کتاب صوتی امانت عشق نوشته فریده شجاعی

کتاب صوتی امانت عشق نوشته فریده شجاعی

مدت زمان کتاب صوتی امانت عشق  :  14 ساعت و 10 دقیقه

حجم دانلود :  284 مگابایت

کتاب صوتی امانت عشق خوانشی متفاوت از رمانی عاشقانه و جذاب به همین نام  نوشته  خانم فریده شجاعی است.

سلام صدا این کتاب صوتی زیبا و شنیدنی را به علاقمندان به داستان های عاطفی تقدیم میکند.

قسمتی از این کتاب صوتی زیبا و عاشقانه  :

دوشنبه بیست آذر ماه و ساعت دو و پنجاه دقیقه بود .

آن ساعت ریاضی داشتیم .

تا یادم می آید همیشه سر زنگ ریاضی نیم ساعت آخر که می رسید کلافه می شدم .

آنقدر به ساعت نگاه کردم که صدای فریبا بغل دستی ام در آمد : سپیده چکار میکنی؟ مرتب خواسم رو پرت میکنی

پاسخی ندادم چون حقد با او بود .

همیشه فکر میکردم ساعت ریاضی خیلی طول می کشد ، آنقدر با اعداد و ارقام کلنجار رفته بودم که کم مانده بود کتاب و دفترم را از پنجره بغل میزم به بیرون پرتاب کنم .

با کشیدن نفس عمیقی سرم را بالا کردم .

دبیر ریاضی با موشکافی و دقت به حرکات عصبی ام نگاه می کرد .

چون زیر دید دبیر بودم ، آرام نشستم و سعی کردم با دقت بیشتری مسئله ریاضی را حل کنم .

ناگهان صدای خانوم دبیر را شنیدم که مرا مخاطب قرار داد و گفت : خانم فراهانی اگر اشکالی دارید می توانید بپرسید

تا آمدم لب باز کنم صدای زنگ دبیرستان بلند شد و من به خاطر ای که مجبور نباشم موضوع را دنبال کنم ، با لبخندی گفتم : اشکالی ندارم متشکرم .
و کتابم را بستم .
بچه ها با سر و صدا کیف و کتابهایشان را جمع میکردند .

طبق معمول هر روز با میترا از مدرسه بیرون آمدیم .

در حالی که هوای بیرون را استنشاق می کردم به میترا گفتم :  ببین چقدر درحق ما ظلم می کنند و تا این ساعت گرسنه و تشنه نگهمون میدارند .

میترا سر تکان داد و گفت : نه که تا الان چیزی نخوردی!
مثل او سرم رو تکان دادم و گفتم : (( بله بله یادم افتاد ، حرص و جوش ، ریاضی و تاریخ … )) در همان لحظه چشمم به ماشین پراید امیر برادر میترا افتاد و به میترا گفتم :
-مثل اینکه امروز با من همسفر نیستی
به من نگاهی کرد و گفت :
-چطور؟
با چشم و ابرو به طرف دیگر اشاره کردم و گفتم :
-آنجا رو ببین
میترا سرش را برگرداند و با دیدن امیر رو کرد به من و گفت :
-بریم. ترا هم سر راهمان می رسانیم .
-ممنون
-تعارف نکن
و بعد دستم را گرفت . با لبخند دستم را از دستش بیرون آوردم و گفتم :
-میترا جان مامانم گفته سوار ماشین غریبه ها نشو
میترا اخمی کرد و گفت :
-لوس بی مزه حالا دیگر داداش من غریبه شده
خندیدم و دستم را جلو بردم تا با او خداحافظی کنم .
میترا که مرا برای رفتن مصمم دید دیگر اصرار نکرد و در حالی که دست میداد گفت :
-پس تا فردا
و من نیز با گفتن خداحافظ از او جدا شدم .

برای اینکه تنها نباشم و مسافت مدرسه تا منزل را زودتر طی کنم نگاه کردم تا ببینم از بچه های کلاس چه کسی را می بینم .

مریم با دوستش کمی جلوتر از من بود .

وقتی وقتی دیدم گرم حرف زدن با دوستش می باشد نخواستم مزاحمش شوم و تصمیم گرفتم راه را به تنهایی طی کنم .

نگاهی به خیابان طولانی و طویل مدرسه انداختم و با خودم گفتم کی به منزل میرسم .

از امیر حرصم گرفته بود که آن روز همپای همیشگی را از من گرفته بود .

چون هر روز در حین حرف زدن این راه را طی میکردیم و طولانی بودن آن را احساس نمی کردیم حتی بعضی اوقات حرفهایمان نیمه تمام میماند .

هنوز به سر خیابان نرسیده بوردم که با شنیدن صدایی خیلی نزدیک به خود آمدم .

-هی ، امروز که تنهایی ، میخوای همراهیت کنم ؟

فوری فهمیدم صدا متعلق بع مزاحم هر روزی است ، که با تنها دیدن من با پروگی به دنبالم می آمد .

قدمهایم را تند کردم و از لب جوی آب به پیاده روی باریک حاشیه خیابان رفتم .

ولی او دست بردار نبود و سایه به سایه من راه می آمد و صحبت میکرد . آنقدر دلهره داشتم که …

 

کانال سلام صدابرای شنیدن آنلاین کتاب های صوتی به کانال تلگرام سلام صدا مراجعه فرمایید.اینستاگرام کتاب های صوتی سلام صدا

برای دیدن توضیحات و مشخصات کتاب های صوتی به اینستاگرام سلام صدا مراجعه فرمایید.