شرح افكار فيلسوفان تأثير گذار بر بینش بشر

علاقه مندی
ارسال به...
شرح افكار فيلسوفان تأثير گذار بر بینش بشر
hiword.ir 1019بازدید , , 3 آذر 1402 بدون دیدگاه

مفاهیمی که بشرِ امروز در باره آن کندوکاو میکند ریشه در کشتزار افکارِ گذشته بشریت و به ویژه فیلسوفان دارد و درک این مفاهیم نیاز به آگاهی از تاریخ فلسفه دارد به همین دلیل در این نوشته به شرح افكار فيلسوفان تأثير گذار بر بینش بشر پرداخته ایم

چارچوب های فکری هر انسانی با گذر زمان تغییر می کند و این شامل جامعه بشری هم می شود، به عبارتی اندیشه های بشر و نخبگان آن یعنی فیلسوفان هم در طول تاریخ تغییر کرده، صیقل یافته و پایه های فکری انسان امروز را تشکیل داده است

افکار و اندیشه های فیلسوفان جوهر جاودانگی تفکر است، از یک جمله کوتاه تا کتابی از عالم مفاهیم آنها شاهد وسعت اندیشه سامع، صدای معرفت در ورطه جهل و گویای حقیقت در حیطه خرد هستیم.

تناقض های فکری فیلسوفان در طول تاریخ بشر و تحلیل و تفسير آن تناقضات، بنیاد تكامل اندیشه جهان شمول است

بررسی زیرساخت های نگرش فیلسوفان ما را در ایجاد یک چارچوب منسجم برای درک بهتر عالم هستی کمک میکند.

در نوشته ی اخیر با عنوان شرح افكار فيلسوفان تأثير گذار بر بینش بشر ، دیدگاه های فلسفی عده از اندیشمندان و فیلسوفان مشور جهان شرح داده شده تا نسبت به مفاهیم این دانش آگاهی بیشتری کسب کنیم و تفکر در اعماق معانی را به پیش گیریم.


دانلود کتاب صوتی ماجراهای جاودان در فلسفه

بهترین کتاب های فلسفی

کتاب های مقدماتی فلسفه 

معرفی برترین رمان‌های فلسفی جهان

معرفی فیلسوفان مشهور جهان


شرح افكار فيلسوفان تأثير گذار بر بینش بشر

افکار سقراط ، بنیاد فلسفه و خرد

سقراط فیلسوف یونانی

تردیدی نیست که اندیشه مردی چون سقراط Socrates تأثیر شگرفی بر كل تاريخ فلسفه گذاشته و اگر بینش ژرف سقراط در آن مقطع زمانی ظهور نمیکرد شاید فلسفه امروز وجود نداشت

سقراط استاد اعتراف به نادانی در کمال ادعای دانایی بود. هنر آزمودن در هم آمیخته با نبوغ باعث شده بود به زندگی   و زیستن مفهوم و ارزش ببخشد

 زندگی او سراسر با پرسش های گره خورده بود که میتواند محرک تفکر و تعمق ما باشد. مانند این پرسش ها:

  •  عدالت چیست؟
  •  فضیلت چیست؟
  •  حقیقت چیست؟
  • و همین طور دانش چیست؟

همچنان این پرسش ها برای سقراط همچون ابزاری بود  که به ادعای دانایی افراد خط بطلان کشیده و در  اثبات نادانی آنها استفاده میکرد و در کمال تواضع در بحث و گفتمان میگفت :

«من نیز پاسخ را نمیدانم برویم از دیگری بپرسیم..»

فلسفه سقراط «خودشناسی» و “آزمودن زندگی” است و پایه آن جوهر «اخلاق»

 از دید سقراط برای فیلسوف شدن فهم این دو اصل لازم است و قبول کردن آن نیز ضروری است ترغیب سقراط برای ورود در عالم ناشناخته درون او را پیشوای به تمام معنا درمیان فیلسوفان وجودگرا مبدل نموده است.

از دید سقراط آزمودن خود بهترین عمل در راه رسیدن به حقیقت بود و چون یک فیلسوف جستجوگر حقیقت است پس باید این مورد را اولویت خود قرار دهد.

هایدگر در مورد سقراط نوشته است:

 «وقتی باد تفکر می وزد آنهایی که طاقت و توان مواجهه ندارند به سنگری پناه میبرند اما سقراط با تن عریان در برابر این باد می ایستاد و اگر سقراط و ارسطو را از پا در نیاورده است خانه شخصیت و زندگی خصوصی بسیاری از متفکران را از هم پاشانده یا لااقل چیزی به نام زندگی خصوصی برای آنان نگذاشته است.»

زندگی در شهر آتن و ظهور دموکراسی در آن برای سقراط دشوار بود او  همواره در بحث و جدال با مردم در کوچه و پس کوچه های آتن بود و بعضی اوقات با تن نیمه عریان و اندام نحيف از کوه و تپه بالا رفته و  در سکوت و تفکر فرو میرفت.

ایزدان پرستی و پرستش خدایان متعدد در یونان سقراط را می آزرد، تردید سقراط نسبت به ماهیت خدایان ، موجب واکنش شديد محاکم یونان شد و به جرم گسترش فساد میان جوانان و به تمسخر گرفتن خدایان محکوم به مرگ شد.

سقراط پدر فلسفه یونان

سقراط در روز محکمه میتوانست از خود دفاع کند ولی با تمام شدن وقتش و با وجود کثرت موافقین، در اجرای حکم محکمه، جام شکران را نوشید و به دعوت مرگ لبیک گفت.

سقراط قبل از مرگ خود جمله ای را به زبان آورد که بسیار تأثیر گذار است :

« من میروم و شما خواهید ماند ولی فقط خدا میداند که سرنوشت کدام یک بهتر است.»

سقراط با نگاهی سرشار از مفاهیم پنهان و با جسارت بی مثال، خود را خرمگسی میدانست و شهر آتن را همچون اسب اصیل که به علت تنومندی در رفتار کندی میکند و نیازمند نیش او است تا به پیش رفتن ادامه دهد

 او پذیرای مرگ شد اما معلوم نیست این کارش در عمق خودآگاهی بود و یا تسلیم شدن ناخودآگاه او به سرنوشت.

مشعل اندیشهء سقراط در همه زمانها همراه با پرتوی از معرفت و بینش از ورا تا ماورا و از عالم بیرون تا عالم درون خواهد بود.


شرح افكار فيلسوفان: رنه دکارت

رنه دکارت از فیلسوفان مشهور جهان
رنه دکارت از فیلسوفان مشهور جهان

شرح افكار فيلسوفان تأثير گذار بر بینش بشر را بدون گفتگو از رنه دکارت کامل نیست و برای شرح فلسفه دکارت فقط یک جمله کافی است:

“من فکر میکنم، پس من هستم”

شک وسیله برای رسیدن به حقیقت، سخنی از رنه دکارت مردی که فلسفه اش را میتوان پایه بخش مهمی از خداشناسی و روش شناسی در فلسفه جدید غربی دانست

جایگاه او در فلسفه جدید همسان جایگاه چارلز داروين در علوم طبیعی و زیست شناسی است و بیهوده نیست که دکارت را در غرب به عنوان پدر فلسفه جدید میشناسند.

رنه دکارت در ریاضیات بنیان گذار هندسه تحلیلی شناخته میشود و تخصص او در منطق به ویژه منطق ارسطویی، او را به تاثیر گذار ترین فیلسوف با نگرش استدلال منطقی تبدیل کرد و روش منحصر به فرد او در منطق، موضوع بحث و گفتگوی متفکرین شده است.

شک کنید تا به حقیقت برسید این راهکار را میشود از فلسفه دکارت استنباط کرد

دکارت در تمام زندگی خود به مذهب پابند بود. دو کتاب مشهور او به نام تأملات در فلسفهٔ اولی و گفتار در روش درست به‌کاربردن عقل شاهد این مدعاست.

او در تلاش برای اثبات خدا و روح انسان در مقابل عقايد شکاکانه و سست بنیاد عصر خود از طریق دیدگاه استدلالی خود بود.

 در هر دو کتاب دکارت شیوهء استدلال ویژه اش را که به شک دکارتی مشهور است تبیین نموده و به کار میگیرد.

این مطلب را هم ببینید
هرمان هسه

دکارت كه از آرا و عقايد پرکشمکش و اغلب بی نتیجه که در دانشگاه ها تدریس میشد بستوه آمده بود و در جستجوی روشی بود تا با آن بتواند در آخرین تحليل کمترین حد یقین را تخمین بزند.

بدين منظور دکارت نفس شک را به عنوان روش چنین مورد استفاده قرار داد :

 تنها چیزی را كه نمیتوانم در مورد آن شک كنم آ نرا به عنوان حقیقت خواهم شناخت

در مبحث شناخت شناسی (Epistemologies) دکارت از اينجا آغاز كرد:

آیا میتوانم به حواس پنجگانه اعتماد كنم؟ و آیا میتوانم آنچه را که با چشم خود میبینم حقیقت بنامم؟ یک چوب نازك با وارد شدن در گیلاس آب در چشم ما شکسته بنظر میرسد در حالیکه در واقعيت امر نشکسته است.

در نتیجه دکارت با این استدلال خود اثبات کرد كه دانش تجربی و حتی تجربه گرایی (Empiricism) در زمان خودش نمیتواند از مجرای حواس پنجگانه پایه های محکم شناخت باشد.

دکارت به سطوح بالاتر فلسفه خود به پیش رفت تا به مبحث کیستی  انسان رسید.

 او انسان را موجودی اندیشمند و ناطق تعریف میکرد که وجودش میتواند وابسته به تفکرش باشد.

و سپس دکارت وارد مبحث روح میشود.

او در خصوص روح چنین استدلال داشت كه وجود ما وابسته به روح است.

 دکارت میگفت:

 انسانها شايد ماشين های بسیار پیچیده (مثلا انسان نما) بسازند ولی هرگز نمی توانند به آنها روح ببخشند

دکارت روح را عامل وجودی متعالی انسان ميدانست.

دکارت با تحلیل فلسفی خود به مفاهیم بالاتر رفت تا به مبحث وجود خدا، رسید.

 او اندیشید که اینک باید وجود خدایی را اثبات کند که یک فربینده نیست تا بدینوسیله بتواند آنچه را که از طریق فکر یا غریزه تجربه کرده است بعنوان حقیقت تام و تمام بپذیرد.

 دکارت چنین استدلال میکرد که خدا بعنوان خالق انسان این توانمندی را دارد که به انسان فکر یا غریزه اعطا کند تا اشیا غیر حقیقی را بعنوان حقیقی بشناسد. حتی اگر آنها را واضح و روشن تجربه کند و ببیند.

 او خدا را موجود لایتناهی پاینده، بی نیاز، علم مطلق، می پنداشت که باید وجود داشته باشد زیرا اگر وجود نمیداشت انسان امروز بعنوان موجود نسبی و میرا از کجا چنین اندیشه را کسب میکرد؟

اگر بر این استدلال دکارت ژرف بیاندیشیم میتوان آنرا یقین اولیه در فلسفه خودش و رسیدن به شناخت و یقین های دیگر بر اساس فکر یا غریزه روشن دانست.

افکار هگل فیلسوف ایده آلیست

شرح افكار فيلسوفان تأثير گذار بر بینش بشر
شرح افكار فيلسوفان: هگل

در ادامه شرح افکار فيلسوفان تأثير گذار بر بینش بشر نوبت به هگل می رسد چرا که تردیدی نیست که اندیشه هگل تأثیر گذارترین بینش در قالب یک رویکرد فلسفی درمیان فیلسوفان اعم از مخالف و موافق است.

مردی آلمانی که با افکار خود در حیطه شناخت مفاهیم عمیق در تلاش به انجام رساندن رسالت فلسفی خود بود تا سرحد خلط مفاهیم متقابل و متضاد به پیش رفت و اندیشه ذهنی گرای او نقطه عطف و توجهء سایر متفکرین شد.

جورج ویلیام فردریک هگل با مطالعه بعضی از مفاهیم در حوزهء تیولوژی (خداشناسی) قدم بردنیای فلسفه گذاشت.

ژرف نگری هگل بر مفهوم «خدا» در حدی رسید که در قالب بینش فلسفی خود آنچه را که تیولوژی به آن «خدا» میگفت او مطلق»  نامید.

مطلق در اندیشه هگل عبارت است از هستی به عنوان «کل» و این کلیت متحرک است نه ایستا در اصل «مطلق» از دید هگل یک روند خود ظاهر شونده ای است که از درون بسوی پایان از قبل تعیین شده هدایت میشود.

هنگامیکه مفهوم «خدا» در قالب نگرش های متفاوت فلسفی از سوی فیلسوفان بیان میشود بحث و گفتگوهای در پس خود دارد کندوکاو در خصوص مفهوم مطلق آثار هگل را بسیار در خور توجه ساخته است تا حدی که مکتب با پیروان اندیشه هگل به نام (هگلیسم) ایجاد شده است

از موضع ساده تر میتوان اندیشه هگل در خصوص مفهوم «مطلق» را چنین بیان کرد

مطلق نه به مفهوم بسيط واحد – سنتيز تضادها بلکه مفهوم «متعدد» است که بازتاب ترکیب تضادهای لایتناهی است که سنتیز را به وجود آورده است.

 به عباره دیگر مطلق حامل تباين در ماهیتش است که حرکت خصلت ذاتی آنست.

هگل اندیشه را  بنیان گذاشت که الهام بخش دیگر فلاسفه و اندیشمندان است

 آثار هگل سرشار از مفاهیم عمیق در عالم افکار بشر است.

شرح افكار فيلسوفان: فلسفه شوپنهاور

شرح افكار فيلسوفان تأثير گذار بر بینش بشر
شرح افكار فيلسوفان: شوپنهاور

بیهوده نخواهد بود اگر شوپنهاور را از فيلسوفان تأثير گذار بر بینش بشر در خصوص هستی و زندگی و رویکرد بشر با مفهوم زیستن و عمق رهایی از آن نامید

مردی که بشر را در اسارت محض میدانست و فقط راهکارهای در رهایی از آن و رسیدن به سعادت داشت.

شوپنهاور با وجودیکه در دروس فیلسوفان چون نیچه و شلایرماخر  شرکت میکرد، دیدگاه متفاوت در خصوص مذهب داشت.

آثار شوپنهاور در میان فیلسوفان  غرب به ویژه در آلمان در جلب توجه آنها به تفکرات شرق نقش ارزنده داشت.

شوپنهاور خود را کامل کننده اندیشه های افلاطون و امانويل كانت میدانست

 بینش او در خصوص مفهوم «زندگی» را میتوان در اثر اصلی خودش با عنوان هستی در هیأت  درک کرد.

مفهوم «شناخت» در فلسفه شوپنهاور یک اصل بسیار مهم است

 او شناخت را قبل از هر چیز وسیله برای ارضای نیازهای فیزیکی میدانست و مقام انسان را در این حوزه متعالی تر می پنداشت.

 از دید شوپنهاور انسان عقل دارد با کارکرد بیولوژیکی که با آن قادر است بنیادی ترین مفهوم هستی یعنی «اراده» را درک کند

شوپنهاور اراده را یک کشمکش بی پایان همه اشیا برای زیستن تعریف کرد

 انسان با این مشکل روبرو میشود که چطور خود را از آن آزاد سازد تا به سعادت برسد زیرا درگیری همیشه از کشمکش های متخاصم اشیا برای اثبات ماهیت واقعی شان ناشی میشود.

در قالب اراده و رویکرد زندگی ماهیت زیستن با رنج ها ، جنگ ها و شرارت ها گره خورده که شوپنهاور به آن تأکید میکرد. این یعنی «جنبهء تاریک واقعیت».

خودانکاری یکی از راهکارهای پیشنهادی شوپنهاور برای مقابل شدن با اراده است

 خود انکاری در سرحد آخر شاید به خودکشی بینجامد ولی شوپنهاور ادعا میکند که خودکشی تسلیم شدن به اراده است

 فلسفه شوپنهاور در مغایرت با فلسفه امانويل كانت و هگل قرار دارد.

شوپنهاور «اراده» را جانشین «عقل» ساخته است،  عقل را وسيله برای فهماندن مفهوم اراده میدانست تا با تفسیر و تحلیل آن شاخصه های فلسفی خود را تقویت کند.

از سوی دیگر دیگر عده ای بر این نظر اند که فلسفه شوپنهاور فلسفه غیر عقلی است.

سیری در افکار فلسفی نیچه

زندگی و افکار نیچه به همراه معرفی و تحلیل کتاب غروب بت ها
شرح افکار فيلسوفان تأثير گذار بر بینش بشر: نیچه

تردیدی وجود ندارد که نیچه یکی از پرنفوذترین چهره های فرهنگ غربی در گذشته و حال است، معهذا اهمیت و ارزش نوعیت این نفوذ تا به امروز مورد بحث صاحب نظران است.

  • آیا او مشعلدار اندیشه فاشیسم بود؟
  •  آیا او پیامبری بود که انحطاط فرهنگ غربی را تشخیص داد و سقوط آنرا پیشبینی کرد؟
  •  آیا او سرفصل سیاه اندیشان و مبلغان انحطاط و سقوط بود؟ و یا مردی با مشعل امید؟
  • آیا او یک نهلیست بیخدا بود یا طاعونی بر مذاهب دروغین آیا او یک شاعر بود یا فيلسوف، روانشناس بود یا فقط یک مردی دیوانه؟
این مطلب را هم ببینید
کتاب کمونیسم رفت ما ماندیم و حتی خندیدیم

 دیدگاه های متفاوت در مورد او یک جنبه شهرتش است و حقیقت واضح که او یک چهره استثنایی است که بحران روحی فرهنگ مدرن، میراث زندگی و عقاید بی خدایانه این فرهنگ را در خود مجسم کرده است جنبهء دیگری شهرتش.

افکار شوپنهاور مایه الهام و الگوی اندیشه فلسفی نیچه بود. به خصوص در مورد بی خدایی وبرداشتش از مفهوم اراده، كه البته نیچه به مفهوم قدرت (Power) در مبحث اراده بیشتر توجه میکرد.

تناقض اصلی و جالب میان فلسفه شوپنهاور و نیچه در خصوص رویکرد بشر با زندگی است.

نیچه با مهارت تمام نه گفتن به زندگی را با پاسخ مثبت و شیوه بلی گفتن به زندگی عوض کرد و این مطلب را با ماهیت مذاهب ارتباط داد.

نیچه با فلسفه تأثیر گذار خود بر افکار بشر عمیق ترین مفاهیم در عالم اندیشه را با اصالت معنی بیان کرد.

نگرش فلسفی نیچه با گرایش امیدوار بودن به زندگی دریچه بسوی بقای اندیشه و وجود بشر گشود.

بیان حقیقت در پرتو اندیشه نیچه یک اصل در درک فلسفه او است که ذیلا بیان میشود.

از دریچه اندیشه نیچه ماهیت حقیقت را میتوان در فلسفه موشگافی کرد تعریف های میتوان از آن داشت از دید نیچه حقیقت تصویر متفاوت دارد.

نیچه بر اساس رویکرد اگزیستانسیالیستی خود آنچه که بشر آنرا حقیقت مینامد ساختار کسبی ذهنی از ظواهر حقیقت میدانست که از اصل حقیقت به دوراند. ما به آنچه که با ذهنیت ما سازگار باشد بها میدهیم و از آن چیزی به اسم حقیقت در ذهن خود میسازیم.

حقیقت ماهیت کل ندارد، رسیدن به اصل حقیقت در حیطه فلسفه نیچه امکان پذیر نیست

ما مسیر پدیده ها را با مسیر برداشت ذهنی خود منطبق میسازیم و آنرا همچون حقیقت در ماهیت و اصلیت قبول میکنیم،  نیچه این مطلب را با غریزه بشر ارتباط میدهد و آنرا عملکرد غریزی بشر مینامد

با وارد کردن این اندیشه در قالب اصول فلسفی نیچه تأکید میکند که حتی یک فیلسوف به عنوان جستجوگر حقیقت راهکار سازگارسازی ذهن را در خصوص حقایق در پیش میگیرد

نیچه میگفت:

حقیقت خادم مصلحت است البته خیری که ما تصور میکنیم نه خیر واقعی

در کل باید بیان کرد که دیدگاه نیچه در خصوص حقیقت ایجادگر یک حصار فکری و عملی برای بشر است اگر حقیقت گرایی در اندیشه بشر با رویکرد نیچه صیقل یابد سرحد افکار بشر به کجا خواهد رسید؟ و محرک فکری بشر در درک حقیقت میتواند مسیر خود را ادامه دهد؟

حقیقت در افکار نیچه تصویر ترکیبی انعکاس یافته در آیینه تصورات سازگار با ذهن ما است.

ماكياولی فیلسوف بدبین و پدر سیاست غرب

ماكياولی فیلسوف بدبین و پدر سیاست غرب
شرح افکار فيلسوفان تأثير گذار بر بینش بشر: ماكياولی

ضربه ای که ماکیاولی با زندانی شدنش خورد، زیر ساختهای فکری او را کاملا تغيير داد و چون وارد فلسفه شد، با تحليل اصول فلسفه و نگرشهای فلسفی آن زمان، راهکار فلسفی خود را در کتاب شهریار  ارائه کرد

فلسفه ماکیاولی در مباحث و مبانی سیاست در خور توجه است.

کتاب شهریار شاهکار ماکیاولی است که در عصر و زمان خود خیلی شهرت نیافت و آنرا الهام شیطان میدانستند اما امروزه این کتاب و محتوای آنرا در تحلیل حکومتداری و شیوه های سیاستمداری بیشتر مورد موشکافی قرار میدهند.

در کتاب شهریار ماکیاولی حتی از کتابهای موجود در مورد چگونگی تداوم حکومت انتقاد نموده آنها را کاملا ذهنی و غیر عملی  میخواند.

ماکیاولی در کتاب شهریار مینویسد:

 من تفکر نموده ام تا مسایل را در واقعیت عینی شان نشان دهم. متفکران بسیاری از حکومت ها و قوانینی سخن به میان می آورند که موجودیت شان هرگز شناخته نشده است

حکومتی كه افلاطون در كتاب جمهوریت (Republic) برای بشر لازم میداند، از ديد ماکیاولی خیال محض است و هیچ ربطی با یک حکومت واقعی که لازمه بقای آن قدرت است، ندارد.

تعریف ماکیاولی از سیاست این است:

مبارزه برای کسب قدرت، حفظ قدرت، و افزایش قدرت

اصلا این تعریف که محورش قدرت است گویای اصلیت باور ماکیاولی است.

نظری ماکیاولی در خصوص حکومت مذهبی تیوکراسی قابل توجه است. او مخالف سرسخت چنین حکومتی بود. هر کس میتواند نتیجه گیری كند كه در اندیشهء مردی چون ماکیاولی اخلاق جای ندارد. مکتب ماکیاولیسم در اصل با اخلاق بیگانه است. و به هیچ گونه مبانی اخلاقی و اصولی مقید نیست.

دست زدن به هرگونه اعمال فجیع برای رسیدن به مقصد مجاز است. با قرار دادن حکومت داری در قالب چنین نگرشی، دست انسان باز است و قدرت اش همچون سلاح به تمام معنا برایش.

راهی که ماکیاولی در حکومت داری پیشنهاد میکند راهیست جدا از دموکراسی افلاطونی و تیوکراسی.

شهریار ریشه در زندگی واقعی ماکیاولی دارد و تعجب بر انگیز نیست اگر او از پاسخ به مسأله بسیار مهم چگونگی پاکدامن زیستن در محیطی آلوده به گند و کثافات شانه خالی میکند زیرا او معتقد بود که جواب به این سوال وقت تلف کردن است

 ماکیاولی در ادامه کتاب شهریار چنین می نویسد:

 کسیکه میخواهد پاکدامن زندگی کند در زندگی واقعی، از هر طریق که سعی کند در آخر ناامید خواهد شد زیرا پاکدامن زیستن ممکن نیست لذا برای تداوم حکومت اخلاق و پاکدامنی را باید کنار گذاشت.

ماکیاولی نتیجه میگیرد حکومت که برپایه مذهب و وجدان باشد محکوم به نابودی است.

راهکارهای پیشنهادی ماکیاولی در خصوص حکومت داری تکان دهنده است او میگوید حاکم یک شهر آزاد مکلف است تا شهر را نابود کند و گر نه نابودی خودش حتمی است زیرا شهر آزاد شورش برپا خواهد کرد و او را نابود خواهد کرد

با وجود این ماکیاولی عمل دیگری را نیز پیشنهاد میکند. اینکه حاکم میتواند با مردم شهر رابطه دوستی برقرار کند.

او ادعا میکرد که این کار هیچ جنبه اخلاقی ندارد، بلکه در پس خود اهدافی دارد که به نفع حاکم است.

فلسفه ماکیاولی را میتوان در شیوه های رهبری ملل های امروزی ديد. تاريخ شاهد پیاده کردن این اصول از پایین ترين حالت تا بالاترین آن است


0/5 (0 نظر)

مقالات و نقدهای مشابه

مشاهده همه

جدیدترین کتاب‌های صوتی

مشاهده همه
دیدگاه ها

لطفا دیدگاهتان را بنویسید

ایمیل شما منتشر نخواهد شد

من ربات نیستم *در حال بارگیری کپچا پلاس ...

معرفی 25 نفر از فیلسوفان مشهور جهان

معرفی کتاب ویژه سردبیر

معرفی 25 نفر از فیلسوفان مشهور جهان

در این نوشته به معرفی 25 نفر از فیلسوفان مشهور جهان در تمام دوران ها که بیشترین تاثیر را بر اندیشه بشر داشته اند، پرداخته ایم، کسانی که افکارشان، جوهرِجاودانگی تفکر و میوه ی درختِ تناورِ اندیشهِ آنان، زیربنایِ بینشِ بشر در جهانِ امروز است. لزوم شناخت فیلسوفان مشهور جهان چه به صورت تخصصی در رشته فلسفه تحصیل کرده باشید و یا اینکه از دوستدارانِ فلسفه عمومی باشید، بدانید که روشی عالی برای درکِ بهترِ جهان آغاز کرده اید و شیوه عالیتر آنکه فیلسوفان تأثیر گذار بر …