کتاب صوتی دلاور زند زندگی پرماجرای لطفعلی خان

مشاهده نقد و بررسی این کتاب

کتاب صوتی دلاور زند زندگی پرماجرای لطفعلی خان آخرین بازمانده سلسله زندیه‌یکی از آثار با ارزش نصرت نظمی (یگانه)

کتاب صوتی دلاور زند ، به شرح داستان های پر ماجرای قرن 14 می پردازد.

شخصیت اصلی این کتاب یکی از دلیرترین پادشاهان طایفه زندیه، یعنی لطفعلی خان زند فرزند خلف کریم خان وکیل الرعایا است.

نصرت نظمی در این کتاب کوشیده است تا حقایق تاریخی و زندگی پر حادثه و سراسر ناکامی دوران سلطنت آخرین حاکم سلسله زندیه را با بیانی جذاب و شیوا به روایت درآورد

لطفعلی خان زند آخرین سردار شجاع و بازمانده سلسله زندیه را بخاطر صفات بزرگی که داشته تاریخ نویسان و بزرگان ستوده اند 

زندگی پرماجرای لطفعلی خانوی جوانمرد ، بی باک ، نترس ، رشید ، خوش سیما ، با اندامی ورزیده و مناسب و در باطن نیز منزه و خداپرست بود .

این یل نامدار جوانی زیبا صورت و نیک سیرت بود در بیست سالگی پدرش بر اثر خیانتی کشته شد لطفعلیخان خواندن و نوشتن را در کودکی زیر نظر ملا محمدتقی شیرازی فراگرفت و عده ای را عقیده بر این است که پس از درویش مجید طالقانی ، هیچکس به زیبائی وی خط ننوشته است .

وی بسیار ادب دوست و هنرپرور بود و مقبره حافظ و سعدی در شیراز به صورت امروزی به جهد و کوشش وی باز می گردد .

لطفعلی خان بسیار خوش صدا بود و در کشتی گرفتن نیز مهارت بالائی داشت بطوریکه در جوانی پشت بسیاری از یلان و پهلوانان نامدار هم عصر خود را به خاک رساند . وی دستها و پنجه های فوق العاده نیرومندی داشت.

وی در دوازدهم شوال 1203 هجری قمری به سلطنت رسید اما بر اثر خيانت حاج ابراهیم خان کلانتر از آقامحمدخان قاجار شکست خورد

در حالی که لطف علی به حاج ابراهیم خان کلانتر  اطمینان داشت  اما او دروازه های شیراز را به رویش بست و خان زند را در مقابل دشمن تنها گذاشت. در این حال هم  لطف علی نه تنها عصبانی شد و شکیبایی خود را ازدست نداد بلکه لبخند زد و بیتی از حافظ را خواند.

پیر پیمانه شکن من که روانش خوش باد

گفت پرهیز کن از محبت پیمانه شکن.

هنگامی که خان زند را زخمی و با دستان بسته به حضور آقا محمدخان بردند، آقا محمد خان پرسید :

چرا سلام نکردی ؟

لطفعلیخان در جواب می گوید :

بايد مردان را سلام گفت و من اينجا مردی نمی بينم !

آغا محمدخان قاجار

آقامحمدخان نیز که به زیبائی و رشادت وی حسادت شدید می ورزید با دستان خود دو چشم زیبای لطفعلیخان را از حدقه بیرون کشید و وی را نابینا ساخت و به مدت سه ماه وی را به یک اسب بست و پیاده از کرمان به تهران آورد و در ارگ سلطنتی نگهداری می کرد و هر روز او را شکنجه می داد تا اینکه غم روزگار و زن و فرزندش سرانجام وی را به کام مرگ کشید

درحالیکه در روز وفات جز تکه پوستی بر استخوان از وی باقی نمانده بود و به نوعی با مرگ از رنج دنیا و مردمانش آزاد گردید.

وقتی جسد او را برای شستن به غسال خانه واقع در نزدیک (چهل تن) در تهران بردند به اسکلتی شباهت داشت که پوستی روی آن کشیده باشند وکسی که آن جسد را می دید فکر نمی کرد که کالبد بزرگترین شمشیرزن شرق است و دیگر روزگار شمشیرزنی چون او تربیت نخواهد کرد.

پس از این این که جسد شسته شد به امامزاده زید واقع در (بازار) تهران بردند و آن جا دفن کردند بدون اینکه اثری روی قبر بگذارند.

 

کتاب گویای روایت زندگی پرماجرای لطفعلی خان را همین الان به سبد خرید اضافه کنید و فایل های زیر را دانلود کنید:

پس از خرید محصول ، فایل های صوتی این کتاب با دو صدای مختلف به شرح زیر در دسترس علاقمندان قرار میگیرد

  • لینک اول به حجم 472 مگابایت شامل 194 فایل صوتی از کل کتاب با صدای اول است به مدت 32 ساعت است
  • فایل زیپ شماره 1 به حجم 220 مگابایت مربوط به جلد یک شامل 78 فایل صوتی mp3 با بیت ریت  32kbps به مدت 17 ساعت  
  • فایل زیپ شماره 2 به حجم 210 مگابایت مربوط به جلد دوم شامل 84 فایل صوتی mp3 با بیت ریت  32kbps به مدت 15 ساعت 
مشاهده نقد و بررسی این کتاب