پزشکی در شاهنامه

علاقه مندی
ارسال به...
2 رای
1 Star2 Stars3 Stars4 Stars5 Stars
5,00/5
Loading...
پزشکی در شاهنامه

پزشکی در شاهنامه| شاهنامه به عنوان ارزشمندترین سند هویت ملی ایرانیان، دربرگیرنده جنبه های مختلفی از تمدن و فرهنگ ایران همانند ارزشهای اجتماعی ،فلسفی، تاریخی، ادبی و حتی دربرگیرنده تاریخ علوم مهندسی و پزشکی در شاهنامه است

نکته ای را که شاید کمتر مورد دقت و پژوهش قرار گرفته و اگر نیز تحقیقی شده بطور مجزا و انتزاعی انجام نیافته، توجه به پزشکی در شاهنامه است.

تاریخ پزشکی آنقدر قدیمی است که علمای این فن معتقدند تاریخ پزشکی از هنگامی شروع شد که بشر درد را احساس کرد و در پی دفع آن بر آمد، بنابر این ناگزیر آمیخته با افسانه های اساطیری

نخستین پزشکی در شاهنامه

اولین باری که با کلمۀ پزشکی و گیاهان طبی در شاهنامه روبرو میشویم به هنگام شرح پادشاهی جمشید فرزند تهمورث دیوبند است که هفتصد سال پادشاه بود و با فره ایزدی هم شهریاری و هم موبدی کرد، آهن را نرم کرد و ابزار جنگ ساخت، بافتن و دوختن و شستن جامه را به مردم آموخت، عده ای را به نیایش ایزد گروهی را به جنگاوری و جمعی را به کشاورزی گماشت، گرمابه ها و کاخ های بلند ساخت و جشن نوروز را بنیان نهاد و ….

دگر بوی های خوش آورد باز  
که دارند مردم ببویش نیاز
چو بان و چو کافور و چون مشک ناب
   چو عود و چو عنبر چو روشن گلاب

نخستین گوشتخوار مردم آزار!

در داستان ضحاك از اینکه وی برجای پدر می نشیند ابلیس خورشگر او میشود و در حالیکه هنوز همۀ مردم گیاه خوارند ابلیس به ضحاك گوشت میخوراند :

فراوان نبود آن زمان پرورش 
که کمتر بد از خوردنی‌ها خورش
ز هر گوشت از مرغ و از چارپای 
 خورشگر بیاورد یک یک به جای

ارتباط گوشتخواری با بدخوئی یکی از نکات قابل توجه داستان است ، در اینجا خوردن گوشت آموزشی شیطانی بشمار رفته و ابلیس میخواهد با خوراندن گوشت خوی تهور و درندگی را در ضحاک پرورش دهد و وی را مطیع خواسته های خویش کند و چندان مورد مهر شاه قرار میگیرد که از ضحاک میخواهد که بر کتف او بوسه زند و ضحاک نیز می پذیرید، هنگامی که ابلیس كتف ضحاك را بوسيد

پزشکی در شاهنامه
پزشکی در شاهنامه: اشعار داستان ضحاک

گذشته از اینکه فردوسی در این داستان از پزشکان فرزانه و داستان زدن (مشاوره پزشکی) آنان و نشناختن چاره درد ضحاك و آشکار شدن ابلیس بشکل پزشکی درد شناس سخن گفته ، جنبۀ کنایه ئی مار ضحاك بیشتر از هر چیز شایسته تأمل است و شاید مار تجسمی از نفس اژدها خویند که برای تسکین باید پیوسته به گناه دست زد .

زال در شاهنامه و زالی در پزشکی

از داستانهای دلکش شاهنامه تولد زال زر است که از مرغ افسانه یی و مشهور شاهنامه یعنی سیمرغ سخن به میان می آید، در شاهنامه بسیاری موارد از این مرغ فرمانروا که گاه بعنوان پزشك و حكیم و بالاتر از آن مشاور و راهنمای بزرگ در داستانها پدیدار میشود، گفتگو بمیان می آید، اولین بارهنگام زادن رستم است .

باری بدانگونه که در شاهنامه آمده زال رودا به را به همسری برمیگزیند و از این پیوند، رستم، یعنی کسی که همۀ دوران پهلوانی شاهنامه بر محور وجود او می چرخد بوجود می آید:

چنین تا گه زادن آمد فراز  
 بخواب و به آرام بودش نیاز
چنین بد که یکروز ازاو رفت‌ هوش
 از ایوان دستان بر آمد خروش
ببالین رودابه شده زال زر 
 پر از آب رخسار و خسته جگر
همی پر سیمرغش آمد بیاد 
 بخندید و سیندخت را مژده داد
یکی مجمر‌آورد و آتش فروخت
 و زان پر سیمرغ لختی بسوخت
هم اندر زمان تیره گون شد هوا  
 پدید آمد آن مرغ فرمانروا

عمل رستمی (رستمینه)

سیمرغ آن مرغ فرمانروا، که در پرورش زال پدر رستم نقشی عمده بر عهده داشت، در زادن فرزندزال نیز بیاری او می آید

این مطلب را هم ببینید
شرح قصیده پیری از رودکی پدر شعر فارسی

چنین گفت با زال کین غم چراست بچشم هژبر اندرون نم چراست؟

چون رستم قهرمان برگزیده است طرز زادنش هم با دیگران تفاوت داد، رودابه، مادر رستم، در همان دوران آبستنی احساس سنگینی گوید تو گوئی به سنگستم آکنده پوست) ، سیمرغ زال را رهنمون میشود که مرد بینا دل پرفسونی را خبر کند ، تا نخست رودابه را با می، مست (بیهوش) ساخته و سپس تهیگاه وی را شکافته و آن شیر بچه را از پهلوی رودا به بیرون کشد.

این داستان از عجائب شاهنامه است که فردوسی با اینکه پزشک نبوده يكايك اصطلاحات طبی را در اشعارش بکار برده از قبیل:

  • خنجر آبگون بجای چاقوی جراحی
  • مرد بینا دل پرفسون بجای جراح
  • کافتن و شکافتن بجای شکاف جراحی (incision)
  • چرخش دادن نوزاد در زهدان که چرخش (Version) اصطلاح پزشکی آنست (بتابید مر بچه را سر ز راه)
  • دوختن نیز بجای بخیه جراحی بکار رفته ( همان درد گاهش فرو دوختند)
  • از استعمال روغن (پماد) برای بهبود زخم سخن گفته «گیاهی که گویمت . بر آلای بر خستگیش»
  • از بیهوشی هم به مست شدن و مست کردن تعبیر کرده

گوشه ای از داستان زادن رستم،از گفتگوی سیمرغ و زال گفتگو تا دنیا آمدن رستم:

پزشکی در شاهنامه
پزشکی در شاهنامه:داستان زاده شدن رستم 1
پزشکی در شاهنامه
پزشکی در شاهنامه:داستان زاده شدن رستم 2
بیاور یکی خنجر آبگون 
 یکی مرد بینادل پرفسون
نخستین به می ماه را مست کن  
  ز دل بیم و اندیشه را پست کن
بکافد تهیگاه سرو سهی  
  نباشد مر او را ز درد آگهی
وزو بچهٔ شیر بیرون کشد  
 همه پهلوی ماه در خون کشد
وز آن پس بدوز آن کجا کرد چاک  
  ز دل دور کن ترس و تیمار و باک
گیاهی که گویمت با شیر و مشک  
  بکوب و بکن هر سه در سایه خشک
بساو و برآلای بر خستگیش  
  ببینی همان روز پیوستگیش
بدو مال از آن پس یکی پر من   
  خجسته بود سایهٔ فر من
بگفت و یکی پر ز بازو بکند  
  فگند و به پرواز بر شد بلند
بشد زال و آن پر او برگرفت
برفت و بکرد آنچه گفت ای شگفت
بدان کار نظاره شد یک جهان
 همه دیده پر خون و خسته روان
فرو ریخت از مژه سیندخت خون 
که کودک ز پهلو کی آید برون
بیامد یکی موبدی چرب دست  
 مر آن ماه رخ را به می کرد مست
بکافید بی‌رنج پهلوی ماه   
 بتابید مر بچه را سر ز راه
چنان بی‌گزندش برون آورید 
که کس در جهان این شگفتی ندید
یکی بچه بد چون گوی شیرفش 
به بالا بلند و به دیدار کش
شگفت اندرو مانده بد مرد و زن 
که نشنید کس بچهٔ پیل تن
همان دردگاهش فرو دوختند 
به دارو همه درد بسپوختند
شبانروز مادر ز می خفته بود 
ز می خفته و هش ازو رفته بود
چو از خواب بیدار شد سرو بن 
به سیندخت بگشاد لب بر سخن

عمل بیرون آوردن نوزاد را از شکم مادر با شکافتن زهدان عمل قيصری وعمل قيصرى و به زبان فرانسوی عمل سزارین Caesarean section گویند که منسوب به تولد ژول سزار قیصر روم است و معروف است که قیصر با عمل جراحی از شکم مادر بیرون آمده است.

ولی با توجه به اینکه دوران تاریخ اساطیری ایران محققاً قبل از تولد ژول سزار بوده، و فردوسی هم نه از زائیدن سزار اطلاع داشته و نه طبیب بوده است بنابراین اگر همانگونه که بعضی از محققین ایرانی پیشنهاد کرده اند که این عمل را بجای سزارین، شکاف رستمی یا عمل رستمی و یا «رستمینه» بنامیم راه مبالغه و اغراق نپیموده ایم.

این مطلب را هم ببینید
ده نویسنده برتر جهان

هوشبری در شاهنامه

در افسانه های ایران باستان از دارو و گرد بیهوشی زای بسیار سخن رفته است و در داستان زادن رستم هم فردوسی از بیهوشی بگونه مست شدن یا مست کردن یاد کرده است

نخستین به می ماه را مست کن 
ز دل بیم و اندیشه را پست کن
شبانروز مادر ز می خفته بود  
ز می خفته و هش ازو رفته بود

گردی در شراب میریخته اند که موجب مستی و بیهوشی می شده است که فردوسی آنرا داروی هوشبر نامیده است

محققاً گردی که در شراب می ریخته و بیماران را بیهوش می کرده اند بنگ بوده است زیرا در اوستا هم صریحاً از بنگ سخن به میان آمده است

از نکات جالب و شگفتی زای داروی هوشبر آنست که ایرانیان بشهادت اوستا و شاهنامه از خاصیت سقط آور حشيش (بنگ) اطلاع داشتند در حالیکه چند سالی بیش نیست که ممالک پیشرفته غربی به این عارضه و خاصیت بنگ پی برده اند و مطالعات اخیری که در دانشگاه یوتا در امريكا بعمل آمده این مطلب را به ثبوت میرساند .

در جای دیگری که شاهنامه از داروی هوش بر نام برده، رفتن بیژن بدیدن منیژه دختر افراسیاب است که به فرمان منیژه بیژن را با داروی هوش بر مست و بیهوش می کنند سپس با خوراندن روغن وی را از خواب بیدار میسازند

پزشکی در شاهنامه
پزشکی در شاهنامه: اشعار داستان بیژن و منیژه
بفرمود تا داروی هوشبر 
 پرستنده آمیخت با نوش‌بر
منیژه چو بیژن دژم روی ماند 
  پرستندگان را بر خویش خواند
بدادند چون خورد می مرد مست 
 آبی خویشتن سرش بنهاد پست
بگسترد کافور بر جای خواب 
همی ریخت بر چوب صندل گلاب

در داستان سیاوش هم فردوسی در ماجرای دلدادگی سودابه زن کیکاوس بر سیاوش به این دارو اشاره میکند، آنجا که سودا به درصدد می آید وسیله ای برانگیزد تا شاهزاده را به شبستان خود کشد ، سیاوش به این عشق گناه آلود – عشق نامادری به پسر خود – گردن- نمی نهد ، اما ملکه آرام نمینشیند و برای آلوده کردن سیاوش چاره جوئی می کند و از یکی از پرستاران خود که آبستن است میخواهد که با خوردن دارو جنین خود را بیفکند و چنین وانمود کند که چون سیاوش با او گلاویز شده بچه او افتاده است .

پزشکی در شاهنامه: سیمرغِ جراح

سیمرغ که در بسیاری از افسانه های شاهنامه از او استمداد شده و در اکثر حوادث حضور او محسوس است و بخصوص زندگی زال و خانواده او ارتباط به وجود این مرغ فرمانروا دارد

این مرغ افسانه یی عجیب دهنده زال است و بدستور او ، پهلوی رودابه را شکافتند و رستم قهرمان را بیرون آوردند

یکبار دیگر نیز به كمك زال و رستم میآید و آن آگاه کردن زال از راز قتل اسفندیار است… ،

رستم ابتدا در جنگ از اسفندیار شکست میخورد، زال بر آن میشود که از سیمرغ چاره جوئی کند

یاری خواستن از سیمرغ یکبار هنگام زادن رستم بود و دیگر بار زمانی است مرگ او را تهدید می کند، زال پر سیمرغ را آتش میزند، سیمرغ چون جراحی ماهر با منقار پیکانها را از تن مجروح سوار و اسبش – رستم و رخش – بیرون می کشد و زخم های آنها را التیام میدهد

آنگاه سیمرغ راز کشتن اسفندیار را به رستم می آموزد و او را بر لب دریاچه به درخت گز مرموزی که پرورده آب زر است راهنمایی میکند که شاخه ای از آنرا ببرد و بر آتش راست کند و آن چوبۀ گز را که تنها سلاحی است که بر اسفندیار کارگر است برچشم او بزند

  • برگرفته از مقاله دکتر محمد سیاسی
2 رای
1 Star2 Stars3 Stars4 Stars5 Stars
5,00/5
Loading...

مقالات و نقدهای مشابه

مشاهده همه

جدیدترین کتاب‌های صوتی

مشاهده همه
دیدگاه ها

لطفا دیدگاهتان را بنویسید

ایمیل شما منتشر نخواهد شد

من ربات نیستم *در حال بارگیری کپچا پلاس ...