شاهنامه آنلاین داستان پادشاهی طهمورث : قسمت چهارم شاهنامه آنلاین داستان پادشاهی طهمورث است که در شاهنامه از وی با لقب دیوبند (/دیٓوْبَنْد/) یاد می‌شود

تهمورث که آن را طهمورث نیز نوشته‌اند، از شخصیت‌های اساطیری ایرانی و از پادشاهان سلسله‌ی پیشدادی و در شاهنامه پسر هوشنگ است.

لقب دیوبند یادآور چیرگی او بر دیوان و جادوان است که در متون کهن‌تر هم به آن اشاره شده‌است.

طهمورث در ابتدای پادشاهی هدفش را شستن جهان از بدیها، کوته کردن دست دیوان از هر جا و آشکار کردن چیزهای سودمند در جهان اعلام داشت.

چیدن پشمِ بُز و رشتن آن از آموزه‌های طهمورث برای مردمان بود وی همچنین مردم را به ستایش جهان‌آفرین تشویق کرد. با راهنمایی‌های شَهْرَسْپ، دستور خردمند طهمورث، شاه از بدیها پالوده گشت و از او فرهٔ ایزدی تابید.

نام وزیر طهمورث در شاهنامه شهراسپ آمده و از او به عنوان کسی که رایش از کردار بد دور بود یاد گردیده‌است. به چیرگی طهمورث بر اهریمن در شاهنامه هم اشاره شده‌است.

پس از تابیدن فرهٔ ایزدی از طهمورث، او رفت و اهریمن را به افسون ببست و بر وی زین نهاد و زمان‌تازمان سوار بر وی گرد گیتی می‌تاخت. دیوان چون چنین دیدند به جنگ شاه برخاستند.

طهمورث دو بهره از ایشان را به افسون ببست و باقی را با گرز گران تارومار کرد. چون ایشان را به بند کشید، دیوان به وی گفتند که اگر ما را رهایی‌بخشی تو را هنری یاد خواهیم داد که تا این زمان نشناخته باشی و آن هنر نبشتن بود:

شاهنامه آنلاین داستان پادشاهی طهمورث
شاهنامه آنلاین داستان پادشاهی طهمورث

شاهنامه آنلاین داستان پادشاهی طهمورث

شاهنامه آنلاین داستان پادشاهی طهمورث| شاهنامه خوانی با صدای استاد قادر پناه
شاهنامه آنلاین داستان پادشاهی طهمورث| شاهنامه خوانی با صدای استاد کزازی

شاهنامه آنلاین فیلم داستان پادشاهی طهمورث

شاهنامه آنلاین داستان پادشاهی طهمورث

شاهنامه آنلاین اشعار داستان پادشاهی طهمورث

پسر بد مراو را یکی هوشمند

گرانمایه طهمورث دیوبند

 

بیامد به تخت پدر بر نشست

به شاهی کمر برمیان بر ببست

 

همه موبدان را ز لشکر بخواند

به خوبی چه مایه سخنها براند

 

چنین گفت کامروز تخت و کلاه

مرا زیبد این تاج و گنج و سپاه

 

جهان از بدیها بشویم به رای

پس آنگه کنم درگهی گرد پای

 

ز هر جای کوته کنم دست دیو

که من بود خواهم جهان را خدیو

 

هر آن چیز کاندر جهان سودمند

کنم آشکارا گشایم ز بند

 

پس از پشت میش و بره پشم و موی

برید و به رشتن نهادند روی

 

به کوشش ازو کرد پوشش به رای

به گستردنی بد هم او رهنمای

 

ز پویندگان هر چه بد تیزرو

خورش کردشان سبزه و کاه و جو

 

رمنده ددان را همه بنگرید

سیه گوش و یوز از میان برگزید

 

به چاره بیاوردش از دشت و کوه

به بند آمدند آنکه بد زان گروه

 

ز مرغان مر آن را که بد نیک تاز

چو باز و چو شاهین گردن فراز

 

بیاورد و آموختن‌شان گرفت

جهانی بدو مانده اندر شگفت

 

چو این کرده شد ماکیان و خروس

کجا بر خروشد گه زخم کوس

 

بیاورد و یکسر به مردم کشید

نهفته همه سودمندش گزید

 

بفرمودشان تا نوازند گرم

نخوانندشان جز به آواز نرم

 

چنین گفت کاین را ستایش کنید

جهان آفرین را نیایش کنید

 

که او دادمان بر ددان دستگاه

ستایش مراو را که بنمود راه

 

مر او را یکی پاک دستور بود

که رایش ز کردار بد دور بود

 

خنیده به هر جای شهرسپ نام

نزد جز به نیکی به هر جای گام

 

همه روزه بسته ز خوردن دو لب

به پیش جهاندار برپای شب

 

چنان بر دل هر کسی بود دوست

نماز شب و روزه آیین اوست

 

سر مایه بد اختر شاه را

در بسته بد جان بدخواه را

 

همه راه نیکی نمودی به شاه

همه راستی خواستی پایگاه

 

چنان شاه پالوده گشت از بدی

که تابید ازو فرهٔ ایزدی

 

برفت اهرمن را به افسون ببست

چو بر تیزرو بارگی برنشست

 

زمان تا زمان زینش برساختی

همی گرد گیتیش برتاختی

 

چو دیوان بدیدند کردار او

کشیدند گردن ز گفتار او

 

شدند انجمن دیو بسیار مر

که پردخته مانند ازو تاج و فر

 

چو طهمورث آگه شد از کارشان

برآشفت و بشکست بازارشان

 

به فر جهاندار بستش میان

به گردن برآورد گرز گران

 

همه نره دیوان و افسونگران

برفتند جادو سپاهی گران

 

دمنده سیه دیوشان پیشرو

همی به آسمان برکشیدند غو

 

جهاندار طهمورث بافرین

بیامد کمربستهٔ جنگ و کین

 

یکایک بیاراست با دیو چنگ

نبد جنگشان را فراوان درنگ

 

ازیشان دو بهره به افسون ببست

دگرشان به گرز گران کرد پست

 

کشیدندشان خسته و بسته خوار

به جان خواستند آن زمان زینهار

 

که ما را مکش تا یکی نو هنر

بیاموزی از ما کت آید به بر

 

کی نامور دادشان زینهار

بدان تا نهانی کنند آشکار

 

چو آزاد گشتند از بند او

بجستند ناچار پیوند او

 

نبشتن به خسرو بیاموختند

دلش را به دانش برافروختند

 

نبشتن یکی نه که نزدیک سی

چه رومی چه تازی و چه پارسی

 

چه سغدی چه چینی و چه پهلوی

ز هر گونه‌ای کان همی بشنوی

 

جهاندار سی سال ازین بیشتر

چه گونه پدید آوریدی هنر

 

برفت و سرآمد برو روزگار

همه رنج او ماند ازو یادگار

پیکر بندی شاهنامه به شیوه های گوناگونی انجام شده است که در اینجا دو شیوه برجسته آمده است

  1. پیکربندی به شیوه توصیفی
  2. پیکربندی به شیوه تاریخی
این مطلب را هم ببینید
شاهنامه آنلاین داستان پادشاهی جمشید

1-    پیکربندی به شیوه توصیفی

در پیکر بندی شاهنامه به شیوه توصیفی بین اسطوره و تاریخ پیوند ایجاد شده و سهم هریک از این دو جستار را نیز نگه میدارد.در پیکربندی به شیوه توصیفی ، شاهنامه سه بخش شده است

  • بخش اسطوره ای: از آغاز کتاب تا پادشاهی فریدون

این دوره از عهد کیومرث تا ظهور فریدون ادامه دارد. در این عهد از پادشاهانی مانند کیومرث، هوشنگ، تهمورث و جمشید سخن به میان می‌آید. تمدن ایرانی در این زمان تکوین می‌یابد.

کشف آتش، جدا کرن آهن از سنگ و رشتن و بافتن و کشاورزی کردن و امثال آن در این دوره رخ می‌دهد.

در پایان این عهد، ضحاک دشمن پاکی و سمبل بدی به حکومت می‌نشیند، اما سرانجام پس از هزار سال فریدون به یاری کاوه آهنگر و حمایت مردم او را از میان می‌برد و دوره جدید آغاز می‌شود.

  • بخش پهلوانی: از قیام کاوه آهنگر تا مرگ رستم
  • بخش تاریخی: از بهمن اسفندیار تا یزدگرد سوم
فهرست کامل شاهنامه : پیکر بندی شاهنامه
مطالعه آنلاین شاهنامه کیومرث : پیکر بندی شاهنامه

2-    پیکر بندی شاهنامه به شیوه تاریخی:

این شیوه بر خلاف شیوه توصیفی یک پیوند تاریخی  سراسر شاهنامه را دربرگرفته و این نوشته بیان کننده تاریخ و روند تاریخی مردمان این سرزمین می باشد.

در این شیوه دوره های اول تاریخی مانند پشدادیان و کیانیان با توجه به دیرینگی که دارند با افسانه و اسطوره آمیخته شده اند و هرچه به دوره های پسین وارد می شویم داستان های شاهنامه بیشتر با رخدادهای تاریخی برابری میکنند

در پیکربندی شاهنامه به شیوه تاریخی، شاهنامه چهار بخش شده است

  • پیشدادیان از کیومرث تا گرشاسب
  • کیانیان از کیقباد تا اسکندر مقدونی
  • اشکانیان از اشک اول تا اردوان بزرگ (3)
  • ساسانیان از اردشیر بابکان تا یزدگرد سوم
این مطلب را هم ببینید
داستان جنگ های شاهنامه فردوسی 1