سقراط پدر فلسفه یونان

علاقه مندی
ارسال به...
1 رای
1 Star2 Stars3 Stars4 Stars5 Stars
5,00/5
Loading...
سقراط پدر فلسفه یونان
hiword.ir 596بازدید , , 26 آبان 1402 بدون دیدگاه

مجموعه نوشته های فیلسوفان مشهور جهان را با معرفی سقراط پدر فلسفه یونان شروع می کنیم

سقراط (متولد آتن ٤٦٩ – ٣٩٩ قبل از میلاد) فیلسوف یونانی معلم افلاطون و افلاطون هم خود معلم ارسطو بوده است

در بیشتر مکالمات افلاطون؛ سقراط سخنگو و بیان کننده افکار افلاطون است، از این رو، بسیار دشوار است که اندیشه های سقراط را از اندیشه های افلاطون باز شناسیم.

فیلسوفان مشهور تاریخ: سقراط، افلاطون، ارسطو
فیلسوفان مشهور تاریخ: سقراط، افلاطون، ارسطو

سقراط پدر فلسفه یونان

ما از سقراط Socrates به عنوان يك انسان تصویری گویا وروشن داریم، ولی به عنوان يک فیلسوف آنچه از وی می دانیم سقراط شصت و دو ساله بود که معلم افلاطون platon شد.

وی خود را “خرمگس” مینامید و غرضش آن که با نیش زدن مردم آنها را به تفکر وا میدارد.

روش تعلیمات او با شیوه مرسوم سازگاری نداشت. او شاگردانش را به دور خود جمع می کرد و با آنها در کوچه های آتن میگشت و سعی میکرد نادانی آنها و نیز نادانی خود را فاش سازد

سقراط می گفت:

“شهرت یافته است که من داناترین مردمان هستم، چرا که میدانم که نادانم”

سقراط پدر فلسفه یونان
سقراط پدر فلسفه یونان

سقراط چون يك دلقک زشت و مانند يک قديس شریف بود. یکی از تواناترین شاگردانش به نام الكيبيادس Alcibiades او را با مجسمه های شعبده بازی که در بازارهای آتن می فروختند مقایسه میکرد و می گفت:

“ظاهر این مجسمه ها شبيه يک دلقک است اما چون آنها را میگشایی در ونشان تصویر خدایی قرار دارد”

به این ترتیب سقراط- با آن بینی پهن، لب های کلفت، چشمان بیرون زده و فکر ملکوتیش در کوچه های آتن گردش میکرد و سؤالات ابتدایی و پیش پا افتاده خود را از همه کس میپرسید.

دینداری چیست؟ فضیلت چیست؟ شجاعت چیست؟ شرافت چیست؟ عدالت چیست؟ حقیقت چیست؟ و کار و کسب تو چیست و توچه دانش و مهارتی بدان افزوده ای؟ آیا سیاستمداری؟ اگر هستی از حکومت چه میدانی آیا قانونگذاری؟ اگر هستی از عواطف و رفتارهای آدمی چه میدانی؟ آیا آموزگاری؟ اگر هستی بگو قبل از آنکه به بر طرف ساختن نادانی دیگران، بپردازی، برای غلبه بر جهل خود چه قدمی برداشته ای؟

سقراط با همین سؤالات دانشمندان را به بن بست میکشانید و نادانی آنها را آشکار می ساخت. اما او در این کار سوء نیت نداشت. زیرا با همان اشتیاقی که به آشکار ساختن جهل دیگران می کوشید، از نادانی خود نیز سخن می گفت.

غایت و هدف او کشف حقیقت از راه برطرف ساختن خطاها و اشتباهات بود.

“من مانند سگِ صید در جستجوی حقیقت هستم”

در این جستجو او همه علائق او از راه حجاری امرار معاش میکرد – و خانواده اش را به فراموشی سپرد. زنش زانتیپ Xanthippe، هر وقت فرصت می آورد این نکته را بدو خاطر نشان می ساخت.

سقراط شهید راه فلسفه بود. می پرسید فلسفه چیست؟ وجواب میداد ؛ فلسفه آن جریان فکری است که ما را قادر می سازد تا خود را بهتر بشناسیم

اما بیشتر مردم چون خود را میشناسند از این آشنایی دچار يأس وحرمان میگردند. وقتی که سقراط آئینه چاپلوسی و تزویر را از جلو آتنی یان برداشت و آئینه حقیقت را در جلو آنها گرفت، آنها از دیدن قیافه های حقیقی خود دچار حیرت شدند زیرا در این آئینه خود را به صورت حیواناتی درنده دیدند، و چون حیوانی درنده به اذیت و آزار سقراط پرداختند.

این مطلب را هم ببینید
معرفی ده رمان عاشقانه معروف جهان

در آغاز بدان قانع بودند که وی را مسخره کنند، گاه و بیگاه به طرق مختلف بیازارند. اما در این میان در فضای اخلاقی آتن آتشی شعله ور گشت و احساسات لطیف و خواب های خوش بسیاری از اهالی را به خاکستر مبدل ساخت.

چون آتنی ها در جنگ پلوپونز (٤٠٤ ق م جنگی که میان دیکتاتوری اسپارت و دموکراسی آتن ) شکست خوردند، به شایستگی انسان، زندگی و حس آزادی فردی لطمه ای جانگاه وارد آمد.

کریتیاس جبار Critias، حکومت آزادیخواهی را برافکند، چون وی نیز به نوبه خود از مسند فرمانروایی به زیر افکنده شد مملکت دستخوش انقلابی گشت که در آن پست ترین امیال و شهوات انسانی عنان گسیختند.

با این وضع، آتن محل امنی برای فیلسوفان نبود، خاصه فیلسوفی که اصرار داشت آزادانه افکار خود را بر زبان آورد.

تراژدی مرگ سقراط

يک روز صبح که سقراط قدم در بازار شهر گذاشت اعلان زیر علیه او به دیوار چسبانده شده بود:

سقراط پدر فلسفه یونان
اعلامیه اتهام به سقراط

“سقراط متهم به خیانت است: نخست به خاطر آنکه وی خدایان شهر را نمی پرسند و خود خدایان تازه ای آورده است؛ دوم به خاطر آنکه جوانان را فاسد میسازد.”

مجازات این دو گناه مرگ بود

مدعی عمده این کار تاجر چرم فروشی بود به نام آنوتوس Anytus بود. آنوتوس باسقراط كينه شخصی داشت، زیرا سقراط پسر آنوتوس را اندرز داده بود که از کار دباغی دست بردارد و خویشتن را وقف تحصیل فلسفه کند.

آنوتوس اصرار داشت که مجازات فاسد کردن جوانان نباید کمتر از مرگ باشد. نزاع آن دو، نزاع میان چرم و علم بود و در این منازعه بدبختانه چرم پیروز شد. سقراط دستگیر و محکوم شد

سقراط می توانست از مجازات مرگ بگریزد. به موجب قوانین آتن کسی که در محکمه محکوم به مرگ می شد می توانست میان مرگ و تبعید یکی را برگریند.

جمعی از دوستان ثروتمند او از جمله افلاطون، زندانبان را به پول خریده بودند و سقراط اگر میخواست می توانست از زندان فرار کند، اما سقراط نگریخت.

زمان وی بسر آمده و او خود را برای رفتن آماده کرده بود. او در تمام زندگیش آماده و احیاناً مرگ بود.

وقتی که هنوز جوان بود به خاطر ابراز شجاعت در جنگ جایزه گرفت.

هنگامی که مردی میانسال بود به عنوان يک سناتور آن اندازه شجاعت داشت که در برابر ازدحام و هو و جنجال مردم برای مجازات کردن دریاسالاری که به جبن و ترسویی متهم بود مقاومت ورزد.

چند سالی بعد با همان دلیری با کریتیاس جبار از در مخالفت در آمد. کریتیاس به وی فرمان داد كه يك شورشگر آزادیخواه را، به نام لئون، که به سالامیس گریخته بود، دستگیر سازد و به آتن باز آورد.

اما سقراط از فرمان کریتیاس سر پیچید. خوشبختانه حکومت کریتیاس سقوط کرد و گرنه مرگ سقراط حتمی بود.

و اکنون که برای باردیگر با مرگ رو به برو می شد، حاضر به گریز نبود. بهتر آن میدید که اکنون که در اوج و کمال است بمیرد تا آنکه در خفتِ دوران پیری جان بسپارد.

این مطلب را هم ببینید
زندگی و آثار رضا براهنی

زمانی نیرومندترین و پر طاقت ترین مرد آتن به شمار می رفت؛ زیرا تنها او توانسته بود که پای برهنه در زمستانی کشنده بر روی زمین یخ زده راه برود.

حتی اکنون، در هفتاد سالگی طاقت يک مرد میانسال و دلیری يک جوان را داشت.

بعد از آنکه وی را به مرگ محکوم ساختند، سقراط گفت:

“گریختن از مرگ دشوار نیست، بلکه گریختن از جرم دشوار است زیرا جرم و گناه تیز پروازتر از مرگ اند و آسانتر از مرگ به ما میرسند … بر من مرگ غلبه می کند، و بر دشمنانم پستی و رذالت. من به مجازات خویش گردن می نهم و آنان به مجازات خود “

در آخرین روز زندگی جمعی از شاگردانش در زندان او را ملاقات کردند. افلاطون شرح این ملاقات را در رساله فدون، که در زمره یکی از بزرگترین حماسه های جهان قرار دارد، آورده است.

شاگردان برگرد استاد محبوب خود حلقه زده اند. سقراط یکی از آنها را به کنار خویش میخواند و در حالی که موی های او را نوازش میکند، اندیشه های خودرا درباره زندگی و مرگ و جاودانی روح بیان میکند.

سقراط معتقد است که

“مرگ یا خوابی ابدی است یا فراموشی و نسیان لذتبخشی است که در آن آزار و بیعدالتی ورنج و اندوه و حسرت وجود ندارد؛ یا مرگ دروازه ای است که آدمی از آن، از جهان خاکی به عالم ملکوت قدم می گذارد؛ معبری است که به قصر باشکوه خدایان می پیوندد”

«دوستان من در آنجا کسی را به خاطر عقایدش نمی کشند و مسرور باشید، و از درگذشت من اندوه به خود راه مدهید چون مرا به خاک می سپارید به خاطر داشته باشید که این جسم من است که دفن میکنید نه روح و جان مرا …»

و در آن حال که استاد و شاگردان سرگرم گفتگو هستند، غروب نزديک میشود. زندانبان با جام شوکران پیش می آید و میگوید:

“ای سقراط خواهش میکنم بر من خشم مگیر زیرا چنانکه میدانی مرا در این کار گناهی نیست دیگران گناهکارند که تورا به مرگ محکوم ساخته اند.”

آن گاه جام شوکران را به دست سقراط میدهد و به بیرون می شتابد در حالی که سیل اشک از ديدگانش جاری است.

“بقيه ما نیز بیش از این نتوانستیم طاقت بیاوریم، علی رغم میل خود اشک از دیدگانمان روان شد …. تنها سقراط همچنان آرامش خود را حفظ کرده بود. معنی این کار چیست؟ من زنان را بیرون کردم تا از به وجود آمدن چنین صحنه ای جلوگیری کرده باشم . . . آرام باشید و بگذارید من در آرامش جان بسپارم “

وقتی که ما این سخنان را شنیدیم از شرمساری سرخ شدیم. اشکهایمان را پاک كرديم …. و سقراط که جام شوکران را نوشیده بود به روی تخت دراز کشید زیرا زندانبان به وی گفته بود چه کند. اندک اندک اثر زهر از پاها به قلبش رسيد. يك لحظه تشنجی او را فرا گرفت و چشمهایش را به سقف دوخت …..

این بود پایان زندگی استاد ما، استادی که بحق میتوانم بگویم شریفترین و بهترین مردان عالم بود

زندگینامه صوتی سقراط

1 رای
1 Star2 Stars3 Stars4 Stars5 Stars
5,00/5
Loading...

مقالات و نقدهای مشابه

مشاهده همه

جدیدترین کتاب‌های صوتی

مشاهده همه
دیدگاه ها

لطفا دیدگاهتان را بنویسید

ایمیل شما منتشر نخواهد شد

من ربات نیستم *در حال بارگیری کپچا پلاس ...