شعر در مورد مادر از شاعران معاصر

علاقه مندی
ارسال به...
1 رای
1 Star2 Stars3 Stars4 Stars5 Stars
5,00/5
Loading...
شعر در مورد مادر از شاعران معاصر
hiword.ir 75بازدید , , 6 روز پیش بدون دیدگاه مشاهده محصول

شعر در مورد مادر از شاعران معاصر| در ادامه نوشته شعر در باره مادر از شاعران معروف ایرانی، در این قسمت به پاس احترام همه مادران سرزمینم اشعاری از شاعران معاصر تقدیم دوستداران ادبیات میگردد

شعر در مورد مادر از ملک الشعرای بهار

ای پسر مادر خود را مازار
بیش از او هیچ کرا دوست مدار
تو چه دانی که چه ها در دل اوست
او ترا تا به کجا دارد دوست

نیست از «‌عشق‌» فزون‌تر مهری

آن که‌بسته است به موی و چهری

عشق از وصل بکاهد باری

کم شود از غمی و آزاری

لیکن آن مهر که مادر دارد
سایه کی از سر ما بردارد؟
مهر مادر چو بود بنیادی
نشود کم ز عزا یا شادی
کور و کرکردی و بیمار و پریش
پیر و فرتوت و فقیر و درویش
مام را با تو همان مهر بجاست
نیست ‌این ‌مهر، که این ‌مهر خداست
گر نبودی دل مادر به جهان
آدمیت شدی از چشم نهان
معنی عشق درآب و گل اوست
عشق اگر شکل پذیرد دل اوست
شعر در مورد مادر از شاعران معاصر
شعر در مورد مادر از ملک الشعرای بهار
هست فردوس برین چهرهٔ مام
چهرهٔ مام بهشتی است تمام

وآب کوثرکه روان افزاید

زان دو پستان مبارک زاید

شاخ طوبیست قد و بالایش

خیز و سر نِه به مبارک پایش

از توگر مادر تو نیست رضا

دان که راضی نبود از تو خدا

وای اگر خندهٔ گستاخ کنی‌!

آخ اگر بر رخ او آخ کنی‌!

بسته مادر دل دروای‌ به تو

گر کنی وای برو، وای به تو!

دل او جوی گرت عقل و ذکاست

کان کلید همه خوشبختی‌هاست


بنگر یکی به رود خروشان به وقت آنک

دریا پی پذیرهاش آغوش برگشود

چون طفل ناشکیب خروشان ز یاد مام

کاینک بیافت مام و در آغوش او غنود

دیدم غریو و صیحهٔ دریای آبسکون

دریافتم که آن دل لرزنده را چه بود
بیچاره مادری است کز آغوشش آفتاب

چندین هزار طفل به یک لحظه در ربود

داند که آفتاب جگر گوشگانش را

همراه باد برد و نثار زمین نمود

زین رو همی خروشد و سیلی زند به خاک

شعر در مورد مادر از رهی معیری

شعر در مورد مادر از شاعران معاصر
شعر در مورد مادر از رهی معیری
آسودگی از محن ندارد مادر
آسایش جان و تن ندارد مادر
دارد غم و اندوه جگرگوشه خویش
ورنه غم خویشتن ندارد مادر

شعر در مورد مادر از  فریدون مشیری

شعر در مورد مادر از فریدون مشیری
شعر در مورد مادر از فریدون مشیری
تاج از فرق فلک برداشتن
جاودان آن تاج بر سرداشتن
در بهشت آرزو ره یافتن
هر نفس شهدی به ساغر داشتن
روز در انواع نعمت ها و ناز
شب بتی چون ماه در بر داشتن
صبح از بام جهان چون آفتاب
روی گیتی را منور داشتن
شامگه چون ماه رویا آفرین
ناز بر افلاک اختر داشتن
چون صبا در مزرع سبز فلک
بال در بال کبوتر داشتن
حشمت و جاه سلیمانی یافتن
شوکت و فر سکندر داشتن
تا ابد در اوج قدرت زیستن
ملک هستی را مسخر داشتن
برتو ارزانی که ما را خوش تر است
لذت یک لحظه "مادر" داشتن !

شعر در مورد مادر از فروغ فرخزاد

مادر تمام زندگیش

سجاده ایست گسترده

درآستان وحشت دوزخ

مادر همیشه در ته هر چیزی

دنبال جای پای معصیتی می گردد

و فکر می کند که باغچه را کفر یک گیاه

آلوده کرده است

مادر تمام روز دعا می خواند

مادر گناهکار طبیعی ست

و فوت میکند به تمام گلها

و فوت میکند به تمام ماهی ها

و فوت میکند به خودش

مادر در انتظار ظهور است

محمد حسین شهریار

او مادر من است

اما ندای قلب به گوشم همیشه گفت :

این حرفها برای تو مادر نمی شود.

پس این که بود ؟

دیشب لحاف رد شده بر روی من کشید

لیوان آب از بغل من کنار زد

در نصفه های شب

یک خواب سهمناک و پریدم به حال تب

نزدیک های صبح

او باز زیر پای من اینجا نشسته بود

آهسته با خدا

راز و نیاز داشت نه او نمرده است

این مطلب را هم ببینید
کتاب های پیشنهادی بازیگران معروف سینمای ایران

نه او نمرده است که من زنده ام هنوز

او زنده است در غم و شعر و خیال من

میراث شاعرانه من هرچه هست از اوست

کانون مهر و ماه مگر می شود خموش

شعر در مورد مادر از سهراب سپهری

شعر در مورد مادر از سهراب سپهری
شعر در مورد مادر از سهراب سپهری

مادری دارم، بهتراز برگ درخت

دوستانی، بهتر از آب روان

و خدایی، که دراین نزدیکی است

لای این شب بوها، پای آن کاج بلند

روی آگاهی آب روی قانون گیاه

پدرم پشت دو بار آمدن چلچله ها پشت دو برف

پدرم پشت دو خوابیدن در مهتابی

پدرم پشت زمانها مرده است

پدرم وقتی مرد آسمان آبی بود

مادرم بی خبر از خواب پرید

من قطاری دیدم روشنایی می برد

من قطاری دیدم فقه می بردو چه سنگین می رفت

من قطاری دیدم که سیاست می برد و چه خالی می رفت

من قطاری دیدم تخم نیلوفر و آواز قناری می برد

و هواپیمایی که در آن اوج هزاران پایی

خاک از شیشه آن پیدا بود

مادرم آن پایین

استکان ها را در خاطره ی شط می شست

 شعر در مورد مادر از نادر نادرپور

مادر! گناه زندگیم را به من ببخش

زیرا اگر گناه من این بود، از تو بود

هرگز نخواستم که ترا سرزنش کنم

اما ترا به راستی از زادن چه سود ؟

در دل مگو که از تو و رنج تو آگهم

هرگز مرا چنانکه خودستی گمان مدار

هرگز فریب چهره ی آرام من مخور

هرگز سر از سکوت مدامم گران مدار

من آتشم که در دل خود سوزم ای دریغ

من آتشم که در تو نگیرد شرار من

دردم یکی نبود که زودش دوا کنی

آن به که دل نبندی ازین پس به کار من

مادر ! من آن امید ز کف رفته ی توام

کز هر چه بگذری ، نتوانی بدو رسید

زان پیشتر که مرگ تنم در رسد ز راه

مرگ دلم ز مردن صد آرزو رسید

هر شب که در به روی من آهسته وکنی

در چشم خوابنک تو خوانم ملامتت

گویی به من که باز چه دیر آمدی ، چه دیر

بس کن خدای را که تبه شد سلامتت

از بیم آنکه رنج ترا بیشتر کنم

می خندمت به روی و نمی گویمت جواب

مادر! چه سود ازین که بهم ریزم این سکوت ؟

مادر ! چه سود از این که براندازم این نقاب ؟

تا کی بدین امید که ره در دلم بری

بندی نگاه خود به نگاه خموش من ؟

تا کی همین که حلقه به در آشنا کنم

آهنگ گامهای تو آید به گوش من ؟

مادر ! من آن امید ز کف رفته ی توام

درد مرا مپرس و گناه مرا ببخش

دانی ، خطای بخت من است آنچه می کنم

پس این خطای بخت سیاه مرا ببخش

مادر ! تو بی گناهی و من نیز بی گناه

اما سزای هستی ما ، در کنار ماست

از یکدگر رمیده و بیگانه مانده ایم

وین درد ، درد زندگی و روزگار ماست

شعر در مورد مادر از سلمان هراتی

این‌جا مادران از کویر می‌آیند

اما دریا می‌زایند

مادرم می‌گوید: باکی نیست، اگر قند نیست

خرما و کشمش هست، اگر این‌ها هم نیست

نخوردن هست، خدا هست

چرا مادر امروز،  این همه به آسمان شباهت دارد

رو به روی آینه می‌ایستد،  به آسمان نگاه می‌کند

آبی می‌شود ، غمناک، اما عمیق

و صریح می‌گوید: توکل بر خدا، قربان درد دلت یا زهرا (س)

شعر در مورد مادر از نصرت رحمانی

مادر منشین چشم به ره برگذر امشب

بر خانه پر مهر تو زین بعد نیایم

آسوده بیارام و مکن فکر پسر را

 بر حلقه این خانه دگر پنجه نسایم

با خواهر من نیز مگو : او به کجا رفت

چون تازه جوان است و تحمل نتواند

 با دایه بگو : نصرت ، مهمان رفیقیست

تا بستر من را سر ایوان نکشاند

فانوس به درگاه میاویز! عزیزم

تا دختر همسایه سر بام نخوابد

چون عهد در این باره نهادیم من و او

 فانوس چو روشن شود آنجا بشتابد

 پیراهن من را به در خانه بیاویز

 تا مردم این شهر بدانند که  بودم

جز راه شهیدان وطن ره نسپردم

 جز نغمه آزادی شعری نسرودم

 اشعار مرا جمله به آن شاعره بسپار

این مطلب را هم ببینید
فیلسوفان مشهور جهان: ابن سینا

 هر چند که کولی صفت از من برمیده است

او پاک چودریاست تو ناپاک ندانش

 گرگ دهن آلوده و یوسف ندریده است

 به گونه او بوسه بزن عشق من او بود

یک لاله وحشی بنشان بر سر مویش

 باری گله ای گر به دلت مانده ز دستش

 او عشق من است آه … میاور تو به رویش

 نعمت آزرم

درکوچه های خلوت و خاموش آن دیار

آنجا که جز نسیم نمیگیردش سراغ

آنجا که در سیاهی اندوهبار شب

جز نور ماه نیست در آن کلبه ها چراغ

درزاغه های شهر

هر گوشه هر کنار

یک کودک یتیم!

یک چشم اشکبار

یک مادر فقیر

یک ظرف بی غذا

یک سفره ی فتاده تهی روی یک حصیر

درانتظار ماند

شعر در مورد مادر از سیمین بهبهانی

ای مادر خجسته ی فرخ پی

در جمع کودکان به چه مانایی؟

آن ماه سیمگون دل افروزی

کاندر میان عقد ثریایی

آن شمع شعله بر سر خود سوزی

بزمی به نور خویش بیارایی

از جسم و جان و راحت خود کاهی

تا بر کسان نشاط بیفزایی

تا جان کودکان تو آساید

خود لحظه یی ز رنج نیاسایی

 زبان مادر از ملک‌الشعرا بهار

ملک الشعرای بهار از شاعران معاصر ایرانی
ملک الشعرای بهار از شاعران معاصر ایرانی

والدین ار به روی فرزندان

نگشایند از فضایل در

ضرر این جنایت آخر کار

بازگردد به مادر و به پدر

قصهٔ مجرمی است بی‌تقصیر

کرده در وی گناه غیر اثر

صورتی چون قمر دمیده به‌شب

سیرتی چون به شب گرفته قمر

شاخ نیکیش مانده بی‌حاصل

نخل زشتیش گشته بارآور

سالش از بیست ناگذشته هنوز

کرده دزدی ز شصت افزون‌تر

روزی آنجا که بود یلخی شاه

شتر و مادیان و قاطر و خر

حمله‌ای برد و ییش کرد بسی

بختی و ناقه‌، اشهب و استر

راه‌داران شه گرفتندش

ازپس حرب و کوشش منکر

حبس کردند و از پس دو سه روز

حکم قتلش برآمد از محضر

رقم قتل از زبان قلم

برنگردد مگر به قوت زر

هست قانون نوشته بهر عوام

که همه بی کسند و بی‌یاور

امر شد تا به‌دارش آویزند

که گنه کار بود و زشت‌سیر

پس به کشتنگهش همی شحنه

برد و دادش ز حکم قتل خبر

مادری بیوه داشت خانه‌نشین

بشنید این قضیه از دختر

سر و سینه‌زنان به میدان تاخت

آن کجا بود دست بسته پسر

زان که در زیر دشنهٌ جلاد

بودش افتاده پاره‌ای ز جگر

چون گریبان خود جماعت را

بردرید آن عجوزهٔ مضطر

کوچه دادند مادر او را

کوچه گردان بی‌پدر مادر

بیوه‌ زن رفت و دید معرکه‌ای

که بترسد از او هر آدم نر

پسرش بسته دست و یاز‌یده

هیبت مرگ بردلش خنجر

خوانده قاضی ز نامهٔ عملش

دزدی اسب و اشتر و استر

چوبهٔ دار، گفت کیفر اوست

بهر آسایش گروه بشر

مادرش بانگ الامان برداشت

خاصه بعد از شنیدن کیفر

پسر آنجاکه بودگفت بلند

که بیا مادر عزیز ایدر

صبر میکن به‌مرگ من چونانک

صبر کردی به مردن شوهر

مرگ تلخست و بهرتسکینش

بر لبم نه زبان چون شکر

مادر پیر چانه پیش آورد

به دهانش زبان نمود اندر

پور بدبخت نیش‌ها بفشرد

بر زبان عجوز خاک بسر

زیر دندان زبان مادر کند

ریخت خون از دهان هر دو نفر

مادرش از هوش‌رفت و فرزندنش

گفت با مردم ای مهین معشر

لب به دشنام من میالایید

به حق پاک ایزد داور

پیشتر زان که شرح حال مرا

یک بهٔک بشنوید تا آخر

پدرم بود شخص نوکر باب

مهربان و به خانه نان‌آور

داشتم من دو سال تا او مرد

آیدم صورتش کمی به‌نظر

مادرم ماند با دو طفل صغیر

من و از من بزرگ‌تر خواهر

در همان روزها که می‌رفتم

خرد خردک ز خانه تا دم در

تخم‌مرغی به خفیه دزدیدم

از فروشندهٔ کنارگذر

مادرم دید و بر رخم خندید

نه به من زد طپانچه ونه‌تشر

نه به‌ من گفت کاین عمل دزدیست

شاخ دزدی فضاحت آرد بر

خندهٔ مادر و خموشی او

پسرش را ز راه برد بدر

تا به اینجا کشید کار او را

که شتر دزد‌ گشت و غارت‌گر

لاجرم من زبان مادر را

قطع کردم چو اره شاخهٔ تر

زان که هست این زبان بی‌معنی

قاتل من به معنی دیگر

اگر او عیب کار دزدی را

به من آمخته بود گاه صغر

کی به این کار می‌نهادم پای

کی به این دار می کشیدم سر

1 رای
1 Star2 Stars3 Stars4 Stars5 Stars
5,00/5
Loading...

مقالات و نقدهای مشابه

مشاهده همه

جدیدترین کتاب‌های صوتی

مشاهده همه
دیدگاه ها

لطفا دیدگاهتان را بنویسید

ایمیل شما منتشر نخواهد شد

من ربات نیستم *در حال بارگیری کپچا پلاس ...

اشعار ناب از مولوی

معرفی کتاب ویژه سردبیر

اشعار ناب از مولوی

اشعار ناب از مولوی شاعر بزرگ ایران زمین که نامش درمیان اندیشمندان و پژوهندگان جهان از دیرباز تا کنون با عرفان اسلامی ایرانی پیوند خورده و بدین سبب در هرگوشه از جهان ‌هر کس درباره عرفان‌ ایرانی تحقیق کند به اشعار مولانا خصوصاً مثنوی او می رسد مثنوی مولوی دایره المعارفی است سرشار از مسائل عرفانی ‌ و در حقیقت تفسیری است بزرگ و عمیق درباره ادیان گوناگون بخصوص عقاید صوفیانه همراه با امثال و حکایات و قصه ها و داستان ها و دریایی است انباشته از …