فرهنگ و آداب و رسوم غذایی بخشی از هویت ایرانی است که از دوران باستان تا به امروز حفظ شده و یا مناسب با شرایط زمان تکمیل یا تغییر کرده است ، اما مستنداتی در ادبیات کهن پارسی در باره مزمت گوشتخواری وجود دارد که در این نوشته به موضوع پرهیز از گوشتخواری از زرتشت تا مزدک پرداخته شده است

پرهیز از گوشتخواری از زرتشت تا مزدک

پیش درآمد

اگر به سیر تاریخ بشریت به طور کل نظری بیفکنیم، درخواهیم یافت که قوانین اخلاقی تغییر پذیر اند و به فراخور زمان و مکان بشر دگرگون شده اند؛ این البته به معنای رد اخلاقیات به بهانه تغییر پذیری شان نیست و باید عنایت داشت که کلیت قوانین اخلاقی نزد بشر اهمیت داشته و دارد و مطالعه سیر اخلاق در جوامع سودمند است.

روزگاری، آدمخواری در میان گروهی از انسان ها امری متداول و طبیعی بود و مورخانی چون هرودوت، دیودور دو سیسیل و استرابون به ترتیب از آدمخواری سیت ها، سالات ها و دربی ها و… گفتند و روزگاری نیز گروهی از بشر به گیاهخواری اخلاقی روی آوردند که آموزه های فیثاغورث و بودا (دو مثال غربی و شرقی سخن ما) برآیند آن بود.

گرچه امروز در قرن بیست و یکم، کسانی هم پیدا می شوند که روی بشر آدمخوار را سیاه کرده و به شنیع ترین جنایات دست یازیده اند! و در نتیجه ذهن ما را بیشتر به ذات خشونت بار انسان رهنمون می کنند و جایی برای فلسفه خطی تاریخ باقی نمیگذارند و فکر نگارنده کم بضاعت این مقال را به فلسفه دوری تاریخ می کشانند! که در آن، همه انسان ها گویی نقابی به نام تمدن بر صورت دارند که در صورت لزوم نقاب را برداشته و دنیا را با کثیف ترین وسایل کشتار زیر و رو خواهند کرد و به ریش تمدن خواهند خندید!.

چنانچه ویل و اریل دورانت در بخشی از کتاب درس های تاریخ متذکر شده اند که «از 3421 سال گذشته، که تاریخ مضبوط دارد، تنها 268 سال آن جنگی به خود ندیده است»[1]

با این حساب سرانگشتی و با اصالت دادن به ذات مستعد خشونت، که برخی فیلسوفان یادآور آن شده اند و علم جدید نیز کمابیش بر آن صحه گذاشته است، می توان به مطالعه اخلاق در جوامع پرداخت.

همانگونه که گفته شد در دوره هایی نیز انسان به زیست اخلاقی (در معنای مثبت) روی آورد که در این میان نباید نقش آموزگاران انسان را فراموش کرد.

این نکته را هم نباید از یاد برد که شفقت بنیاد اخلاق است و همانطور که آرتور شوپنهاور، فیلسوف آلمانی سده 18 نیز متذکر شده است، «سرشت نیک خواهی کلی» را باید در شفقت جست [2].

اما این زیست اخلاقی می تواند رابطه و پیوند عمیقی با رفتار بشر در قبال حیوانات داشته باشد.

نوشتار پیش رو، این رابطه را در تمدن ایرانی (و به طور مشخص ایران باستان یا ایران پیش از اسلام) به صورت موجز و خلاصه بررسی می کند.

باید توجه کرد انسانی که اینقدر به همنوع خود ستم کرده، گویی کمتر حوصله توجه به رنج های موجودات دیگر را داشته است و اصولا بحث درباره حقوق حیوانات (حق در معنای امروزی اش) یک بحث جدید و نوظهور است.

اما می توان رگه ها و گرته هایی از شفقت نسبت به حیوانات را در گذشته جست که خوشبختانه تمدن ایرانی به نسبت تمدن های دیگر، نسبت به حیوانات بی توجه نبوده و حتی در تمدن ما “جریان های گیاهخواری” یا حامی جانوران وجود داشته است که در کمتر ملتی این را سراغ داریم؛ گرچه این جریان های گیاهخواری صرفا به دلیل حمایت از حیوانات نبوده است و می توانسته دلایل متعدد دیگری هم داشته باشد، اما تاثیرش قابل چشم پوشی نیست.

رسم قربانی کردن در ایران

یکی از نمود های رنج حیوانات که در میان مردمان قدیم روایی فراوان داشت، قربانی کردن و تشریفات مربوط به آن بود که در میان ملل دیگر عموما با هدف فرونشاندن خشم خدا یا الهه مورد نظر انجام می گرفت و گونه ای «معاوضه و تاخت زدن برای معافیت جان خودش»[3] در مقابل آن خدا بود.

سرزمین ایران نیز از این قائده مستثنا نبود و مراسم قربانی با معنا و مفهوم دیگر رواج داشت، چنانچه هرودوت شواهدی از رسم قربانی کردن و آداب آن، نزد ایرانیان دوره هخامنشی ارائه می دهد.[4]

اما مراسم قربانی آیینی، به ویژه در آیین مهرپرستی (میترائیسم) رواج بسیار داشت.

پرهیز از گوشتخواری از زرتشت تا مزدک
پرهیز از گوشتخواری -میترائیسم

مهر یکی از بزرگترین ایزدان در اساطیر کهن هندو ایرانی است که نام آن نخستین بار در سنگ نوشته ای در آسیای کوچک (ناحیه بغازکوی) یا کاپادوسیه قدیم آمده که مربوط به هزاره دوم پیش از میلاد (1200 قبل از زایش مسیح) است.

این ایزد تا پیش از آمدن زرتشت، نزد مهرپرستان جایگاه بسیار والایی داشت. بعدها به ویژه هم زمان با دوران هخامنشی، به مرور این آیین در آسیای کوچک قوت می گیرد و درنهایت در روم به آیین رسمی مبدل می شود.

چنانچه برخی امپراطوران روم مانند تراژان، فلاویوس، نرون، ژولیانوس مهرپرست بودند. اما مراسم نیایش مهر با خونریزی ها و فدیه های فراوان از رمه ها همراه بود.

طبق اسطوره های میترائیستی، مهر پس از رسیدن به غار، گاوی را بر زمین می زند و بر پشت آن می نشیند و خنجر خود را بر کتف گاو فرو می کند و از خون گاو رستاخیز طبیعت پدید می آید؛

به واقع اغلب محققان معتقدند که طبق اسطوره های میترائیستی، قربانی گاو موجب رویش گیاهان و حیات موجودات دیگر می شود[5] و کشتن گاو در پیشگاه مهرابه های میترائیستی (عبادتگاه مهرپرستان) به عنوان نمادی از اسطوره آفرینش و یک عمل بندهشنی رواج داشت؛ چنانچه نقوش این قربانی ها در مهرابه های اروپایی نظیر مهرابه دویچ التنبورگ در اتریش، مهرابه کاپوا در ایتالی، مهرابه سانتا پریسکا در رم و غیره دیده شده است[6].

ظهور زرتشت در تاریخ

پرهیز از گوشتخواری از زرتشت تا مزدک
پرهیز از گوشتخواری در آئین زرتشت

اگر بتوانیم قربانی ها و فدیه های رازوارانه مهرپرستان را به عنوان نماد و نمودی از فرهنگ دامپروری و چوپانی در ایران به حساب آوریم، ظهور زرتشت به عنوان آموزگار فرهنگ اسکان، ده نشینی و کشاورزی اجتناب ناپذیر بود.

در اوستا بخش های فراوانی در ستایش دانه افشانی و برزگری آمده است؛ چنانکه در وندیداد فرگرد سوم، بند 31 گفته شده است که:

«هر که جو می کارد، راستی می کارد»[7] طبیعی است که با روش و منشی که زرتشت برای ایرانیان به ارمغان آورد، جایی برای قربانی و فدیه های خونین باقی نمی ماند؛ بنابراین از مهر یا میترا «این ایزد پیشازرتشتی که برای او قربانی های خونین زیادی انجام می شده است، [در آیین جدید] به طور غیر مستقیم به زشتی یاد شده است»[8]

چنانچه در گات ها، سرود 32، بند 12 آمده است: «نفرین تو ای مزدا به کسانی که از تعلیمات خود مردم را از کردار نیک منحرف میسازند و به کسانیکه گاو را با فریادهای شادمانی قربان می کنند…»[9]

همچنین در یسنای 44، بند 20 گفته شده است: «این را می خواهم از تو بپرسم آیا دیوها از شهریاران خوب بوده اند آنان بچشم خود می بینند که چگونه کرپان و اوزیک [مقصود از کرپان و اوزیک و کاوی، پیشوایان و امرای دیویسنا-دیوپرست بودند] برای خوشنود ساختن آنان به گاو ظلم و بیداد میکنند و کاویها بجای آنکه آن را بپرورانند و به رهنمایی اشا به زراعت بیفزایند آن را همیشه به ناله در میاورند»[10]؛

این بار نه تنها قربانی گاو منسوخ گشت که در باورهای اوستایی مهر یا میترا، ایزد راستی و مراقب گاو و چهارپایان و چراگاه های فراخ خوانده شد[11].

همچنین در اوستا، یکی از گناهان جمشید که موجب از دست رفتن فره ایزدی او شد “خوراندن گوشت به مردمان” بود.

«در اوستا گاتها یسن 2 بند 8؛ در فرگرد نهم ورشت مانسر نسک و در دینکرد نهم فصل 32 بند 12، گناه جم “یاد دادن خوردن گوشت به مردمان” ذکر شده است: جم (یمه) پسر ویوَنگهان (ویوَهوَنت) از شمار آن گناهکاران است که برای خشنود کردن مردمان تکه های گوشت را به کسان داد که بخورند- گاهان، یسن 32، بند 8»[12]

گرچه آموزه های اصیل زرتشت (که در سروده های او، گاتها نمود یافته است) بعدها دستخوش تغییراتی گردید اما این بخش از آموزه های او، تا به امروز در میان پیروانش کمابیش حفظ شده است.

اردشیر خورشیدیان که خود از موبدان روزگار ماست در کتاب “جهان بینی اشوزرتشت” می نویسد:

«حیوانات در دین زرتشت به دیده احترام نگاه می شود، استفاده از حیوانات مفید و تربیت و نگهداری آنها کاری اهورایی است و آزردن و بارکشی بیش از حد و قربانی کردن در دین زرتشت نکوهیده شده است. اهورامزدا هیچ نیازی به فدیه ندارد. به هر زرتشتی واجب است که هر ماه چهار روز (بهمن و ماه و گوش و رام) از کشتار حیوانات و خوردن گوشت پرهیز نماید»[13]

این مطلب را هم ببینید
کتاب خدمتکار و پروفسور نوشته یوکو اوگاوا

هم چنین زرتشتیان در مراسم مذهبی، بخشی از غذاها را برای حیوانات کنار می گذارند، همانگونه که در “سورگ سگ” و به ماهی ها با خواندن “آب زور” غذا می دهند[14].

بنابراین همانطور که گفته شد در آیین مزدیسنا از قربانی خونی بازداری شده است و اگر گهگاهی در بین زرتشتیان این قربانی ها دیده می شود یا ناشی از فراموشی آموزه های اصیل زرتشت است و یا نشان از «رفت و آمد با دیگر ملت ها است»[15].

آغاز گوشتخواری بشر از شاهنامه فردوسی

قصه‌های شاهنامه به روایت آتوسا صالحی
پرهیز از گوشتخواری در شاهنامه فردوسی

اما در شاهنامه فردوسی که آیینه فرهنگ ایران باستان است، رسم گوشتخواری تا زمان “ضحاک ماردوش” رواج نداشت؛ چنانچه در بیتی، این موضوع هویداست:

فراوان نبود آن زمان پرورش

که کمتر بُد از کُشتنیها خورش

گرچه نشانه هایی از فرهنگ دامپروری را قبلا هوشنگ آموزانده بود:

جدا کرد گاو و خر و گوسفند
به ورز آورید آنچ بُد سودمند
بدیشان بورزید و زیشان چرید
همی تاج را خویشتن پرورید [16]

اما در شاهنامه خوالیگری یا آشپزی با گوشت حیوانات یک فعل اهریمنی است که ابلیس به سان یک خوالیگر بر ضحاک آشکار می شود و او را به گوشت خواری خوی می دهد:

کتاب صوتی شاهنامه -خوالیگری کردن ابلیس
چنین گفت ابلیس نیرنگ ساز
که شادان زی ای شاه گردن فراز (…)
برفت و همه شب سگالش گرفت
که فردا ز خوردن چه سازد شگفت
خورشها ز کبک و تذرو سپید
بسازید و آمد دلی پر امید (…)
سیم روز خوان را بمرغ و بره
بیاراستش گونه گون یکسره

همانگونه که سید حسن نصر به درستی یادآور این نکته شده که در قدیم معتقد بودند تغذیه در اخلاق آدمی تاثیر نیک و بد دارد [17]گوشت خواری ضحاک می تواند قابل تامل باشد.

بنابر دیدگاه دکتر اسلامی ندوشن «ارتباط گوشتخواری با بدکاری یکی از نکات قابل توجه این داستان است. در این جا خوردن گوشت، آموزشی شیطانی به شمار رفته و خاصیت آن تحریض خوی حیوانی دانسته شده است»[18]؛

میرجلال الدین کزازی نیز معتقد است: «یکی از ویژگی های نمادین و اهریمنی در ضحاک گوشتخواری اوست… گوشتخواری در باور شناسی کهن رفتاری اهریمنی است…

در بندهشن می خوانیم که چون جفت نخستین، “مشی” و “مشیانه” سر از فرمان اورمزد برتافتند و به اهریمن گراییدند و به خور و پوش نیازمند شدند؛ و سرانجام به گوشتخواری دچار آمدند …؛

روند دروندی و آلایش و روندن گسستن از “مینو” و پیوستن به “گیتی” در فرجام، به گوشتخواری می انجامد؛ به هنگام مرگ که روان از تن و از گیتی می گسلد، این روند به وارونگی به انجام می رسد.»[19].

باری، ضحاک آن چنان با این خوی اهریمنی دمساز است که به گاو “برمایه”، (گاوی که فریدون با شیر او پرورده شد) نیز رحم نمی کند و روزگارش را به سر می آورد! و بعدها فریدون یکی از دلایل قیام خود بر ضحاک را انتقام گاو برمایه و آن را هم ردیف با خون خواهی پدرش می داند:

منم پور آن نیکبخت آبتین
که ضحاک بگرفت از ایران زمین
همان گاو برمایه کم دایه بود
ز پیکر تنش همچو پیرایه بود[20]

ثنویت و پیوند آن با مساله خرفستران: نکته دیگری که در موضوع ما قابل بررسی است مساله ثنویت در آیین زرتشت و رابطه آن با با حیوانات است.

به طور کل ایرانیان باستان در برخورد با حیوانات نیز به نوعی، اصل ثنویت و مساله خیر و شر را در نظر داشتند و آن حیوانی را که سودمند و سود رسان بود اهورایی و آن حیوانی که زیان رسان به جان آدمی بود ناشی از اهریمن می پنداشتند؛ در نتیجه آیین زرتشت، پیروانش را به پروراندن جانوران سودمند و از میان بردن جانوران زیانمند ترغیب می کرد.

در اوستا حیوانات زیانمند را در اصطلاح خِرَفسترَ khrafstra می نامیدند[21] و هر یک از مزدیسنان، به ویژه موبدان وظیفه شان نابود کردن این حیوانات زیانمند بود. چنانچه کشتن شیر، گرگ، پلنگ، کفتار، شغال، مار، وزغ، سنگپشت، مور، کژدم، عنکبوت، مگس، زنبور، سوسک، کرم، ملخ، ساس و… واجب شمرده شده است[22].

از حیوانات زیانمند که بگذریم برخی حیوانات نیز از اهمیت زیادی برخوردار بودند و نزد ایرانیان قابل احترام. جدای از گاو که از آن سخن راندیم، سگ نیز بسیار قابل احترام بود. در اوستا و در بخش وندیداد مطالب فراوانی در بزرگداشت این حیوان آمده است.

چنانکه کتک زدن سگ اگر از هوش برود یا جان بدهد دست کم 800 تازیانه مجازات دارد (وندیداد فرگرد 13، بند های 12-15)، سگ نگهبان در چینود پل (پل صراط) به یاری انسان نیکوکار می آید و از فروافتادن او به دوزخ مانع می شود (وندیداد فرگرد 13 بند 9) و کسی که به توله سگ خوراک بد بدهند 50 ضربه تازیانه مجازات دارد (وندیداد فرگرد 13 بند 27) و یا در بندهش (بخش نهم، 98) یک سوم وجود سگ، انسان دانسته شده است[23] علاوه بر سگ، اسب هم در میان ایرانیان حیوان پر سود و قابل احترامی بود؛

برخی نام های ایرانی کهن با نام اسب در آمیخته اند، نظیر: گرشاسب (دارنده اسب لاغر)، ارجاسب (دارنده اسب ارجمند)، لهراسب (تند اسب)، گشتاسب، جاماسب، تهماسب و…[24] افزون بر این، شاهین و خروس و… نیز در میان ایرانیان حیوانات ارجمندی بودند که ذکر چند و چون آنها خود نوشتار جداگانه ای می طلبد.

پرهیز از گوشتخواری: مانوی ها

پرهیز از گوشتخواری از زرتشت تا مزدک
پرهیز از گوشتخواری- مانوی ها

باری، دو جریان مهم دیگر در ایران باستان که گیاهخواری بخش مهمی از باور آنها بود، مانوی ها و دیگری مزدکی ها بودند.

مانی پیشوای این دین، در اوایل سده سوم میلادی و در حدود سال 216 م در میان رودان زاده شد و در زمان پادشاهی شاپور یکم ساسانی، آیین خود را بر پادشاه عرضه کرد و شاه نیز با روح پذیرنده ای نسبت به باورهای او، به وی اجازه تبلیغ آزادانه داد.

اما آیین مانی در مجموع یک نظام دینی ثنوی و مبتنی بر دو اصل یا دو بُن بود؛ یکی بن یا گوهر روشنایی و دیگری گوهر تاریکی؛ و بر اساس این باور، جهان ما نیز از آمیزش این دو گوهر پدید آمده است.

بیان اسطوره آفرینش نزد معتقدات مانی بسیار پیچیده است و خود نوشتار جداگانه ای می طلبد اما تا جایی که به جستار ما مربوط است، به طور کل در باورهای مانی از آنجا که هدف از کشتن حیوانات، خوراک و بقای آدمی است و چون اصولا انسان (وجود انسان) در این آیین منفور است! (با توجه به اینکه انسان در این آموزه ها مملو از ذرات تاریکی است) بنابراین لوازم حیات نیز در او منفور است.

عجیب نیست اگر مانی نسبت به زندگی و آنچه بقای حیات بر آن بسته است، از خورش و پوشش و ذبح حیوان و حتی آزردن گیاه و چیدن میوه و تهیه غذا و زراعت و تجارت و سیاست و جنگ چنان بدبین است، چه در نظر او اینها همه اسباب ادامه وجود زندان برای نور است (نظام دو بُنی را به یاد آوریم) و از این رو مکروه می باشد[25].

همینطور کشتن حیوان و آزردن سایر موجودات اهریمنی از آن رو مکروه است که هنوز در وجود آنها اندکی از عناصر نورانی نهفته است[26] بنابراین کشتن حیوانات یا اذیت و آزار جانوران و یا داشتن حیوانات اهلی و حتی آزار گیاهان در آیین مانی مذموم و نابایست بود.

چنانچه ابن ندیم می گوید کسی که می خواست به این آیین در آید باید از نفس خود آزمایش می کرد و اگر اطمینان می یافت که می تواند از خوردن گوشت و شراب پرهیز کند جزو برگزیدگان بود ولی اگر توانایی ترک اینها را نداشت اما دوستدار این آیین بود جزو گروه نیوشاگان بود[27]

باید دانست که جامعه مانوی دارای پنج مرتبه بود که مومنان آن با توجه به درجه پارسایی به پنج مرتبه تقسیم می شدند:

1. آموزگاران

2. ایسپسگان

3. مهستگان

4. برگزیدگان

5. نیوشاگان.

باری، می دانیم که مانویان دو دسته فرمان کاملا مجزا داشتند که شامل فرمان های برگزیدگان و فرمان های نیوشاگان بود؛ فرمان های نیوشاگان شامل ده فرمان متفاوت بود که میزان سختگیری آنها به مراتب کمتر از فرمان های برگزیدگان بود. در حالی که فرمان های برگزیدگان شامل 5 فرمان بود که در منابع مانوی غربی ذکر آن رفته است

دو اصل از این فرمان های پنجگانه: پرهیز از کشتن و پرهیز از خوردن گوشت با موضوع ما پیوند نزدیک دارد.

در زیر این پنج فرمان از کتاب مزامیر قبطی آورده می شود:

  1. فرمان پرهیز از دروغ
  2. فرمان پرهیز از کشتن
  3. فرمان پرهیز از خوردن گوشت
  4. فرمان تکلیف به تزکیه نفس
  5. فرمان فقر فرخنده.
این مطلب را هم ببینید
ادامه کتاب سینوهه از میکا والتاری

اما در زمینه ده فرمان نیوشاگان گرچه اطلاعات ما ناکافی است اما آگاهی های سودمندی در زمینه جستار ما وجود دارد.

در الفهرست ابن ندیم اجتناب از آزار و اجتناب از کشتن بخشی از این فرمان های ده گانه آمده است؛ اما در یک نسخه فارسی میانه که شامل سه فرمان نخستین از ده فرمان نیوشاگان می شود اطلاعاتی از جزئیات موضوع می دهند که فرمان یکم از این نسخه دست نویس به صورت کامل در زیر نقل می شود که خود به حد کافی گویاست:

«… آنها نباید بکشند و آنها باید نسبت به حیواناتی که خوراک آنها هستند ترحم داشته باشند، یعنی آنها را به همان صورتی که کفار می کشند نکشند بلکه باید گوشت مرده هر حیوانی را از هر جایی که به دست می آورند چه به طور طبیعی مرده باشد و چه کشته شده باشد مصرف نمایند و آنها باید آن را اعم از آنکه (آن را) خریده اند یا در میهمانی (؟) و یا به عنوان هدیه به دست آورده اند مصرف نمایند و این آنها را کفایت می کند، این اولین فرمان برای نیوشاگان (است)»[28]

با توجه به این متن می توان حدس زد که در آیین مانی نسبت به نیوشاگان در زمینه گوشتخواری سخت گیری نشده و آنها تنها خود حق کشتن حیوان را نداشته اند؛ گرچه می توانستند از گوشت مصرف کنند.

این در حالی است که طبقات برگزیدگان و بالاتر از آن احتمالا در زمینه گیاهخواری متعصب تر بودند؛ اما به طور کل تردید نداریم که کشتار و خوردن گوشت در آیین مانی منفور و زشت بوده است و گویا مجوز گوشت خوردن نیوشاگان نیز با اکراه پذیرفته شده بود که احتمالا یک نوع سیاست مانی برای از کف ندادن بخشی از یارانی و عوامی بود که چندان اعتقادات راسخی نداشتند.

پرهیز از گوشتخواری مزدکی ها

آیین مزدک در زمان پادشاهی قباد فیروزان، پادشاه ساسانی قوام یافت و جانشین او، خسرو انوشیروان در اذیت و آزار و بر انداختن اعضای این فرقه همت زیادی داشت.

اغلب پژوهشگران بر این باورند که مزدک بیشتر از آنکه پدید آورنده یک مذهب باشد، آموزگار و راهبر یک نهضت اجتماعی بوده است؛ اما از اصول و باورهای این نهضت که با موضوع ما هم داستان است، طریق زهد و ترکی بود که که مزدکیان مدنظر داشتند.

چنانچه نزد این گروه (هم چون مانویان) ترک علاقه انسان از مادیات و یک نوع زندگی درویش مدارانه توصیه می شد و طبق این فکر، خوردن گوشت حیوانات نزد مزدکیه ممنوع بود و درباره غذا همواره تابع قواعد معینی بودند و ریاضت هایی می کشیدند[29].

از آنجا که عموم منابع مطالعاتی درباره مزدکی ها، از کسانی به جای مانده که خود دشمن مزدک و مزدکی ها بودند (:یعنی موبدان متعصب زرتشتی) بنابراین در خوانش این منابع باید به این موضوع آگاه بود تا سره از نا سره بازشناخت.

یکی از این منابع، قدیمی ترین منبع ذکر پرهیز مزدک از گوشتخواری است:

“تفسیر پهلوی وندیداد” (فرگرد 4- بند 49) در این بند از وندیداد از فواید گوشت خواری سخن رانده شده و می گوید: «از دو مرد آنکه آنکه خود را از گوشت می آگند می تواند با عضویت مرگ در آویزد…چنین مردی است که می تواند با اشموغ خدانشناس ممسک پیکار کند»

و در تفسیر پهلوی آن افزوده شده است: «مانند مزدک بامدادان که خود سیر خورد و دیگران را به گرسنگی و مرگ داد»[30]

پیداست که گیاهخواری مزدکیان آنچنان پر آوازه بود که برخی زند نویسان متعصب زرتشتی آن را مجالی برای کنایه به مزدکیه شمردند.

اما همانطور که پیشتر گفته شد آموزه های زرتشت که قربانی حیوانات را نهی می کرد بعدها به دلایل ذکر شده منحرف شد و به این گونه در آمد که علمای زرتشتی درباره گوشت خواری و کشتن حیوانات همداستان نباشند.

چنانکه برخی مانند آذرباد مهراسپندان (موبدان موبد عهد شاپور دوم ساسانی) سخت پایبند به گیاهخواری بود و برخی نیز همچون آنان که در زند وندیداد به گیاهخواری مزدک کنایه زدند، از فواید گوشت خواری گفتند[31].

باری منع خوردن گوشت حیوانی در باور های مزدک علت دیگری هم داشت: برای خوردن حیوان کشتن لازم بود و ریختن خون نتیجه اش منع ارواح از حصول نجات می شد[32].

خلاصه آنکه گرچه مزدک پیروانش را به تزکیه نفس و افزودن بر رحم و شفقت از طریق گیاهخواری و نیازردن جانوران فرا می خواند اما بنا به روایت ابن الاثیر خوردن محصولات حیوانی از قبیل تخم مرغ، شیر، پنیر و کره برای مزدیان مباح بود[33]

پرهیز از گوشتخواری : سخن پایانی

ایرانیان از معدود ملت هایی بودند که جریان های مروج گیاهخواری در آن رشد و نمو یافت. سه جریان مهم گیاهخواری و حامی حیوان در ایران باستان: آموزه های زرتشت، مانویان و مزدکی ها در این کوتاه به اجمال مورد بررسی قرار گرفت.

برای اهل تحقیق پیداست که این اندیشه ها محدود به تاریخ ایران باستان نماند و در دوران پس از اسلام نیز برخی هم چون تعدادی از صوفیان، گیاهخواری بخش مهمی از باور آنان بود که به عقیده علینقی منزوی تحت تاثیر مانویان بودند که خوردن گوشت برای درجه صدیقان (برگزیدگان) ایشان حرام بود[34]

گرچه با حمله مغول به سرزمین ما قومی بر ایرانیان چیرگی یافتند که «گوشت تمام حیوانات حتی سگ را می خوردند»[35]

و در یاسای چنگیزی یا تیموری یکی از دستور های آنها خونخواری و خوردن خون و احشای حیوانات بود! اما این روش گیاهخواری در میان گروه هایی از ایرانیان فراموش نشد و بعد ها در روزگار ما کسانی هم چون صادق هدایت، احمد کسروی تبریزی، کاظم زاده ایرانشهر و… با رویکرد ایرانی خودشان، این موضوع را پرورده و به صورت مفصل بحث کردند. امید آنکه در نوشتار دیگری توفیق بررسی دقیقتر این جریان ها و اندیشه های پس از ورود اسلام به ایران را داشته باشیم.


پی نوشت:

  1. ویل و اریل دورانت (1386)؛ درس های تاریخ؛ ترجمه محسن خادم؛ تهران؛ نشر ققنوس؛ چ چهارم؛ ص 115
  2. آرتور شوپنهاور (1393)؛ اخلاق،قانون،سیاست؛ ترجمه عظیم جابری؛ تهران؛ نشر افراز؛ چ اول؛ ص 126
  3. صادق هدایت (1395)؛ فرهنگ عامیانه مردم ایران؛ گردآوری جهانگیر هدایت؛ تهران؛ نشر چشمه؛ چ هفتم، ص 27
  4. هرودوت (1389)؛ تاریخ هرودوت؛ ترجمه مرتضی ثاقب فر؛ تهران؛ نشر اساطیر؛ چ اول؛ صص 162-164
  5. مهری باقری (1386)؛ دین های ایران باستان؛ تهران؛ نشر چشمه؛ چ دوم؛ ص 162
  6. محمد مقدم (1343) «مهرابه»، نشریه انجمن فرهنگ ایران باستان، دوره اول، ش 3، صص 51-54
  7. کتایون مزداپور (1369) «شادی زمین- گلچینی از فرگرد سوم زند وندیداد»، آینده، سال شانزدهم، ش 9-12؛ ص 696
  8. محمود جعفری دهقی، زهرا دشتبان؛ (1392) «بررسی سرانجام جمشید، پادشاه اساطیری در مآخذ گوناگون»؛ فصلنامه ادبیات عرفانی و اسطوره شناختی؛ سال نهم؛ ش 31؛ ص 50
  9. ابراهیم پورداوود (1384)؛ گاتها، قدیمی ترین قسمت اوستا؛ تهران؛ نشر اساطیر؛ چ دوم؛ ص 165
  10. همان؛ ص 205
  11. برای آگاهی بیشتر نگ به ابراهیم پورداوود(1356)؛ یشت ها؛ تهران؛ انتشارات دانشگاه تهران؛ جلد اول.
  12. نگاه کنید به محمود جعفری دهقی، زهرا دشتبان، همان. ص 47
  13. اردشیر خورشیدیان (1387)؛ جهان بینی اشوزرتشت؛ تهران؛ موسسه فرهنگی انتشاراتی فروهر؛ چ دوم؛ صص 124-125
  14. همان.
  15. عبدالعظیم رضایی (1381)؛ سرشت و سیرت ایرانیان باستان؛ تهران؛ انتشارات دُر؛ چ اول، ص 61
  16. رک به: جلال خالقی مطلق (1370)؛ «جهانشناسی شاهنامه»؛ ایرانشناسی؛ ش 9؛ ص 65
  17. حسین نصر (1359)؛ نظر متفکران اسلامی درباره طبیعت؛ تهران؛ نشر خوارزمی؛ چ سوم؛ ص 95
  18. محمدعلی اسلامی ندوشن (1376)؛ زندگی و مرگ پهلوانان در شاهنامه؛ تهران؛ نشر آثار؛ چ هفتم؛ ص 134
  19. میرجلال الدین کزازی (1380)؛ مازهای راز؛ تهران؛ نشر مرکز؛ چ دوم؛ صص 28-31
  20. علی حیدری (1391)؛ تحلیل عرفانی داستان ضحاک؛ فصلنامه ادبیات عرفانی و اسطوره شناختی؛ سال 8؛ ش 26؛ ص 56
  21. ابراهیم پورداوود (1386)؛ فرهنگ ایران باستان؛ تهران؛ نشر اساطیر؛ چ دوم؛ ص 183
  22. همان. ص 196
  23. نقل از پی نوشت 131 مرتضی ثاقب فر از کتاب یکم هرودوت؛ تاریخ هرودوت، همان، ص 219
  24. ابراهیم پورداوود؛ همان ص 227
  25. احسان یارشاطر (1395)؛ حکمت تمدنی (گزیده آثار احسان یارشاطر)؛ تهران؛ نشر پردیس دانش؛ چ اول، ص 208
  26. همان.
  27. نقل از: مهری باقری، همان، ص 110
  28. برای آگاهی از این فرمان ها نگ به: نیکلاس سیمز ویلیامز (1375)؛ «فرمان های مانی»؛ ترجمه فیروزه قندهاری؛ فرهنگ بهار، ش 17.
  29. آرتور کریستن سن (1387)؛ ایران در زمان ساسانیان؛ ترجمه رشید یاسمی؛ تهران؛ نشر نگاه؛ چ دوم؛ ص 339
  30. نقل از: منصور شکی (1372)؛ «درست دینان»؛ معارف؛ دوره دهم، ش 1. ص 37
  31. همان.
  32. نقل از آرتور کریستن سن، همان.
  33. همان
  34. نقل از: نصرالله پورجوادی (1389)؛ «پرهیز از گوشت خواری در تصوف»؛ نامه فرهنگستان؛ ش 42. ص 52
  35. مرتضی راوندی (1356)؛ تاریخ اجتماعی ایران؛ تهران؛ امیرکبیر؛ چ سوم؛ ج2. ص 324 به بعد