین، علم و هنر شامل است.

بیشتر قطعات بازمانده از آثار فراوان او را به طور خلاصه میتوان تفسیر و انتقاد عقاید افلاطون دانست. در حقیقت هنوز هم در عصر ما يك فيلسوف را یا فیلسوف افلاطونی يا فيلسوف مثالی (یعنی پیرو ارسطو ) میخوانند.

فکر ارسـطو جهانی تر از اندیشه افلاطون بود. این مرد استاگیرائی نه تنها فیلسوف، بلکه دانشمند و عالم بود.

تدوین علم منطق

در میان موفقیت های عظیم علمی او ابداع منطق یا علم صحیح اندیشیدن در قالبی است که ارسـطو آن قالب را قیاس میخواند.

قیاس عبارت از استدلالی است که از دو مقدمه -یا قضیه- تشکیل می شود و از این مقدمات خود بخود نتیجه ای حاصل می گردد.

مثلا از دو مقدمه:

  1. “همه جنایتکاران مستوجب عقوبت اند”
  2. “هوشنگ جنایتکار است”

نتیجه میشود که :

  1. پس “هوشنگ مستوجب عقوبت است”

این نمونه ی ساده ای از مبحث قیاس و استدلالات قیاسی است که از مباحث بسیار پیچیده منطق میباشد؛ ولی چون علم منطق امروز بیرون از حیطه فلسفه است، ما نیز در اینجا بیشتر از این، در باب آن سخنی نخواهیم گفت

منطق ارسـطو هنوز هم مورد قبول است. ولی دیگر افکار علمی او -در نجوم، در زیست شناسی، در جانورشناسی در طبیعیات و مردم شناسی- قرنهای متمادی از حسن قبول برخوردار بودند، اکنون منسوخ گشته اند.

باید به خاطر داشت که اَرَسطو در آزمایش ها و تجارب علمی خویش، از داشتن اسباب و افزارهای علمی محروم بوده و تنها بر مشاهدات خود اطمینان کرده است.

مع هذا این مشاهدات دقیقترین مغز و اندیشه بشر را به ما نشان میدهد.

اما مهمتر از تحقیقات علمی ارسطو تعلیمات فلسفی اوست. در این زمینه وی هنوز مطمئن ترین راهنمای ما به اسرار وجود خداوند و معنای زندگی خوب است.

اختلاف دیدگاه های ارسطو و افلاطون

مراحل نظام تربیتی در جمهوری افلاطون
مراحل نظام تربیتی در جمهوری افلاطون

اَرسـطو اغلب هنگامی که در باب فلسفه خویش سخن میگوید، اظهار میدارد که:

افلاطون عزيز من است ولی حقیقت عزیز تر است.

مع هذا ارسطوهمان حقیقتی را میبیند که افلاطون دیده است، ولی از زاویه دیگر

وی در سه مورد مهم با استاد خویش اختلاف نظر دارد: نظریه مُثُل، ماهیت خدا و وظایف انسان

١- نظرية مُثُل

تفاوت نظر و اختلاف میان دو فیلسوف در این مسئله بیشتر صبغه لفظی و زبانی دارد تا جنبه منطقی.

اَرسـطو بجای کلمه افلاطونی «مثال» لفظ «صورت» را به کار میبرد.

مثال افلاطونی يك نمونه و سرمشق خارجی است که ما باید از آن پیروی کنیم؛

صورت ارسطوئی سائقه و نیروئی درونی است که ناچار از متابعت از آن هستیم.

در فلسفه ارسطو، مرد صورت کامل طفل است؛ طفل صورت کامل جنین است و جنین صورت کامل تخمه و بر همین قیاس.

اَرسـطو و افلاطون هر دو يك نكته متفق اند. ما ، چه از يك مقیاس یا الگوی بیرونی و چه از يك صورت يا سائق درونی پیروی کنیم، این دو ما را به سوی بهتر شدن و کاملتر شدن از آنچه تا کنون بوده ایم، راهنمایی میکنند و نمای اعلا و برتر این جهان بهتر (یعنی دنیای مثل افلاطون یا دنیای صورت نوعيه ارسطو) خداوند است

2- ماهیت خدا

خدای افلاطون سازنده الگوی جهان است. خدای اَرَسـطـو محرك صورت جهان است

در اینجا ارسطو نظریه ای را به پیش میکشد که در فلسفه افلاطون نیست، خدای افلاطون فعال است، خدای ارسطو منفعل.

این مطلب را هم ببینید
کتاب تاریخ فلسفه یونان از دبلیو. کی. سی. گاتری

ارسطو میگوید:

با آنکه خداوند محرک همه عالم است ، ولی خود ساکن نیست. وی جهان را به تکاپو وا می دارد، آن طور که شی، مطلوب، طالب خود را تکاپو می افکند

و همان طور که زن زیبا همه چشم ها را به سوی خود معطوف می سازد، یا خورشید همه گیاهان به سوی انوار خود به بالا میکشاند، بهمین منوال، خداوند که محرك غير محرك است، به واسطه عشقی که در دل نسبت به او هست، ما را به تکاپو می افکند.

به این ترتیب، در نظر افلاطون خداوند يك راهنمای شخصی و متعین و به نظر ارسـطـو يك محرك غير شخصی متعین به سوی دنیای خیر و نیکی است. دنیایی که همه چیز در آن در نهایت هماهنگی است

3- وظایف انسان

در اینجا نیز اگر از اختلافات مربوط به معانی الفاظ گذریم ، میبینیم میان افکار اَرسـطو و افلاطون نکات متوافق بسیار است

ارسطو میگوید افلاطون رؤس و حدود وظایف انسان را، چنانکه در جمهوری کامل خیالی او باید به کار بسته شود، معلوم ساخته است.

ولی او (یعنی ارسطو) وظایف انسان را، آن طور که در اجتماعات ناقص خاکی به کار بسته میشود، معین می سازد.

زیرا آدمیان فرشته نیستند، بلکه حیواناتی درنده اند و وظیفه من آن است که به رام کردن خوی بهیمی آنها پردازم.

بنابراین بهتر است تعالیم اخلاقی خود را کمتر مطابق کمال مطلوب و بیشتر قابل عمل، عرضه بداریم

در عالم عمل، ارسطو و افلاطون هر دو معتقدند که هدف و غایت سلوك و رفتار هر کس خوشبختی است.

اما خوشبختی چیست؟ ارسطو آن را در يك کلمه خلاصه میکند ائو دایمونیا Eudaimonia یعنی خوب زیستن در نتیجه خوب کار کردن.

فیلسوفان مشهور تاریخ: ارسطو معلم اول

خوشبختی امری انفعالی نیست حاصل فعالیت است. خود بخود به ما عرضه نمیشود باید آن را به دست آوریم و راه به دست آوردن آن اعتدال و میانه روی است که ارسطو آن را به وسیله طلائی تعبیر میکند.

مثلاً وقتی خطری پیش می آید ما به سه طریق با آن مواجه میشویم: یا افراط میکنیم و بی باکانه به پیشواز آن میرویم ؛یا تفریط میکنیم و با بزدلی از برابر آن میگریزیم، یا حد اعتدال را نگه میداریم و شجاعانه با آن روبرو می شویم

در هر وضعی این سه حالت موجود است، یعنی: حالت افراط ، حالت تفريط و حد وسط.

به این ترتیب راستگویی حد وسط میان چاپلوسی و بدگوئی؛ بخشندگی حد وسط میان اسراف و بخل است؛ مناعت حدوسط میان خودستائی و خود خوار داشتن است

بنابراین زندگی سعادت آمیز عبارت است از “خویشتنداری توام با توجه به اصل اعتدال و میانه روی”

میانه روی امن ترین طریق هاست

اما چگونه میتوانیم حد وسط یا راه میانه و معتدل را انتخاب کنیم ؟ به وسیله تعلیم و تربیت مناسب

يك انسان خوب کسی است که هم افعال خوب و هم اندیشه های خوب داشته باشد

در اینجا باز ارسطو و افلاطون هم عقیده اند. هر دو تاکید میکنند که بدبختی نتیجه سوء عمل است و سوء عمل به نوبه خود از نادانی و جهل ناشی میشود.

ولی خوشبختی نتیجه رفتار و عمل درست است و رفتار درست حاصل دانایی است

 ارسطو : خوشبختی حاصل عمل درست و کار درست نتیجه دانایی است

در این باب هم ارسطو و هم افلاطون مدیون سقراط هستند.

سقراط میگفت:

خود را بشناس و آنگاه قادر خواهی بود که خویشتن را با عالمی سازگار سازی

ارسطو چکیده اخلاق خود را تقریباً به همان زبان دو فیلسوف ماقبل خود افلاطون و سقراط – بیان میکند :

خوشبخت واقعی کسی است که در سراسر يك زندگی کامل و هماهنگ مطابق علم خود با فضلیت کامل و هماهنگ رفتار کند

مرد ایده آلِ “ملعم اول” کسی است که خود را مشتاقانه وقف دوستی با دیگران میکند.

ارسطو میگوید

«وقتی شما دو دوست را میبینید یك روح را در دو بدن می بینید. دو جسمی که با توافق و هماهنگی کامل در تن واحد انسانیت ادغام شده اند.

ارسطو قبل از آنکه در گذرد والاترین اثر خویش را نوشت و آن وصیتنامه ای بود که مطابق آن همه غلامان و بردگان خودرا آزادی بخشید و به این ترتیب، در آزاد کردن بردگان بیش از دو هزار سال بر ابراهام لینکلن پیشقدم شد .

به عقیده ارسطو کاملترین دولتها دموکراسی مردان آزاد است .

مقالات و نقدهای مشابه

مشاهده همه

جدیدترین کتاب‌های صوتی

مشاهده همه
دیدگاه ها

لطفا دیدگاهتان را بنویسید

ایمیل شما منتشر نخواهد شد

من ربات نیستم *در حال بارگیری کپچا پلاس ...