صدای شاعر -شعر و صدای استاد شهریار

مشاهده نقد و بررسی این کتاب

صدای شاعر شعر و صدای استاد شهریار شامل 3 ساعت اشعار فارسی و سه ساعت و نیم اشعار آذری با صدای استاد و همچنین زندگینامه صوتی استاد شهریار به مدت 2 ساعت

لیست بخشی از شعر و صدای استاد شهریار

  • شعر پیمانه الستی
  • شعر دلی شکسته
  • خوانش شعر کشتی نجات
  • شعر نوازندگی
  • شعر هوای نای عراقی
  • شعر یار قاصدی
  • شعر پیرم و گاهی دلم یاد جوانی می کند
  • شعر خان ننه
  • سرود آبشار
  • سرود ساربان
  • خواهش دل
  • با روح صبا
  • در جستجوی پدر
  • شعر آذری یالان دنیا
  • شعر آذری بلالی باش
  • شعر آذری حیدربابا
  • …….

مجموعه شعر و صدای استاد شهریار به مدت 8:30 ساعت خوانش اشعار فارسی و آذری و زندگینامه صوتی استاد شهریار به دوستداران ادبیات پارسی تقدیم میگردد


صدای شاعر -شعر و صدای استاد شهریار
صدای شاعر -شعر و صدای استاد شهریار

مختصری در باره استاد شهریار

سید محمدحسین بهجت تبریزی متخلص به شهریار شاعر پارسی گوی آذری زبان که اشعار زیبایی را به زبان فارسی و آذری سروده است و شعر حیدربابایه شاهکار ادبیات آذربایجان است.

شهریار در سرودن شعر مانند قصیده، مثنوی، غزل، قطعه، رباعی و شعر نیمایی مهارت داشت اما در غزل شهره بود و از جمله غزل‌های معروف او می‌توان به علی ای همای رحمت و آمدی جانم به قربانت اشاره کرد.

شهریار که دوران کودکی خود را در میان روستائیان صمیمی و خونگرم خوشکناب در کنارکوه افسونگر حیدر بابا گذرانده بود همچون تصویر برداری توانا خاطرات زندگانی لطیف خود را در میان مردم مهربان و پاک طینت روستا و در حریم آن کوه سحرانگیز به ذهن سپرد اما هنگامی که به تبریز آمد مفتون این شهر جذاب و تاریخ ساز و ادیب پرور شد.

او دوران تحصیلات اولیه خود را در مدارس متحده ، فیوضات و متوسطه تبریز گذراند و با قرائت و کتابت السنه ترکی ، فارسی و عربی آشنا شد.

صدای شاعر -شعر و صدای استاد شهریار
صدای شاعر -شعر و صدای استاد شهریار

شهریار پس از پایان دوره راهنمایی در تبریز، در سال ۱۳۰۰ رهسپار تهران شد و تحصیلات دوره دبیرستان را در مدرسهٔ دارالفنون تا سال ۱۳۰۳ و پس از آن در رشتهٔ پزشکی ادامه داد اما شش ماه پیش از گرفتن مدرک دکترا، تحصیلش را به‌علت شکست عشقی و ناراحتی و خیال و پیش‌آمدهای دیگر، ترک کرد.

اولین کتاب شعر شهریار به کوشش ابوالقاسم شیوا متخلص به «شهیار» دوست صمیمی شهریار در سال ۱۳۰۸ منتشر شد

شهریار در تهران با بزرگان هنر و ادب همنشینی و دوستی داشت از جمله با:

  • ابوالحسن صبا
  • محمدتقی بهار
  • ایرج میرزا
  • عارف قزوینی.

در سال‌های بعد نیز با نیما یوشیج، هوشنگ ابتهاج، کریم امیری فیروزکوهی و برخی دیگر از هنرمندان دوستی و رابطه داشت

شعر و صدای استاد شهریار - فریدون مشیری سایه و شهریار
فریدون مشیری – استاد شهریار و هوشنگ ابتهاج ، سایه

ایران‌دوستیِ شهریار و اشعار پارسی و آذری ایشان

ایران‌دوستیِ شهریار در سروده‌هایش، همچون سرودهٔ تختِ جمشید یا در ستایشِ فردوسی، بازتابی گسترده دارد.

شهریار که خود از آذربایجان بود و بدان بوم مهری بسیار داشت، آذربایجان‌دوستی‌اش بر پایهٔ ایران‌دوستی‌اش بود.

از همین رو بود که گفت:

ترکی ما بس عزیز است و زبانِ مادری     لیک اگر «ایران» نگوید، لال باد از وی زبان
مرد آن باشد که حق گوید، چو باطل رخنه کرد     هم بایستد بر سرِ پیمانِ حق تا پایِ جان

شهریار در جایی دیگر نیز پیش از خواندن غزل پر می‌زند مرغ دلم با یاد آذربایجان می‌گوید:

«کانون زبان پهلوی آذربایجان بوده، مرکز ایران آذربایجان بوده، دروازهٔ شرق، دروازهٔ غرب، همه، آذربایجان بوده‌است».

او همین سخنان را در سروده‌ای دیگر، در پاسخ به کسانی که آذربایجانیان را غیر ایرانی می‌دانند، نیز بازگفته است:

تو همایون مهدِ زردشتی و فرزندانِ تو    پورِ ایران‌اند و پاک‌آیین نژادِ آریان
اختلافِ لهجه ملیت نزاید بهرِ کس      ملتی با یک زبان، کمتر به یاد آرد زمان
گر بدین منطق تو را گفتند ایرانی نه‌ای    صبح را خوانند شام و آسمان را ریسمان
مادرِ ایران ندارد چون تو فرزندی دلیر    روزِ سختی چشمِ امید از تو دارد همچنان
بی‌کس است ایران، به حرفِ ناکسان     از ره مرو جان به قربانِ تو ای جانانه آذربایجان

یا در سرودهٔ دیگرش در ستایشِ فردوسی:

فلک یک‌چند ایران را اسیرِ ترک و تازی کرد     در ایران خوانِ یغما دید تازی، ترک‌تازی کرد
وطن‌خواهی در ایران خانمان بر دوش شد چندی    به جز در سینه‌ها آتشکده خاموش شد چندی
چو از شهنامه، فردوسی چو رعدی در خروش آمد    به تن ایرانیان را خونِ ملیت به جوش آمد
زبانِ پارسی گویا شد و تازی خموش آمد       زِ کنجِ خلوتِ دل، اهرمن‌ رفت و سروش‌ آمد

شعر و صدای استاد شهریار

متن شعر “پیرم و گاهی دلم یاد جوانی می کند”

پیرم و گاهی دلم یاد جوانی می کند   بلبل شوقم هوای نغمه خوانی می کند
همتم تا میرود ساز غزل گیرد به دست   طاقتم اظهار عجز و ناتوانی می کند
بلبلی در سینه می نالد هنوزم کاین چمن  با خزان هم آشتی و گل فشانی می کند
ما به داغ عشق بازی ها نشستیم و هنوز   چشم پروین همچنان چشمک پرانی می کند
نای ما خاموش ولی این زهره شیطان هنوز   با همان شور و نوا دارد شبانی می کند
گر زمین دود هوا گردد همانا، آسمان   با همین نخوت که دارد آسمانی می کند
سال ها شد رفته دمسازم ز دست اما هنوز  در درونم زنده است و زندگانی می کند
با همه نسیان تو گویی کز پی آزار من    خاطرم با خاطرات خود تبانی می کند
بی ثمر هر ساله در فکر بهارانم ولی  چون بهاران می رسد با من خزانی می کند
طفل بودم دزدکی پیر و علیلم ساختند   آنچه گردون می کند با ما نهانی می کند
می رسد قرنی به پایان و سپهر بایگان    دفتر دوران ما هم بایگانی می کند
“شهریارا” گو دل از ما مهربانان نشکنید   ورنه قاضی در قضا نامهربانی می کند

در دست تهیه

مشاهده نقد و بررسی این کتاب