Memories of My Melancholy Whores Book by Gabriel García Márquez

کتاب صوتی خاطرات روسپیان سودازده من با نامهای متفاوتی شناخته شده است.
نام های دیگر این کتاب : خاطره دلبرکان غمگين من ,خاطرات روسپیان غمگین من

این کتاب آخرین رمان گابریل گارسیا مارکز نویسنده پر آوازه کلمبیایی است که در سال 2004 منتشر شد و در ایران سرنوشتی خاص پیدا کرد.

اولین برداشتی که  از عنوان این کتاب میتوان داشت آن است که  به خاطرات شخصی پرداخته شده است که با بیش از ۵۰۰ روسپی رابطه داشته است,ولی اینچنین نیست!!

اين کتاب در سال ۱۳۸۶ با ترجمه  کاوه عباسی پس از گذرانيدن مراحل بررسی و سانسور با کسب مجوز رسمی از وزارت ارشاد و فرهنگ اسلامی به وسیله  انتشارات نیلوفر وارد بازار شد.

چاپ اول این کتاب که با حرف و حدیث‌های فراوان همراه بود, به دلیل محبوبيت و شهرت مارکز در ايران, با استقبال خوبی مواجه شد و ۵۵۰۰ نسخه آن در مدت سه هفته به پایان و به سرعت نایاب شد.در پی درخواست ناشر برای کسب مجوز چاپ دوم، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی این اثر را غیرقابل چاپ عنوان کرد و از صدورمجدد مجوز برای این کتاب خودداری کرد.

سايت تابناک حمله را آغاز و  وزارت ارشاد را به «صدور مجوز برای يک اثر ضد اخلاقی» متهم کرد. برخی رسانه های ايران مانند روزنامه های  کيهان و  جمهوری اسلامی نيز خواستار جمع آوری این کتاب شدند و سرانجام وزير ارشاد ِوقت آقای صفارهرندی، وزيری که در دورانِ وزارت ِ او ,(در دولت احمدی نژاد) سانسور کتاب سخت تر و شديد تر شده است، اعلام کرد که صدور مجوز انتشار اين کتاب «يک غفلت» بوده است.

وزير ارشاد دستور لغو مجوز نشر، جمع آوری کتاب و ممنوع الچاپ کردن آن را صادر و  کسانی که مجوز نشر کتاب را صادر کرده بودند، از کار برکنار کرد.وزير ارشاد همچنين ناشر کتاب را سرزنش کرد و گفت:«ناشری که اين کتاب را با علم بر محتويات آن عرضه کرده است بايد پاسخگو باشد!!»

همچنین این کتاب توسط  کیومرث پارسای ,یک ماه پس از چاپ نسخۀ اسپانیایی ِ آن ، ترجمه و آماده چاپ بود ولی از سوی وزارت فرهنگ وارشاد اسلامی اجازه چاپ نیافت.

سومین مترجم  امیر حسین فطانت , این کتاب را بصورت پی دی اف توسط انتشاراتی در آمریکا به صورت رایگان در دسترس عموم قرار داد.

کتاب صوتی خاطرات روسپیان سودازده من گرچه به درخشش خيره کننده صد سال تنهائی، پائيز پدر سالار وعشق در سال وبايی مارکز نيست، اما به دليل استادی کم نظير مارکز در روايت زندگی روسپيانی که با قهرمان کتاب همبستر شده اند، اثری مهم ارزيابی شده است.

کتاب صوتی خاطرات روسپیان سودازده من بی اغراق, از جمله رمانهایی است که جزو بهترین های هر قرن هستند. شاید اسمش به گوش خیلی از ما  نخورده باشد . اصولا شاید ندانند که نویسنده اش مارکز ِ بزرگ است. اما وقتی فهمیدی فکر و قلم مارکز خالق این اثر است حتی نخوانده باید ایمان داشته باشی که یک شاهکار پیش رویت داری. عباس معروفی درست میگوید: “نویسنده ای که شاهکار مینویسد, بلد نیست آشغال بنویسد! مارکز شاهکار نویس به این دنیا آمده است. “

اين رمان که نسبت به ديگر آثار مارکز حجم بسيار کمتری دارد، روايت پيرمردی است که هيچ گاه در زندگی، بدون اينکه به زنی پول بدهد با او رابطه جنسی برقرار نکرده و در يک شب، روايت زندگی خود را مرور می کند.

داستان خاطرات روسپیان سودازده من در بستری از عشق و امید و زندگی و حسادت شروع می شود و رفته رفته هیبت پیرمردی آشکار میشود که می تواند در کنار هریک از ما زندگی کرده باشد. البته تنها تفاوت این هیبت, خاطرات نود ساله گذشتۀ اوست.

این داستان, پیرمرد نود ساله ای را روایت می کند که تصمیم می گیرد به عنوان هدیۀ تولد , شب را تا صبح با دختر باکره ای بگذراند.

پیرمرد در سالروز جشن تولد نود سالگی خود برای اولین بار با مفهومی به نام عشق آشنا می شود. عشقی که زندگی سراسر تباه شده در روزمرگی و هوسرانی او را دگرگون می کند و  افقهای تازه ای را هرچند دیر در برابر چشمان او می گشاید.

گابریل گارسیا مارکز در آخرین رمان خود می کوشد تا عشق و هوس را از هم باز شناسد و تاثیرات بارز هرکدام از آنها را بر روح و روان انسانها به روشنی نشان دهد. شروع کتاب خود به تنهایی نشان دهنده روح ویران شده پیرمرد است:

« در سالگرد نود سالگی ام خواستم شب عشقی دیوانه وار را با نوجوانی باکره به خود هدیه دهم.»

زندگی پیرمرد از ۱۳ سالگی در پی یک تجاوز جنسی در جدال بین دو دنیای مختلف سپری شده است.

دنیای سکس و هوسهای یک شبه «….هیچ وقت با زنی همخوابگی نکرده ام که به او پول نپرداخته باشم. حتی آن تعداد کمی را  هم که اینکاره نبودند با دلیل یا به زور متقاعد می کردم که پول را از من قبول کنند. و یک زندگی اجتماعی فاقد هر گونه جذابیت.بی پدر و مادر, مجردی بی آینده, روزنامه نگاری متوسط الحال, و مورد علاقه کاریکاتوریستها به خاطر زشتی مثال زدنیم. به عبارت دیگر: یک زندگی از دست رفته……»

پیرمردِ روزنامه نگار با این که شخصیتی کاملا معمولی است و هیچ نقطۀ استثنایی در کالبد و زندگی ندارد، اما پیش برنده تمام فلسفه و جهان بینی #مارکز است. او سرشت پیرمردی را رنگ و لعاب می بخشد که ممکن است منفور و یا محبوب سنجیده شود.

 پیرمرد ِ مارکز, چندین دهه با فاحشه ها بوده و همانطور که خودش میگوید: “در بیست سالگی شروع کردم به ثبت اسامی، سن، محل و شرحی مختصر از شرایط و روش ها. تا پنجاه سالگی,پانصد و چهارده زن میشدند که حداقل یک بار با آنها بوده ام.

این که این رمان محتوای غیر اخلاقی دارد فقط از جانب کسانی برمی آید که کتاب را نخوانده اند.

 در این زمینه به بخشی از کتابی که نامش با نام این کتاب هم ریشه مشترکی دارد اشاره میکنیم:

از کتاب تریسترام شندی ,نویسنده: لارنس استرن صفحه ۶۷ نوشته شده درسال ۱۷۶۰میلادی)

«این بدبختی بزرگی برای این کتاب و از آن بیشتر برای «جهان ادب» است که میل شدید به ماجراها و وقایع تازه در همه چیز, چنان در عادات و احوال نفوذ کرده و ما طوری به ارضای این ناشکیبایی و شهوت معتاد شده ایم که چیزی جز بخش های خشن نفسانی و شهوانی یک تصنیف به مزاج ما نمی سازد. طوری است که اشارات ظریف و القای معرفت در این میانه چون الکل بخار می شود و به هوا می رود…نکات سنگین اخلاقی , نادیده ته نشین می شوند و دنیا از فیضشان محروم می ماند , انگار همچنان در ته دوات مانده باشند.»

 شرحی کوتاه در باب کتاب  تریسترام شندی نویسنده: لارنس استرن (Laurence Sterne):  

اغلب از این کتاب به عنوان اولین رمان مدرن یاد می کنند. حتی بدتر از آن، عده ای معتقدند تریسترام شندی یک رمان پست مدرن است که پیش از ظهور  مدرنیسم نگاشته شده است. این کتاب در ۹ جلد منتشر شده ,جلد اول و دوم در سال۱۷۵۹ میلادی  ,و جلد نهم این کتاب در سال  ۱۷۶۷ میلادی نوشته شده است.»»

آشنایی با کتاب صوتی خاطرات روسپیان سودازده من

داستان راجع به روزنامه نگار سالخورده ای است که در انتهای دهه هشتم و در سالروز نود سالگی میخواهد به خودش یک هدیۀ تمام عیار بدهد. تصمیم میگیرد تا اولین شب دهۀ نهم را با هم آغوشی دختری باکره آغاز کند.

با دوست قدیمی اش که رئیس یکی از  خانه های عفاف معروف شهر است تماس می گیرد و درخواستش را مطرح می کند. خانم رئیس,این خواسته عجیب و سخت را اجابت میکند. پیرمرد شب ِ آغاز نود سالگیش را در کنار دختری چهارده ساله که کارگر دکمه دوز فقیری است به صبح میرساند درحالیکه تمام شب را دخترک از فرط خستگی (و همچنین داروی گیاهی که خانم رئیس برای ریختن ترس دخترک به او داده است) در خواب سپری می کند و پیرمرد او را نظاره می کند و دلش نمی آید از خواب بیدارش کند. دخترکی که فاحشه نبود دگمه دوز بود!

وقتی برای اولین بار وارد اتاق می شود, دخترک را می بیند که از خستگی روی تخت افتاده و به خواب رفته. آن شب تمام میشود و دخترک همچنان مالک مطلق دوشیزگی خویش است. پیرمرد تمام پولها را روی میز میگذارد و میرود. شاید وقتی بیرون میرفت فقط حس و حال عجیب و غریبی را تجربه میکرد اما مطمئنآ نمیدانست که عاشق شده است.

.پیرمرد, عاشق دختر آرام و مودب و مرتب و دگمه دوزی میشود که شبها روی تخت می خوابد و آرام نفس می کشد. شاید ابلهانه به نظر برسد ولی وقتی یک شب “نازک اندام” بیدار می شود و یک جمله حرف میزند پیرمرد انگار با یک غریبه رو به رو میشود. با شخصیتی که دوستش ندارد و همانجاست که اعتراف میکند “خوابیده اش را بیشتر دوست دارم.”

   همه چیز تکراری پیش می رود تا اینکه دخترک گم میشود و پیرمرد زمین و زمان را می گردد و ردی از او پیدا نمی کند . و دقیقآ همانجاست که میگوید :

“یک هفته گذشت و من لباس خانه را که شبیه لباس مکانیکها بود روز و شب درنیاوردم . حمام نمیگرفتم . ریشم را نمی تراشیدم و دندانهایم را مسواک نمیزدم . چون عشق خیلی دیر به من آموخت که آدم خودش را برای کسی مرتب میکند . برای کسی لباس میپوشد و برای کسی عطر می زند . و من هیچوقت کسی را نداشتم .”

 پیرمردِ مارکز, نفرت برانگیز نیست که اتفاقآ دوست داشتنی تر از خیلی از ما میباشد. تا نود سالگی وقتش را با فاحشه ها میگذراند ولی به هیچکدام دل نمیبندد . به هیچ کدام به دروغ ابراز عشق نمیکند . و در نود سالگی وقتی قلبش جوانه میزند و” نازک اندام” تمام فکر و دغدغه اش می شود.

منتظر تلفن رزا کارباکاس می ماند, آنقدر منتظر میماند که رزا تلفن میکند و خبر پیدا شدن نازک اندام را میدهد . و بعد همان قرار تکراری ساعت ۱۰ شب . اینجاست که غیرت که جزء جدایی ناپذیر عشق است سر و کله اش پیدا می شود . پیرمرد بدبین می شود . به جواهرات نازک اندام و غیبت طولانی اش . اتاق را به هم می ریزد و نازک اندام و تمام زنها رافاحشه می نامد . رزا گوش میدهد و سعی میکند پیرمرد را آرام کند اما نمی شود . به نظرمیرسد که  پیرمرد می خواهد خودش را از این ورطه بیرون بکشد . شاید تازه با درد عشق آشنا شده . شاید تحملش برایش سخت شده که به هرقیمتی ,حتی به قیمت خراب کردن تصویر معشوقه در ذهنش, می خواهد خودش را بیرون بکشد .و به همین دلیل فاحشه خانه را ترک میکند . به قصد برنگشتن ! ولی آخر “به کجا رود کبوتر که اسیر باز باشد! ” . پیرمرد دوباره تلفن میکند و رزا فریاد میزند که دیگر امکانش نیست و پیرمرد فریاد میزند که “باید بشود ” . حتی به حرف رزا هم اهمیت نمی دهد.

نکتۀ قطعی داستان این است که زندگی روی روال و تقربین یکنواخت یک روزنامه نگار زیر و رو می شود.ستون کلاسیک و سنگین هفته نامه تبدیل به نامه های عاشقانۀ هفتگی میشود که” نازک اندام” جای جای همه شان نفس میکشد . شاید مارکز یک جورایی زندگینامۀ خودش را نوشته باشد اما هر چی که هست آخر داستان پیرمرد خوشحال است . حداقل بی عشق دنیا را ترک نمی کند.

کتاب صوتی خاطرات روسپیان سودازده من نوشته گابریل گارسیا مارکز را از پایگاه دانش بنیان سلام صدا دانلود کنید