گوستاو فلوبر ، رمان نویس تاثیرگذار فرانسوی در قرن نوزدهم هنرمندی که به خاطر خلق آثاری چون مادام بوواری و هم به خاطر شخصیتی که داشت شایسته ی احترام عمیق است

گوستاو فلوبر Gustave Flaubert (متولد ۱۸۲۱–درگذشته ۱۸۸۰) از نویسندگان تأثیرگذار قرن نوزدهم که جزو بزرگترین رمان نویسان ادبیات غرب شمرده می‌شود.

نوع نگارش واقع‌گرایانهٔ فلوبر ، ادبیات بسیار غنی و تحلیل‌های روان‌شناختی عمیق او از جمله خصوصیات آثار وی است که الهام‌بخش نویسندگانی چون گی دو موپاسان، امیل زولا و آلفونس دوده بوده‌است.

او خود تأثیرگرفته از سبک و موضوعات بالزاک، نویسندهٔ دیگر قرن نوزدهم است؛ به‌طوری‌که دو رمان بسیار مشهور وی، مادام بواری و تربیت احساسات، به ترتیب از زن سی ساله و زنبق درهٔ بالزاک الهام می‌گیرند.

آثار فلوبر به دلیل ریزبینی و دقت فراوان در انتخاب کلمات، آرایه‌های ادبی، و به‌طور کلی زیبایی‌شناسی ادبی، در ادبیات زبان فرانسوی کاملاً منحصربه‌فرد است

کمال‌گرایی وی به اندازه‌ای بود که هفته‌ها به نوشتن یک صفحه وقت سپری می‌نمود، و به همین دلیل، در طول سالیان نویسندگی خود تعداد کمی اثر از خود بر جای گذاشت.

او پس از نوشتن، آثار را با صدای بسیار بلند در اتاق کار خود، که آن را فریادگاه می‌نامید، می‌خواند تا وزن، آهنگ و تأثیر واژگان و جملات را بسنجد.

او بسیاری از شهرت خود را مدیون نوشتن نخستین رمانش مادام بوواری در سال ۱۸۵۷ است. فلوبر فرزند یک جراح تجربی بود، کسی که در رمان مادام بواری Madame Bovary نقشی کلیدی دارد.

گوستاو فلوبر در نهایت، بزرگترین رمان تراژیکِ تمامی اعصار را خلق کرد: مادام بوواری ، اثری که فلوبر پنج سال روی آن کار کرد و درنهایت در سال 1856 به چاپ رسید.

پادکست معرفی گوستاو فلوبر (تهیه شده در پادکست فارسی گارسه با اجرای یاسر یسنا)

هدف یک تراژدی، این است که برای ما فرصتی را مهیا کند تا شکست های دیگران را به شکلی بسیار عمیق تر و تأثیرگذارتر از شرایط عادی تجربه کنیم. این گونه از داستان سرایی، ما را از جهان بینیِ همیشگی و خودبرتربینیِ شکننده مان جدا می سازد و به ما کمک می کند به شکلی با دیگران همدردی کنیم که تجربه ی آن، معمولاً در دنیای مدرن ممکن نیست.

در تابستان سال 1848، مطلبی در روزنامه های سراسرِ نورماندی (منطقه ای در شمال غربی فرانسه) به چاپ رسید:

زنی بیست وهفت ساله به نام دِلفین دلامر که در نزدیکی روئان (زادگاه فلوبر) زندگی می کرد، از روزمرِگی های زندگی مشترک خسته شده بود، پول هنگفتی را صرف خرید لباس ها و وسایل خانگی غیرضروری کرده بود و زیر فشارهای عاطفی و مالی، دست به خودکشی زده بود.

یکی از کسانی که این مطلب را در روزنامه دید، رمان نویسی بیست و هفت ساله و بلندپرواز به نام گوستاو فلوبر بود. او، آن قدر شیفته ی این داستان شده بود که از آن برای شکل دهی طرح داستانیِ رمان خود استفاده کرد.

این مطلب را هم ببینید
سروانتس خالق دن کیشوت

یکی از چیزهایی که در فرآیند تبدیل مادام دلامر به مادام بواری اتفاق افتاد، این بود که زندگی این شخصیت از قید و بندهای داستان های اخلاقیِ سیاه و سفید رها شد. مخاطبین دیدند که بدون این که آدم بدی باشید، چقدر راحت ممکن است درگیر اتفاقاتی آزاردهنده، مثلاً گیر افتادن در ازدواجی فلاکت بار بشوید.

این رمان برجسته از گوستاو فلوبر ، تنش ها و رنج های زندگی مشترک را، بدون جبهه گیری یا جانب داری از طرفی خاص، به تصویر می کشد.

اِما، شخصیت اصلی رمان «مادام بواری»، از شوهرش خسته می شود، علاقه اش به فرزند خود را از دست می دهد، بدهی به بار می آورد، وارد روابط پنهانی می شود و در نهایت با مرگ خود، تراژدی را کامل می کند. اما فلوبر کاری می کند که مخاطبین مایل نباشند هیچ کدام از این کارها را مورد قضاوت قرار دهند و فقط احساساتی نظیر افسوس و دلسوزی نسبت به بی رحمی و بی معناییِ زندگی شخصیت داستان را تجربه کنند.

به نظر می رسد که فلوبر به شکلی عامدانه از مختل کردنِ تمایلِ مخاطب برای رسیدن به پاسخ های ساده لذت می برد. فلوبر با تسلطی کم نظیر بر مهارت های داستان نویسی، درست زمانی که مخاطب دارد علاقه اش را به اِما از دست می دهد، کاری می کند که خواننده دوباره به او علاقه مند شود و با نشان دادن حساسیت و یا مظلومیت این شخصیت، خوانندگان را وادار می کند که حتی برای او گریه کنند.

فایل صوتی بخشی از رمان مادام بواری

مخاطب، رمان مادام بواری را با احساسات مختلفی به پایان می برد:

این که چقدر درک ما نسبت به خودمان و اطرافیانمان محدود است؛ این که چقدر عواقب کارهایمان می توانند بزرگ و فاجعه بار باشند و این که افرادی درستکار در جامعه، چقدر می توانند در واکنش به اشتباهات ما، بی رحم و کینه توز شوند. تراژدی به ما کمک می کند تا بینش های ساده انگارانه و قضاوت گرایانه مان نسبت به شکست و درماندگی را تغییر دهیم و به شکل مهربانانه تری با اشتباهات و بی عقلی هایی رو به رو شویم که در سرشت ما ریشه دارند.

جنبه ای به‌خصوص از پایان تراژیکِ رمان مادام بواری ، بیش از سایر جنبه ها خودنمایی می کند:

فلوبر به شکلی مشخص بیان می کند دلیل این که اِما بواری این چنین از زندگی مشترک خود، احساس نارضایتی می کند، این است که این شخصیت، تصویری خیالی و بیش از اندازه احساسی از عشق در ذهن داشته و به هیچ وجه برای رویارویی با واقعیت های ازدواج آماده نبوده است.

این مطلب را هم ببینید
کتاب صوتی کهن دیارا : شرح خاطرات فرح پهلوی

اِما نمی تواند این واقعیت را تحمل کند که هر شب شام خوردن با همان شخص ثابت، چقدر می تواند خسته کننده شود و یا چقدر سخت است که پس از بچه دار شدن، رابطه را مثل روزهای اول آشنایی، زنده و پرشور نگه داشت.

او از همین رو، به روابط پنهانی روی می آورد تا به خود یادآور شود که هنوز هم می تواند شور و اشتیاق عشق را تجربه کند. اِما بیش از توان خود، پول خرج می کند تا وظیفه ی پرزحمت و پررنجِ بزرگ کردنِ یک کودک را به گونه ای به فراموشی بسپارد. داستان «مادام بواری»، به این منظور خلق شده تا ما را از توهمات ساده انگارانه مان درباره ی عشق نجات دهد.

گوستاو فلوبر نمی توانست روزنامه ها را تحمل کند. او جزو نسلی به حساب می آمد که رشد و گسترش روزنامه های سراسری و پرتیراژ را به شکلی ملموس و مستقیم تجربه کرده بود و اعتقاد داشت که این روزنامه ها، در حال گسترش گونه ای جدید از کم‌خِردی در جای جای فرانسه هستند. این کم‌خِردی در نظر فلوبر، با جهالت هم‌معنی نبود چرا که با آگاهی داشتن از انبوهی از اطلاعات، سازگاری داشت.

منظور فلوبر از کم‌خِردی، «درک نکردنِ» مسائل بود و نه «ندانستنِ» آن ها.

نفرت انگیزترین کاراکتر در کتاب مادام بواری، داروسازی به نام اومه است.

او به عنوان فردی معرفی می شود که اخبار را به شکلی جدی دنبال می کند و هر روز، ساعتی مشخص را به خواندن روزنامه اختصاص می دهد.

فلوبر در طول دهه ی 1870، شروع به نگه داریِ آرشیوی از مطالبی کرد که به نظرش، احمقانه ترین الگوهای فکری‌ای بودند که به طور عام توسط دنیای مدرن و به شکل خاص توسط روزنامه ها ترویج داده می شدند.

فلوبر، نام این مجموعه را «دایرة المعارف حماقتِ انسان» گذاشت.

فایل صوتی نقد و بررسی رمان مادام بواری توسط دکتر رامین جهان بیگلو

آثار گوستاو فلوبر

  • سفری به دوزخ (۱۸۳۵)
  • رؤیایی از دوزخ (۱۸۳۷)
  • خاطرات یک دیوانه (۱۸۳۸)
  • نوامبر (۱۸۴۲)
  • مادام بوآری (۱۸۵۷) ترجمه مشفق همدانی، انتشارات امیرکبیر؛ محمد قاضی و رضا عقیلی، انتشارات مجید؛ محمدمهدی فولادوند انتشارات جامی؛ مهدی سحابی، نشر مرکز؛ مهستی بحرینی، انتشارات نیلوفر
  • سالامبو (۱۸۶۲) ترجمه احمد سمیعی، انتشارات خوارزمی
  • تربیت احساسات (۱۸۶۹) ترجمه مهدی سحابی، نشر مرکز
  • نامه‌هایی به شهرداری روآن (۱۸۷۲)
  • وسوسهٔ سن آنتوان (۱۸۷۴) ترجمه کتایون شهپر راد و آذین حسین‌زاده، انتشارات نیلوفر
  • سه داستان (۱۸۷۷) ترجمه جلال‌الدین کزازی، نشر مرکز