رمان اثری داستانی است که زندگی انسان ها را در جامعه به تصویر میکشد، لذا ناگزیر دربرگیرنده برخی مفاهیم اخلاقی خواهد بود اما گناهان و فضیلت های اخلاقی در رمان های مشهور به صورت پوشیده و در عمل و تفکر شخصیت ها بروز میکند و نویسندگان از پند و اندرز مستقيم اجتناب میکنند

در این نوشته برخی از گناهان و فضیلت های اخلاقی در آثار نویسندگان مشهور جهان واکاوی شده است، اما در ابتدا لازم است که با کلیت مفاهیم اخلاقی آشنا شویم

مفاهیم اخلاقی را كه رمان نويسان مطرح مي سازند می توان در چند اصل اخلاقی كلی خلاصه كرد:

– هفت فضيلت بزرگ عبارتند از

  • تدبير counsel
  • ميانه روی Sobriety
  • شجاعت bravery
  • عدالت justice
  • اميد hope
  • ايمان Faith
  • خيرخواهی benevolence

هفت گناه كبيره عبارتند از :

  • غرور Wrath
  • آز و طمع Greed
  • شهوت Lust
  • حسد Envy
  • شكمبارگی Gluttony
  • خشم Wrath
  • تنبلی Sloth

 اينها برخی از اصول اخلاقی كتاب مقدس مسیحیان و البته در اکثر ادیان الهی است كه خمیرمایه دهها رمان بوده است.

در زندگی روزمره می توان پایبندی مردم به اصول اخلاقی را به عنوان حقایق روانشناسی به چشم ديد ، و این درایت و تیزبینی نویسنده است که این حقایق را در افراد و شخصیت ها مشاهده کرده و دست مایه اثرش قرار دهد.

 گام بعدی در توانمندی نویسنده برای بیان مفاهیم اخلاقی در بستر رمان است که هر نویسنده ای برای بیان آن روش خاص خود را دارد ، گاهی حقایق تلخ را با شوخ طبعی بیان میکنند و گاهی هم فضایل اخلاقی شیرین را در اتمسفری تاریک و تلخ روایت میکنند.

در ادامه به  گناهان و فضیلت های اخلاقی در رمان های مشهور جهان می پردازیم

مفاهیم اخلاقی در رمان دون كيشوت

دون كيشوت اثر ميگوئل دِ سروانتس (1605) را غالبا نخستين رمان اصيل دانسته اند.

داستان اين رمان سرگذشت مرد محترمی است كه مطالعه كتابهای قديمی رمانس و سلحشوری عقل او را زايل كرده است؛ او ابلهانه لباس شواليه ها بر تن می كند و به دنبال ماجرا پيش مي تازد.

او در قصه ای پريشان و گاه خشن وسرسری به مسخره گرفته می شود، كتك می خورد و تحقير می شود، تا سرانجام در بستر مرگ بلاهت آميز بودن پندار واهی اش را در مي يابد.

تا جایی که واژه quixotic  به معنای «برانگيخته از آمارهاي افتخار آميز به دست نيامدني» در ادبیات و گفتار عمومی رواج یافته است.

ولي مطالعه دقيق رمان دن کیشوت دليل اصلی قدرت فوق العاده آن را آشكار مي سازد.

دون كيشوت نخستين نمونه ادبيات عامه پسند است كه مضمون عميقاً ديني آن عبارت است پيروز شدن در عين شكست ـ مفهومي كه ريشه محكمي در مسيحيت دارد

دون كيشوت كه در برابر كساني كه با او بد رفتاري مي كنند مؤدب و بزرگمنش است و آماده است به هر قيمتي كه هست به ياري درماندگان بشتابد و بر ظلم و جور بتازد، به وضوح از روستائيان كودن و اشراف بی رحمي كه او را مي آزارند و از او نفرت دارند والاتر است.

ما او را دوست می داريم زيرا ديوانگی او مسيح وار است و پيروزی او اين جهانی نيست.

مفاهیم اخلاقی در رمان نامه های پيكويك

فضیلت های اخلاقی در رمان هاي بيشماري تكرار شده است يكي از بزرگترين اين رمان ها نامه هاي پيك ويك The Pickwick Papers اثر چارلز ديكنز است كه در آن آقاي پيك ويك كه در ابتدا شخصيتي ابله و تقريباً لوده جلوه مي كند به سبب حبس نا عادلانه اي چنان ژرف نگر مي شود كه از شقاوتي كه بخشي از جامعه اوست كاملاً آگاهي مي يابد.

اين نكته از لحاظ مضمون مورد بحث ما واجد اهميت است كه آقاي پيك ويك به يمن وجود نوكرش ، سام ولر، همچنان كه دون كيشوت به يمن وجود نديم روستايی اش سانچو پانزا ، به آن حد از فهم عادي و خرد عملي دست مي يابد كه از بلا نجات مي يابد.

دن کیشوت و آقای پیک ویک مظهر فضیلت (ايمان ، خيرخواهي ، شجاعت) بوده اند ولي آنان بدون تدبير و ميانه روي نوكران به گمراهي دچار مي شدند.

شخصيتي كه همه هفت فضيلت را داراست مقامي فراتر از قهرمان رمان دارد، ولي هرگاه قهرمانی كه بيشتر آن فضايل را داراست به يمن وجود ياور يا خادمی كامل گردد كه دارای فضايلی است كه او فاقد آنهاست شايد داستان بزرگ و سحر آميزی پديد آيد.

 گناهان و فضیلت های اخلاقی در رمان های مشهور جهان

بخش دوم : بررسی گناهان در خلق رمان های مشهور

همانطوریکه كه فضيلت هاي اخلاقی در رمان هاي بزرگ به صورت هاي بيشمار، هرچند غالباً در لفافه ظاهر مي شوند،  گناهان كبيره نيز چنينند.

ذكر يك نمونه برای هر يك از اين گناهان فهرستی فراهم می آورد كه به ناچار فاقد بسياری ديگری از آثاری است كه همپايه آن نمونه اند.

با وجود اين هرگاه غرور را مد نظر قرارمی دهيم به ياد می آوريم كه با چه درخششي در دامبی و پسر (1880) اثر فئودور داستايوسكي و موبي ديك (1851) اثر هرمن ملويل است؛

حسد خميرمايه رمان دختر عمو بت (1846) اثر اونوره دوبالزاك است؛

 شهرت نمونه های فراوانی دارد كه برخي از آنها اين رذيلت را به صورتي ظريف عرضه كرده اند، از جمله كلاريسا هارلو اثر ساموئل ريچاردسون و برخي ديگر با صراحت ، از جمله فانی هيل اثر جان كله لند

 شكم بارگی مضمونی است كمتر متداول، گرچه شرابخواری كه مي توان آن را يكي از وجوه شكمبارگي دانست بسيار متداول است در آسوموار (1877) اثر اميل زولا  استفاده شده است،

 آز و طمع  مضمونی متداول است و رمان  پسر عمو پونس (1847) اثر بالزاك آن را در لفافه جنون جمع آوري اشياء عتيقه نشان مي دهد.

اين جنون در سيلون پونس با آزي مرتبط است كه شكم بارگي را در زرورق خوش خوراكي مي پوشاند  تا از زشتي آن بكاهد.

 تنبلی رمان او بلمف اثر ايوان گنچارف را به ياد مي آورد كه در آن اين گناه تا بطنش كاويده شده است.

بي ترديد اين فهرست كامل نيست ، چه مثلاً بی رحمی كه ديكنز نمونه هاي بسياري از آن به دست داده است. جزو هفت گناه كبيره1. نيست؛ و حماقت هم كه گوستار و فلوبر با ظرافت در مادام بوواری به نمايش گذاشته است جزو آن نيست؛

 فخر فرشي هم از گناهان کبیره نيست. اما اين گناه اگر چه بزرگ نيست، در عالم بورژواها دلمشغولی رايجی است و در هيچ اثر ديگری به اندازه در جستجوي زمان گمشده اثر مارسل پروست موشكافانه تشريح نشده است.

به واقع هر فضيلتي كه به افراط كشيده شود به رذيلت بدل مي شود و گاه نيز رذيلت ممكن است رنگ رنگ فضيلت به خود گيرد.

این مطلب را هم ببینید
موثرترین کتاب ها در توسعه فردی و مدیریت به انتخاب دانشگاه هاروارد

اين امر عالِم اخلاق را با وضع دشواری روبرو مي سازد ولي رمان نويس را خوش مي آيد زيرا كاميابی او منوط است به تمايزهاي ظريف و به حركت در جهت مخالف (enantiodromia) ، يا گرايش صفات و عواطف به اينكه به ضد خود تبديل شوند كه حقيقتی شناخته شده در روان شناسي است.

رمان هايي با مضمون كليسايي

رمان نويساني كه كليسا و كليساييان را مضمون اثر خود قرار مي دهند غالباً بر نقص ها انگشت مي گذارند كه ترديدي در وجود آن نقص ها نيست ولي تصويري كه آنان از كل كليسا به دست مي دهند التفات آميز نيست .

اين مطلب به ويژه هنگامي صادق است كه مذهبي كه تصوير مي گردداز نوع مذهب كليساي انجيلي است.

در چنين مذهبي عامه مردم انتظار دارند كه واعظ ي كشيش خود نمونه اي از فضيلت هايي باشد كه به ديگران توصيه مي كند واجد آنها باشند؛ به تعبير سينكلر لوئيس او يك «نيكمردحرفه اي» است. ناكامي او در اينكه نيكمرد تمام عياري باشد رمان را شيرين مي سازد زيرا ريا كاري داستان جذاب تري است تا فضيت.

در رمان اِلمر گنتري Elmer Gantry (1927) اثر سينكلر لوئيس  تمام شيادي هاي مقدس نمايي  عاميانه بر ملا مي گردد و مضحك بودن جاذبه اي كه اين نوع شيادي ها براي مردم ساده دل و ساده انديش دارد نشان داده مي شود.

تصوير حقيقي تري از زندگي ديني بدان سان كه كشيشان خوش نيت ولي بي بهره از استعداد روحي داشته اند در رمان هاي انتوني ترولوپ Anthony Trollope يافت مي شود.

در کتاب سرپرست (1855)، شخصيت اصلي، عاليجناب سپتيموس هاردينگ، مردي نيك ولي بزدل وضعيف است و و مشكل او به هنگامي كه متهم مي گردد بدون انجام كاري مقرري دريافت مي دارد انتخاب بين اصول اخلاقي مسيحي و مقتضيات زندگي است ؛ او به پيروي ازافكار عمومي از شغل سرپرستي بيمارستان استعفاء مي دهد .

در رمان برجهاي بارچستر (1857)، كه دنباله سرپرست است، ما با داماد عاليجناب هاردينگ، كشيش گرانتلي آشنا مي شويم كه با اشتياق آرزوي جانشيني پدر را در سر مي پرورد كه اسقف است، زيرا او بلند پروازي دنيوي سفت و سختي دارد؛ ولي در فصل نخست كتاب،گرانتلي مي بايست تصميم بگيرد كه آيا حاضر است شغل اسقفي را به قيمت زندگي پدرش به دست بياورد يا نه. ا. به تكيه بر ايمانش تصميم مي گيرد نه به فرمان بلند پروازي اش.

صحنه اي كه در آن در كنار بستر پدرش طلب بخشايش مي كند تكان دهنده است و با استادي ساخته شده است.  ذره اي مقدس نمايي ب تزوير در آن صحنه به چشم نمي خورد.

گرانتلي قديس نيست ولي مردي است اصولي . درهمين رمان خوش ساخت ما با يكي از زير دستان اسقف ، آقاي اسقف ، آقاي اسلوپ آشنا مي شويم كه بلند پروازي مفرطش را در زير رداي پرهيزكاري مي پوشاند و با عاليجناب دكتر ويزي استنهوپ كه مواجب كشيشي دريافت مي دارد ولي در ايتاليا به تنعم زندگي مي كند و كارش را به دوش كشيشان زيردستش بار كرده است.

ترولوپ انواع زيادي از روحانيان را از برابر چشم هاي ما عبور مي دهد كه برخي از ايشان به اين دليل از رسوايي اخلاقي نجات مي يابندذ كه كليساي انگلستان نقش ويژه كشيشي را از شخصي كه آن را انجام مي دهد متمايز كرده است ، گرچه سوء استفاده از اين تمايز را ناپسند دانسته است ولي شخصيت هايي نظير آقاي هاردينگ سرپرست و عاليجناب فرانسيس ارابين كه نمونه اي است از دانشمند – كشيش و روشنفكر و عاليجناب جوسايا كرولي كه خالق در وجود او غرور و فروتني ، مردانگي و ضعف و هوشياري زيركانه و خشك انديشي تلخ را در هم آميخته است ، روحانيون ترولوپ را سربلند مي سازند  و اين اعتقاد كاملاً انگليسي و كاملاً ويكتوريايي او را تأئيد مي كنند كه روحانيون لازم نيست قديس باشند ولي بايد مردان مطلقاً اصولي و محترمي باشند.

اِلمر گنتري، كه نه اين بود و نه آن بود، شباهت چنداني به چنين روحانيوني نداشت.

هيچ بحثي در باب اين موضوع نمي تواند نقشي را كه منش هنري و فكري رمان نويس در نمايش او از دين ايفا مي كند  و تأثير آن را بر شخصيت هايش ناديده بگيرد هر نوع تعميمي ترديد برانگيز است ولي به طور كلي مي توان گفت آن طبعي كه نويسنده را رمان نويس مي سازد با مذهب رسمي سر سازگاري ندارد، و مبازه مانوي بين تاريكي و روشنايي بيشتر با قصد او (نمايش انسان در جامعه)سرسازگاري دارد تا پايبندي تزلزل ناپذير به يك كيش، البته استثناهاي مهمي نيز وجود دارد.

تقدير كالونيستي خميرمايه خاطرات واعترافات خصوص يك گناهكاربخشوده(1824)اثر جيمز هاگ است.

به تحقيق در بتن تمامي آثار جيمز جويس ، گراهام گرين و آنتوني برجيس انديشه كاتوليكي وجود دارد و روح ارتودكسي يكپارچه اي به رمان هاي الكساندر سولژنيتسين دميده شده است.

ولي غالباً مضمون دون كيشوت  تكرار مي شود:

 مرد خوب ضعف هايي از خود نشان مي دهد كه او را به دردسر مي اندازد و نيروهاي مخالف او – كه به احتمال بيشتر بلاهت و سنت گرايي و خود پرستي اند و تا شرارت عمدي – موقتاً پيروز مي شوند.

اين خواننده است كه خوبي قهرمان را درك مي كند و پاس مي دارد و اي امر در اثري كه حسن هنري چنداني ندارد شايد فقط رضليت خاطري به خواننده بدهد حال آنكه در رمان هاي بزرگ به او بينش وسيعتري از زندگي و دركي از احساس ديني مي بخشد كه او قبلاً فاقد آن بوده است.

هدف عمده ي رمان نويس

رمان نويس خوب به وسايل غير مستقيم به اين نتيجه دست مي يابد؛ قصد او آموزش دادن نيست بلكه سرگرم كردن به منظور متقاعد كردن است.

هدف عهده او، كه اگر از آن منحرف شود به هنرش لطمه زده است، تصوير كردن زندگي بدان گونه است كه مي بيند و طبع او هر چه او را لمس مي كند به رنگ خود در مي آورد.

طبع هنرمند همواره نجيب نيست؛ جامعيت جان هدف اوست نه كمال آن.

بسياري از رمان نويسان كه سينكلر لوئيس نمونهاي از ايشان است، آرمان گرايان سرخورده اي هستند كه از زندگي خشمگينند زيرا زندگي با بهتري تصورهاي آنان همنوا نيست، و خرده گيري آنان از دين همچون ساير مضمون هاي بزرگ ميل به تلخي دارد.

 نگرش ملايم ترولوپ موهبت نادرتري است. مي توان تا سرحد ملال نمونه ذكر كرد بي آنكه چندان حاصلي به دست آورد.

این مطلب را هم ببینید
معرفی گوستاو فلوبر خالق رمان مادام بوواری

اجازه بدهيد به گفتن اين مطلب بسنده كنيم كه روان معذب و ناآرامي چون داستايوسكي دين را مثل نويسنده اي چون تولستوي كه متخلق به اخلاق عميقتر و در عين حال محدود تري است نمي بيند.

هيچ يك از اين دو نويسنده روحيه اي شبيه به روحيه فلسفي و شوخ و قطعاً تحصلي توماس مان ندارد.

دررمان هاي اينان و و نويسندگان بيشمار ديگر، اگر پي چيزي بگرديدكه«زندگي واقعي» خوانده مي شود، به جستجوي چيزي برخواسته ايد كه فقط به صورتي مبهم مي توان تعريفش كرد.

به گفته ولاديمير نابوكف :

«هر داستان بزرگ استادانه اي جهان نومايه اي است و به همين جهت بعيد است با جهان خواننده مطابق داشته باشد»

خواننده جدي به همان صورتي به چنين جهان هاي نومايه پا مي گذارد كه با هر اثر هنري مواجه مي شود- در جستجوي انبساط وروشن نگري.

اگر رمان چنين حاصلي داشته باشد دريافت خواننده از «زندگي واقعي» دگرگون مي شود.

خوانندگان جدي اكثريت خوانندگان را تشكيل نمي دهند، نويسندگان جدي نيز در اكثريت نيستند.

لازم است از اين خطاي مهم برحذر باشيم كه مي كوشد هنر را منحصراً برحسب حدي اعلاي آن تعريف كند.

فروتر از حد اعلا ، رمانهاي بيشماري وجود دارند كه نمي توان آنها را واجد هيچ نوع شايستگي ندانست و كنار گذاشت؛ آنها شايد آثار كوچكي باشند، يا در سطحي فروتر از اين ، يا شايد بسيار عامه پسند باشند و به همين لحاظ تا حدي تأثيرگذار .

 رمان پرفروش را نبايد به اين دليل كه بسياري از مردم دوستش مي دارند كنار گذاشت؛ همين محبوبيت خود نشان مي دهد كه بيشتر مردم چه چيزي را نمايش انسان در جامعه مي دانند و بنابراين نشانه هاي است از اينكه آن مردم جامعه را چگونه مي بينند.

ادبيات عامه پسند حتي بيش از اينكه بنماياند اين خوانندگان چه چيزي را حقيقت مي پندارند نشان مي دهد آنان آرزو دارند كه چه چيزي حقيقت مي داشت.

صد کتاب برتر تاریخ به انتخاب آمازون و گاردین

اين مطلب هم در مورد دين صادق است و هم در مورد بسياري از چيزهاي ديگر.

چنين مي نماياند كه بسياري از خوانندگان علاقه مندند كه دين از ورود به رمان معاف شود، چه به صورت مستقيم و چه به شكل نوعي آگاهي از امر مينوي.

نويسندگاني كه اين علاقه خوانندگان را ناديده مي گيرند خويشتن را در معرض خشم ايشان قرار مي دهند.

آلدوس هاكسلي ، كه به چشم گروه مشتاق و كثيري از خوانندگان مظهر كامل شكاكيت دوران پس ازجنگ جهاني اول بوده ، آنان را در سال 1936 با انتشار نابينا در غره حيرت زده و دلگير كرد.

در اين رمان صداي عالم اخلاق و كاشف ايمان را كه بيشتر در داستان دنياي جديد زيبا (1932) آشكار بود ديگر نمي شد ناشنيده  گرفت.

تجربه مشابهي نيز براي اِوِلين وو رخ داد . آثار اين نويسنده كه هم طنز آميز است و هم خنده دار (اين دو اصطلاح مترادف نيستند) خوانندگان مشعوفي براي او دست و پا كرد.

نقد رمان دنیای قشنگ نو آلدوس هاکسلی

خوانندگان گرچه مي دانستند كه او كاتوليك است ولي تا سال 1945 كه در  کتاب باری دیگر برایدزهد از خواننده مي طلبيد كه مذهب رسمي كاتوليكي را امري بسيار جدي طلقي كند در نمي يافتند كه او تا چه حد كاتوليك سرسختي است.

توبه لرد مارچمين را در بستر مرگ منتقداني استهزا كرده اند كه نمي توانستند به خود بقبولانند كه چنين چيزي مي تواند حقيقت داشته باشد. توده هاي از لحاظ ديني بي سواد، كه بسياري از منتقدان از جمله آنانند، اين حقيقت را بر نمي تافتند كه شخص بذله گو و لوده مي تواندذ مذهبي هم باشد.

نكته مهم اينكه هاكسلي هنگامي روحيه جستجو گرش را كه زير ظاهر شكاكش پنهان بود آشكار ساخت كه چهل ساله بود؛ و اِوِلين وو هنگامي خوانندگانش را مجبور كرد  با واقعيت گيج كننده روبرو شوند كه چهل و دو ساله بود. هر دوي آنان نيمي از عمر را پشت سر گذاشته بودند كه دگرگوني بنيادي روان شناختي مسائلي عرضه كرد كه ديگر نمي شد آنها را مطرح نساخت يا از چشم خوانندگان پوشاند.

زندگي تمام رمان نويسان جدي، بدون استثنا نشان مي دهد كه استحاله اي از اين دست در كار هنري شان رخ داده است.

اگر دين به نحو كاملاً قابل تشخيصي رخ ننمايد، روح خضوع ديني و نوعي اعتقاد اخلاقي در آثار نويسنده تجلي مي يابد –  به خصوص در اثري كه بيش از همه مبين روحيات اوست.

در داستان هاي عامه پسند، يعني در رمان هاي پر فروش، نويسنده دين يا ظواهر دين را بكار مي گيرد(نه لزوماً از سر كهنه رندي) تا در خوانندگانش اين تصور را به وجو بياورد كه درباره مسائل جدي به تفكر و تعمق مشغولند. نمونه اي از اين داستان ها درد عشق (1977) اثر كالين مكالچ است كه خوانندگان بيشماري آن را شگفت انگيز و حتي عميق دانسته اند.

كشيش از عشق خود دست نمي كشد زيرا اين كار پا گذاشتن بر سر چيزي است كه لازمه جامعيت اوست؛ به موقع، در هنگامي كه مقام كاردينالي يافته است، پسر حرامزاده اش را به حرفه كشيشي وارد مي كند.

 دربطن كتاب كالين مكالچ  و نظايرآن،چيزي نهفته است كه نبايد ناديده اش گرفته: مسيحيت تمايلات جنسي انسان را هرگز كاملاًبخش بالقوه شريفي از هستي او نشناخته است.

اين كتابها اعتراضي است نسبت به آن نگرش، و خواهان اين است كه دين تمايلات جنسي و عنصر مشخصاً زنانه را بخشي از جان انساني بدان سان كه در هر دو جنس متجلي استبه حساب آورد.

تعارض بين روحيه زنانه والا و روحيه عذاب دهنده كاملاً مردانه با ظرافت در داغ ننگ (1850) اثر ناتانيل هاثورن كاويده شده است؛

 عظمت هستر پرين روياروي مذهب رسمي عاشق پنهاني اش عاليجناب آرتور ديمسديل ، قرار مي گيرد و ترديدي وجود ندارد كه روح كداميك در حقيقت ديني تري است.

كتابهاي بيشماري اين مسئله را به شيوه اي بررسي كرده اند كه شايد در حد اعلاي توان نويسندگانش بوده است ولي توان ايشان را فقط مي توان ناچيز خواند يا در پاره اي از موارد پوچ يكي از نخستين نمونه هاي اين نوع كتاب رمان پر طرفدار آمبروسيو يا راهب (1795) اثر جنون جنسي زنانه ، قتل ، جادو و شهرت نامطبوع آميخته با كنايه هايي از همجنس بازي كاويده شده است. 

اين رمان بي ترديد بسيار خواندني است ولي تصور آن از الوهيت از صحنه هاي تفتيش عقايد و پيمان بي معني با شيطان فراتر نمي رود

نمونه اي زيبا از مضمون پيمان با شيطان دكتر فاستوس(1947) اثر توماس مان است