داستان پدید آمدن شطرنج در شاهنامه فردوسی

علاقه مندی
ارسال به...
2 رای
1 Star2 Stars3 Stars4 Stars5 Stars
5,00/5
Loading...
داستان پدید آمدن شطرنج در شاهنامه فردوسی
hiword.ir 734بازدید , , 26 آذر 1402 بدون دیدگاه

در حین روایت داستان اختراع تخته نرد، داستان پدید آمدن شطرنج در شاهنامه فردوسی هم روایت شده است

گفته شده است که شطرنج را رای هند به ایران فرستاد و از دانایان آن دیار خواست که راز آن را بگشایند وگرنه گرفتن  باج و خراج (باژ و ساو)  از هندوان را متوقف سازند و خود خراج بدیشان بپردازند.

 این حادثه در دوران کسری انوشیروان اتفاق افتاد و بزرگمهر وزیر خردمند او راز شطرنج را بگشاد و آن را به درستی بازی کرد و قوانین آن را به دست آورد

بزرگمهر در برابر بازی شطرنج، خود بازی نرد (تخته نرد) را اختراع کرد و به هندوان فرستادند و ایشان در گشادن و راز این بازی فروماندند


داستان های صوتی شاهنامه به زبان ساده

کتاب صوتی شاهنامه برای کودکان و نوجوانان

کتاب صوتی داستان های زنان شاهنامه


داستان پدید آمدن شطرنج در شاهنامه: داستان گو و طلخند

داستان پدید آمدن شطرنج  در شاهنامه فردوسی
داستان پدید آمدن شطرنج در شاهنامه فردوسی

 فردوسی پس از به پایان آوردن داستان نرد خدا را سپاس می گوید، آن گاه گوید شگفت تر از کار بزرگمهر که روزگار این همه دانش را بدو داده بود، داستان پیدا شدن شطرنج است:

 شگفتی تر از کار بوزرجمهر 
 که دانش بدو داد چندین، سپهر
 براین داستان بر سخن ساختیم  
 به طلحند و شطرنج پرداختیم

فردوسی سپس این داستان را که در هند اتفاق افتاده است از قول فرزانه ای سال خورده به نام «شاهوی» آغاز می کند:

 چنین گفت شاهوی بیداردل
  که ای پیر دانای و بسیار دل
که درهند مردی سرافراز بود
  که با لشکر و خیل و با ساز بود
خنیده بهر جای جمهور نام
    به مردی بهر جای گسترده گام
چنان پادشا گشته برهندوان
  خردمند و بیدار و روشن‌روان
ورا بود کشمیر تا مرز چین
  برو خواندندی به داد آفرین
به مردی جهانی گرفته بدست
   ورا سندلی بود جای نشست

این شاه جمهور از کشمیر تا سرزمین چین را در دست داشت و نام او از نامِ فور شاه معروف هند نیز برگذشته بود و شهری به نام سندلی مرکز حکمرانی او بود

 این شاه جمهور زنی فرزانه و هوشمند و هنرور داشت. پس از چندی زن پسری زیبا بزاد و پادشاه او را گو نامید.

چیزی براین روزگار برنیامد که جمهور شاه بیمار شد و در همان بیماری بِمُرد

 در هند و در تمام سرزمین های گرمسیر عمرها کوتاه است. بیماریهای خاصی به نام بیماری های گرمسیری نیز وجود دارد. از این گذشته هوای گرم و مرطوب هند مساعد ترین محیط برای پرورش میکرب ها و همه گیر شدن بیماریهای خطرناک گوناگون از نوع حصبه و دیفتری و و با و طاعون است و هیچ شگفت انگیز نیست که پادشاهی در اوان جوانی بیمار شود و در همان بیماری جان خود را از دست بدهد

 وقتی پادشاه به ناکامی و در عین جوانی بمرد و حکمرانی و ملک داری را به فرزند خود واگذاشت، گو هنوز بسیار خردسال بود:

به کدبانو اندرز کرد و به مرد
  جهانی پر از دادگو را سپرد
ز خردی نشایست گو بخت را
  نه تاج و کمر بستن و تخت را
سران راهمه سر پر از گرد بود 
  ز جمهورشان دل پر از درد بود
ز بخشیدن و خوردن و داد اوی
   جهان بود یک سر پر از یاد اوی
سپاهی و شهری همه انجمن
   زن و کودک و مرد شد رای زن
که این خرد کودک نداند سپاه 
  نه داد و نه خشم و نه تخت و کلاه

 ملاحظه می فرمایید که حتی در افسانه های قدیمتر از دوازده قرن پیش «استبداد آسیایی» بدان گونه که رهبران غرب هر روز به تأکید تمام بر زبان می آورند وجود نداشته است.

 وقتی کشور گرفتار بحران میشده زن و مرد و کودک به رای زدن می نشسته و در کار مملکت خویش اظهار نظر میکرده اند و البته بدیهی است که آخرین سخن را خردمندترین مردم بر زبان می رانده است:

همه پادشاهی شود پرگزند
   اگر شهریاری نباشد بلند
یکی بُد برادر، مرآن شاه را 
   خردمند وشایستهٔ گاه را
کجا نام آن نامور مای بود 
    به دنبر نشسته بت آرای بود
جهاندیدگان یک به یک شاه‌جوی
   ز سندل به دنبر نهادند روی
بزرگان کشمیر تا مرز چین
    به شاهی بدو خواندند آفرین

چون مصلحت ملک در میان بود بزرگان در جستجوی شاهی که بتواند کشور را اداره کند، به سوی برادر کوچکترین شاه جمهور به نام مای که در شهر «دنبر» می زیست و بر سرزمینی محدودتر فرمانروایی میکرد، روی آوردند و از او خواستند که به کشور ایشان از کشمیر تا سرزمین چین بیاید و تاج شهریاری را بر سر نهد.

مای نیز بیامد و به پادشاهی نشست و برای تحکیم پایه های سلطنت خویش از زنِ برادرش مادر گو، که شهبانوی کشور و زن برادر در گذشته اش بود خواستگاری کرد.

زن نیز با این خواست موافقت کرد. خاندانی تازه پدید آمد. زن زیبا از شوهرِ تازه آبستن شد و پسری زاد که او را طلحند نامیدند.

 این طلحند از سوی پدر پسرعم و از جانب مادر برادر گو بود. گو هفت سال داشت و برادرش طلحند دو ساله بود که مای نیز بیمار شد و پس از دو هفته به زاری درگذشت.

همه سندلی زار و گریان شدند
  ز درد دل مای بریان شدند
نشستند یک ماه باسوگ شاه
   سرماه یک سر بیامد سپاه
همه نامداران وگردان شهر
   هرآنکس که او را خرد بود بهر
سخن رفت هرگونه بر انجمن
  چنین گفت فرزانه‌ای رای‌زن
که این زن که از تخم جمهور بود
   همیشه ز کردار بد دور بود
همه راستی خواستی نزد شوی
   نبود ایچ تابود جز دادجوی
نژادیست این ساخته داد را
   همه راستی را و بنیاد را
همان به که این زن بود شهریار
   که او ماند زین مهتران یادگار
زگفتار او رام گشت انجمن
   فرستاده شد نزد آن پاک تن
که تخت دو فرزند را خود بگیر
  فزاینده کاریست این ناگزیر

 پیشنهاد بزرگان این بود که زن تاج و تخت شوهران و فرزندان خود را بگیرد و تا روزی که یکی از فرزندانش سزاوار شاهی شود کشور را اداره کند. سپس آن را که در خور پادشاهی است به تخت بنشاند و خود وزیر و مشاور و یار و همکارش باشد.

زن هوشمند به نیابت از فرزندان بر تخت نشست و بر پرهیزگاری و دادگری بیفزود و کشور را شاد و آباد بداشت و فرزندان را به دانایان سپرد تا آیین فرمانروایی و دادگستری را بیاموزند و خود نیز هیچ گاه از ایشان جدایی نداشت و به دیدار فرزندان شاد بود.

چون پسران نیرو گرفتند و دانش آموختند و به هر کاری توانا شدند:

زمان تا زمان یک ز دیگر جدا
   شدندی برمادر پارسا
که ازماکدامست شایسته‌تر
  به دل برتر و نیز بایسته‌تر
چنین گفت مادر به هر دو پسر 
  که تا از شما باکه یابم هنر
خردمندی ورای و پرهیز و دین 
 زبان چرب و گوینده و بآفرین
چودارید هر دو ز شاهی نژاد
  خرد باید و شرم و پرهیز وداد

 پیوسته سخن مام با ایشان چنین بود تا هر دو کودک به مردی رسیدند. آن گاه مشاوران و آموزگاران هر یک از آن دو در پی کسب قدرت و برای نفع شخص خویش به بدآموزی پرداختند و نهال دشمنی و رشک را در دل آن دو بکاشتند.

ز رشک اوفتادند هردو به رنج 
  برآشوفتند ازپی تاج وگنج
همه شهرزایشان بدونیم گشت
   دل نیک مردان پرازبیم گشت
زگفت بدآموز جوشان شدند 
  به نزدیک مادرخروشان شدند
بگفتند کزماکه زیباترست
  که برنیک وبد برشکیباترست

 باز مادر فرزانه ایشان را از تندی و دشمنی برحذر داشت و گفت بهتر است شما نخست با موبدی بی طرف و بی غرض بنشینید و درباره فرجام کار مشورت کنید.

این مطلب را هم ببینید
ادبیات داستانی روسیه

آن گاه از بزرگان برگزیده شهر که به خردمندی و بی نظری معروفند نظر بخواهید. زیرا در این گونه کارها شتاب و تعصب و جوش و خروش و گرمی نمودن پسندیده نیست.

کسی کو بجوید همی تاج وگا
  خردباید ورای وگنج وسپاه
چو بیدادگر پادشاهی کند 
 جهان پر ز گرم وتباهی کند
داستان گو و طلخند در شاهنامه فردوسی
داستان پدید آمدن شطرنج در شاهنامه فردوسی

 در این میان گو برادرِ مهتر فرزانه تر و هشیارتر بود، او به مادر گفت اگر کشور با من پیشرفت نکند نمی خواهد دروغ بگویی کشور را به طلخند بسپار ! و من در کنارش نیکخواهش می شوم ، اگرچه از او بزرگترم ! اما به او بگو برای دستیابی به پادشاهی با بی دانشی خود را به سختی نیندازد !

مادر گفت اگر برادر بزرگتری و هوش و خرد تو برتر است کاری کن که به رنج نیفتی ! اگر یکی از شما را برگزینم دیگری از من آزرده می شود ، دنیا ارزشی ندارد که خون یکدیگر را برای دستیابی به تاج و تخت بریزید

طلخند به مادر گفت چون او برادر بزرگتر است دلیل نمی شود ا من بهتر باشد ! پدر تخت پادشاهی را به کسی نسپرد مشخص است دل تو به سوی گو است.

مادر برای نشان دادن بیطرفی خود درخواست تشکیل انجمنی از بزرگان داد تا در مورد پادشاهی یکی از دو برادر تصمیم بگیرند

روزی دو برادر بر دو تخت کنار هم نزد بزرگان سرزمین هندوستان از آنها می‌پرسند از میان ما کدام یک را به شاهی برمی‌گزینید؟

بزرگان می‌دانستند عاقبت کار جنگ دشمنی است جواب ندادند، تا اینکه یکی از آنها به پا خاست و گفت فردا انجمنی خواهیم ساخت و تصمیم خواهیم گرفت. اما در انجمنی که بر سر انتخاب پادشاه صورت گرفت بین بزرگان اختلاف افتاد و توافقی حاصل نشد.

کشور به دو دسته تقسیم شده بود گروهی به سوی گو رفتند و گروهی به سوی طلخند.

کشور از این اختلاف پرآشوب می‌شود. پس از اینکه دو برادر از جدایی بین مردم آگاهی یافتند خشمگینانه به نزد هم رفتند

گو به طلخند گفت:برادر چنین رفتار نکن که صحبت از ما بین مردم بسیار است. اما هر دو خود را سزاوار و پادشاهی می‌دانند و طلخند به گو می‌گوید از جمهور و مای صحبت نکن اگر پادشاهی می‌خواهی با من به مبارزه برخیز.

با وجود تلاش های گو برای آشتی با برادر، طلخند نمی‌پذیرد اما با اینکه جنگ را به بیرون از شهر ببرند موافق است در نتیجه بین گو و طلخند جنگ درگرفت.

طلخند سپاهش را برای برای بار دوم مهیای جنگ با برادر می کند و جنگ سختی در می‌گیرد در این جنگ عده زیادی کشته می‌شوند و طلخند برای بار دوم شکست می‌خورد.

در جنگ بین گو و تلخند، هریک بر پیلی نشسته جنگ را فرماندهی می کرند و سرانجام چون طلخند بسیاری از یارانش را از دست داد واز پیروزی خود ناامید گشت، بر زینِ پیل بمرد.

داستان پدید آمدن شطرنج در شاهنامه فردوسی

داستان پدید آمدن شطرنج در شاهنامه فردوسی
داستان پدید آمدن شطرنج در شاهنامه فردوسی

مادر چون خبر مرگ تلخند را شنید، بسیار غممگین شد و برای رزهایی از این غم آتشی برفروخت تا خود را بسوزاند، اما گو سر رسید و مادرش را در آغوش گرفت و بدو گفت که مرا به برادرکشی متهم مکن! طلخند خودش مرد.

من برای تو شرح می­دهم که طلخند چگونه مرد و چنانچه نپذیرفتی، در پیشِ تو خود را به آتش می افکنم.

پس مادر از گو خواست تا بگوید که طلخند چگونه بر پیل جان داد.

گو، موبدان و دانشمندان را از سراسر هند به سندلی، پایتخت خود فراخواند و صحنۀ جنگ و چگونگی مردن طلخند را برای آنان شرح داد و از آنان خواست تا به او بگویند که این ماجرا را چگونه برای مادرش وصف کند که او آرام گیرد.

موبدان و دانشمندان تختی چهارگوش از آبنوس ساختند و آن را به صد خانه تقسیم کردند و طبق توصیف گو پیادگان و سواران و پیلان و وزیران هر دو سپاه را که صورتک های آنها را از ساج و عاج ساخته بودند، بر روی تخت آرایش دادند

زمیدان چو برخاست آوازِ کوس
 جهاندیدگان خواستند آبنوس
یکی تخت کردند ازو چارسوی
 دو مردِ گرانمایه و نیک خوی
همانند آن کنده و رزم‌گاه
 به روی اندرآورده رويِ سپاه
بر آن تخت صد خانه کرده نگار
 خرامیدنِ لشکر و شهریار
پس آن‌گه دو لشکر زِ ساج و زِ عاج
 دو شاه سرافراز با فرّ و تاج
پیاده پدید اندر او با سوار
 صفت کرده آرایشِ کارزار
از اسپان و پیلان و دستورِ شاه
 مبارز که اسپ افگند بر سپاه
همه کرده پیکر به‌آیینِ جنگ
 یکی تیز و جنبان، یکی با درنگ
بیاراسته شاه قلبِ سپاه
 زِ یك دست فرزانه نیك‌خواه
اَبَر دست شاه از دورویه دو پیل
 زِ پیلان شده گَرد هم‌ رنگِ نیل
دو اشتر برِ پیل كرده به‌پای
 نشانده بر ایشان دو پاكیزه‌رای
به زیر شتر در دو اسپ و دو مرد
 كه پرخاش جویند روزِ نبرد
مبارز دو رخ بر دو روی دو صف
 زِ خونِ ‌جگر بر لب آورده كف
پیاده برفتی زِپیش و زِپس
 كجا بود در جنگ فریادرس
چو بگذاشتی تا سر آوردگاه
 نشستی چو فرزانه بر دستِ شاه
همان نیز فرزانه یک خانه بیش
 نرفتی، نبودی ازین شاه پیش
سه خانه برفتی سرافراز پی
ل بدیدی همه رزم‌گه از دو میل
سه خانه برفتی شتر همچنان
 بر آوردگاه بر دمان و دنان
همان رفتن اسپ سه خانه بود
 به رفتن یكی خانه بیگانه بود
نرفتی كسی پیشِ رخ كینه‌خواه
 همی‌تاختی او همه رزم‌گاه
همی‌راند هریك به میدانِ خویش
 به رفتن نكردی كسی كم‌ّوبیش
چو دیدی کسی شاه را در نبرد
 به آواز گفتی که ای شاهْ بَرد
شه از خانة خویش برتر شدی
 همی تا بر او جايْ تنگ آمدی
وزآن‌پس ببستند بر شاه راه 
رخ و اسپ و فرزین و پیل و سپاه
نگه کرد شاه اندر آن چارسوی
 سپه دید افگنده پُر چین به روی
از آب و زِ کنده بر او بسته راه
 چپ‌وراست و پیش‌وپس اندر سپاه
شد از رنج و از تشنگی شاه مات 
چنین یافت از چرخِ گردان برات
زِ شطرنجِ طلخند بُد آرزوی
 گَوْ آن شاه آزاده و نیک ‌خوی
همی‌کرد مادر به بازی نگاه پُر
 از خون دل ازبهرِ طلخند شاه
همه کام و رایش به شطرنج بود
 زِ طلخند جانش پُر از رنج بود
همیشه همی‌ریخت خونین سرشک
 بر آن درد، شطرنج بودش بزش

به این طریق شطرنج اختراع شد.

این مطلب را هم ببینید
زندگی و آثار فواد فاروقی

شخصیت های داستان پدید آمدن شطرنج

داستان پدید آمدن شطرنج در شاهنامه فردوسی
داستان پدید آمدن شطرنج در شاهنامه فردوسی

جمهور، گو، طلخند، مای، کسری، بزرگمهر

تحلیل داستان شطرنج

این داستان ، حکایت جنگ میان برادران بر سر قدرت و پادشاهی است منتها به جای آن که یکی به دست دیگری کشته شود، دست سرنوشت او را در میدان جنگ سوار بر پیل می‌میراند و بدین ترتیب دیگری در اقتدار خویش به کمال می‌رسد

داستان پدید آمدن شطرنج در شاهنامه فردوسی چنان پرداخته شده است که خواننده هر دو رقیب را گو پسر جمهور و تلخند پسر مای را بر حق می‌داند.

تلخند حق دارد پس از مرگ پدر بر تخت بنشیند و گو هم مستحق شاهی است هر چند به دلیل کم سن و سالی عموی او «مای » را به شاهی برداشته اند

نکاتی که می توان راجع به این داستان گفت این است که : این داستان از جمله سندهای خویشاوندی است و کل داستان در توجیه چگونگی پیدایش بازی شطرنج است که بنا به اسطوره، دانایان آن را از زندگی این دو برادر الهام می‌گیرند که گو پس از مرگ تلخند برای تسکین اندوه مادر در اثبات این که به هیچ وجه قاتل برادر نیست و سرنوشت او را میرانده است ؛ تدارک می‌بیند.

درون مایه داستان پدید آمدن شطرنج در شاهنامه

داستان پدید آمدن شطرنج در شاهنامه فردوسی
داستان پدید آمدن شطرنج در شاهنامه فردوسی

داستان شطرنج نمادی از نبرد نیک و بد، خیر و شر، سفیدی و سیاهی است

این داستان به واقع یک تراژدی است. نبرد بین دو برادر که هردو خود را سزاوار پادشاهی می دانند و در این ادعا به نوعی محق هم هستند.

ماجرایی چون مرگ جمهور، جانشینی برادرش مای و مرگ زودهنگام مای و خردسال بودن گو و طلخند، پسران جمهور و مای، البته بسیار نادر است و کمتر روی می‌دهد.

در این شرایط خاص منشأ تراﮊدی تقابل دو گونه مشروعیت پادشاهی است.

از بین دو پسر از یک مادر، یکی بزرگتر (گو)، پسر پادشاه ماقبل آخر (جمهور) و دیگری کهتر (طلخند)، پسر پادشاه آخر (مای) کدام یک دارای مشروعیت بیشتری است؟

1- گو مدعی است که چون برادر بزرگتر و پسر پادشاه ماقبل آخر است، به پادشاهی سزاوارتر است. به ویژه بر این نکته تأکید می‌کند که اگر او در زمان مرگ پادشاه ماقبل آخر، بالغ بود، خود جانشین پدرش می‌شد و هرگز پادشاهی به مای نمی‌رسید.

2- طلخند مدعی است که پسر بزرگتر بودن مشروعیت نمی‌آورد و شایستگی معیار گزینش، جانشین مای است و چون خود پسر پادشاه آخر است، طبق اصل معمول جانشینی در نظام پادشاهی، اوست که سزاوار پادشاهی است. البته طلخند بر نکته اخیر آشکارا تأکید نمی‌کند، از همین رو خواننده طی خواندن داستان نخست حق را به گو می‌دهد، به ویژه آنکه طلخند برخلاف گو به یارانش فرمان می‌دهد تیغ‌های کینه را برکشند، ولی درنهایت کشته شدن جوان ناکام داستان حس ترحم را در خواننده سخت برمی‌انگیزد.

شرایط امروزی شطرنج

داستان گو و طلخند در شاهنامه فردوسی
داستان پدید آمدن شطرنج در شاهنامه فردوسی

بسیاری از قوانین دیگر بازی بر اساس روایت فردوسی همان است که امروز نیز رایج است، از قبیل نحوه حرکت هر یک از مهره ها و این قاعده که اگر پیاده عرصه شطرنج را طی کند وزیر خواهد شد. نیز طرز محاصره شاه و مات کردن او همان است که اکنون برجاست.

 منتهی گویا به جای لفظ امروزی «کیش» و کیش دادن به شاه، آن روز خطاب به شاه میگفتند برد و این لفظ دوم شخص مفرد فعل امر از مصدر بر دیدن است به معنی منحرف شدن و از راه دور شدن

 نکته ای دیگر که شاید بدان اشاره ای نیز کرده باشیم آن است که در هند باستان چهار بازیگر در چهارسوی عرصه شطرنج می نشسته اند و هر یک از آنان، نیمی از مهره های هر یک از حریفان امروزی را در اختیار داشته چهار شاه نیز وجود داشته و هر یک از بازیگران با ریختن طاس بازی می کرده اند.

پس از کاهش حریفان به دو تن مهره های دو تن دیگر به مهره های هر حریف افزوده شده و چون در هر اقلیم جزیک شاه بایسته نیست، شاه حریفان بازنشسته به صورت وزیر درآمد.

نام شطرنج در هندی چتورنگهه  بوده که بخش اول آن به معنی چهار، و نشان چهار تن بودن بازیگران است.

در کتاب راحة الصدور تأليف محمد بن على بن سلیمان راوندی در تاریخ آل سلجوق تألیف شده در سال ۵۶۰ (۱۶۰ سال بعد از اتمام شاه نامه)  نیز فصلی درباره شطرنج در پایان کتاب آمده و گویا مؤلف افزودن مهره شتر را ابتکار ایرانیان دانسته و مقررات بازی را به همان گونه که در شاه نامه آمده است اعلام میدارد.

 ظاهراً تا یکی دو قرن پس از فردوسی نیز شطرنج به همان صورت که وی شرح داده بازی می شده است.

پیاده برفتی ز پیش و ز پس
   کجا بود در جنگ فریادرس
چو بگذاشتی تا سر آوردگاه
   نشستی چو فرزانه بر دست شاه
همان نیز فرزانه یک خانه بیش
   نرفتی نبودی ازین شاه پیش
سه خانه برفتی سرافراز پیل
   بدیدی همه رزم گه از دو میل
سه خانه برفتی شتر همچنان
   برآورد گه بر دمان و دنان
نرفتی کسی پیش رخ کینه‌خواه
   همی‌تاختی او همه رزمگاه
همی‌راند هر یک به میدان خویش
  برفتن نکردی کسی کم و بیش
چو دیدی کسی شاه را در نبرد
   به آواز گفتی که شاها بگرد
ازان پس ببستند بر شاه راه
   رخ و اسب و فرزین و پیل و سپاه
نگه کرد شاه اندران چارسوی
   سپه دید افگنده چین در بروی
ز اسب و ز کنده بر و بسته راه
   چپ و راست و پیش و پس اندر سپاه
شد از رنج وز تشنگی شاه مات
    چنین یافت از چرخ گردان برات
ز شطرنج طلخند بد آرزوی
   گوآن شاه آزاده و نیکخوی
همی‌کرد مادر ببازی نگاه 
   پر از خون دل از بهر طلخند شاه
نشسته شب و روز پر درد وخشم
    ببازی شطرنج داده دو چشم
همه کام و رایش به شطرنج بود
   ز طلخند جانش پر از رنج بود
همیشه همی‌ریخت خونین سرشک
  بران درد شطرنج بودش پزشک
بدین گونه بد تا چمان و چران
   چنین تا سر آمد بروبر زمان

سرآمد کنون برمن این داستان  چنان هم که بشنیدم ازباستان فردوسی در پایان داستان گوید که من این داستان را به همان گونه که از گفته باستان شنوده بودم باز راندم.

در روایت فردوسی عرصه شطرنج ده در ده و دارای صدخانه است. یک مهره نیز به مهره های امروزی افزود شده و آن شتر» است. وجود همین یک مهره موجب شده است که عرصه شطرنج ده در ده شود چون هر حریفی دو مهره در اختیار دارد.

که سوزم به آتش تن خویش را 
    کنم شاد جان بداندیش را
2 رای
1 Star2 Stars3 Stars4 Stars5 Stars
5,00/5
Loading...

مقالات و نقدهای مشابه

مشاهده همه

جدیدترین کتاب‌های صوتی

مشاهده همه
دیدگاه ها

لطفا دیدگاهتان را بنویسید

ایمیل شما منتشر نخواهد شد

من ربات نیستم *در حال بارگیری کپچا پلاس ...