داستان صوتی آغاز تمدن در شاهنامه فردوسی

علاقه مندی
ارسال به...
1 رای
1 Star2 Stars3 Stars4 Stars5 Stars
5,00/5
Loading...
داستان صوتی آغاز تمدن در شاهنامه فردوسی
hiword.ir 68بازدید , , 5 روز پیش بدون دیدگاه مشاهده محصول

قسمت سوم “برگزیده داستان های شاهنامه”نوشته دکتر احسان یارشاطر با عنوان داستان صوتی آغاز تمدن در شاهنامه فردوسی

داستان آغاز تمدن در شاهنامه فردوسی

در آغاز مردمان پراگنده میزیستند و پوشش از برگ می ساختند و خورش آنان از گیاه و میوه درختان بود.

کیومرث پادشاه نخستین جهان مردمان را گرد کرد و بفرمان خود در آورد و آئین شاهی را بنیاد گذارد و مردم را به خورش و پوشش بهتر رهبری کرد.

سيامك بدست فرزند اهریمن کشته شد و امان نیافت تا در این راه گامی بردارد. هوشنگ اما هوشنگ پادشاهی هوشمند و بینا دل بود و بآبادانی جهان کمر بست.

 هوشنگ نخستین کسی بود که آهن را شناخت و آن را از دل سنگ بیرون آورد. چون بر این فلز گرانمایه دست یافت پیشه آهنگری را بنیاد گذاشت و تبر و اره و تیشه از آهن ساخت. چون این کار ساخته شد راه و رسم کشاورزی را آغاز نهاد.

 نخست به آبیاری گرائید و با کندن جویها آب رودخانه را بدشت و هامون برد. آنگاه بذرافشاندن و کاشتن و درودن را بمردمان آموخت و مردان کارآمد را ببرزگری گذاشت بدینگونه کار خورش مردم بسامان رسید و هر کس توانست در خانه خود نان فراهم کند

 در کیش و آئین و یزدان پرستی هوشنگ پیرو نیای خود کیومرث بود. گرامی داشتن آتش و نیایش آن نیز از زمان هوشنگ آغاز شد، چه نخست او بود که آتش را از سنگ پدید آورد .

پدیدار و آن چنان بود كه يك روز هوشنگ با گروهی از یاران خود بسوی کوه شدن آتش میرفت. ناگاه از دور ماری سیاه رنگ و تیز تاز و هول انگیز پدیدار شد. دو چشم سرخ بر سر داشت و از دهانش دود بر میخاست. هوشنگ دلیر و چالاك بود. سنگی برداشت و پیش رفت و آنرا به نیروی تمام بسوی مار پرتاب کرد.

مار پیش از آنکه سنگ به وی برسد از جا برجست و سنگی که هوشنگ پرتاب کرده بود بسنگی دیگر خورد و هر دو در هم شکستند و شراره های آتش با طراف جستن کرد و فروغی رخشنده پدید آمد.

هر چند مارکشته نشد اما را از آتش گشوده شد. هوشنگ جهان آفرین را ستایش کرد و گفت این فروغ ، فروغ ایزدی است. باید آنرا گرامی بداریم و بدان شاد باشیم.

چون شب فرارسید فرمان داد تا بهمان گونه شراره از سنگ جهاندند و آتشی بزرگ بر پا کردند و بپاس فروغی که ایزد بر هوشنگ آشکار کرده بود جشن ساختند و شادی کردند.

میگویند جشن سده که نزد ایرانیان قدیم بسیار گرامی بود و بهنگام آن آتش میافروختند از آن شب بیادگار مانده است.

کوشش هوشنگ باینجا پایان نگرفت. فره ایزدی با وی بود و او را بر کارهای بزرگ توانا میکرد.

هوشنگ بود که دامهای اهلی را چون گاو و خر و گوسفند از دامهای نخجیری چون گور و گوزن جدا ساخت، تا هم مایه خوراك مردمان باشند و هم در ورزیدن زمین و کشاورزی بکار آیند.

این مطلب را هم ببینید
داستان های اخلاقی شاهنامه

از جانوران دونده آنها را که چون سنجاب، قاقم، روباه، سمور پوست نرم و نیکو داشتند برگزید تا مردمان پوست آنها را برخود بپوشند.

 بدینگونه هوشنگ عمر خود را بکوشش و اندیشه و جستجو برای آبادانی جهان و آسایش مردمان بکار برد و جهان را آبادتر از آنچه به وی رسیده بود بطهمورث سپرد.

طهمورت

داستان صوتی آغاز تمدن در شاهنامه: طهمورث
داستان صوتی آغاز تمدن در شاهنامه فردوسی: طهمورث

طهمورت کارهای پدر را دنبال کرد و بردانش و آگاهی مردمان افزود.

 او بود که نخست رشتن پشم بره و میش را بمردمان آموخت و آنان را بیافتن جامه و فرش راهنما شد. او بود که سبزه و گاه و جو را خورش دامهای اهلی قرار داد.

جانوران شکاری را نیز نخست او برگزید: از ددان رمنده یوز و سیاه گوش را و از پرندگان تیز چنگ باز و شاهین را او رام کرد و شیوه تربیت آنان را برای شکار او بمردمان آموخت.

ماکیان و خروس را نیز او بخانه ها آورد. با دیوان و با آفتهای جهان ستیزه کرد و آنها را در هم شکست و فرونشاند

 نوشتن خط نیز از زمان وی آغاز شد. با اینهمه هنوز دانش مردمان فراوان نبود و آموختنی بسیار بود.

طهمورث جای به جمشید سپرد و جمشید بود که بكمك فره ایزدی و نیروی اندیشه اش آئین زندگی را رونق بخشید و دانشهای نوین بمردمان آموخت.

جمشید شاه

داستان های صوتی شاهنامه: جمشید شاه
داستان های صوتی شاهنامه فردوسی: جمشید شاه

جمشید با فر و شکوه بسیار سخت است و بر همه جهانیان پادشاه شد. دیو و مرغ و پری همه در فرمان او بودند و در کنار هم باآسایش میزیستند. جمشید هم شهریار بود و هم موبد. کار دین و دولت هر دو را هر مزد بدست وی سپرد.

نخستین کاری که جمشید پیش گرفت ساختن ابزار جنگ بود تا خود را بدانها نیرو ببخشد و راه را بر بدی ببندد:

آهن را نرم کرد و از آن خود و زره و جوشن و خفتان و برگستوان ساخت . پنجاه سال درین کوشش بسر آورد و گنجینه ای از سلاح جنگ فراهم ساخت.

آنگاه جمشید بپوشش مردمان گرائید و پنجاه سال نیز در آن صرف کرد تا جامه بزم و رزم را فراهم آورد. از کتان و ابریشم و پشم جامه ساخت و همه فنون آنرا از رشتن و بافتن و شستن و دوختن بمردمان آموخت.

ساماندهی جامعه توسط جمشید

چون کار پوشش مردمان به پایان آمد جمشید پیشه های مردم را سامان داد و اهل هر پیشه را گرد هم جمع کرد.

 همه مردمان را بچهار گروه بزرگ بخش کرد:

  •  یکی مردان دین که کارشان پرستش کردگار و کارهای روحانی بود. اینان را در کوه جای داد.
  • دوم مردان رزم که آزادگان و سربازان بودند و کشور به نیروی آنها آرام و برقرار بود.
  • سوم برزگران که کارشان ورزیدن زمین و کاشتن و درودن بود و بتلاش و کوشش خود تکیه داشتند و بآزادگی میزیستند و مزد و منت از کسی نمی بردند و جهان به آنان آباد بود.
  • چهارم کارگران و دست ورزان که به پیشه های گوناگون وابسته بودند
این مطلب را هم ببینید
گلچین اشعار فردوسی از متن شاهنامه در باره موضوعات مختلف

 جمشید پنجاه سال نیز در این کار بسر آورد تا کار و پایگاه و اندازه هر کس معین شد.

 آنگاه جمشید در اندیشه خانه و ساختمان افتاد و دیوان را که در فرمان او بودند گفت تا خاک و آب را بهم آمیختند و گل ساختند و آنرا در قالب ریختند و خشت زدند. سنگ و گچ را نيز بكمك خواستند و خانه و گرما به و کاخ و ایوان بیا کردند .

چون این کارها فراهم شد و نیازهای نخستین برآمد جمشید در اندیشه آراستن زندگی مردمان افتاد:

سینه سنگ را شکافت و از آن گوهرهای گوناگون چون یاقوت و بیجاده و فلزات گرانبها چون سیم و زر بیرون آورد تا زیور زندگی و مایه خوشدلی مردمان باشد.

آنگاه در جستجوی بویهای خوش برآمد و بر گلاب و عود و عنبر و مشك و كافور دست یافت.

سپس جمشید در اندیشه گشت و سفر افتاد و دست بساختن کشتی برد و بر آب دست یافت و با کشتی از کشوری بکشور دیگر میرفت.

 پنجاه سال نیز درین کار سپری شد.

عید نوروز

داستان صوتی آغاز تمدن در شاهنامه: عید نوروز
داستان صوتی آغاز تمدن در شاهنامه: عید نوروز

بدینسان جمشید با خردمندی بهمه هنرها دست یافت و بر همه کار توانا شد و خود را در جهان یگانه دید. آنگاه انگیزه برتری و والاتری در او بالا گرفت و در اندیشه سیر در آسمانها افتاد فرمان داد تا تختی گرانبها برای وی ساختند و گوهر بسیار در آن نشاندند .

جمشید بر آن نشست و سپس بدیوان که بنده او بودند فرمان داد تا تخت را از زمین برداشتند و بسوی آسمان برافراشتند

 جمشید در آن چون خورشید تابان نشسته بود و در هوا سیر میکرد. این همه را به نیروی فره ایزدی میکرد.

جهانیان از شکوه و توانائی وی خیره ماندند. گرد آمدند و بر بخت و فرش آفرین خواندند و بر او گوهر افشاندند و آن روز را که نخستین روز فروردین ماه بود «نوروز» خواندند و جام و میخواستند و بشادی و رامش نشستند .

 هر سال آن روز را جشن گرفتند و شادمانی کردند. «عید نوروز» از اینجا پدید آمد.

 جمشید سیصد سال بدینسان پادشاهی کرد. درین مدت مردم از رنج و مرگ آسوده بودند.

 وی چاره دردمندی و بیماری و راز تندرستی را پدیدار کرده و بمردمان آموخته بود. در روزگار جمشید جهان آرام و شادکام بود و دیوان بنده وار در خدمت آدمیان بودند. گیتی پر از نوای شادی بود و یزدان راهنما و آموزنده جمشید بود .

1 رای
1 Star2 Stars3 Stars4 Stars5 Stars
5,00/5
Loading...

مقالات و نقدهای مشابه

مشاهده همه

جدیدترین کتاب‌های صوتی

مشاهده همه
دیدگاه ها

لطفا دیدگاهتان را بنویسید

ایمیل شما منتشر نخواهد شد

من ربات نیستم *در حال بارگیری کپچا پلاس ...

داستان های عاشقانه شاهنامه ، جایگاه زن در شاهنامه

معرفی کتاب ویژه سردبیر

داستان های عاشقانه شاهنامه، جایگاه زن در شاهنامه

شاهنامه به همان اندازه که نوشته ای تاریخی، حماسی و سیاسی است، یک اثر اجتماعی است و در آن مناسبات زن و مرد، عروسی ها و روابط خانوادگی جایگاه ویژه ای دارد؛ در این نوشته پژوهشی به مواردی همچون مناسبات شاهان با زنان، عشق پهلوانان و جایگاه زن در شاهنامه و در نهایت داستان های عاشقانه شاهنامه خواهیم پرداخت. برای پاسخ به این پرسش ها ، پیشنهاد میگردد این نوشته پژوهشی را بخوانید فهرست مطالب داستان های عاشقانه شاهنامه   داستان های عاشقانه شاهنامه: پیشگفتار شوربختانه تا …