شرح تراژدی نبرد رستم و اسفندیار

داستان رستم و اسفندیار

علاقه مندی
ارسال به...
5 رای
1 Star2 Stars3 Stars4 Stars5 Stars
5,00/5
Loading...
داستان رستم و اسفندیار
سلام صدا 1702بازدید , , 19 خرداد 1402 بدون دیدگاه مشاهده محصول

داستان رستم و اسفندیار در شاهنامه یکی دیگر از غمنامه های بزرگ شاهنامه است که در آن دو پهلوان نامدار ایرانی به خاطر قدرت طلبی و ترس حاکمان، رو در روی هم قرار گرفته و از بخت بد شکست هرکدام، ضایعه ای برای ایران زمین خواهد بود.

تراژدی نبرد رستم و اسفندیار نتیجه رویارویی دو نگاه سنتی (پیشا زرتشی) و نگاه اطلاح گرانه زرتشی است.

رستم به عنوان پهلوان ایران زمین سالها برای پیروزی ایران جنگیده است و اینک پهلوان دیگری به نام اسفندیار می خواهد او را دست بسته و در غل و زنجیر به پای بوسی شاه گشتاسب ببیرد

اسفندیار پهلوان روئین تن ایرانی هم در تمام نبردهایش برای ایران پیروز بوده است و اینک با وعده تخت شاهای از سوی پدر، خواستار دربند کردن پهلوان دیرین ایران زمین است و جز به بند یا مرگ رستم راضی نمی شود:

اگر زنده خواهی که مانی به جای
نخستین سخن بند بَرنِه به پای

تحلیل عوامل داستان رستم و اسفندیار

در تراژدی رستم و اسفندیار، فرزند گشتاسب شاه که یکی از اُسطوره های بزرگ ایران زمین در جنگ آوری و تقدس بوده و در کتاب اَوستا بزرگترین اسطوره پهلوانی ایران زمین است، بی توجه به پند بزرگان و خردمندان و در تعجیل برای رسیدن به تخت پادشاهی، سنت های جوانمردی را رعایت نمی کند

از طرفی گشتاسب با وعده های دروغین به اسفندیار موجب می شود او ناخواسته به دست یکی دیگر از اسطوره های حماسی ایران که سالها پشتیبان شاهان کیانی و ایران زمین بوده کشته شود و در اثر این اتفاق بنا به فرموده سیمرغ ، رستم هم بعد از این جنگ شوم ، عاقبت بدی پیدا می کند و چون اسفندیار مرد مقدسی بوده در زندگی جاودانی هم امیدی به رستگاری نداشته است .


داستان رستم و اسفندیار
داستان رستم و اسفندیار

قهرمانان داستان رستم و اسفندیار

قسمت اول خانواده پادشاهی ایران

اسفندیار روئین تن

در خانواده پادشاهی ایران، اسفندیار فرزند برومند گشتاسب محور اصلی در داستان رستم و اسفندیار است که به دستور زرتشت و به جبران خدمات لهراسب شاه و جانشینش گشتاسب شاه در گسترش آئین زرتشت، اسفندیار را در چشمه ای مخصوص غسل داده و او را پهلوان و روئین تن می کند.

اما در موقع غسل چون چشمان اسفندیار بسته بود آسیب پذیر می ماند و سپس گشتاسب از خداوند می خواهد که فرزند دیگرش یعنی پشوتن را خردمند نماید که همیشه مواظب اعمال و رفتار اسفندیار باشد

همچنین با دعای گشتاسب وزیر و مشاورش به نام جاماسب نیز دانشمند و ستاره شناس می شود لذا بیشتر اعمال گشتاسب با نصایح و راهنمایی جاماسب انجام می شده است و هم او بود که برای رهایی از فشاری که اسفندیار جهت دستیابی به تاج و تخت به پدرش وارد می نمود به گشتاسب می گوید مرگ اسفندیار در زابُلستان است و جانشینت اسفندیار نیست بلکه نوه ات بهمن می باشد .

اسفندیار آنقدر جنگ آور و شکست ناپذیر بوده که در همه جنگ هایی که او سپهسالار بوده ایرانیان پیروز می شوند .

او دو بار گرشاسب پادشاه تورانیان را شکست می دهد ، بار دیگر خواهران خود را که اسیر گرشاسب بوده نجات داده و بالاخره تمام سرزمین ایران را به آئین زرتشت می گرواند چون قبلاً ایران زمین دارای مذهب مهر یا میترائی و در بعضی از نقاط آئین بودایی و یا بت پرستی داشته است .

در دوران لهراسب و گشتاسب، به دلیل مخالفت زال پدر رستم با پادشاهی لهراسب شاه، شاهان کیانی در هیچ جنگی رستم را به همکاری دعوت نکرده و رابطه زابلستان که یکی از ایالات خود مختار ایران زمین به شمار می رفت با پایتخت قطع می شود بطوریکه رستم که تکیه گاه پادشاهان کیانیان بوده مدتها در جنگ ها شرکت داده نمی شود

داستان رستم و اسفندیار می خوانیم رستم در جنگ با اسفندیار، به نیزه دار خود به نام آلوای می گوید برو و ابزار جنگی مرا که زمان زیادی بلااستفاده مانده آماده کن چون بعد از مدتها دوباره کاربرد پیدا کرده اند .

اسفندیار با وجودی که در دوران سپهسالاری و ولیعهدی قدرت فراوانی در ایران داشته و بزرگان لشکری و کشوری از او اطاعت تمام داشتند برای رسیدن به تخت و تاج بسیار بی قراری می کند و تعصب خشک و بی منطق او که معتقد بوده فرمان شاه و پدر هر چند نادرست باشد را باید اطاعت کرد باعث بوجود آمدن این تراژدی بزرگ و نامیمون برای ایران گردیده که نهایتا موجب پایان یافتن دوران حماسی تاریخ ایران زمین شده است .

گشتاسب شاه

دومین شخصیت تاثیر گذار از خانواده پادشاهی در شکل گیری داستان رستم و اسفندیار، گشتاسب شاه است.

او در جنگ های سرنوشت ساز، به اسفندیار وعده می دهد که اگر به کمک او در این جنگ ها پیروز شود تاج و تخت را به اسفندیار واگذار نموده و همچون پدرش لهراسب به عبادت و استراحت می پردازد اما پس ازاز هر پیروزی، علاقه به تاج و تخت او را منصرف کرده و دوباره مأموریت خطرناک دیگری به اسفندیار می سپارد

یکی از مأموریت ها که سالها طول می کشد یکی کردن دین ایرانیان با ترویج آئین زرتشت است که در این راه رنج بسیار می کشد.

اسفندیار با سفر و لشکرکشی به سراسر ایران، دین همه این سرزمین را یکسان نموده و آئین زرتشت دین رسمی ایرانیان می شود بعد از این به توصیه وزیر مشاورش و هم با توجه به دشمنی با خاندان سام و زال به بهانه اینکه این خانواده اعتنایی به پادشاهی لهراسب و گشتاسب نکرده اند به او مأموریت می دهد که اگر رستم را که به ما بی اعتنا شده دست بسته به پابوسی نزد من آوری، و تو را به جای خود بر تخت می نشانم و تاج بر سرت می نهم .

فردوسی بدترین نقش که باعث این تراژدی می شود در داستان رستم و اسفندیار به گشتاسب شاه داده است .

کتایون مادر اسفندیار

سومین شخصیت تاثیر گذار از خانواده پادشاهی ایراندر داستان رستم و اسفندیار، کتایون ملکه ایرانیان همسر گشتاسب و مادر اسفندیار است

این مطلب را هم ببینید
نقد و بررسی و خلاصه رمان عاشقانه بامداد خمار

کتایون زنی دانا بوده و با دلسوزی از فرزند خود می خواهد که به زابلستان نرود و به او می گوید پدرت گشتاسب قصد ندارد که تاج و تخت را به تو واگذار کند لذا تو را به کشتن خواهد داد.

در جواب اسفندیار می گوید مگر می شود دستور پادشاه و پدر را اطاعت نکرد و این خلاف شرع و عرف ما است هرچه کتایون التماس می کند فایده ای نمی بخشد بعد از او می خواهد تا لااقل فرزندانش یعنی بهمن و نوش آذر و مهرنوش را همراه خود نبرد.

اسفندیار می گوید جوانان باید به جبهه جنگ بروند تا جنگ آور شوند نه در حرم بمانند تا فاسد گردند.

فرزندان گشتاسب: بهمن، نوش آذر و مهرنوش

از دیگر قهرمانان تاثیر گذار خانواده پادشاهی ایران در داستان رستم و اسفندیار، فرزندان او به ترتیب سن بهمن، نوش آذر و مهرنوش بودند که در جنگ اول رستم و اسفندیار که به تنهایی می جنگیدند در دو طرف و دور از میدان جنگ آرایش گرفته اند.

در میدان نبرد از یک طرف یکصد نفر به فرماندهی پشوتن، بهمن و برادرانش و طرف دیگر جمعی از جنگ آوران زابلی به فرماندهی زواره برادر رستم و فرامرز فرزند رستم بوده اند که به علت تهمت و پرخاش به همدیگر و بر خلاف سفارش قبلی رستم و اسفندیار به هر دو گروه، با هم وارد جنگی ناخواسته می شوند.

ابتدا نیزه دار رستم ( آلوای ) توسط نوش آذر کشته می شود سپس زواره، نوش آذر را و بعد فرامرز، مهرنوش را می کشد که این خود باعث عصبانیت بیشتر اسفندیار می شود

پس از پایان جنگ رستم و اسفندیار و پس از آنکه رستم هم در حیله ای به دست برادر ناتنی اش شغاد کشته شد، بهمن به خوانخواهی برادرانش نوش آذر و مهرنوش، زواره و فرامرز را نابود کرده و زال را نیز بسیار آزار می دهد .

پشوتن، پسر دیگر گشتاسب

یکی دیگر از شخصیت های ایرانی قسمت اول این داستان پشوتن، پسر دیگر گشتاسب که بسیار خردمند و واقع بین بوده و همه مسائل را با عقل و درایت می سنجیده است و به همین دلیل گشتاسب او را مشاور اسفندیار می کند.

اسفندیار نیز به پشوتن خیلی احترام گذاشته و او را دوست می داشته است .

او نیز از کسانی است که به اسفندیار نصیحت می کند که از دستور گشتاسب شاه سرپیچی کند چرا که این یک دام است لذا مرگ خود را جلو نیندازد ولی باز اسفندیار که سودای تاج و تخت در سرش داشته به بهانه اینکه عدم اجرای دستور شاه و پدر خلاف آئین زرتشت است این نصیحت برادرانه را هم رَد می کند .

جاماسب مشاور گشتاسب شاه

از شخصیت های دیگر خانواده پادشاه، وزیر دربار ، جاماسب مشاور گشتاسب شاه بوده که وقتی شاه از او می پرسد که ستاره اسفندیار و پادشاهی بعد از او را چگونه می بیند؟ می گوید مرگ اسفندیار در زابلستان است و جانشین تو فرزند ارشد اسفندیار یعنی بهمن خواهد بود و به جهت اینکه گشتاسب می خواسته از دست اسفندیار که خواستار کناره گیری او بوده رهایی پیدا کند او را بدین مأموریت و جهت بستن دست رستم می فرستد ، اسفندیار و پشوتن نیز به بدی از جاماسب یاد می کنند .


داستان رستم و اسفندیار
داستان رستم و اسفندیار

قسمت دوم: خانواده رستم

رستم دستان

بدیهی است که رستم تاثیرگذارترین شخصیت از خانواده در داستان رستم و اسفندیار است

رستم در این تراژدی تلاش بسیار میکند تا که جنگی رخ ندهد و با نرمی با اسفندیار صحبت می کند و از او می خواهد که این فکر شیطانی گشتاسب را کنار بگذارد و ستاره بخت خود را شوم ندارد

رستم با وجود نصیحت زال و سیمرغ که می گویند کشتن اسفندیار ناممکن است زیرا او نامدار، روئین تن و مقدس است و از همه مهمتر اصولاً کشتن او شوم و بدیمن است و کسی که او را بکشد در این دنیا و در سرای جاوید رستگار نیست اما او حاضر به هر کاری است جز بند

رستم می گوید با تسلیم شدنش شئون پهلوانی ایران زمین را پائین می آورد و او اسطوره بودن خود را از دست خواهد داد و حاضر است کشته شود و یا هر کاری بکند جز اینکه به بند کشیده شود

زال پدر رستم

دومین نفر از خانواده رستم، زال دستان یا زال زَر پدر رستم است که او هم انسانی خردمند است و داستان رستم و اسفندیار بسیار تلاش میکند که از جنگ و برادر کشی پرهیز شود

دشمنانش به او لقب ساحر و جادوگر هم داده اند و به علت بزرگ شدن در کنار سیمرغ هر وقت مشکلی داشته از طریق او حل معما می کند همانطوریکه موقع زخمی شدن رستم و رخش او به کمک سیمرغ یک شبه آنها را معالجه نمود.

زال پیوسته رستم را پند می دهد که تا می تواند از راه گفتگو و نصیحت مانع جنگ و احتمالاً مرگ اسفندیار شود چون کشتن او به گفته موبدان زرتشتی بدیُمن بوده است .

زَواره برادر و فرامرز فرزند رستم

دیگر افراد از خانواده رستم ، زَواره برادر رستم که یار و یاور و پیشکار او و دیگری فرامرز فرزند رستم که همانند زواره او هم خوشنام و یاور رستم بوده است .

سیمرغ

مقدّس ترین شخصیت در داستان رستم و اسفندیار و در میان زابلیان سیمرغ بوده که برای خانواده زال حالت تقدّس و ماوراءالطبیعه داشته است زیرا از نظر آنها او بیشتر از همه از رمز و رموز آفرینش باخبر بوده و فردوسی او را به حدّ تقدّس شمرده است

هم او بود که از راز روئین تنی اسفندیار و آسیب پذیری چشمانش آگاه و به خواص چوب گَز آشنا بوده و هم قبلاً در سِزارین رودابه مادر رستم نقش حکیم داشته است و هم در بهبودی زخم های رخش و رستم در یک شب دستوراتی می دهد

هر چند سیمرغ از جنگ رستم و اسفندیار راضی نیست اما به کمک او و حِکمَتش رستم تیری از چوب گز و آب رَز می سازد و به چشم اسفندیار نشان می گیرد

لذا از مقدّس ترین افراد شاهنامه است و زال همیشه به نصایح او عمل کرده و در مواقع خیلی حساس سیمرغ به یاری زال و خانواده او رسیده است و فردوسی همیشه از سیمرغ به عنوان یک موجود ماوراء الطبیعه نام می برد .

این مطلب را هم ببینید
معرفی بهترین کتاب های مقدماتی فلسفه

خلاصه ای از پایان جنگ رستم و اسفندیار

در میدان نبرد روز اول ابتدا هیچکدام پیروز نمی شوند و کار به تیراندازی به همدیگر می رسد .

هر اندازه رستم به اسفندیار تیراندازی می کند به علت روئین تن بودن به اسفندیار اثر نکرده ولی تیرهای اسفندیار به رخش و رستم آسیب بسیار می رساند بطوریکه رخش به علت زخم های زیاد رستم را ترک کرده و به ایوان می گریزد

رستم که فوق العاده زخمی شده به بالای کوه می رود تا از دست اسفندیار رهایی یابد « به بهانه اینکه هوا تاریک شده است » لذا اسفندیار چنین می گوید :

بخندید چون دیدش اسـفندیار
بـدو گفـت کـای رسـتم نـامـدار
چرا گُم شد آن نیروی پیل مَست
ز پیکان چـرا پیل جنگی بِخَسـت
کجـا رفت آن مـردی و گُـرز تو
به رزم انـدرون فَـرّه و بُـرزِ تـو ؟
گـریزان به بالا چـرا بر شـدی ؟
چـو آواز شــیر ژیــان بشـنُدی
چـرا پیل جنگی چو روباه گشت
زِ رَزمت چنین دست کوتاه گشت

بعد رستم به ایوان می رود و مشکلات جنگ و زخمی شدنش را به زال می گوید و ناامیدانه از او راه حل می خواهد که بالاخره زال ، سیمرغ را دعوت و شبانه او رخش و رستم را مداوا می کند و رستم شب تا صبح دنبال معالجه زخم هایش و ساختن تیر از چوب گز می شود و صبح زود سراغ اسفندیار می رود و او را به میدان دعوت می کند

اسفندیار شگفت زده می شود چون فکر می کرده رستم با آن زخم های کاری مرده است با این حال آماده نبرد می شود و به رستم چنین پرخاشگرانه می گوید :

خروشید چون روی رستم بدید
که نـام تو باد از جهـان ناپدید
فراموش کردی تو سَـگَزی مگر
کمـان و بَـر مـرد پرخاشـگر
ز نیرنگ زالی بدین سان دُرست
داستان های شاهنامه داستان رستم و اسفندیار
داستان رستم و اسفندیار
وگرنه که پایت همی گُور جست

رستم با توجه به سفارشات سیمرغ می گوید من برای جنگ نیامده ام بلکه می خواهم تو را به ایوان دعوت کنم و خوان گسترده و کلیه گنج هایم را به تو بدهم ، اگر بخواهی سپاهیانم را در اختیارت می گذارم و تاج شاهی را خودم بر سرت می نهم و اگر نمی خواهی چرا این همه پرخاشگری می کنی و با اختر شوم جفت شده ای ؟ چرا دنبال مرگ هستی ؟

اما هرچه رستم پدرانه او را نصیحت می کند فایده ای نمی بخشد حتی می گوید حاضرم با هم نزد گشتاسب شاه رفته و اگر او فرمان دهد مرا بکشند ولی باز اسفندیار شروع به بدگوئی به او کرده و می گوید یا بند یا جنگ .

چنین داد پاسـخ که مردِ فـریب
نیـم روز پَرخـاش و روزِ نهیب
اگر زنده خواهی که مانی به جای
نخستین سخن بند بَرنِه به پای
ز ایوان و خوان چند گوئی همی
رُخ آشــتی را بشـوئی هـمی

وقتی رستم از نصیحت اسفندیار ناامید شد تیر گَز را در کمان گذاشت و رو به آسمان کرده می گوید خدایا تو می بینی که اسفندیار جز بند یا مرگ من به چیزی راضی نمی شود پس مرا ببخش که جز کشتن او راهی برای من نمانده است .

در این موقع اسفندیار تیری به طرف رستم می اندازد و رستم که می بیند اسفندیار حمله را شروع کرده تیر گز را در کمان گذاشته و چشمان اسفندیار را نشانه می گیرد و همانطورکه سیمرغ گفته بود زمانه درست تیر را به سمت چشم اسفندیار می برد ، او ابتدا روی اسب سیاه افتاده و سپس از روی اسبش سرنگون می شود .

تهمتن گَز اندر کمان راند زود
بر آن سان که سیمرغ فرموده بود
بزد تیـر بر چشـم اسفندیار
سیه شد جهـان پیش آن نـامدار
خَـم آورد بـالای سَرو سِهی
از او دور شــد دانـش و فَـرهی

موقعیکه تیر به چشم اسفندیار نشست چشمانش کور ولی چشم دلش باز شد و تازه فهمید که پدرش گشتاسب او را به کشتن داده و رستم و پشوتن و مادرش درست می گفته اند .

اسفندیار به رستم می گوید روزگار من به سر آمده و از تو می خواهم به وصایة من گوش داده و قول دهید به آن عمل نمائید رستم از دور ناله کنان به نزد اسفندیار آمده دست روی شانه راست او گذاشته و اعلام می دارد هر چه بگویی گوش داده و به آن عمل می کنم.

چنین گفت با رسـتم اسـفندیار
کـه از تـو نـدیـدم بَـد روزگـار
زمـانه چنین بُود و بُود آنچه بود
سـخن هرچه گـویم بباید شَـنود
بهـانه تـو بودی پـدر بُد زمـان*
نه رستم ، نه سیمرغ و تیر و کمان
مـرا گفت رو سیستان را بِسـوز
نخـواهم کزین پـس بُوَد نیمـروز
بکوشید تا لشـکر و تاج و تخت
بدو مـانَد و من بِمـانم به رنـج

*( زمان به معنی مرگ می باشد )

اسفندیار از رستم می خواهد پس از مرگ او برای پسرش بهمن پدری کند، او را به زابلستان برده و آئین مملکت داری ، رَزم ، شکار و بَزم را به بهمن بیاموزد و می گوید جاماسب که خداوند نامش را گُم کند به پدرم گفته است جانشین تو اسفندیار نیست بلکه بهمن است لذا او را برای پادشاهی آماده کن .

زَواره برادر رستم به او می گوید از دهقان نشنیده ای که اگر بچه شیر را بزرگ کنی وقتی دندانش تیز شود ابتدا او را که پرورش داده می خورد بهمین خاطر او را از پذیرفتن تربیت بهمن بر حذر می دارد ولی رستم می گوید قول داده ام و هرچه سرنوشت باشد همان خواهد شد .

زَواره درست گفت چون بعد از مرگ رستم و به تخت رسیدن بهمن ، او به زابلستان حمله کرده و زَواره ، برادر و فرامرز فرزند رستم را کشته و زال پدر رستم را اسیر و او را آزار و اذیّت می کند .

فردوسی از قول زَواره به رستم چنین می گوید :

ز دهقان تو نشنیدی آن داستان
که یـاد آرَد از گفته باستان
که گـر پَـروری بچـة نَرِه شـیر
شَوَد تیز دندان و گَردد دلیر
چه سر بَر کَشَد زود جوید شکار
نخست اندر آید به پروردگار*

*( پروردگار یعنی پرورش دهنده )

5 رای
1 Star2 Stars3 Stars4 Stars5 Stars
5,00/5
Loading...

مقالات و نقدهای مشابه

مشاهده همه

جدیدترین کتاب‌های صوتی

مشاهده همه
دیدگاه ها

لطفا دیدگاهتان را بنویسید

ایمیل شما منتشر نخواهد شد

من ربات نیستم *در حال بارگیری کپچا پلاس ...