زندگی شخصی کارلوس کاستاندا همچنان یک راز است او در تمام طول زندگی داستان شخصی خود را پنهان کرد و از عکس گرفتن و رسانه ای شدن اجتناب کرد اما به تایید ده کتاب منحصربه فردی که از او منتشر شده او چهره ی اثرگذار ادبی و معنوی نیمه دوم قرن بیستم است.

کاستاندا را نماینده عرفان ساحری ، عرفان سرخ پوستی یا عرفان عقاب و نویسنده کتاب های ناوالیسم میدانند.

در باره کارلوس کاستاندا – چهره ی اثرگذار ادبی و معنوی نیمه دوم قرن بیستم

کارلوس کاستاندا در ۲۵ دسامبر سال ۱۹۲۵ در کاجامارکای پرو به دنیا آمد.

نام کامل او کارلُس سزار سالوادُر آرانا کاستانیِدا به اسپانیایی: Carlos César Salvador Arana Castañeda

احتمالا نام خانوادگی کاستاندا توسط مادرش سوزانا کاستانیِدا ناوئا به او داده شده باشد.

کارلوس کاستاندا در سال ۱۹۵۰ به ایالات متحده نقل مکان کرد و در سال ۱۹۵۷ تبعه آمریکا شده و در سال ۱۹۶۰ با مارگارت رانیان در تیجوانای مکزیک ازدواج کرد.

زندگی مشترک کاستاندا و مارگارت حدود شش ماه طول کشید اما آنها هرگز طلاق نگرفتند.

کارلوس کاستاندا در سال 1973 در رشته مردم شناسی از انشگاه کالیفرنیا، لُس آنجلس (UCLA) درجه دکترا گرفت.

کارلوس کاستاندا در سال ۱۹۷۳ از انظار عمومی خارج شد تا بیش‌تر بر رشد درونی خود کار کند.

او در یک خانه بزرگ با سه زن که به هم‌سفران آگاهی موسوم بودند زندگی می‌کرد.

آن‌ها کسانی بودند که آماده قطع روابط خود با خانواده و حتی تغییر نام بودند.

کاستانیِدا مؤسسه کلییر گرین را تأسیس کرد. این مؤسسه مروج تنسگریتی بود؛ که یک رویه سنتی در تولتک و دربردارنده تمرین‌های قدرتمند معنوی است.

در سال ۱۹۶۰ میلادی و در حالی که کارلوس کاستاندا که در رشته مردم شناسی دانشگاه کالیفرنیا مشغول تحصیل بود، در پی یافتن زمینه ای برای تحقیقات میدانی درباره گیاهان توهم زا و روش های سرخپوستان در استفاده از آنها، با یکی از دوستانش سفری را آغاز میکند.

در یک بعد از ظهر تابستانی در ایستگاه نوگالس واقع در آریزونا، وی بطور اتفاقی با پیرمرد سرخپوستی که به گفته دوستش یک شمن و صاحب معرفتی نهانی درباره گیاهان توهم زا بود، دیدار می کند.

کتاب صوتی آتش درون

نام آن پیرمرد سرخپوست، دون خوان ماتیوس بود.

تاثیر متحول کننده آنچه در پی همان دیدار برای کاستاندا جوان اتفاق افتاد، نه تنها زندگی وی را دستخوش دگرگونی بنیادی نمود، بلکه در طی سال های بعد، الهام بخش بسیاری از انسان های دیگر شد.

این مطلب را هم ببینید
نقد رمان دنیای قشنگ نو آلدوس هاکسلی

کارلوس کاستاندا یکی از چهره های اثرگذار ادبی و معنوی نیمه دوم قرن بیستم به شمار می رود.

او را با کتاب دوازده گانه اش که تاکنون به ۱۷ زبان ترجمه و منتشر شده و در بسیاری از کشورها رکوردار فروش بوده اند و نیز استاد سرخپوست او را که به دون خوان ماتیوس معروف است، می شناسیم.

مجموعه کتاب های کارلوس کاستاندا:

تعلیمات دون خوان 

دانلود کتاب صوتی تعلیمات دون خوان
دانلود کتاب صوتی تعلیمات دون خوان

این کتاب رساله ی فوق لیسانس کاستاندا است و شرح ارتباط او با دون خوان در سال های 1960- 1965 است

این اثر کاستاندا را به عنوان نویسنده ای صاحب سبک به شهرت رساند.

از این کتاب دو ترجمه موجود است یکی به نام آموزش های دون خوان با ترجمه ی مهران کندری و دیگری به نام تعلیمات دون خوان است.

کتاب حقیقتی دیگر

این اثر توصیف کارآموزی کاستاندا در سال های 1970- 1968 است.

این کتاب دریچه ای است به جهان جادو و جادوگری آن گونه که دون خوان آن را تصویر می کند. ترجمه ی این کتاب توسط ابراهیم مطلا صورت گرفته است

کتاب سفر به دیگر سو

سفر به دیگر سو کاستاندا
سفر به دیگر سو کاستاندا

این کتاب با نام اصلی سفر به ایکستلان Journey to Ixtlan توسط دل آرا قهرمان با نام «سفر به دیگر سو» به فارسی ترجمه شده است و در واقع نخستین اثر کاستاندا است که در ایران و به زبان فارسی به چاپ رسید.

این کتاب رساله ی دکتری کاستاندا است و برای او درجه ی دکتری را در پی آورد

کتاب سفر به دیگر سو سومین کتاب از مجموعه آثار کارلوس کاستاندا، ادامه روایتی واقعی و تامل‌برانگیز از آشنایی یک دانشجوی مردم‌شناسی با ساحری سرخپوست و حوادث عجیب و خارق العاده‌ای است که برای او اتفاق می‌افتد.

سفر به دیگر سو سومین کتاب از مجموعه آثار دنباله‌دارِ «کارلوس کاستاندا» است.

از آشنایی او با دن خوان ده سال گذشته، اما اتفاقاتی که رخ می‌دهد، نگرش کاستاندای سرسخت و لجوج را به کل تغییر می‌دهد و او تازه متوجه می‌شود اساس دانش دن خوان هیچ ربطی به گیاهان توهم‌زا ندارد، بلکه دانش و حقیقتی که از آن سخن می‌گوید، بی‌نیاز از هرگونه خلسه‌های دروغین و ساختگی است و این منش مبارز، فراموش کردن گذشته، خضوع، سکوت درون، قدرت و راهنمایی‌های مرگ است که انسان را به مرحله دانایی و عرفان حقیقی می‌رساند

افسانه قدرت 

کتاب افسانه‌های قدرت چهارمین کتاب از مجموعه آثار کارلوس کاستاندا، ادامه‎ی روایت مستند او از برخوردش با دن خوان و دن خِنارو، دو پیر دانای سرخپوست است که او را وارد طریق معرفت می‌کنند.

کاستاندا در این کتاب گزارش کارآموزی خویش را در سال های 1972- 1971 بازگو می کند. او در این کتاب برای نخستین بار به بسط معنای «تونال و ناوال» می پردازد.

این مطلب را هم ببینید
رمان تاریخی زندانی قلعه قهقهه نوشته حمزه سردادور

این کتاب توسط مهران کندری و مسعود کاظمی به فارسی ترجمه شده و شامل مقدمه‎ای برای کسانی است که آشنایی چندانی با آثار کاستاندا ندارند و مترجم پیشنهاداتی برای درک بهتر این آثار به علاقمندان ارائه کرده است.

دومین حلقه قدرت

دومین حلقه قدرت از کاستاندا
دومین حلقه قدرت از کاستاندا

دومین حلقه قدرت پنجمین کتاب از مجموعه آثار کارلوس کاستاندا است که پس از کتاب «افسانه‌های قدرت» منتشر شده است

از این کتاب به بعد دیگر دون خوان وجود ندارد.

او که در راستای پژوهش‌های خود در رشته‌ی مردم‌شناسی با دو پیر دانای سرخپوست آشنا شده، پس از چندین سال شاگردی در محضر آن‌ها و سیر و سلوک در طریق معرفت، اکنون خود را تنها می‌بیند، چرا که استادانش به دیگر سو کوچ کرده‌اند.

شک و تردید دوباره معرفتش را زیر سؤال می‌برد و پس از دو سال حیرانی، دیگر بار به مکزیک باز می‌گردد تا پاسخی برای ابهامات خود پیدا کند.

هر چند استاد رفته است، اما میراث خود را به جا گذاشته و آزمون‌هایی بسیار سخت را برای کارلوس کاستاندا (Carlos Castaneda) ترتیب داده، تا بیاموزد که هنوز نیاموخته..

هدیه عقاب

آتش درون (دانلود کتاب صوتی آتش درون)

قدرت سکوت

هنر رؤیا دیدن

حرکات جادویی – دانلود کتاب صوتی حرکات جادویی (تنسگریتی)

چرخ زمان

کرانه فعال بی کرانگی

ادامه معرفی کارلوس کاستاندا

کاستاندا در کتب متعدد و در مصاحبه هایش اعلام کرده که آنچه در این سال ها به رشته تحریر در آورده است، چیزی نیست که ذهن وی بتواند آن را ساخته باشد زیرا با ذهن غربی وی بسیار بیگانه است و او تنها گزارش دهنده چیزی بوده که تجربه کرده است.

کارلوس کاستاندا در سال ۱۹۹۳ با فلوریندا دونر گرا در لاس وگاس ازدواج کرد.

هر چند که او ازدواج خود را انکار کرد. اما مارگارت رنیان در کتاب خود “سفر جادویی با کارلوس کاستاندا” که خاطرات زندگی با کاستاندا را ارائه می دهد، اطمینان می دهد که آنها ازدواج کرده اند.

کاستاندا در ۲۷ آوریل سال ۱۹۹۸ در خانه شخصی خود در لوس آنجلس به بیماری سرطان کبد در گذشت.

مرگ او نیز در هاله ای از ابهام است زیرا تا بیش از یک ماه و نیم بعد که در روزنامه «لوس آنجلس تایمز» خبر آن را انتشار داد، حتی همسر سابقش نیز از این موضوع بی اطلاع بود.

برای او هیچ گونه مراسمی انجام نگرفت.

جسدش سوزانده و خاکستر آن به مکزیک برده شد.

کمی بعد از مرگ وی، یاران گروهش، نوری الکساندر، تایشا آبلار، فلوریندا دانرگرا، کایلا لوندا و تایلا بی، لوس آنجلس را به مقصد نا معلومی ترک کردند.