سالشمار زندگی و آثار چارلز بوکوفسکی – بوکوفسکی با نام کامل چارلز هِنری بوکوفسکی از شاعران برجسته و نویسندگان مشهور ادبیات معاصر آمریکا و از نویسندگان بانفوذ و صمیمی جهان است که با اقتباس از سبک زندگی لس‌آنجلسی و فرهنگ و اقتصاد نیمه دوم قرن بیستم آمریکا، هزاران شعر، صدها داستان کوتاه و شش رمان بلند نوشته است.

با توجه به علاقمندان فراوان بوکفسکی در ایران ، در این نوشته سالشمار زندگی و آثار چارلز بوکوفسکی تقدیم شده است.

سالشمار زندگی و آثار چارلز بوکوفسکی

سالشمار زندگی و آثار چارلز بوکوفسکی: تولد و کودکی

چارلز هِنری بوکوفسکی Henry Charles Bukowski درسال 1920 ميلادی در شهر آندِرناخ Andernach  درغرب آلمان از پدری آمريکايی و مادری آلمانی چشم به جهان گشود.

پدرش هم با نام چارلز هِنری بوکوفسکی! دارای نسب آلمانی و از سربازان آمريکايی مستقر در آلمان بود

 مادرش، کاتارينا فِت، در غذاخوری سربازان آمريکايی در آنِدرناخ (که توسط برادرش اداره می شد)، با پدر بوکوفسکی آشنا شد.

در سال 1922 چارلز بوکوفسکی دو ساله با والدینش به آمريکا رفت، مدتی در بالتيمور و سپس در حومه ی لس آنجلس که زادگاه پدرش بود، مقیم شدند.

کودکی و نوجوانی بوکوفسکی همراه با رنج و سختی گذشت. پدرش پس از پايان دوره ی سربازی مدت ها به شغل کم درآمد شير فروشی پرداخت و پس از مدتی بيکاری، نگهبان موزه ای در لس آنجلس شد.

مادر بوکوفسکی هم برای کمک به هزینه های خانواده، مدتی در خانه ی ثروتمندان به کار نظافت پرداخت.

در این دوران فقر خانواده ، پدر بوکوفسکی به الکل روی آورد و نسبت به همسرش بی توجهی و با پسرش بدرفتاری مي کرد و کتکش می زد و مادرش هيچگاه در برابر خشونت های پدر از او حمايت نمی کرد.

سالشمار زندگی و آثار چارلز بوکوفسکی

سالشمار زندگی و آثار چارلز بوکوفسکی: نوجوانی

در سال 1935 و در دوران بلوغ چارلز نوجوان به بيماری شديد آکنه دچار شد و صورت و بدنش را جوش های چرکين و دردآوری فرا گرفت.

در سال 1936 به خاطر بیماریش چند ماهی به مدرسه نرفت و درهمین دوران انزوا و تنهایی به کتابخوانی علاقه ی شديدی پيدا کرد و با آثار نويسندگان بزرگی مانند:دی اچ لورنس،  ارنست همينگوی و اپتون سينکلر آشنا شد.

با خواندن آثار همین نویسندگان مشهور بود که آرزوی نویسندگی در او پديدار شد.

«یادداشت‌های زیرزمینی» داستایوفسکی، «سفر به انتهای شب» و «مرگ قسطی« نوشته لویی فردینان سلین از کتاب هایی هستند که بوکوفسکی عمیقا از آنها تاثیر گرفته است.

هرچند بوکوفسکی از نویسندگان و شاعرانی مثل چخوف، آندرسون، کافکا، لارنس، پاوند، جفرز، هامسون، دانته و همینگوی بی‌تاثیر نماند، اما سلین موثرترین آنها بوده است.

در سال 1937 و در پانزده سالگی و در اوج بيماری آکنه نخستين داستان بلند خود را بر مبنای شخصيت Manfred Albrecht Freiherr von Richthofen ، خلبان مشهور آلمان در جنگ جهانی اول، نوشت.

متنی کوتاه از بوکوفسکی بشنوید

متنی کوتاه از بوکوفسکی بشنوید

سالشمار زندگی و آثار چارلز بوکوفسکی: جوانی، کالج ،سربازی

در سال های 1939تا 1941پس از پايان دبيرستان، در کالج شهری لوس آنجلس واحد هايی را در روزنامه نگاری، تئاتر, انگليسی و هنر گذراند و به سياه مشق های خود در نويسندگی ادامه داد.

نويسندگان مورد علاقه ی او در اين زمان جان فانته، کنوت هامسون و لويی فردينان سلين بودند.

در يکی از روزهای سال 1941 پدرش که مخالف روی آوردن او به کارهای ادبی بود و انتظار داشت که پسرش شغل پردرآمدی انتخاب کند و در  زمانی که چارلز به کالج می رفت، ماشين تايپ و نوشته ها و لباس های او از خانه بیرون انداخت.

بوکوفسکی همان روز خانه ی پدری را ترک کرد و مدتها به آنجا برنگشت و پس از مدتی هم  کلا شهر لس آنجلس را ترک کرد و مدتی را بی هدف در نيواورلئان, آتلانتا، جرجيا، تگزاس، سانفرانسيسکو، سن لوئی، ميسوری و فيلادلفيا گذراند.

در همان ايام داستان های بسياری نوشت و به نشريه های ادبی فرستاد که با استقبال روبرو نشد.

در بهار سال 1944 يکی از داستان هایش با نام عواقب یک یادداشت بلندِ مردود (Aftermath of a Lengthy Rejection Slip )  سرانجام در مجله ی (Story) به چاپ رسيد، هر چند که ده سال عدم استقبال از نوشته های ،عشق او به نوشتن را از بين برد.

بوکوفسکی به خاطر غرور آلمانی بودنش تمایلی برای رفتن به جنگ مقابل آلمان و هیتلر نداشت و حتی از پدر و دوستش هم می‌خواست که به جنگ نروند و همین امر نیز باعث شد مدت ۱۷ روز FBI او را بازداشت کند.

در سال 1944 به سربازی فراخوانده شد اما در معاينات پزشکی، روانپزشک متوجه هوش بالا و روح حساس وی شد و او را از سربازی معاف کرد.

در اواخر سال 1945 بوکوفسکی پس از چهار سال آوارگی به لس آنجلس و نزد خانواده اش بازگشت و تا پایان عمر (به جز برای سفرهای کوتاه)  این شهر را ترک نکرد.

سالشمار زندگی و آثار چارلز بوکوفسکی

سالشمار زندگی و آثار چارلز بوکوفسکی : ازدواج ،کار ،نویسندگی

او در سال 1947 با جِين بِيکر عشق بزرگ زندگيش آشنا شد. هر چند این عشق هرگز به ازدواج منجر نشد ، رد پای این زن را می توان در بسياری از آثار بوکوفسکی ديد. در تعدادی از شعرهايش از او گفت و برای آفرينش برخی از شخصيت های چندين داستان و رمان از او الهام گرفت.

غير از سال های 1952 تا 1955 که شغل ثابت نامه رسانی داشت، در آن مدت زندگی خود را با کارهای کوتاه مدت از جمله کارگری انبار، نگهبانی، کارگری در کارخانه و غيره گذراند.

در سال 1955 به بيماری مهلک خونريزی معده دچار شد و تا مرز مرگ پيش رفت. پس از بهبودی دوباره به کار ادبی روی آورد. ولی اين بار به جای داستان کوتاه، شعر بود که از قلم او جاری می شد. او اين مقطع از فعاليت هايش را آغاز کار ادبی خود می دانست.

این مطلب را هم ببینید
زندگی وآثار آگاتا كریستی نویسنده پلیسی نویس و ملكه ی جنایت

 بوکوفسکی مدتی بعد با اسب دوانی و شرط بندی در آن مسابقات نيز آشنا شد که او را تا آخر عمر ديگر رها نکرد و يکی از موضوع های ثابت شعر و داستان های او شد.

در همان سال شعرهای خود را برای چاپ به مجله ی کوچک ادبی (Harlequin) فرستاد و مدتی بعد با باربارا فرای که صاحب امتياز آن مجله و خود نيز نويسنده بود ازدواج کرد.

در سال 1956 مادر بوکوفسکی در اثر بيماری سرطان درگذشت.

 در سال 1957 مدتی به همراه همسرش ويراستاری مجله ی (Harlequin) را عهده دار شد.

در آغاز سال 1958 بار ديگر به خدمت شرکت پست آمريکا درآمد و در بخش داخلی آن آغاز به کار کرد. در آن سال زناشويی وی به جدايی انجاميد و پدرش به علت سکته ی قلبی فوت کرد.

سالشمار زندگی و آثار چارلز بوکوفسکی : میان سالی و شاعری و نویسندگی

بوکوفسکی هم چنان به سرودن شعر ادامه داد و توانست شعرهای خود را به تدريج در نشريه ها و مجله های ادبی کوچک و مستقل مانند  Nomad Coastlines ،  Quicksilver و Epos به چاپ برساند و به زودی تبديل به نماينده ی مهم شعر مستقل شد.

 برخلاف سال های چهل ميلادی که بوکوفسکی در نويسندگی به دنبال شهرت بود و خود را همينگوی و يا سارويان جديد می پنداشت معروفيت ادبی برای او ديگر معنايی نداشت و صرف شعرگويی برايش اهميت پيدا کرده بود.

در سال 1960  ای وی گريفيت که صاحب امتياز مجله ای ادبی بود، نخستين مجموعه ی شعر او که شامل تنها چهارده برگ بود را با نام گل ، مشت و ناله برزخ (Flower, Fist and Bestial Wail) منتشر کرد.

 بوکوفسکی در سال 1961 دست به خودکشی با گاز زد که از آن به دست خود جان سالم به در برد.

او در سال 1962 با مرگ جِين بِيکر به افسردگی شديدی دچار شد. در همان سال مجله ی ادبی (The Outsider) شماره ی ويژه ای را به او اختصاص داد. چاپ برخی از شعر های بوکوفسکی و نقد کارهايش در آن شماره، منتقدان و شعرشناسان آمريکا را متوجه او کرد.

درسال 1963 صاحب امتيازان مجله ، اولين مجموعه ی بزرگ شعر او را با نام قلب من در دست او اسیر است (It Catches My Heart in Its Hand) منتشر کردند که منتخب شعر های او در سال های 1955 تا 1963 بود.

چارلز بوکوفسکی با وجود کسب نخستين موفقيت های ادبیش، کماکان مجبور بود برای گذران زندگی به کار طاقت فرسای نامه رسانی در شرکت پست ادامه دهد. دوازده ساعت کار روزانه باعث درد عذاب دهنده ای در دست ها و شانه ی او می شد. ولی از سوی ديگر کار طولانی و بدنی سنگين در عين افسرده کردن او، مانع از فکر کردن بوکوفسکی به هنگام کار می شد و او می توانست تمام توان ذهنی خود را صرف سرودن شعر کند. وی روزانه گاهی چندين شعر می نوشت.

در سال 1963بوکوفسکی با فرانسيس اسميت آشنا شد، آن دو بدون ازدواج باهم زندگی میکردند و يک سال بعد، از او صاحب تنها فرزند خود، دختری به نام مارينا لوييز شد.

در سال 1965 دومين مجموعه ی بزرگ شعر بوکوفسکی با نام (Crucifix in a Deathhand) منتشر شد.

در همان سال (1965) مجموعه ای از داستان های کوتاه به نام  اعترافات مردی چنان دیوانه که با حیوانات می‌زیست (Confessions of a Man Insane Enough to Live with Beasts)   از او چاپ و منتشر شد که  موجب موفقيت و شهرت بوکوفسکی در زمينه ی داستان نويسی نيز شد.

از سال 1967 تا 1969 بوکوفسکی در روزنامه ی مستقل (Open City)  مقاله ی هفتگی می نوشت که بخشی از آن نوشته ها در سال 1969 در کتاب یادداشت های یک پیرمرد کثیف (Notes of a Dirty Old Man) به چاپ رسيدند.

 از 1969 تا 1971 با همکاری نيلی چرکوفسکی مجله ی (Laugh Literary and Man the Humping Guns)  را منتشر کرد.

در سال 1969 پس از يازده سال چارلز بوکوفسکی  از شغل خود در شرکت پست استعفا داد تا وقت خود را فقط صرف نويسندگی بکند.

او در نامه ای به دوست و مترجم آلمانی آثارش کارل وايسنر  در مورد تصمیمش چنين نوشت:

 «دو راه داشتم، در اداره ی پست بمانم و ديوانه بشوم و يا نويسنده بشوم و گرسنگی بکشم. انتخاب من گرسنگی بود.».

در آمد او از حق انتشار آثارش ناچيز بود ولی اين امکان را به او مي داد تا تمام وقت به نوشتن داستان و سرودن شعر بپردازد.

در سال 1970 نخستين رمان خود را به نام اداره پست (Post Office) در مدت چهار هفته بر روی کاغذ آورد. رمان که بر مبنای تجربه ها و خاطره های او از کار در شرکت پست بود در سال 1971 به چاپ رسيد.

در سال های بعد نيز آثار ادبی او به تناوب در قالب مجموعه ی شعر، مجموعه ی داستان کوتاه و بلند و هم چنين رمان به چاپ رسيدند.

در سال 1974 او  بار ديگر به مقاله نويسی روی آورد و اين بار نوشته های خود را در مجله ی (L.A. Free Press) منتشر کرد.

سالشمار زندگی و آثار چارلز بوکوفسکی : سفرها

بوکوفسکی سفرهای خارجی اندکی انجام داد.

در سال 1976 برای نخستين بار خاک کشورش برای شعرخوانی به مقصد کانادا ترک کرد.

در سال 1978 به آلمان مسافرت کرد و از شهر زادگاهش نيز  ديدن کرد. در همان سال بار ديگر راهی اروپا شد و اين بار علاوه بر آلمان به فرانسه نيز مسافرت کرد. او خاطرات خود از اين دو سفر را در کتاب شکسپیر هرگز این کار را نکرد (Shakespeare Never  Did This)   به چاپ رساند.

ساندویچ ژامبون محبوب ترين رمان بوکوفسکی
ساندویچ ژامبون محبوب ترين رمان بوکوفسکی

سالشمار زندگی و آثار چارلز بوکوفسکی : نویسندگی، شاعری

در سال 1982 معروف ترين و محبوب ترين رمان بوکوفسکی با نام ساندویچ ژامبون (Ham on Rye)  به چاپ رسيد. رمان که کيفيت بالای ادبی آن تحسين منتقدان را برانگيخت و  داستان دوران سخت کودکی و نوجوانی او و سخت گيری های پدرش است.

این مطلب را هم ببینید
گذری بر زندگی و آثار اکهارت توله

در سال 1985 بوکوفسکی با ليندا لی بيگل که در سال 1977 با او آشنا شده بود ازدواج و تا پايان عمر با او زندگی کرد.

وی شاعر و نويسنده ی پرکاری بود و هزاران قطعه شعر، صدها داستان و شش رمان از خود به جای گذاشت. تعداد کل کتاب های بوکوفسکی که در زمان حيات او به چاپ رسيدند از مرز چهل و پنج گذشت. پس از مرگ او نيز تاکنون بيش از پانزده اثر ديگر انتشار يافته اند.

بوکوفسکی در کنار شعر سرايی و داستان نويسی زمان زيادی را به نامه نگاری به ناشرين، شاعران و نويسندگان و دوستان خود اختصاص می داد.

گزيده ی نامه های او از سال های 1958 تا 1994 از جمله درکتاب های جیغ از بالکن  (Screams from the Balcony)، زندگی بر روی شانس (Living On Luck)، رسیدن به خورشید  (Reach For The Sun) و یک دهه گفتگو (A Decade of Dialogue) انتشار پيدا کرده اند.

 او در اين نامه ها از زندگی خود، از رابطه های خود، از ديگر شاعران و نويسندگان و از نظريات خود پيرامون شعر و داستان و ادبيات می نوشت. شايد بهترين اثر بيوگرافی درباره ی بوکوفسکی همين نامه ها باشند.

سالشمار زندگی و آثار چارلز بوکوفسکی : سینما و فیلم

چارلز بوکوفسکی در خلال فعاليت های ادبی با فيلم و سينما نيز تماس پيدا کرد.

در سال 1973 يک کارگردان آمريکايی به نام تيلور هکفورد فيلم مستندی در باره ی او ساخت.

در سال 1979 پس از آشنايی با باربت شرودر، فيلم ساز، کارگردان و هنرپيشه ی فرانسوی سينما، دست به نوشتن سناريويی برای فيلمی سينمايی به کارگردانی وی زد. محصول اين همکاری فيلم (Barfly) بود که ساخت آن به دلايل مالی به درازا کشيد و در سال 1987 به پايان رسيد.

در سال 1981 فيلم ايتاليايی داستان های جنون معمولی (Tales of Ordinary Madness) بر اساس داستان های کوتاه بوکوفسکی به کارگردانی مارکو فرری ساخته شد.

در سال 1987 باربت شرودر نيز فيلم مستند چهار ساعته ای به نام (Charles-Bukowskis-Tape) ساخت که شامل مصاحبه های کوتاه با بوکوفسکی بود.

در همان سال فيلمی به نام عشق دیوانه (Crazy Love-1987) از کارگردان بلژيکی دومينيک درودر که بر پايه ی داستان های کوتاه بوکوفسکی ساخته شده بود به نمايش درآمد.

در سال 2004 و پس از مرگ بوکوفسکی، جان دالاگان آمريکايی فيلم مستند (Bukowski: Born Into This) را کارگردانی کرد.

در سال 2005 فيلم سينمايی همه کاره (Factotum)  ساخته ی بنت همر کارگردان نروژی بر اساس رمانی از بوکوفسکی به همان نام به پرده ی سينما ها رفت.

سالشمار زندگی و آثار چارلز بوکوفسکی : سال های پایانی زندگی شاعر فرودستان

بوکوفسکی که به گفته خودش به دلیل داشتن برخی مشکلات خانوادگی، مثل بد دهنی و خشونت‌های پدرش پسرکی عصبی، افسرده، سرکش و یاغی بار آمده بود، توانست با انعکاس این مشکلات با زبانی آمیخته به طنزی بُرنده در اواسط دهه هفتاد میلادی به عنوان شاعر پرفروش‌ترین مجموعه شعرها و یکی از بزرگترین داستان کوتاه‌نویسان آمریکا مطرح شود.

در سال ۱۹۸۴ وی از پرفروش‌ترین نویسنده‌های آمریکایی بود و بیش از سه میلیون نسخه از آثارش به فروش رسید.

موسیقی طبیعی و گوش نواز شعر، استفاده از کلام و زبان روزمره و شعریت دادن به لحظات وحشتناک زندگی شخصی‌اش که چیزی جدا از احساسات مبتذل و سانتیمانتالیسم رایج بود، او را نسبت به دیگر شاعران آن دوره متمایز می‌کند.

سبک غیر رسمی و ناهماهنگ این نویسنده آمریکایی با رویه ادبی روز و تقدس زدایی و سادگی در شعرش او را در میان میلیون‌ها هوادارش محبوب کرده است.

بوکوفسکی که «ژان پل سارتر» و «ژان ژنه» او را بزرگ‌ترین شاعر آمریکا می‌دانستند، در نهم مارس ۱۹۹۴ بعد از اتمام آخرین رمانش «عامه‌پسند» درگذشت.

در سال 1988 بوکوفسکی به بيماری سل دچار شد ولی پس از مدت ها سلامتی خود را باز يافت.

در سال 1993بار ديگر به شدت بيمار شد. اين بار پزشکان بيماريش را سرطان خون تشخيص دادند.

رمان عامه پسند نوشته  چارلز بوکوفسکی
رمان عامه پسند نوشته چارلز بوکوفسکی

وی در ژانويه 1994در کوتاه ترين نامه ای که از او به جای مانده است، خطاب به صاحب امتياز يک مجله ی ادبی چنين می نويسد:

 ح عزيز،
نمی توانم چيزی برايت بفرستم.
سرطان خون دارم.
بوکوفسکی

  او در همان سال آخرين رمان خود را به نام عامه‌پسند (Pulp) نوشت. در اين رمان برای نخستين بار اثری از زندگی شخصی او ديده نمی شود و يکی از شخصيت های اصلی داستان، مرگ است که در چهره ی يک زن ظاهر می شود.

روز نهم ماه مارس 1994 ودر ساعت 11:55 چارلز بوکوفسکی بر اثر ابتلا به بيماری ذات الريه به دنبال ضعف جسمانی ناشی از سرطان در سن پدرو جنوبی ترين محله ی لس آنجلس درگذشت.

مراسم خاکسپاری او توسط راهب های بودايی اجرا شد.

سالشمار زندگی و آثار چارلز بوکوفسکی
سطری از یکی از شعرهایش که روی سنگ قبرش حک شده است : تلاش نکن!

برجسته‌ترین آثار چارلز بوکوفسکی

رمان ها :

  • ساندویچ ژامبون (Ham On Rye) (رمان نیمه‌خودزیست‌نگاشته)
  • ادارۀ پست (Post Office)
  • هزارپیشه (Factotum) ترجمه‌ی وازریک درساهاکیان
  • زنان (Women) آرش یگانه و گنجشک قرمز
  • عامه‌پسند (Pulp) مترجم آرش یگانه
  • هالیوود (Hollywood)
داستان صوتی راهی به بهشت نیست را بشنوید
داستان صوتی دکتر نازی نوشته بوکوفسکی را بشنوید

مجموعه اشعار:

  • عشق سگی است از جهنم (Love Is a Dog from Hell) ، مترجم: مهیار مظلومی
  • وضعیت همیشگی، مترجم: شکیبا یزدی
  • مرغ مقلد برایم آرزوی خوشبختی کن، مترجم: مازیار ناصری

مجموعه‌های داستانی و اشعار :

  • از چند قدمی یک تیمارستان ، مجموعه اشعار| ترجمه:(سپیده خداکرمی)