کتاب تاریخ شاهنشاهی اشکانی اثر شروین وکیلی

در تاریخِ دیرینه و درازپای ایران زمین، که معمولا ناقص خوانده و بد فهم شده است، روایتهای موجود درباره ی تاریخ عصر اشکانی یکی از نامفهوم ترین و نارساترین تصویرها را به دست میدهد. اشکانیان دیرپاترین دودمانِ حاکم بر ایران زمین بودهاند و تأثیر و ژرفای ایشان بر تعریف «ایرانی بودن»، از بسیاری از سویه ها، یگانه و رقابت ناپذیر است. با وجود این، دیرزمانی است که این دوران کهن تنها با تکیه بر متون رومی و یونانی فهم شده، و به بازگویی نقدناشده و ناسنجیده ی برداشت تاریخ نویسان غربی کهن فرو کاسته شده است.

بخشی از این نقص، به گسیختگی و نامنسجم بودنِ روایت های بومی از تاریخ این دوران باز میگردد.

شروین وکیلی در کتاب تاریخ شاهنشاهی اشکانی به تحلیل یکی از دیرپاترین و طولانی‌ترین دوران تاریخی ایران پرداخته است  دوران پانصد ساله‌ی شاهنشاهی  اشکانیان به تنهایی از تاریخ بیشتر کشورهای امروزین جهان طولانی‌تر است!

ایران در این دوران قدرتی جهانی بود که گذشته از تاثیر فرهنگی و اقتصادی‌اش از مجرای راه ابریشم، در سپهر سیاسی هم  دایره‌ی نفوذ امپراتوری روم را محدود کرده بود و هم با فشاری که بر قبایل سکا می‌آورد، در ساخت سیاسی امپراتوری چین نقشی مهم ایفا می‌کرد. با این همه، رسم بر آن است که دولت اشکانی را تنها واسطه‌ای میان دو دورانِ باشکوه هخامنشی و ساسانی بدانند و از زاویه‌ی دید مورخان رومی بدان بنگرند.

فردوسی، که شیواترین روایت از تاریخ باستانی ایران را به دست داده، تنها در دو جا از اشکانیان یاد کرده است.

یکی پس از ماجرای کشته شدن دارا به دست اسکندر و دوم در بخش مربوط به خسروپرویز، در آنجا که شاهنشاه از کشته شدن اردوان اشکانی به دست اردشیر بابکان یاد میکند.

کل دوران اشکانی در شاهنامه با این بیت ها روایت شده است:

کنون ای سراینده فرتوت مرد سوی گاه اشکانیان بازگرد

چه گفت اندر آن نامهی راستان که گوینده یاد آرد از باستان

پس از روزگار سکندر جهان چه گوید کرا بود تخت مهان

چنین گفت داننده دهقان چاچ کزان پس کسی را نبد تخت عاج

بزرگان که از تخمِ آرش بدند دلیر و سبکسار و سرکش بدند

به گیتی به هر گوشهای بر یکی گرفته ز هر کشوری اندکی

چو بر تختشان شاد بنشاندند ملوک طوایف همی خواندند

برین گونه بگذشت سالی دویست تو گفتی که اندر زمین شاه نیست

نکردند یاد این ازان آن ازین برآسود یک چند روی زمین

سکندر سگالید زینگونه رای که تا روم آباد ماند به جای

نخست اشک بود از نژاد قباد دگر گرد شاپور خسرو نژاد

ز یک دست گودرز اشکانیان چو بیژن که بود از نژاد کیان

چو نرسی و چون اورمزد بزرگ چو آرش که بد نامدار سترگ

چو زو بگذری نامدار اردوان خردمند و با رای و روشنروان

چو بنشست بهرام ز اشکانیان ببخشید گنجی با رزانیان

ورا خواندند اردوان بزرگ که از میش بگسست چنگال گرگ

ورا بود شیراز تا اصفهان که داننده خواندش مرز مهان

به اصطخر بد بابک از دست اوی که تنین خروشان بد از شست اوی

چو کوتاه شد شاخ و هم بیخشان نگوید جهاندار تاریخشان

کزیشان جز از نام نشنیده ام نه در نامه ی خسروان دیده ام

چنان که مطالعات اسطوره شناسانه به روشنی نشان داده، اینغیابِ سرگذشت اشکانیان در نامه های خسروانی کهن را میتوان با تحلیل دقیق روایتهای حماسی جبران کرد. چرا که حافظه ی تاریخی ایرانیان نیز به همین شکل بی توجه ی شاهنشاهان ساسانی نسبت به میراث سیاسی اشکانیان را با انبوهی از روایتهای داستانی و حماسه های ملی جبران نموده است.

با وجود این، پیوند میان این رده های متفاوت از متون ادبی و تاریخی درست پژوهیده نشده و همچنان هنگام مطالعه درباره ی تاریخ اشکانیان، بارها و بارها به چنین گزاره هایی برمیخوریم:
«پس از مرگ اسکندر ملوک طوائف بر سرزمین ایران فرمانروایی یافتند… »

به این ترتیب، اگر از چند تاریخ نویس چاالک و پرسشگرِ انگشت شمار بگذریم، برداشت عمومی تاریخ نویسان معاصر درباره ی اشکانیان این گزاره های پایه را شامل میشود:

نخست ـ بعد از فروپاشی دولت هخامنشی، یک دولت هلنیستی به نام سلوکیان وارث ایران زمین شد.

دوم ـ سلوکیان دودمانی متمدن و شکوفا بودند که زیر فشار بربرهای سکای مهاجم از شمال نابود شدند و این مهاجمان همان اشکانیان بودند.

سوم ـ اشکانیان یک دودمان سست، ناتوان و منفعل از نظر نظامی و سیاسی بودهاند.

چهارم ـ بخش هایی از ایران زمین ــ به طور خاص ارمنستان و سوریه ــ بعد از فروپاشی عصر هخامنشی از ایران زمین جدا شد و به شکلی برگشت ناپذیر و استوار زیر فرمان رومیان قرار گرفت.

پنجم ـ دولت اشکانی یک واحد سیاسی پراکنده، نامتمرکز و ناکارآمد بوده که به شیوه ی فئودالی اداره میشده و همواره با تنش های درونی و نامشروعیت شاهنشاه روبه رو بوده است.

ششم ـ اشکانیان در آفرینش یک فرهنگ اصیل و شکوفا بازماندند و در ابتدای کار مقلد یونانیان و در پایان کار دنباله رو رقیبان رومیشان باقی ماندند.

برداشتِ برآمده از این گزاره ها به نظر نگارنده یکسره نادرست است. در این کتاب خواهم کوشید تا این گزاره ها را نقض کنم، و به جایشان این گزاره ها را برنشانم:

نخست ـ بعد از فروپاشی هخامنشیان پنج دولت در ایرانزمین شکل گرفت که یکی از ناپایدارترین و شکننده ترین هایش سلوکی ها بودند.

دوم ـ دولت هخامنشی بعد از یک دوران فترت چند دهه ای، با دو دولتِ همتبار، خویشاوند و از نظر سیاسی

فرهنگی همسانِ اشکانی و کوشانی جایگزین شد.

سوم ـ دولت اشکانی و کوشانی ایرانگرا بودند، آثار فرهنگی و سیاسی حضور مقدونیان را زدودند و هدفشان احیای نظم هخامنشی بود و در این زمینه کامیاب شدند.

چهارم ـ دولت اشکانی ـ کوشانی در اتحاد مجدد ایرانزمین کامیاب شد و تنها در مرزهای غربی با هجوم دایمی رومیان مواجه بود، اما جز چند برش زمانی استثنایی، با اقتدار و برتری نظامی چشمگیری بر رومیان غلبه داشت.

پنجم ـ دولت اشکانی از نظر دینی، هنری و فرهنگی بسیار زایا و شکوفا بود.

فهرست کتاب تاریخ شاهنشاهی اشکانی

پیش درآمد: پیشداشت ها و بازتعریف ها

بخش نخست: پویایی قدرت پس از فروپاشی هخامنشیان
گفتار نخست: میراث اسکندر
گفتار دوم: جنگهای جانشینی و الگوی توسعه ی مقدونیان
گفتار سوم: شهریاران ایرانی در برابر امیران مقدونی

بخش دوم: فراز آمدن دولت های ایرانی
گفتار نخست: تاریخ ایران غربی
گفتار دوم: تاریخ ایران شرقی
گفتار سوم: دولت هرات
گفتار چهارم: دولت بلخ
گفتار پنجم: دولت پارت
گفتار ششم: تخاریها و ظهور دولت کوشانی

بخش سوم کتاب تاریخ شاهنشاهی اشکانی: کوشان و اشکان
گفتار نخست: تاریخ دولت کوشانی
گفتار دوم: تاریخ دولت اشکانی

بخش چهارم: تاریخ جهان در عصر اشکانی
گفتار نخست: تاریخ مصر بطلمیوسی
گفتار دوم: تاریخ روم
گفتار سوم: تاریخ چین
بخش پنجم: ایران و همسایگانش

گفتار نخست: خاک و خون
گفتار دوم: نخستین تماسهای رومیان و ایرانیان
گفتار سوم: جنگهای اشکانیان و رومیان

بخش ششم کتاب تاریخ شاهنشاهی اشکانی: ایران و همسایگانش
گفتار نخست: پیکربندی مجدد هویت ایرانی در عصر اشکانی
گفتار دوم: نقدی بر آرای نیولی
گفتار سوم: رمزنگاری انسان کامل در عصر اشکانی
گفتار چهارم: جمعبندی

پی نوشت: الگوها و چارچوبها

تصویرها
کتابنامه

 

دانلود فایل PDF تاریخ شاهنشاهی اشکانی