کتاب صوتی عشق و سلطنت کوروش کبیر

مشاهده نقد و بررسی این کتاب

کتاب صوتی عشق و سلطنت کوروش کبیر نوشته موسی نثری همدانی رمانی تاریخی است که داستان زندگی و حکومت نخستین پادشاه و بنیان‌گذار دودمان پادشاهی هخامنشی یعنی کوروش کبیر Cyrus the Great را بر اساس مستندات تاریخی و پرورش آن در آسمان خیال، روایت کرده است

کوروش دوم مشهور به کوروش کبیر نخستین پادشاه و بنیان‌گذار دودمان پادشاهی هخامنشی که برای گسترش تمدن و بنیانگذاری حقوق بشر، پایه‌گذاری نخستین امپراتوری چند ملیتی و بزرگ جهان، بخشش و رها کردن برده‌ها، احترام به کیش و ادیان دیگر، در سراسر جهان شناخته شده و مورد احترام ‌است.

کتاب صوتی عشق و سلطنت پر شگفت کوروش کبیر نوشته موسی نصری همدانی

او که در استوانهٔ حقوق بشر خود را فرزند کمبوجیه، شاه بزرگ انشان، نوادهٔ کوروش، شاه بزرگ انشان، نوادهٔ چیش‌پیش، شاه بزرگ انشان، از خانواده‌ای که همیشه پادشاه بوده‌است معرفی کرده است، به مدت ۳۰ سال (از ۵۵۹ تا ۵۲۹ پیش از میلاد) بر نواحی گسترده‌ای از آسیا حکومت می‌کرد.

از تولد تا آغاز جوانی کوروش کبیر

موسی نثری همدانی در کتاب صوتی عشق و سلطنت کوروش کبیر داستان خردسالی کوروش کبیر را بر تاریخ هرودت استوار کرده است

کتاب صوتی عشق و سلطنت پر شگفت کوروش کبیر نوشته موسی نصری همدانی

بر اساس تاریخ هرودت استیاگ Ištumegu ( اشتویوگو-آژی دهاک ) پادشاه قوم ماد از همان ایام کودکی کوروش در جایگاه نخستین دشمن او  قرار گرفت.

استیاگ – سلطان مغرور و ستمکار ماد – که دل در گرو قدرت و ثروت خویش دارد از این فکر که روزی دخترش ماندانا Mandana صاحب فرزندی شود که آهنگ تاج و تخت او کند به شدت می ترسد تا جایی که دخترش را به همسری کمبوجیه ی پارسی – که از جانب او بر انزان حکم می راند – درمی آورد.

این اقدام آز آنجا ناشی می شد که مردم ماد همواره پارسیان را به دیده ی تحقیر نگریسته اند و چنین وصلتی استیاگ را مطمئن می ساخت که فرزند ماندانا، به واسطه ی پارسی بودنش، هرگز به چنان مقام و موقعیتی نخواهد رسید که در اندیشه ی تسخیر سلطنت او برآید.

ولی این اطمینان چندان دوام نمی آورد.درست در همان روزی که فرزند ماندانا دیده می گشاید، آستیاگ خواب می بیند که دخترش به جای فرزند بوته ی تاکی زاییده است که شاخ و برگش سرزمین های آسیا را می پوشاند.

خوابگُزاران دربار در تعبیر این خواب می گویند کودکی که ماندانا به دنیا آورده، امپراتوری ماد را نابود خواهد کرد و بر سرزمین هایش مسلط خواهد شد.

وحشت آژی دهاک دوچندان می شود. بچه را از ماندانا می ستاند و به یکی از نزدیکان خود به نام هارپاگ Harpagus سپرده و دستور می دهد که بچه را سر به نیست کند.

کتاب صوتی عشق و سلطنت پر شگفت کوروش کبیر نوشته موسی نصری همدانی

کوروش خردسال برای کشتن تحویل هارپاگ می شود اما از آنجا که هارپاگ نمی دانست چگونه از پس این مأموریت ناخواسته برآید، چوپانی به نام میتراداتس (مهرداد) را فراخوانده، با تهدید و ترغیب، این وظیفه ی شوم را به او محول می کند.

هارپاگ به او می گوید شاه دستور داده این بچه را به بیابانی که حیوانات درنده دارد برده و آنجا رها کند؛ در غیر این صورت خودت به بدترین شکل کشته خواهی شد.

چوپان بی نوا، ناچار بچه را به خانه اش می برد در حالی که می داند با وجود جاسوسان هارپاگ راهی برای نجات کودک وجود ندارد

اما از بخت بلند کوروش کبیر ، همسر میتراداتس در غیاب او پسری مرده به دنیا  آورده است و هنگامی که میتراداتس به خانه می رسد و ماجرا را برای زنش باز می گوید، زن و شوهر هر دو دل به مهر این کودک زیبا بسته و تصمیم می گیرند کوروش را به جای فرزند خود بزرگ کنند.

میتراداتس لباسهای کوروش را به تن کودک مرده ی خود می کند و او را ، بدانسان که هارپاگ دستور داده بود، در بیابان رها می کند.

کوروش کبیر تا ده سالگی در دامن مادرخوانده ی خود پرورش می یابد.

هرودوت دوران کودکی کوروش کبیر را اینچنین وصف می کند :

« او کودکی بود زبر و زرنگ و باهوش و هر وقت سؤالی از او می کردند با فراست و حضور ذهن کامل فوراً جواب می داد.

در طرز صحبت کوروش نشانی از خودبینی و کبر و غرور دیده نمی شد وکلامش حاکی از نوعی سادگی و بی آلایشی و مهر و محبت بود.

بدین جهت همه بیشتر دوست داشتند او را در صحبت و در گفتگو ببینند تا در سکوت و خاموشی

در اندک مدت به درجه ای رسید که در تمرینات ورزشی، سوارکاری و جنگاوری از جوانان همسن خود پیش افتاد

وقتی او در این زمینه ها تعلیم و تربیت کافی یافت به طبقه ی جوانان هیژده تا بیست ساله درآمد و در میان ایشان با تلاش و کوشش در همه ی تمرین های اجباری ، با ثبات و پایداری، با احترام و گذشت به سالخوردگان و با فرمانبردایش از استادان، سرآمد همه شد.

کتاب صوتی عشق و سلطنت پر شگفت کوروش کبیر نوشته موسی نصری همدانی

داستان کتاب صوتی عشق و سلطنت کوروش کبیر از جایی شروع می شود یک روز اتفاقی برای کوروش نوجوان روی داد که زندگی او را دگرگون کرد

« یک روز که کوروش در ده با دوستان خود بازی می کرد و در بازی از سوی  همه ی ایشان به عنوان پادشاه انتخاب شده بود پیشآمدی روی داد که هیچکس پی آمدهای آنرا پیش بینی نمی کرد.

کوروش بر طبق اصول و مقررات بازی چند نفری را به عنوان نگهبانان شخصی و پیام رسانان خویش تعیین کرده بود.

هر یک به وظایف خویش آشنا بود و همه می بایست از فرمانها و دستورهای فرمانروای خود در بازی اطاعت کنند.

یکی از بچه ها که در این بازی شرکت داشت و پسر یکی از نجیب زادگان ماد به نام آرتمبارس بود، چون با جسارت تمام از فرمانبری از کوروش خودداری کرد توقیف شد و بر طبق اصول و مقررات واقعی جاری در دربار پادشاه اکباتان شلاقش زدند.

وقتی پس از این تنبیه، که جزو مقررات بازی بود، رهایش کردند پسرک بسیار خشمگین و ناراحت بود، چون با او که فرزند یکی از نجبای قوم بود همان رفتار زننده و توهین آمیزی را کرده بودند که معمولاً با یک پسر روستایی حقیر می کنند.پسر رفت و شکایت به پدرش برد.

آرتمبارس که احساس خجلت و اهانت فوق العاده ای نسبت به خود کرد از پادشاه بارخواست، ماجرا را به استحضار او رسانید و از اهانت و بی حرمتی شدید و آشکاری که نسبت به طبقه ی نجبا شده بود شکایت کرد.

پادشاه کوروش و پدرخوانده ی او را به حضور طلبید و عتاب و خطابش به آنان بسیار تند و خشن بود.

به کوروش گفت:

« این تویی ، پسر روستایی حقیری چون این مردک ، که به خود جرئت داده و پسر یکی از نجبای طراز اول مرا تنبیه کرده ای؟ »

کوروش جواب داد:

 ای پادشاه ! من اگر چنین رفتاری با او کرده ام عملم درست و منطبق بر عدل و انصاف بوده است.

بچه های ده مرا به عنوان شاه خود در بازی انتخاب کرده بودند، چون به نظرشان بیش از همه ی بچه های دیگر شایستگی این عنوان را داشتم.

در آن حال که همگان فرمان های مرا اجرا می کردند این یک به حرفهای من گوش نمی داد.

استیاگ دانست که این یک چوپان زاده ی معمولی نیست که اینچنین حاضر جوابی می کند! در خطوط چهره ی او خیره شد، به نظرش شبیه به خطوط چهره ی خودش می آمد.

بی درنگ شاکی و پسرش را مرخص کرد و آنگاه میتراداتس را خطاب قرار داده بی مقدمه گفت:

  این بچه را از کجا آورده ای؟.

چوپان بیچاره سخت جا خورد و سعی کرد قصه ای سر هم کند اما وقتی که استیاگ تهدیدش کرده که اگر راست نگوید همانجا پوستش را زنده زنده خواهد کند ، تمام ماجرا را آنسان که می دانست برایش بازگفت.

استیاگ بیش از آنکه از هارپاگ خشمگین شده باشد از کوروش ترسیده بود.

بار دیگر خوابگزاران و مغان دربار را برای رایزنی فراخواند.

آنان پس از مدتی گفتگو و کنکاش اینچنین نظر دادند :

  از آنجا این جوان با وجود حکم اعدامی که تو برایش صادر کرده بودی هنوز زنده است معلوم می شود که خدایان حامی و پشتیبان وی هستند و اگر تو بر وی خشم گیری خود را با آنان روی در رو کرده ای ، با این حال موجبات نگرانی نیز از بین رفته اند ، چون او در میان همسالان خود شاه شده پس خواب تو تعبیر گشته است و او دیگر شاه نخواهد شد به این معنی که دختر تو فرزندی زاییده که شاه شده. بنابرین دیگر لازم نیست که از او بترسی ، پس او را به پارس بفرست.

تعبیر زیرکانه ی مغان در استیاگ اثر کرد و کوروش به سوی پدر و مادر واقعی خود در پارس فرستاده شد تا دوره ی تازه ای از زندگی خویش را آغاز نماید.

دوره ای که مقدر بود دوره ی عظمت و اقتدار او و قوم پارس باشد.

ویدئوی عشق و سلطنت کوروش کبیر را ببینید

 

نخستین نبرد کوروش کبیر

میتراداتس ( ناپدری کوروش) پس از آنکه با تهدید استیاگ مواجه شد، داستان کودکی کوروش و چگونگی زنده ماندن او را آنگونه که می دانست برای استیاگ بازگو کرد و طبعاً در این میان از هارپاگ نیز نام برد.

هرچند خوابگزاران و مغان درباری با تفسیر زیرکانه ی خود توانستند استیاگ را قانع کنند اما استیاگ هرگز گناه هارپاگ را نبخشید و او را به خاطر اهمال در انجام مسئولیتی که به وی سپرده بود به سخت ترین شکل و با کشتن پسرش مجازات کرد.

شیوه وحشتناک و غیر انسانی در کشتن فرزند هارپاگ (که روایت آن در تاریخ هرودت آمده است)، موجب شد که این سردار بزرگ به دشمن سرسخت استیاگ شود.

و سرانجام با درگرفتن جنگ میان پارسیان (به رهبری کوروش کبیر ) و مادها (به سرکردگی استیاگ ) فرصت فرونشاندن آتش انتقام برای هارپاگ هم فراهم آمد.

باری، میان پارسیان و مادها جنگ درگرفت که گفته می شود سه سال به درازا کشید و در طی این مدت، دو طرف به دفعات با یکدیگر درگیر شدند.

کوروش کبیر سه بار با مادی ها جنگید و هر سه بار شکست خورد. در چهارمین نبرد پارسیان در ظاهر فرار کردند اما بعد به سوی مادی ها – که در جریان تعقیب لشکر پارس پراکنده شده بودند – بازگشتند و فتحی چنان به کمال کردند که کوروش دیگر نیازی به پیکار مجدد ندید.

به هر روی فرجام جنگ، پیروزی پارسیان و اسارت استیاگ بود.

کوروش کبیر به سال ٥٥٠ ( ق.م ) وارد اکباتان ( هگمتانه – همدان ) شد؛ بر تخت پادشاه مغلوب جلوس کرد و تاج او را به نشانه ی انقراض دولت ماد و آغاز حاکمیت پارسیان بر سر نهاد.

ادامه این داستان شیرین و جذاب را از کتاب صوتی عشق و سلطنت کوروش کبیر نوشته موسی نصری همدانی و با اجرای خانم میترا توکلی بشنوید

کتاب صوتی عشق و سلطنت کوروش کبیر به مدت 20 ساعت در یک فایل زیپ به حجم 200 مگابایت آماده دانلود است.


دانلود کتاب صوتی تاریخ شاهنشاهی هخامنشی

کتاب صوتی تاریخ شاهنشاهی هخامنشی

مشاهده نقد و بررسی این کتاب