داستان زنان شاهنامه

زنان شاهنامه

علاقه مندی
ارسال به...
11 رای
1 Star2 Stars3 Stars4 Stars5 Stars
4,55/5
Loading...
زنان شاهنامه
لیلا کرمی 2174بازدید , , 19 خرداد 1402 بدون دیدگاه مشاهده محصول

زنان شاهنامه| شاهنامه اثری اسطوره ای و تاریخی است که گستره زمانی وقوع داستان های آن از ده قرن پیش از میلاد تا قرن هفتم میلادی است و بدیهی است که بررسی رفتار و جایگاه زنان در شاهنامه هم بایستی در شرایط فرهنگی و تاریخی این گستره زمانی بررسی گردد.

زنان شاهنامه به عنوان نمایندگان جامعه و فرهنگ ایرانی در گستره زمانی حدود 17 قرن، در منش و شخصیت و عملکرد تنوع گسترده ای دارند.

در میان زنان شاهنامه زنانی قدرتمند و نیک اندیش و مدیر همچون فرانک مادر فریدون و سیندخت مادر رودابه، زنان شهبانو همچون آذرمیدخت و پوراندخت، زنان وفادار و مصمم همچون فرنگیس همسر سیاوش، زنان جادوگر چون سوسن، زنان بدنهاد و هوسباز مانند سودابه و زنانی با رفتار و شخصیت های متفاوت از نژادهای ایرانی، تورانی ، رومی و هندی وجود دارند

فردوسی بزرگ زنان پاکدامن و نیک نهاد و قدرتمند از هر نژادی که باشند را به نیکی یاد میکند.

بیشتر بخوانید: جایگاه زن در شاهنامه فردوسی

ویژگی های زنان شاهنامه فردوسی

زنان مستقل در شاهنامه

فردوسی بزرگ استقلال و خودمختاری را برای تعدادی از زنان شاهنامه روایت کرده است که به دلیل استقلال خویش، عملکردی مستقل از مردان داشته که این خود میتواند آغازگر حوادثی باشند.

مانند رودابه که علیرغم دشمنی خانواده اش با زال ، بر دلدادگی اش پافشاری می کند

به همین ترتیب تهمینه جسورانه خود را به رستم معرفی میکند و از او میخواهد تا پسری نام آور و برومند بـه او اعطا کند

کتایون دختر قیصر روم، گشتاسب را به خواب میبیند و به او دل می بندد و در جشن همسرگزینی با آن که گشتاسب مردی عادی مینماید دسته گل نرگس را به او میدهد؛ هر چند این گزینش به طرد وی و گشتاسب از دربار قیصر می انجامد

زنان خردمند در شاهنامه

در شاهنامه زنانی همچون سیندخت رودابه ،جریره ،فرنگیس ،تهمینه گردآفرید ،منیژه، شیرین و کتایون، شخصیتهایی الگو و نمونه از خود به نمایش می نهند؛

برای مثال عملکرد مدبرانه سیندخت در رویارویی با وضعیتی غیر منتظره که برای خانواده سلطنتی وی پیش میآید نه تنها موجب میشود دو دلداده (زال و رودابه) به هم برسند و پهلوانی چون رستم از این وصلت پا بگیرد بلکه این وصلت تکیه گاهی برای استواری حکومت شوهرش مهراب میشود و از بحرانی که هر آن میل به جانب نزاع و جدالی خونین میان دو سرزمین دارد، تنش زدایی میکند

سرنوشت سازی زنان شاهنامه

استقلال و خردمندی زنان شاهنامه وموجب می شود که در کانون حوادث قرار گرفته و نقش های سرنوشت ساز ایفا کنند

این ویژگی به زنان شاهنامه فرصت میدهد تا از امتیازاتی وجهه ساز و شأن آور برخوردار شوند که بزرگان را وادار میسازد به آنان رجوع کنند و از ایشان مشورت و راهنمایی بخواهند؛

  • از جمله رازی که مادرانی مانند فرانک و تهمینه در سینه دارند
  • جایگاهی که کتایون در دربار گشتاسب دارد و اسفندیار ناگزیر از جلب حمایت مادر است
  • جسارت و رزم آوری که گردآفرید از خود نشان می دهد و سهراب را در میدان جنگ مجذوب و شیفته خود میسازد
  • در ماجرای بیژن و منیژه که شباهت هایی به ماجرای هلن و پاریس دارد این در واقع منیژه است که بیژن را می رباید و این اقدام او به نوبه خود به معنای مخالفت با سیاست هـای پـدر (افراسیاب) است.
  • رستاخیز سیاوش نیز ممکن نیست مگر با وجود فرنگیس که کیخسرو را در وجود خویش از سیاوش به ودیعه می گیرد و او را تا سرمنزل مقصود یاری می کند.
  • حتی فتنه انگیزی های شخصیتی منفی و ضد قهرمان چون سودابه نیز از منظر عملکرد مستقل و ایفای نقشی محوری در یکی از برترین داستانهای شاهنامه در خور توجه است.

عملکرد خردمندانه زنان عادی جامعه

در شاهنامه افزون بر شهبانوان و شاهدخت‌ها زنان گمنام دایگان و کنیزان نیز به سهم خود خردمند و سرنوشت‌سازند؛

مانند زنی ناشناس که به بهانهٌ گوهرفروشی خبررسان زال و رودابه است و در نهایت این سیندخت خردمند است که از سر آمد و شد های او آگاه می‌شود؛

  • زن گازر که در پروردن داراب نقش مادر را بازی می‌کند؛
  • دخترک ریسنده هفتواد که باعث رونق کار پدر خویش می‌شود؛
  • آرزو دختر هنرمند ماهیار گوهرفروش؛ زن شیردوش که از بهرام ساسانی پذیرایی می‌کند و پیرزنی که فال آیین گشسب را می‌گیرد و او را از سرنوشت خویش می‌آگاهاند؛
  • اما از میان کنیزان؛ ماه‌آفرید کنیز ایرج؛ دختری برای او می‌آورد که از وجود او منوچهر انتقام گیرنده خون ایرج و تضمین‌کنندة دودمان فریدون پا به گیتی می‌نهد.
  • نیز باید از دايه همسر سام یاد کرد که تنها او حاضر می‌شود خبر ناگوار توللد فرزندی سپیدموی را به سام برساند و حکیمانه سام را پند دهد که در برابر تقدیر بهترین چاره، رضاست.
زنان شاهنامه
زنان شاهنامه

زنان شاهنامه به ترتیب حضور در شاهنامه

  1. ارنواز دختر جمشیدشاه همسر فریدون
  2. شهرناز دختر جمشیدشاه همسر فریدون
  3. سمن ناز دختر پادشاه زابلستان و همسر جمشید شاه
  4. فرانک همسر آبتین و مادر فریدون
  5. سهی دختر پادشاه یمن همسر ایرج
  6. آرزو دخترپادشاه یمن همسر سلم
  7. آزاده دختر پادشاه یمن همسر تور
  8. ماه آفرید کنیز و همسر ایرج مادربزرگ منوچهر شاه
  9. مادر زال همسر سام (در شاهنامه اسمش گفته نشده)
  10. سیندخت همسر مهراب شاه کابلی و مادر رودابه
  11. رودابه دختر پادشاه کابل همسر زال و مادر رستم
  12. تهمینه دختر شاه سمنگان همسر رستم
  13. گردآفرید همرزم سهراب و دختر گَژدَهَم (از پهلوانان ایرانی شاهنامه در زمان پادشاهی کیکاووس)
  14. مادر برزو و همسر سهراب (نام او در شاهنامه گفته نشده)
  15. سوسن رامشگر دربار افراسیاب زنی که از طرف او برای فریب سپاه،به ایران فرستاده می شود
  16. مادر سیاوش دختر یکی از بزرگان تورانی، همسر کیکاوس شاه (نام او در شاهنامه گفته نشده)
  17. سودابه دخترشاه هاماوران همسر کیکاووس شاه
  18. جریره دختر پیران ویسه پهلوان تورانی و همسر اول سیاوش و مادر فرود
  19. فرنگیس دختر افراسیاب تورانی و همسر دوم سیاوش و مادر کیخسرو
  20. بانو گشسب دختر رستم و همسر گیو پهلوان ایرانی و مادر بیژن
  21. منیژه دختر افراسیاب شاه توران و همسر بیژن
  22. کتایون دختر قصیر روم و همسر گشتاسب شاه ایران و مادر اسفندیار
  23. ناهید دختر قیصر روم همسر داراب شاه و مادر اسکندر
  24. همای چهره آزاد دختر بهمن و مادر دارا
  25. دلارا همسر دارا و مادر روشنک
  26. روشنک دختر دلارا و دارا و همسراسکندر
  27. بانوی گازُر دایه داراب
  28. فغستان یا دختر کید هندی دختر پادشاه و شاهدخت هند و همسر اسکندر (پدرش برای پرهیز از جنگ او را به همسری اسکندر می دهد)
  29. زنان رزمنده شهر هروم
  30. گلنار کنیز اردوان اشکانی و همسر اردشیر ساسانی
  31. دختر هفتواد
  32. دختر اردوان همسر اردشیر
  33. قیدافه پادشاه اندولس
  34. نوشه زنی ایرانی است که اسیر اعراب شده و همسر طائر تازی می شود
  35. مالکه همسر شاپور و دختر نوشه که کین پدر تازی اش را در دل دارد و به شاپور برای فتح دژ تازیان کمک می کند
  36. دختران مرد آسیابان
  37. ماه آفرید، فرانک و شنبلید: سه دختر برزین دهقان،همسران بهرام
  38. آرزو دختر زیبای ماهیار گوهر فروش و زن بهرام.
  39. آزاده کنیزی که همسر بهرام می شود
  40. سپینود دختر شنگل پادشاه هند
  41. گردیه خواهر بهرام چوبینه و همسر خسروپرویز مادر جوانشیر
  42. بانوی گُردوی خواهر بهرام چوبینه و گردیه
  43. مریم دختر قیصر روم همسر خسرو پرویز
  44. شیرین زن خسرو پرویز
  45. پوراندخت پادشاه ایران دختر خسروپرویز
  46. آذرمیدخت پادشاه ایران دختر خسروپرویز
داستان زنان شاهنامه ارنواز و شهرناز
داستان زنان شاهنامه ارنواز و شهرناز

زنان شاهنامه: ارنواز

ارنواز خواهر جمشیدشاه کیانی که پس از شکست جمشید و استیلای ضحاک ماردوش بر ایران زمین، با جادوگی به همسری ضحاک داده می شود

پس از کشتن ضحاک به دست فریدون، ارنواز به همسری فریدون درمی آید و صاحب پسری به نام ایرج می شود که در حقیقت نسل پادشاهان ایران از ایرج ادامه می یابد

زنان شاهنامه: شهرناز

شهرناز خواهر دیگر جمشیدشاه کیانی که پس از شکست جمشید و استیلای ضحاک ماردوش بر ایران زمین، با جادوگی به همسری ضحاک داده می شود.

پس از کشتن ضحاک به دست فریدون، شهرناز به همسری فریدون درمی آید و صاحب دو پسر به نام سلم و تور می شود که نسل پادشاهان تورانی از تور و نسل پادشاهان روم از سلم است.

بیشتر بخوانید: زنان شاهنامه ارنواز و شهرناز خواهران جمشید شاه

زنان شاهنامه:سمن ناز

سمن ناز دختر 12 ساله پادشاه زابلستان بود که در روزگاری که جمشید از دست ضحاک فراری بود، دلباخته او شده و با هم ازدواج میکنند که حاصل این ازدواج پسری به نام تور است

زنان شاهنامه:فرانک

معرفی زنان نامدار شاهنامه: فرانک مادر فریدون
زنان شاهنامه: فرانک

فرانک همسر آبتین و مادر فریدون است، آبتین همسر فرانک که در روزگار ستمکاری ضحاک می زیست، کشته شده و مغز او خوراک ماران ضحاک می شود

پس از خواب دیدن ضحاک و تلاش او برای نابودی کودکان پسر تازه متولد شده، فرانک پسر خردسالش فریدون را به کمک گاو پرمایه و پنهان کردن در زاگرس از گزند ضحاکیان نجات می دهد.

نهایتا با پیروزی فریدون بر ضحاک، فرانک ملکه مادر پادشاهی ایران می شود.

این مطلب را هم ببینید
زندگی و آثار تکین حمزه لو نویسنده جوان ایرانی

بیشتر بخوانید:معرفی زنان نامدار شاهنامه: فرانک مادر فریدون

زنان شاهنامه: سهی، آرزو و آزاده

سهی، آرزو و آزاده دختران پادشاه یمن هستند که فریدون آنها را برای سه پسرش خواستگاری می کند

سهی همسر ایرج است اما از او صاحب فرزند نمی شود.ایرج با کنیزی به نام ماه آفرید ازدواج میکند که حاصل آن دختری است که بعدها با پشنگ ازدواج میکند

  • آرزو همسر سلم می شود و نسل پادشان رومی حاصل این ازدواج است
  • آزاده همسر تور می شود و نسل پادشان تورانی حاصل این ازدواج است

زنان شاهنامه: ماه آفرید

ماه آفرید کنیز محبوب ایرج است و در زمانی که ایرج به دست برادرانش به کشته می شود، از ایرج باردار است و سپس صاحب دختری می شود که با پشنگ از نژاد جمشیدشاه ازدواج میکند.

حاصل ازدواج دختر ایرج (که نامش در شاهنامه ذکر نشده) با پشنگ، پسری به نام منوچهر است که به خوانخواهی پدربزرگش، سلم و تور را شکست داده و نسل پادشاهان ایرانی از او ادامه یافته است

کتاب صوتی داستان های زنان شاهنامه|نمودار موقعیت زنان شاهنامه
زنان شاهنامه

زنان شاهنامه: مادر زال

مادر زال (که نامش در شاهنامه ذکر نشده) و همسرش سام، صاحب پسری سفید موی می شوند که به همین خاطر هم نامش را زال میگذارند.

زال با رودابه ازدواج میکند که حاصل این پیوند رستم پهلوان ایرانی است

زنان شاهنامه: سیندخت

سیندخت همسر پادشاه کابل و مادر رودابه است. وقتی خبر عشق رودابه و زال بدو میرسد با شکیبایی و سیاست اوضاع را سروسامان میدهد.

سیندخت زنی مدیر و مدبر و باهوش است که فردوسی از او به نیکی یاد میکند و سیندخت از نسا ضحاک بوده و نکته مهم شعر فردوسی در این است که او زنان پاکدامن و مدیر را از هر نژادی که باشند را به نیکی یاد میکند

زنان شاهنامه: رودابه

رودابه دخترمهراب پادشاه کابل و سیندخت است که دلباخته زال میشود و پس از طی ماجراهایی با او پیوند میکند که حاصل آن رستم نامی ترین و بزرگترین پهلوان ایران هست.

رودابه زنی زیبا، قدرتمند و مستقل است که برای بدست آوردن خواسته هایش تلاش میکند.

پس پرده او یکی دخترست که رویش ز خورشید روشن‌ترست

ز سر تا به پایش به کردار عاج / به رخ چون بهشت و به بالا چو ساج

بر آن سفت سیمینش مشکین کمند / سرش گشته چون حلقهٔ پای‌بند

رخانش چو گلنار و لب ناردان / ز سیمین برش رسته دو ناروان

دو چشمش بسان دو نرگس به باغ / مژه تیرگی برده از مشک ناز

بهشتیست سرتاسر آراسته / پر آرایش و رامش و خواسته

بر آورد مر زال را دل به جوش / چنان شد کزو رفت آرام و هوش

زنان شاهنامه: تهمینه

تَهمینه، دختر شاه سمنگان، همسر رستم و مادر سهراب است.

رستم که برای نخجیر به سمنگان رفته بود، رخش را گم کرد، برای یافتن رخش به شهر رفت

مرزبان سمنگان با چند تن بزرگان به استقبال رستم آمده او را به ارگ دعوت و به افتخار او بزم شایسته‌ای برپا می‌کنند.

رستم از گم شدن رخش اظهار نگرانی می‌کند، شاه سمنگان به رستم اطمینان می‌دهند رخش پیدا خواهد شد،در پایان شب برای رستم بستری آماده کرده و او به خواب رفت

چون پاسی از شب گذشت و رستم بخواب فرورفت تهمینه با شمعی در دست آهسته بر بالین او آمد، رستم از خواب بیدار شد خیره به تهمینه نگریست و نام و سبب مراجعه او را در آن موقع نا به هنگام پرسید که در جواب شنید:

چون وصف پهلوانی تو را شنیدم ندیده عاشق تو گشته‌ام و بدان که من عقلم را فدای عشق تو کرده‌ام و از خدای جهان آرزو دارم از تو فرزندی به من عطا فرماید که مانند تو باشد، از این گذشته من آمده‌ام که خبر یافتن رخش را نیز به تو بدهم.

به گیتی ز شاهان مرا جفت نیست / چو من زیر چرخ کبود اندکیست

کس از پرده بیرون ندیده مرا / نه هرگز کس آوا شنیدی مرا

تهمتن چون سخنان تهمینه را شنید، همان شب او را به عقد خویش درآورد.

نـُـه ماه پس از آن شب وصل، سهراب یل چشم به جهان گشود. شاه سمنگان از این وصلت بسیار شادمان شد و بزرگان و اکابر سمنگان همه به رستم تبریک گفتند و جشن بزرگی به افتخار عروس و داماد برپا کردند.

زنان شاهنامه
زنان شاهنامه

زنان شاهنامه: گردآفرید

گَردآفرید پهلوان زن ایرانی و دختر گژدهم است. در داستان رستم و سهراب گردآفرید با سهراب رَزمید و به دست او گرفتار شد و در این زمان که صورت خود را پوشانده بود نقاب کنار رفت و سهراب مات در چهره ی گرد آفرید ماند و در آنجا متوجه شد که این پهلوان با مهارت دختر است .

در نهایت گردآفرید توانست خود را با تدبیر از دست سهراب برهاند.

در شاهنامهٔ فردوسی چنین آمده‌است:

زنی بود بر سان گردی سوار / همیشه به جنگ اندرون نامدار

کجا نام او بود گردآفرید / زمانه ز مادر، چنین نآورید

زنان شاهنامه: مادر برزو

شهرو در برزونامه زن سهراب و مادر برزو بود.

مادر برزو (که در شاهنامه نامش ذکر نشده است اما در برزونامه نام او را شهرو گفته اند) زنی زیبارویی از شهر شگنان بود که سهراب پیش از رفتن به ایران بدو دل باخت و با وی آرمید.

شهرو از سهراب بار برگرفت و پسری بزاد که او را برزو نامیدند. آنگاه سهراب انگشتری به شهرو داد تا برای فرزندش علامت پدر باشد و به سفر خود ادامه داد

مادر برزو زن فداکار و شجاع بود که برای پیروزی و سلامت فرزندش تلاش های بسیار کرد

زنان شاهنامه:مادر سیاوش

مادر سیاوش (که در شاهنامه نامش ذکر نشده ) دختری از تبار گرسیوز تورانی بود و چون از دست پدر و دوستان ناپاکش فرار کرد، به طور اتفاقی با پهلوانان ایرانی گیو و طوس برخورد می کند.

این دو پهلوان با دیدن آن دختر زیبا بر سر مالکیت او اختلاف پیدا میکنند و داوری را به نزد کیکاووس شاه می برند

کیکاووس شاه با دیدن روی زیبای آن دختر دل به او می سپارد و انتخاب را به خودِ دختر وا می گذارد. دختر از میان آن دو پهلوان و کی کاووس، شاه را به همسری می گزیند.

دختر به همسری کیکاووس در می آید و صاحب فرزند پسری می شوند که او را سیاوش (سیاوخش) می نامند

زنان شاهنامه: سودابه

سودابه دختر شاه هاماوران و همسر کیکاوس شاه، شاید پلیدترین و منفورترین شخصیت زن شاهنامه باشد

سودابه از یک سو زنی زیبا، مصمم و باهوش است و از سوی دیگر شخصیتی حریص و هوسباز دارد، او علاقه ای به کی کاووس نداشته و تنها به این دلیل که کیکاووس شاه جهان است به همسری او در می آید.

سودابه نامادری سیاوش است و سیاوش از خردسالی از کاخ بیرون شده و نزد رستم بزرگ شده است و چون سیاوش پس از سالها و در ایام جوانی نزد پدر باز می‌گردد،سودابه شیفتهٔ او می‌شود و او را به حرم به بهانه ملاقات با نزدیکان دعوت کرده تا نیاتش را که همان ابراز عشق بود به او بفهماند.

سیاوش نیز از قصد او و دامی که پهن کرده بود آگاه شد و مقاومت کرده از خیانت به پدرش احتراز می‌کند.

سودابه می‌خواست به هر روی با سیاوش هم‌آغوش شود اما در این کش و قوس جز تکه پیراهنی از سیاوش چیزی در دستش نماند.

سودابه از ترس برملا شدن موضوع و رسوایی، که می‌توانست منجر به قتل او توسط شاه بشود، برای حفظ جان خود القاء می‌کند که سیاوش قصد تجاوز به او را داشت.

سیاوش چو از پیش پرده برفت / فرود آمد از تخت سودابه تفت

بیامد خرامان و بردش نماز / به بر در گرفتش زمانی دراز

همی چشم و رویش ببوسیددیر / نیامد ز دیدار آن شاه سیر

سیاوش بدانست کان مهر چیست / چنان دوستی نه از راه ایزدیست

چون سودابه متوجه موقعیت سیاوش گشته و قدرت را از کفش رفته می‌دید دوقلوهای یک زن زائو را کشته و خودش را مادر کودکان مرده جا می‌زند و مرگ آنان را به سبب تجاوز سیاوش وانمود می‌کند و دوباره کاووس به سیاوش بدگمان می شود.

کیکاووس نیز برای یافتن گنهکار به هر دو دستور داد تا از میان آتش بگذرند. سیاووش ناگزیر شد برای اثبات بیگناهی خود از میان شعله‌های آتش بگذرد و بدون هیچ آسیبی از میان شعله‌های مهیب آتش گذشت.

اما سودابه به آتش نزدیک نشد. آنگاه سیاوش پیش پدر رفت وساطت نمود که سودابه را ببخشد و پدر نیز قبول کرد.

شاهنامه خوانی داستان بازگشت سیاوش به دربار و عشق سودابه

زنان شاهنامه:جریره

جریره : دختر پیران ویسه پهلوان تورانی ( و مادرش گلشهر) که پس از پناهنده شدن سیاوش به توران به همسری او در می آید که صاحب فرزندی به نام فرود می شوند

فرود پهلوانی دلاور می شود و سال ها بعد وقتی لشکر کیخسرو (برادر ناتنی فرود) به سوی توران آمد، توس بر خلاف دستور پادشاه وارد جنگ شده و فرود را که هیچ سر ناسازگاری ندارد محاصره و زخمی می کند.

پس جریره قلعه را به آتش می کشد، زنان خود را به پایین پرت می کنند و این ماجرا موجب مرگ فرود می شود که چون جریره در میابد کنار تن بی جان فرود، به زندگی خود پایان می دهد

زنان شاهنامه: فرنگیس

فرنگیس دختر زیبای افراسیاب شاه توران است و همسر باوفای سیاوش دلاور، و سرانجام مادر کیخسرو شاه ایران سیاوش که پس از ناامیدی از مهر پدر به توران رفته و با جریره – دختر پیران – پیوند همسری بسته است، به پیشنهاد پیران گوش فرا می دهد پیران به او پند میدهد که برای ادامۀ دوستی با افراسیاب به خواستگاری فرنگیس برود.

سیاوش هم چنین میکند و آن دو با هم پیوند ازدواج می بندند و با مهر و عشق روزگار میگذرانند.

این مطلب را هم ببینید
محمد بن جریر طبری نویسنده کتاب معظم تاریخ طبری

این آرامش دیری نمی پاید و با نقشه های شوم گرسیوز بدنهاد، افراسیاب به سیاوش بدبین شده و در صدد کشتن آو برمی آید و هنگامی که سربازان پدرش بیرحمانه سر بیگناه سیاوش را از تن جدا میکنند، فرنگیس باردار بوده است.

افراسیاب دستور میدهد که فرزند فرنگیس را هم بکشند تا از نسل سیاوش کسی باقی نماند اما با وساطت پیران ویسه، فرنگیس از قصر گریخته و پس از مشقات فراوان فرزندش کیخسرو به دنیا می آید

فرنگیس و کیخسرو توسط گیو پیدا شده و با احترام به ایران می روند و کیخسرو پادشاه ایران می شود

فرنگیس از زنان قدرتمند، مصمم و وفادار شاهنامه است که فردوسی از او به نیکی یاد کرده است

زنان شاهنامه:منیژه

منیژه دُختر افراسیاب، خواهر فریگیس، دلدادۀ بیژن و بی پرواترین دختر شاهنامه که فردوسی برای او به ترتیب از توصیفاتی چون خوب چهره، پوشیده روی، آزاده خوی، دخترِ راه جوی، دختِ رنج آزموده دختری است آزاد و مستقل بی پروا و سنت شکن، واقع بین و عملگرا که با شخصیت و روحیاتی بسیار متمایزتر از دیگر زنان شاهنامه در راه رسیدن به هدف خود، یعنی وصال بیژن، آزادانه یکه تازی می کند و بدون توجه به هنجارها و نیز سرنوشتی که در انتظارش خواهد بود، تمام سختی ها را به جان می خرد و درنهایت نیز در آغوش بیژن آرام می گیرد.

کتاب صوتی بیژن و منیژه آنلاین بشنوید


زنان شاهنامه
زنان شاهنامه

زنان شاهنامه:کتایون

کتایون دختر قیصر روم و همسر گشتاسب شاه ایران و مادر سام و اسفندیار پهلوان نامدار ایرانی است.

وقتی که کتایون به سن بلوغ رسید پدرش قیصر روم جماعتی از بزرگان و پهلوانان را از اطراف و اکناف در کاخ خویش جمع کرد تا شوهری شایسته برای دخترش برگزیند.

کتایون یک به یک از پهلوانان سان دید امّا قبلاً خواب مردی بالا اختر که موجب مباهات کشور روم خواهد شد، دیده بود و اینک از میان حضار در جستجوی همان مرد بود.

مردان انجمن نظر کتایون را جلب نکرد روز به پایان رسید امّا قیصر اعلان نمود همه مردان شایسته به قصر او بیایند تا کتایون یکی را شوی خود برگزیند.

مرد دهقانی میزبان گشتاسپ در روم بود چون خبر قیصر را شنید، گشتاسپ را تشویق نمود تا در مجلس قیصر حضور یابد بلکه تاج و تخت مهی را کسب نماید.

چو بشنید گشتاسپ با او برفت / به ایوان قیصر خرامید تفت

به بیغوله‌ای شد فرود از مهان / پر از درد بنشست خسته نهان

برفتند بیدار دل بندگان / کتایون و گل‌رخ پرستندگان

همی گشت بر گرد ایوان خویش / پسش بخردان و پرستار پیش

چو از دور گشتاسپ را دید گفت / که آن خواب سر برکشید از نهفت

گشتاسپ نیز چنین می کند و کتابون به محض دیدن او یاد خوابی که دیده می افتد و او را به همسری بر میگزیند هرچند این انتخاب به دلخواه قیصر نیست لذا شرط موافقت او دست شستن کتایون از مقام و ثروت پادشاهی است که کتایون همین می کند.

روشنک در شاهنامه

روشنک دختر دارا شاهزاده ایرانی است که در جنگ دوم اسکندر با دارا پس از شکست دارا همراه با مادر خود دلارای به اسارت اسکندر در می آید و پس از مرگ دارا توسط اسکندر و به وصیت او به همسری اسکندر در می آید.

شیرین ملکه ایران

شیرین از شهبانوان پرنفوذ ساسانی و از معشوقه‌های مشهور و کامروای ادب فارسی است. او محبوب‌ترین همسر خسرو پرویز شاهنشاه مقتدر ساسانی بوده‌است.

بر اساس روایت فردوسی شیرین بعد از ازدواج خسرو با مریم بر سر راه او قرار می‌گیرد و داستانهای جوانی شان را یادآوری می‌کند، و این گونه به حرمسرای شاه وارد می‌شود و در نهایت مریم را مسموم کرده و می‌کشد.

شیرین بر اساس نوشته‌ها، بسیار زیبا و مورد مهر و پرستش خسرو پرویز بود.

همای در شاهنامه فردوسی

زنان شاهنامه- همای در شاهنامه
زنان شاهنامه- همای در شاهنامه

همای دختر گشتاسب و کتایون خواهر پشوتن و اسفندیار و به آفرید

همای در شاهنامه دختر گشتاسپ و کتایون و خواهر اسفندیار است، گشتاسپ قول داد اگر کسی کین برادرش زریر را بستاند همای را به عقد او در خواهد آورد اما کسی جز اسفندیار برادر همای گره از این کار نگشود

همای کاخی در بلخ داشت که در غیبت پدر در آنجا اقامت می‌کرد و چون تورانیان به بلخ یورش آوردند او و خواهرش به آفرید به چنگ ارجاسپ شاه خَلُّخ افتادند و به رویین‌دژ تختگاه خَلُّخ انتقال یافتند.

اسفندیار کمر همّت برای رهانیدن آنان ببست و پس از طی مراحل هفت خان اسفندیار به رویین‌دژ نفوذ کرد و بر ارجاسپ پیروزی یافت او را کشت، دو خواهرش را رهانید و به ایران بازشان گرداند

و بدین ترتیب اسفندیار مطابق با سنت و عقاید خویدوده با خواهرش همای ازدواج کرد که حاصل این پیوند نوش‌آذر، مهرنوش، هومنه و بهمن است

همای چهره آزاد دختر بهمن

بهمن پنج فرزند داشت، دو پسر به نام‌های دارا و ساسان و سه دختر به نام‌های (همای) که دارای شاه بانوی ایران عنوان «چهرآزاد» است.

بهمن مطابق با سنت و عقاید خویدوده با دخترش همای چهره آزاد ازدواج کرد و داراب و ساسان از او زاده شد.

بهمن هنگامی که در بستر بیماری بود همسر و دخترش همای چهره آزاد را به ولیعهدی و جانشین خود برگزید

اگر دختر آید برش گر پسر

ورا باشد این تاج و تخت پدر

بهمن از اینکه دخترش را جانشین خود کرده بود، سرخورده شده بود، به نیشابور رفت در آنجا زن دیگری گرفت و آن زن برای بهمن پسری زاد که نام او را هم ساسان گذاشتند.

ساسان دوم که نامش رفت، بر طبق نوشته‌ها، پدربزرگ اردشیر بابکان، بنیان‌گذار شاهنشاهی ساسانی است.

فردوسی همای چهرزاد شاه بانوی شاهنامه زنی هنرمند، دانشمند و نیک راییتوصیف می کند و همین ویژگی ها موجب شد پدر او را ولیعهد خود کرده و بر تخت شاهی بنشاند و این در حالی است که پسری شجاع و توانایی چون ساسان نیز دارد.

شایستگی و دانش این زن موجب شد بهمن او را بر پسرش برگزیند و برتری دهد.

همای چهرزاد در طول پادشاهی سی و دو ساله ی خود دادگری می کند؛ گنج می گشاید؛ نیک کرداری می ورزد و به راستی جهانداری می کند؛ این همه نشانه ی خردمندی این شاه بانو است.

به گیتی بجز داد و نیکی نخواست

جهان را سراسر همی داشت راست

زنان شاهنامه- همای در شاهنامه
زنان شاهنامه- همای در شاهنامه

آذرمی دخت شهبانوی ایران

آزرمی‌دخت شهبانوی ایران ساسانی از سال ۶۳۰ تا ۶۳۱ میلادی بود. او دختر خسرو پرویز و دومین شهبانوی ساسانی بود. خواهرش بوران‌دخت پیش و پس از او حکومت کرد.

آزرمی‌دخت پس از برکناری پسر عمه‌اش شاپور شهروراز فرزند شهربراز توسط انجمن پارسیگ به رهبری پیروز خسرو، به قدرت رسید. گرچه او سال بعد توسط رستم فرخ‌زاد به تلافی کشته شدن پدرش، کشته شد. سپس خواهرش بوران‌دخت جانشین او شد.

آزرمی‌دخت یکی از سه زنی در تاریخ ایران است که توانسته بر ایران حکومت کند. خواهرش بوران‌دخت و موزا، شهبانوی اشکانی (حکومت از ۲ پیش از میلاد تا ۴ میلادی)، دو زن دیگر هستند.

پوران‌دخت شهبانوی ایران

پوران‌دخت یا بوران شهبانوی ایران ساسانی (بانبشن) از سال ۶۳۰ تا ۶۳۲ میلادی با گسستی چندماهه بود. او دختر خسرو پرویز پادشاه ایران و مریم، شاهزادهٔ بیزانسی، بود.

وی نخستین زن در ایران است که به عنوان پادشاه رسمی و مستقل بر تخت نشست و دومین و یکی از سه زن در تاریخ ایران باستان به‌شمار می‌رود که توانسته بر ایران حکومت کند.

دو زن دیگر موزا، شهبانوی اشکانی، و خواهرش آزرمی‌دخت، هستند.

خسروپرویز در سال ۶۲۸ توسط پسرش، شیرویه (قباد دوم)، سرنگون و کشته شد. شیرویه همهٔ برادران و برادران ناتنی بوران را نیز اعدام کرد و این کار باعث آغاز دوره‌ای از جناح‌بندی در شاهنشاهی شد.

شیرویه چند ماه بعد درگذشت و پسر هشت ساله‌اش اردشیر سوم، جانشین وی شد، که او نیز پس از یک دوره حکومت تقریباً دو ساله، توسط اسپهبد ایرانی شهربراز، ربوده و کشته شد.

پوران‌دخت اندکی بعد شهربراز را با کمک فرخ‌هرمز از حکومت کنار زد و خود بر تخت سلطنت نشست. او و خواهرش آزرمی‌دخت در آن زمان تنها وارثان قانونی بودند که می‌توانستند بر کشور حکومت کنند.

پوران‌دخت میراث‌دار امپراتوری رو به زوالی شده‌بود که درگیر جنگ داخلی میان دو خاندان بزرگ پارسی (پارسیگ) و پارتی (پَهلَو) بود. او متعهد به احیای یاد و اعتبار پدرش بود که در دوران سلطنتش شاهنشاهی ساسانی به اوج گستردگی سرزمینی خود رسیده بود.

دیری نپایید که بوران‌دخت از سلطنت کنار زده شد و پسرعمه‌اش به نام شاپور شهروراز جانشین او شد، که حتی از او نیز کمتر سلطنت کرد.

شاپور با آزرمی‌دخت، که نماینده انجمن پارسیگ بود، جایگزین شد. او پس از مدت کوتاهی سرنگون و به دست پهلوها به فرماندهی رستم فرخ‌هرمز (فرخ‌زاد)، فرزند فرخ هرمز، کشته شد.

به این ترتیب، زمینه بازگشت بوران‌دخت به سلطنت، برای دومین بار فراهم شد. در دوره دوم سلطنت بوران دخت، قدرت بیشتر در دست رستم بود. این وضعیت باعث نارضایتی پارسیگ‌ها و شورش آنان شد.

پوران‌دخت در طی این ناآرامی‌ها درگذشت. پس از او برادرزاده‌اش یزدگرد سوم حکومت را در دست گرفت که به آخرین حکمران این شاهنشاهی تبدیل شد؛ چون حمله اعراب به ایران باعث سرنگونی شاهنشاهی ساسانی شد.

اگرچه دو دورهٔ حکومت پوران‌دخت کوتاه‌مدت بود، او تلاش کرد با اجرای قوانین عادلانه، بازسازی زیرساخت‌ها و کاهش مالیات و ضرب سکه، ثبات را در ایران به ارمغان آورد و نقل‌های بسیاری از حکمت و دانش او شده‌است.

او از نظر دیپلماتیک خواستار روابط خوب با همسایهٔ غربی؛ یعنی بیزانس، بود و یک فرستاده را نزد امپراتور هراکلیوس (حکومت از ۶۱۰ تا ۶۴۱) فرستاد که از سمت او با احترام پذیرفته شد.

بیشتر بخوانید:دسته بندی داستانهای شاهنامه

11 رای
1 Star2 Stars3 Stars4 Stars5 Stars
4,55/5
Loading...

مقالات و نقدهای مشابه

مشاهده همه

جدیدترین کتاب‌های صوتی

مشاهده همه
دیدگاه ها

لطفا دیدگاهتان را بنویسید

ایمیل شما منتشر نخواهد شد

من ربات نیستم *در حال بارگیری کپچا پلاس ...