خانه / دانلود / کتاب صوتی در آغوش نور نویسنده: بتی جین ایدی
کتاب صوتی در آغوش

کتاب صوتی در آغوش نور نویسنده: بتی جین ایدی

کتاب صوتی در آغوش نور نویسنده: بتی جین ایدی

کتاب صوتی در آغوش نور خوانشی است از روی مشهورترین کتاب نویسنده معاصر آمریکایی بتی جی ایدی با نام  درآغوش نور (غرق درنور) ، این کتاب را باید حتما شنید/خواند

بتی جی ایدی(بتی جین ایدی)(به انگلیسی: Betty (Jean) Eadie؛ زادهٔ ۱۹۴۲)نویسنده آمریکایی کتابهای مربوط به تجربه‌های نزدیک به مرگ می‌باشد.

مشهورترین کتاب این نویسنده، درآغوش نور (غرق درنور) می‌باشد.

او دراین کتاب تجربه شخصی نزدیک به مرگ خود را توصیف کرده است.

او همچنین کتابهای دیگری نیز در این زمینه دارد.

درسال ۱۹۴۲ از یک پدر دو رگه اسکاتلندی، ایرلندی و از یک مادر سرخپوست،

درایالت نبراسکا واقع در داکوتای جنوبی به دنیا آمد. از بین ده بچه، او هفتمین فرزند خانواده بود.

در سن ۴ سالگی پدر و مادرش از هم جداشدند و بتی همراه با شش نفر از برادر و خواهرهایش به مدرسهٔ شبانه روزی کاتولیکها فرستاده شد.

در اولین زمستان مبتلا به سیاه سرفه و ذات الریه شدید شد. دکترها از او قطع امید کرده و انتظار نداشتند تا صبح زنده بماند.

در همان لحظه او تجربه نزدیک به مرگ داشت. وطبق گفته خودش پیرمردی نورانی را می‌بیند که او را بغل کرده است. بعد از این جریان دوباره به زندگی باز می‌گردد.

در شب ۱۸ نوامبر ۱۹۷۳ برای عمل جراحی و بستن لوله‌های رحم در سن ۳۱ سالگی در بیمارستان بستری می‌شود.

بعد از عمل جراحی همه چیز به خوبی پیش می‌رود ولی در همان شب اول بعد ازعمل جراحی ناگهان احساس عجیبی به او دست می‌دهد. و روح او از بدن جدا شده و به دنیای دیگری که در کتاب غرق در نور به آن پرداخته سفر می‌کند. و پس از مراحلی که در کتاب شرح می‌دهد به دنیا بر می‌گردد.

در این کتاب بتی جی ایدی در یک حالت تجربه نزدیک به مرگ قرار میگیرد و سپس دوباره زنده میشود. و تمام تجربیات، دیده‌ها و شنیده‌های خود را از آنچه دیده است، حکایت میکند.

 

او در این کتاب میگوید:

همه چیز به اختیار انسان است.
قبل از اینکه روح انسان جسم را در بر بگیرد، می داند که چه سختیهایی در انتظار اوست. ما انسانها که بر روی زمین هستیم، ارواح شجاعی بودیم که به اینجا آمده‌ایم.

چرا که، بعضی ارواح به این دنیا نمی‌آیند چرا که سختیهای این دنیا را قابل تحمل نمی‌دانند و ترجیح میدهند در همان دنیای ارواح، به پیشرفت ادامه دهند که البته پیشرفت در آنجا (بدون آمدن به دنیای فانی) بسیار سخت‌تر است

از پیشگفتار کتاب صوتی در آغوش نور 

دکتر ملوین مرس پزشک متخصص در بیماری های مهلک:

کتاب صوتی در آغوش ، صرفا داستان تجربه جالب و فراموش ناشدنی بانویی به نام بتی جین ایدی نیست که در بیمارستانی، و پس از عمل جراحی، بدرود حیات می گوید و دوباره از نو زنده می شود.

در واقع، این کتاب داستان سفری جالب به ژرفنای معنا و مفهوم واقعی حیات و هستی در عالم هستی و در نظام الهی است …

این کتاب، حامل همان راز سر به مُهر و خارق العاده می باشد … این راز، به حیات پس از مرگ مربوط نیست. بلکه سِرّ جالبی در باره خود زندگی است…

در قدیم بر این عقیده به سر می بردم که در هنگام مرگ، صرفا به نوعی ظلمت و تاریکی وارد می گردیم و سپس بدین شکل، به حیاتمان پایان می بخشیم …

اما تازه پس از رسیدگی به صدها پرونده مربوط به تجربیات نزدیک مرگ بود که متوجه شدم مراحل از دنیا رفتن، اغلب از حالت و ماهیتی بسیار شادمانه و روحانی برخوردار است …

تجربیات نزدیک مرگ، کاملا واقعی و حقیقی هستند، و به هیچ وجه زاییده نیروی تخیل فرد تجربه کننده به شمار نمی روند …

در آغوش نور، به ما می آموزد که حیات و زندگانی فردی ما، بسیار حایز اهمیت و سرشار از مفهوم و معناست …

نویسنده گرامی این کتاب، پس از مراجعت از عالم ارواح، با ادعای پر طمطراق برای پایه ریزی مجدد مذهب یا کلیسایی جدید و نوین، یا انجام یک رشته معجزات و شفا دهی های خارق العاده و اعجاب انگیز، خود را بر ما ننمایانده است! بلکه صرفا با پیامی از عشق و محبت، به میان ما بازگشته است …

او از بسیاری مسایل سخن می گوید و توضیح می دهد که چرا زندگی اغلب دشوار و آکنده از مشکلات و سختی ها می شود، و چرا اتفاقات بد همیشه برای انسان های خوب و نیکوکار و نیک سرشت روی می دهد …

بتی جین ایدی، به ما یادآور می شود که چنین تجربیاتی، برای زندگی ما در کره زمین، بسیار لازم و واجب است.

در واقع، متاسفانه تنها در طول یکی دو قرن گذشته بوده است که دنیای غرب به این نتیجه رسید که انسان فاقد روح است، و در نتیجه هیچ حیاتی پس از مرگ وجود ندارد …

بتی جین ایدی از حضرت عیسی مسیح علیه السلام می پرسد:” چرا زودتر از این هنگام، از چنین مطالبی اطلاع و آگاهی نداشتم؟” و به او پاسخ داده شد:” پیش از آن که شادی و بهجت را به درستی تجربه کنی، لازم بود معنا و مفهوم اندوه و ماتم را درمی یافتی …”

فرازهایی از کتاب صوتی در آغوش نور

۱. «در جایی که مکاشفه نباشد، انسان ها به نیستی و هلاکت می رسند!» (ص ۲۱)

۲. در حقیقت، ما در رشد و پرورش گیاهان و نباتات و حیات وحش و حیوانات و جانوران موجود در کره زمین، کمکی بزرگ به نقشه های الهی می کردیم. (ص ۵۶)

۳. خلقت و آفرینش روحانی را می توان به یکی از تصویرهای عکاسی معمول در روی زمین مقایسه و تشبیه کرد. در واقع خلقت روحانی، مانند تصویر چاپ شده ای، براق و درخشان است، در حالی که کره زمین، نگاتیو تیره و دقیق همان تصویر اولیه و واحد می باشد. (ص ۵۷)

۴. تمام انسانهای روی زمین، دوست داشتنی نیستند. اما هنگامی که با شخصی رویا رو می شویم که به سختی می توانیم به او علاقمند شویم، اغلب به این دلیل است که چنین اشخاصی، ما را به یاد صفت مخصوص یا چیزی در وجودمان می اندازند که از حضور آن، به هیچ عنوان خرسند و راضی نمی باشیم. (ص ۶۱)

۵. این خود ما هستیم که محیط اطرافمان را با افکاری که در ذهن داریم، می آفرینیم. (ص ۶۸)

۶. چنانچه به راستی از قدرت ترسناک و عظیم واژه ها و گفته هایمان مطلع بودیم، یقینا ترجیح می دادیم به جای سخن گفتن و ایجاد هرگونه افکار منفی، سکوت اختیار کنیم! (ص ۶۸)

۷. در واقع ما انسان ها را به زمین اعزام می کردند تا حیات و هستی کاملی برای خود داشته باشیم، تا با نعمت و فراوانی و شدت و برکت هر چه تمام تر به زیستن بپردازیم، و در چیزهایی که خلق کرده و آفریده ایم، لذت شادی ژرفی تجربه کنیم. (ص ۶۹)

۸. هنگامی که انسانی مبتلا به افسردگی حاد می شود، درست در برهه ای از زمان است که بیش از پیش به خود، و افکار و نیات باطنی خود می اندیشیده است و نوعی خودمحوری ایجاد کرده است. (ص ۷۴)

۹. خدمت به دیگران، دارویی تسکین بخش و بسیار نافذ و مقتدر، برای شفای روح و کالبد جسمانی ما به شمار می رود. (ص ۷۴)

۱۰. چنانچه یاد بگیریم از هر آن چه که در اختیار داریم، استفاده بهینه کنیم، باز هم بیش از پیش از خیر و برکات و شفای الهی دریافت خواهیم کرد. این قانونی روحانی و انکارناپذیرست! (ص ۷۷)

۱۱. اگر نیکی کنیم، بدانسان نیز نیکی دریافت خواهیم داشت، و اگر بدی کنیم، بدی از آن ما خواهد شد. این نیز یکی دیگر از قوانین اساسی روحانی است. (ص ۷۷)

۱۲. روح با خداوند رب العالمین ارتباط مستقیم برقرار می سازد. (ص ۷۸)

۱۳. به این حقیقت پی بردم که تمام تجربیات زمینی، اساسا ماهیتی نیکو دارند. (ص ۸۱)

۱۴. چنانچه به گونه ای، قانون شکنی کرده، یا مرتکب گناهی شده بودم، لازم بود در اسرع وقت خود را مورد بخشایش خویشتن قرار دهم، و حالت ذهنیت قبلی و عاطفی ام را دستخوش تغییر و تحول سازم، و سپس به جلو گام بردارم. (ص ۸۲)

۱۵. هنگامی که بر زمین می خوریم، لازم است از جایمان برخیزیم، گرد و خاک لباسمان را بزداییم، و دیگر بار، به راهمان ادامه دهیم، چنانچه دوباره بر زمین افتادیم (حتی اگر میلیون ها بار بر زمین افتیم …) هنوز نیاز داریم برخیزیم و به راهمان ادامه دهیم. (ص ۸۲) (صد بار اگر توبه شکستی باز آ – نخ نما)

۱۶. ما هرگز نباید در اندیشه پایان بخشیدن به هستی مان باشیم و به خودکشی بیندیشیم. این کار صرفا موجب می شود که از رویا رو شدن با یک رشته فرصت ها و موقعیت های بسیار نیک و متعالی برای رشد و پرورش بیشتر معنوی، در طول حیاتمان در کره خاکی، محروم گردیم … (ص ۸۲)

۱۷. ظاهرا هنگامی که ما از دنیا می رویم و می میریم، هیچ کاری، مگر انتقال از مکانی به مکان دیگر را تجربه نمی کنیم. مرگ، یعنی همانا رفتن از وضعیتی، به وضعیت دیگر. (ص ۹۶)

۱۸. در زمان مرگ، به ما حق انتخاب می دهند: می توانیم تا زمانی که کالبدمان در زیر خاک نرفته است، در کره زمین باقی بمانیم، یا آن هم که به جلو پیش روی کنیم، و به سطح مورد نظری وارد شویم که روحمان در آنجا، رشد و پرورش یافته بوده است. (ص ۹۶)

۱۹. من هم چنین فهمیدم که ما از زندگی های مکرر، در عالم خاکی برخوردار نیستیم؛ بنابراین، هنگامی که به نظرمان می رسد که حیاتی متعلق به دوران گذشته خود را به یاد آورده ایم، در واقع در حال یادآوری خاطراتی هستیم که در داخل سلول های بدنمان جای داده شده است.(ص ۱۰۶) ( رد نظریه تناسخ – نخ نما)

۲۰. خدمت گذاری به دیگران، همانا روغنی است که برای چراغ های روحمان لازم است، و فقط از طریق عشق و احساس و شفقت پدید می آید. (ص ۱۲۱)

۲۱. چنانچه مهربان باشیم، شاد و خرسند و سعادتمند خواهیم شد. (ص ۱۲۸)

۲۲. او از فکر این که دنیا هرگز به آخر نمی رسد، احساس آرامش می کرد، و خوشنود بود از این که می توانست در آینده ای نامشخص، دوباره با عزیزان و اقوام و دوستان مرحومش، تجدید دیدار کند. (ص ۱۴۷)

کتاب صوتی در آغوش نور شامل 36 فایل صوتی با فرمت m4a و در قالب دو فایل زیپ شده مجموعا با حجم 159 مگابایت تقدیم علاقمندان میگردد

 

خلاصه کتاب صوتی در آغوش نور

داستان، در مورد دختری به نام بتی جین ایدی است که فرزند هفتم از ده فرزند یک خانواده است.

پدرش ایرلندی و مادرش سرخپوست است.
پدر و مادر بعد از داشتن ده فرزند از هم جدا می شوند.

مادر به اردوگاه سرخپوستان بر می گردد و پدر با والدین اش هم خانه می شود.

اکثر بچه ها را به مدرسه شبانه روزی کاتولیک ها می فرستند.

بتی در آنجا سرما خورده و به خواهرش پناه می برد و برای همین از راهبه ها کتک می خورد. او به سختی می تواند برادرهایش را ببیند و هر بار هم که موفق به دیدار آن ها می شود، مورد تنبیه قرار می گیرد.

سرما خوردگی او شدت گرفته و به خروسک و ذات الریه تبدیل می شود.

بعد از چندی همه فکر می کنند که او مرده است.

در این موقع پیرمردی نورانی با ریش انبوه می بیند که به او کمک می کند ولی ظاهرا بقیه او را نمی بینند. بعد از دقایقی پی به زنده بودن بتی می برند و او را از مرگ حتمی نجات می دهند.

در مدرسه مذهبی تعلیمات خشک مذهبی به او می دهند و او احساس می کند که خیلی از خدا می ترسد.

بعدها او را به آموزشگاه مخصوص سرخپوستان می برند.

در آنجا کمتر از جای قبلی با اصول خشک روبرو می شود.

وقتی به سن پانزده سالگی می رسد، پدرش او را نزد مادرش می فرستد.

چون مادر او در خارج از خانه کار می کرده است، پس او را از مدرسه بیرون می آورند تا مراقب خواهر کوچکش باشد.

در این ایام بتی عاشق پسر همسایه می شود وعاقبت با او ازدواج می کند.

آنها صاحب چهار فرزند می شوند. اما فرزند آخر در نوزادی می میرد و بتی دچار افسردگی شده و نهایتا از شوهرش جدا می شود.

او بعد از یک سال، با جو آشنا می شود.

او در پایگاهی متعلق به نیروی هوایی در نوادا در شهر رینو زندگی می کرده است.

آنها با هم ازدواج می کنند و در کمال خوشبختی با هم زندگی کرده و صاحب سه فرزند دیگر می شوند.

وقتی بتی آخرین فرزندش را حامله است، آنها از دکترها می شنوند که باید بچه سقط شود چون احتمال عقب افتادگی بچه زیاد است.

اما بتی احساس می کند که باید بچه را نگه دارد.

وقتی بچه به دنیا می آید سالم است و بتی خوشحال است که او را نگه داشته است، اما خودش مریض می شود و باید او را مورد عمل جراحی قرار دهند. به همین دلیل او را در بیمارستان بستری می کنند، ولی بتی بعد از عمل برای مدتی نامعلوم می میرد و سپس زنده می شود. کتاب حاضر بیان تجربیات او در این دوره است.

– بتی وقتی می میرد احساس می کند روحش در یک متری بالای تنش و نزدیک به سقف در حال پرواز است.

– او سه مرد راهب را در کنار خود می بیند. آنها به بتی می گویند که از ابدیت با او بوده اند. مکالمه بین بتی و آن سه مرد راهب نوعی مکالمه روحانی بدون به کار بردن لب و دهان می باشد.

– آن سه مرد خردمند به بتی کمک می کنند تا بدون باز کردن پنجره از آن عبور کند و سفری به خانه اش داشته باشد و از حال و احوال شوهر و بچه هایش باخبر شود.

– نوعی فیلم از مقابل دیدگان بتی می گذرد که مربوط به زندگی آتی بچه هایش است.

– بتی متوجه می شود که فقط سرپرستی و نظارت بچه هایش به عهده اوست و نباید آزادی عمل آنها را بگیرد.

– او وارد تونل سیاهی شده و بعد از عبور از آن تونل نقطه ای نورانی می بیند و متوجه می شود که آن نقطه نورانی عیسی مسیح پیامبر بزرگوار و ناجی بشریت است ولی خدا نیست.

– بتی حس می کند که همه ادیان و مذاهب پذیرفته شده هستند چون هر کدام مربوط به مرحله ای از حیات و تکامل هستند. در ضمن علت تنوع مذاهب و ادیان تفاوت قوه درک انسانهاست.

– قدرت درگ و آگاهی بتی به حدی می رسد که می تواند در عرض یک لحظه صدها یا حتی هزاران جلد کتاب را بفهمد.

– بتی متوجه می شود که خلقت و آفرینش روحانی را می توان به یکی از تصویرهای عکاسی معمولی مقایسه کرد. خلقت روحانی تصویر چاپ شده ای از نگاتیو کره زمین است.

– او کره زمین را مکان موقتی برای آموزش و تعلیم می بیند.

– بتی متوجه می شود که عشق تا چه اندازه حائز اهمیت است و بشر بدون عشق هیچ است.

– او نیز درمی یابد که در آغاز هر انسانی از مقداری نور الهی و حقیقی ناب در وجودش بهرمند است.

– بتی درمی یابد که گناهانی وجود دارند که بر علیه جسم و کالبد فیزیکی هستند مانند: پر خوری و کم خوری، عدم انجام ورزشهای سالم، عدم رعایت اصول بهداشتی، سوء استفاده از داروهای گوناگون مانند مواد مخدر و امثال آن.

– او هم چنین درمی یابد که در عالم هستی وجود انرژی برای خلقت، رشد و تکامل، اساسی و لازم است. این انرژی می تواند مثبت و یا منفی باشد. انرژی مثبت مانند نور، خوبی، محبت، عشق، انفاق، صبر، احسان و امیدورای. انرژی منفی همانند تاریکی، ظلمت، نفرت، بدجنسی، شرارت، بی صبری، خود خواهی، تعصب، نا امیدی، یاس و اندوه.

– بتی متوجه می شود که انسانها جذب کسانی می شوند که مانند خود آنها هستند. او موفق به دیدار فرشتگان مقرب خود می شود.

– او درمی یابد نخستین وظیفه انسانها، دوست داشتن و ابراز عشق به خالق و پروردگار است؛ بعد باید خود را دوست داشت و سپس دیگران را.

– بتی متوجه می شود که این خدا نیست که گاهی از او دور است. این اوست که گاهی از خدا دور می شود.

– او هم چنین درمی یابد که خداوندی به راستی مهربان و قادر و توانا در جهان وجود دارد.

– بتی از باغ بهشت دیدن می کند. گل هایی می بیند که نور از درون آنها به بیرون پخش می شود. او خود شاهد رشد، حمد و ستایش گل هاست و می تواند در گل حضور یابد. بتی آبشارها و رودخانه های بسیاری را می بیند که موسیقی حمد و ستایش از آنها شنیده می شود.

– او متوجه می شود که بهترین نوع گفت و گو، به صورت عبادت و راز و نیاز با خداوند است. برای دعا نیاز به ساعت ها وقت نیست. در ضمن، شکر گزاری خداوند بسیار حایز اهمیت است.

– بتی حس می کند اگر کسی از دردی مانند سرطان می میرد و درد پر مشتقی را تحمل می کند این موجب می شود تا موقعیت ها و فرصت هایی برای رشد معنوی پیدا کند که در شرایط طبیعی هرگز قادر نیست آن ها را به دست بیاورد.

– او هم چنین درمی یابد که در حقیقت همیشه سخت ترین و شدید ترین مبارزات و مشکلات زندگی ما بزرگترین و بهترین آموزگاران ما به شمار می روند.

– بتی یک کارگاه بافندگی می بیند که در آن لباسهایی می بافند که گویی حیات دارند و زنده هستند. پارچه های این لباس ها انگار از جنس شیشه و خاک قند بوده و از یک سو مات و کدر و از سوی دیگر، شفاف می باشند.

– بتی کتابخانه ای می بیند که همه گونه اطلاعاتی از کتابها به او منتقل شده و هیچ دانشی از او پنهان باقی نمی ماند.

– بتی متوجه می شود که در عالم خاکی، نور به اشیا می تابد و از انعکاس نور از روی آنها اشیا، اشیا با رنگی مشخص دیده می شوند. اما در عالم ارواح، نور، الزما بر چیزی انعکاس پیدا نمی کند و در واقع از درون هر چیز سر چشمه می گیرد.

– او متوجه می شود که بعضی از ارواح، مانند زندانیانی اسیر در کره خاکی هستند. آن دسته کسانی که به عنوان اشخاص بی اعتقاد و لامذهب از دنیا می روند و یا آن دسته از کسانی که به دلیل طمع و حرص مادی یا هر گونه وابستگی های دنیوی، به سختی قادرند به جلو پیش بروند، به ناچار به دنیا و کره خاکی وابسته می مانند و زندانی آن می شوند تا نهایتا پی به واقعیت ببرند.

– بتی متوجه می شود که خداوند در ابتدای خلقت دنیاهای بی شماری آفریده است، که در همه آنها موجود زنده زندگی می کند.

– او هم چنین درمی یابد که انسان ها در جهان روحانی، قالب خود را در جهان خاکی انتخاب می کنند. حتی انسان ها خود پدر و مادرشان را انتخاب می کنند.

– بتی متوجه می شود که انسان ها از زندگی های مکرر، در عالم خاکی برخوردار نیستند و هنگامی که به نظرشان می رسد که حیاتی متعلق به دوران گذشته خود را به یاد آورده اند، در واقع در حال یادآوری خاطراتی هستند که در داخل سلولهای بدنشان جای داده شده اند.

– او می دید که از روی کره زمین ستون های نور دعا به سمت بیرون ساطع می شود.

– بتی ازعالم ارواح، مرد بی خانمانی را در کره خاکی دید و او را قضاوت کرد که فقیر، بی خانمان و کثیف است، در حالی که او به این هیبت درآمده بود تا سرراه وکیلی قرار گرفته و او را نجات دهد.

– بتی دریافت که خدا قدرتی عظیم و لایتناهی برای پاسخگویی به دعای انسانها دارد.

– بتی حس می کند که هرگز لازم نبوده دعاهایش را مکرر تکرار کند. مگر خداوند قادر به درک اظهارات هر کس نیست؟ او می فهمد که هر بنده ای در این لحظات نیاز به ایمان قوی و صبر فراوان دارد و اگر بخواهد خداوند در کارهای زندگی اش نقش پیدا می کند.

– بانو بتی جین ایدی شورایی دوازده نفره از مردان را می بیند و در آنجا متوجه مسئله آدم و حوا می شود. او در می یابد که در واقع حوا اسیر وسوسه شیطان نشد بلکه به یک تصمیم گیری آگاهانه رسید. او در می یابد که زنها به واسطه مادر شدن، رابطه ای مخصوص با خداوند دارند. اما زنها می توانند به راحتی دچار وسوسه شیطان شده و خود، همسر و فرزندانشان را به باد فنا بدهند.

– بتی پیام روشنی را دریافت می کند: چنانچه مهربان باشید، شاد و خرسند و مسرور خواهید شد.

– او پیام روشن دیگری را کسب می کند: انسان نه تنها به تجربیات مثبت، بلکه به تجربیات منفی نیز در زمان حضور در زمین نیاز دارد. برای درک شادی باید اول غم را تجربه کند.

– او در می یابد که هیچ اشتباه و خطایی در زندگی مرتکب نشده است. هر تجربه وسیله ای برای رشد معنوی اش بوده است.

– بتی حس می کند بزرگترین آگاهی او این بوده است که هرگونه گذشت و بخششی، نخست از بخشودن خود آغاز می شود. اگرشخص نتواند خود را ببخشد امکان ندارد که بتوانید دیگران را نیز ببخشید.

– او از همه فرشتگان خداحافظی کرده و به زمین برمی گردد تا ماموریت اش را انجام دهد.

– بانو بتی جین ایدی بعد از پنج سال به بیمارستان برمی گردد و از روی مدارک بیمارستان می فهمد که در شب حادثه واقعا موقع تعویض شیفت کسی مراقب او نبوده و او برای ساعتها مرده است.

– شش سال، بعد از مرگ موقت بانو بتی جین ایدی، او بچه ای بی سرپرست را برای مدتی نگهداری می کند. وقتی بچه را از او می گیرند تا به والدین جدیدش بدهند او خیلی غمگین می شود. اما بعدها دوباره او را به بتی پس می دهند چون والدین جدیدش با او بسیار بد رفتار بوده اند. در عالم روحانی بتی این بچه را دیده بود.

– بتی معتقد است که ماموریتش در روی کره خاکی همانا بزرگ کردن فرزندان به نحو احسن و ارسال پیغام عالم روحانی به مردم است

 

حتما ببینید

مجموعه کتاب صوتی آثار گابریل گارسیا مارکز

مجموعه کتاب صوتی آثار گابریل گارسیا مارکز

مجموعه کتاب صوتی آثار گابریل گارسیا مارکز برای اولین بار  امکان ارسال مجموعه کتاب صوتی …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *